2. نظریه های علل ریشه ای فقر
2.3 جغرافیا و توسعه - ادامه
مشابه نظریهٔ دایموند دربارهٔ نقش جغرافیا، اولسون (Olsson) و هیبس (Hibbs) و گالوپ (Gallup) و ساکس (Sachs)، همگی در سال 2000، بر نقش کشاورزی در تبیین سطوح کنونی توسعه تأکید میکنند. اولسون و هیبس نشان میدهند که به طور متوسط، کشورهایی که سابقهٔ طولانیتری در کشاورزی دارند، نسبت به کشورهایی با سابقهٔ نسبتاً کوتاهتر کشاورزی، ثروتمندتر هستند. کشاورزیِ بسیار پربازده و سازمانیافته در اروپا حدود 9000 سال پیش آغاز شد. در مقابل، کشاورزی در آفریقای استوایی و شبه استوایی تقریباً بین 2000 تا 1800 سال پیش آغاز شده است. طول تاریخ کشاورزی همچنین با توسعهٔ دولت همبستگی دارد. اروپا بسیار زودتر از آفریقا به برخی اشکال اولیهٔ حکومت دست یافت. بنابراین شگفتآور نیست که اروپای معاصر از نظر اقتصادی به مراتب پیشرفته تر از آفریقای معاصر باشد.
با این حال، گالوپ و ساکس بر تأثیر کیفیت خاک بر بهره وری کشاورزی و توسعهٔ اقتصادی تمرکز میکنند. آنان استدلال میکنند که رطوبت نسبی بالا و دمای بالای شبانه در مناطق گرمسیری موجب افزایش تنفس گیاه و کند شدن رشد آن میشود. این نقص در رشد گیاهان در مناطق گرمسیری همچنین با کمبود مواد مغذی در خاکهای گرمسیری مرتبط است. خاکهای مرطوب گرمسیری (آلفی سولها، اکسـی سولها و اولتی سولها) معمولاً از نظر مواد مغذی و مواد آلی فقیر اند. این امر رشد گیاه را محدود میکند و همچنین موجب فرسایش و اسیدی شدن خاک میشود. افزون بر این، نبود یخبندان امکان بقای تعداد بیشتری از آفات و تکثیر آنها را فراهم میکند. این عوامل تأثیر تضعیف کنندهای بر بهره وری کشاورزی دارند و پیشرفت اقتصادی را بازمیدارند. در مقابل، اروپا و مناطق معتدل از خاکهای یخچالیِ بسیار حاصلخیز و تعداد بیشتری از روزهای یخبندان برای از بین بردن آفات برخوردارند. ازاینرو، بهره وری کشاورزی به مراتب بالاتر است.
ساکس و وارنر، و گالوپ و همکاران اش نشان دادند که جغرافیا همچنین میتواند محدودیتهای شدیدی بر تجارت و بازرگانی تحمیل کند. بسیاری از کشورها محصور در خشکی اند و در نتیجه دسترسیِ اندکی به بنادر و آبراههای قابل کشتیرانی اقیانوسی دارند یا یا هیچ دسترسی ای ندارند، که این وضع توان آنها را برای تجارت محدود میکند. دسترسی به بندر یا بازارهای بزرگ در چنین شرایطی غالباً مستلزم عبور از مرزهای بین المللی است که هزینهٔ حملونقل را نسبتاً بالا میبرد. تجارت بینالمللیِ محدود در این اقتصادها، همهٔ فعالیتهای تجاری را به بازارهای داخلی کوچک محدود میکند. این وضعیت موجب تقسیم کار ناکارآمد و توسعه نیافتگی میشود. آفریقای درون قارهای و برخی کشورهای آسیای مرکزی احتمالاً نمونههای خوبی از مخاطرات جغرافیای نامطلوب اند.
با وجود آن که کتاب تأثیرگذار جرد دایموند نقش جغرافیا و اقلیم را بار دیگر به مرکز توجه بازگرداند، کار دایموند به هیچ وجه نخستین اثر در این زمینه نیست. استدلال اقلیم و جغرافیا را میتوان دستکم تا مونتسکیو دنبال کرد. او استدلال میکند که جمعیت مناطق گرمسیری به طور عمده به دلیل گرمای فرسایندهٔ انرژی، به اندازهٔ کافی سختکوش نیستند. دسترسی طبیعی و فراوان به غذا نیز مردم مناطق گرمسیری را "تنبل" میکند. این امر تأثیری مستقیم و منفی بر بهره وری انسانی و در نتیجه رشد اقتصادی دارد. در یک مطالعهٔ جدیدتر، پارکر (Parker) از استدلال مونتسکیو حمایت میکند. بنا بر تز او تمایل فرد برای بیشینه سازی مطلوبیت، به انگیزش، همایستایی (هومئوستاز) و تنظیمات عصبی خودمختار و هورمونی وابسته است. این عوامل فیزیولوژیک توسط هیپوتالاموس کنترل میشوند. فعالیت هیپوتالاموس به شدت به ترمودینامیک وابسته است. در شرایط گرم، هیپوتالاموس هورمونهایی ترشح میکند که بر انگیزش و کارآفرینی اثر منفی میگذارند؛ در حالیکه در اقلیم سرد، افراد به طور طبیعی سختکوش تر اند. این گرایشها بر سطح درآمد حالت پایدار در این دو منطقه اثر میگذارند. میانگین درآمد حالت پایدار در اقلیم سرد به طور طبیعی بالاتر از میانگین حالت پایدار در اقلیم گرم است. ازاینرو، اقلیم دو سوم تفاوتهای درآمد سرانه میان مناطق گرمسیری و مناطق معتدل را توضیح میدهد.
افزودن دیدگاه جدید