رفتن به محتوای اصلی
پنجشنبه ۵ فوریه ۲۰۲۶
پنج‌شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴

خشم اجتماعی ومسئولیت

خشم اجتماعی ومسئولیت

حتی اگر روایت رسمی حاکمیت درباره خشونت‌آمیز بودن اعتراضات را مبنا قرار دهیم، این امر چیزی از مسئولیت ساختار قدرت در قبال کشتار بی‌سابقه‌ای که رخ داده نمی‌کاهد. مسئله اصلی نه شکل بروز اعتراض، بلکه نسبت قدرت سیاسی با جان شهروندان است. این کشتار در حافظه تاریخی جامعه ثبت شده و حذف‌پذیر نیست. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که دولت‌ها قادر به تولید روایت‌های رسمی‌اند، اما حافظه جمعی از منطق خاص خود پیروی می‌کند، روایت خود را می‌سازد و در برابر تحریف واقعیت پایدار می‌ماند.

برای فهم وضعیت کنونی، تمایزگذاری میان اشکال متفاوت کنش اعتراضی در دوره‌های مختلف ضروری است. جنبش سبز بر مدنیت و مطالبه‌گری در چارچوب کنش‌های مدنی استوار بود و جنبش «زن، زندگی، آزادی» کرامت انسانی و حق انتخاب سبک زندگی را در مرکز خود قرار داد. در مقابل، اعتراضات دی‌ماه بیش از هر چیز حول خشم اجتماعی شکل گرفت. این خشم نه پدیده‌ای تصادفی و نه واکنشی صرفاً احساسی بود، بلکه نشانه‌ای از گسست عمیق میان جامعه و ساختار قدرت و بیانگر ناتوانی نظام سیاسی در پاسخ‌گویی به مطالبات انباشته‌شده به شمار می‌رفت.

جامعه در سال‌های اخیر مسیرهای متعددی را برای بهبود وضعیت آزموده است؛ از کنش مدنی و مطالبه‌گری نهادمند تا اعتراضات مسالمت‌آمیز. با این حال، این تلاش‌ها هر بار با مقاومت سخت و لجوجانه رژیم مواجه شده‌اند. انسداد پی‌درپی این مسیرها به تشدید خشم اجتماعی انجامیده است. این خشم نه حاصل یک تصمیم لحظه‌ای، بلکه محصول انباشت نابرابری‌های اقتصادی، انسداد سیاسی، فروبستگی کامل مسیرهای مشارکت و تعارض مداوم نظام با سبک زندگی‌ای است که بخش بزرگی از جامعه خواهان انتخاب آزادانه آن است. در چنین شرایطی، خشم به زبان غالب بیان نارضایتی اجتماعی بدل می‌شود.

از این‌رو، خشم را نباید صرفاً به‌عنوان یک هیجان فردی فهمید، بلکه باید آن را به‌مثابه یک موقعیت اجتماعی ـ سیاسی تحلیل کرد. امروز بخش قابل‌توجهی از کنش‌های سیاسی و اجتماعی جامعه در درون این موقعیت شکل می‌گیرند و هیچ کنشی از تأثیر آن برکنار نیست. بدون درک دقیق ابعاد این وضعیت، تحلیل تحولات جاری ناممکن است. منبع این وضعیت نیز روشن است: ساختاری که نه ظرفیت اصلاح درونی دارد و نه امکان جذب و نمایندگی مطالبات اجتماعی را فراهم می‌کند.

در چنین زمینه‌ای، برخی رفتارها که در نگاه نخست متناقض یا غیرقابل‌فهم به نظر می‌رسند، معنا پیدا می‌کنند. اگر بخشی از ایرانیان خارج از کشور، با پرچم رژیم‌های سرکوبگر، خواستار مداخله نظامی خارجی می‌شوند یا پس از سال‌ها زندگی در جوامع لیبرال شعار «جاوید شاه» سر می‌دهند، تقلیل این پدیده‌ها به تبلیغات یا فریب رسانه‌ای، نادیده‌گرفتن خشم فروخورده گروه‌هایی است که بدون ارتکاب هیچ جرم مشخصی، به تبعیدی ناخواسته و طولانی‌مدت رانده شده‌اند. ساختار سیاسی عملاً هیچ افق بازگشتی برای آنان باقی نگذاشته، جز فروپاشی خود.

همین منطق درباره کنش‌های رادیکال‌تر در داخل کشور نیز صادق است. هنگامی که نوجوانان و جوانان ازجان‌گذشته به نهادهای تا بن‌دندان مسلح حمله می‌کنند، این کنش الزاماً از میل به خشونت سرچشمه نمی‌گیرد، بلکه بازتاب ادراکی اجتماعی است مبنی بر این‌که تا زمانی که نظام سیاسی موجود پابرجاست، هیچ امکان معناداری برای بهبود زندگی وجود ندارد. شعارهایی چون «تا آخوند کفن نشود، وطن وطن نشود» صورت‌بندی فشرده همین خشم انباشته است که در عرصه عمومی بروز یافته است.

جامعه‌ای که نهادهای مدنی‌اش به‌طور سیستماتیک سرکوب شده، تجربه اعتصاب و مطالبه‌گری‌اش بارها بی‌نتیجه مانده و امکان کنش جمعی مؤثر از آن سلب شده است، به‌تدریج ظرفیت‌های عقلانی کنش سیاسی را از دست می‌دهد. در چنین شرایطی، خشم دیگر به‌سادگی قابل هدایت عقلانی نیست و در غیاب چشم‌انداز بدیل، به نفی وضع موجود به هر قیمت تبدیل می‌شود. ازاین‌رو، مسئولیت این وضعیت را نمی‌توان متوجه جامعه دانست؛ عامل اصلی، ساختار سیاسی‌ای است که تمامی مسیرهای اصلاح و مشارکت را مسدود کرده است.

در این لحظه است که نیروهای فرصت‌طلب وارد میدان می‌شوند. آن‌چه می‌توان از آن با عنوان «هیولاهای خفته» یاد کرد، از دل این خشم سر برمی‌آورد و می‌کوشد آن را مصادره کند. این نیروها با تکیه بر شبکه‌های رسانه‌ای و طرح گفتمان‌هایی چون «آخرین نبرد»، می‌کوشند عقلانیت، تجربه تاریخی و امکان سیاست‌ورزی مسئولانه را به حاشیه برانند.

هدف آنان نه رهایی جامعه، بلکه سوارشدن بر موج خشم برای پیشبرد پروژه‌های قدرت‌طلبانه است؛ فرایندی که به‌جای آزادی، به بازتولید استبداد و تشدید جنگ و ویرانی می‌انجامد.

در وضعیتی که جامعه میان خشم و ناامیدی معلق مانده و صدای جنگ‌طلبی بر فضای عمومی غلبه یافته است، مسئولیت نیروهای عدالت‌خواه و دموکراسی‌خواه دوچندان می‌شود. سیاست مؤثر نه در انکار خشم، بلکه در تبدیل آن به امید اجتماعی سازمان‌یافته شکل می‌گیرد؛ امیدی که بتواند خشم را از واکنش‌های پراکنده و ویرانگر به یک پروژه جمعی، پایدار و رهایی‌بخش بدل کند.

تقریباً همگان بر این نکته توافق دارند که جامعه در وضعیتی استثنایی قرار گرفته و چنین وضعیتی مستلزم اتخاذ راهبردهایی متناسب با شرایط استثنایی است. جامعه خشمگین است و پادزهر خشم، چشم‌انداز و امید است. هر جریان سیاسی و روشنفکری که نگران جنگ، ویرانی و بازتولید استبداد است، ناگزیر باید از خودمحوری، قبیله‌گرایی و انزوا عبور کند و حول نیازهای واقعی امروز جامعه هم‌گرا شود. شکل‌دادن به یک بلوک دموکراسی‌خواه می‌تواند این امید را تقویت کند و خشم خودویرانگر را به خشم رهایی‌بخش بدل سازد.

شرایط اضطراری است و زمان محدود. نجات میهن تنها با هم‌صف‌شدن ممکن است؛ هم‌صف‌شدنی که درد و رنج جامعه را مبنا قرار دهد، نه منافع گروهی، حزبی و سازمانی. هر نیرویی که مخالف جنگ و خواهان آزادی است، می‌تواند و باید حول خواست‌های مشترک کنار هم بایستد. تجربه هم‌گرایی نیروهای جمهوری‌خواه و صلح‌طلب عدالت‌جو در برخی تظاهرات خارج از کشور نشان داده است که چنین امری ممکن است. امروز همین امید جمعی است که می‌تواند خشم اجتماعی را از مسیر ویرانی، به سوی رهایی هدایت کند.

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید