جنبش اعتراضی مردم ایران در سالهای اخیر، بهویژه در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، بهروشنی نشان داده است که جامعه از جمهوری اسلامی عبور کرده است .عبوری آگاهانه، رادیکال و برگشتناپذیر. این جنبش نه صرفاً اعتراض به یک دولت یا جناح، بلکه نفی کلیت نظام ولایت فقیه، نفی استبداد دینی، نفی تبعیض، نابرابری و سلطه است. با اینحال، درست در لحظهای که جنبش نیازمند همبستگی از پایین و افق رهاییبخش است، پروژهای ارتجاعی با صدایی بلند وارد میدان شده است: پروژهٔ سلطنتطلبی.
سلطنتطلبی امروز، برخلاف ادعاهای بزکشدهٔ رسانهای، نه یک گرایش دموکراتیک، بلکه پروژهای سیاسی برای مهار، انحراف و تفرقهافکنی در جنبش اعتراضی مردم ایران است. پروژهای که نه از دل اعتصابات کارگری، نه از خیابانهای خونینشدهٔ زاهدان، سنندج، کرج و تهران، اهواز و نه از رنج روزمرهٔ زنان، جوانان و فرودستان، بلکه از استودیوهای رسانهای، اتاقهای فکر راست افراطی و لابیهای سیاسی در واشنگتن و تلآویو تغذیه میشود.
در این میان، نباید لحظهای فراموش کرد که جمهوری اسلامی موجودیتی استوار بر سرکوب، کشتار و جنایت سازمانیافته است. رژیم ولایت فقیه در چهار دههٔ گذشته، با اعدامهای جمعی دههٔ شصت، قتلعام زندانیان سیاسی، سرکوب خونین اعتراضات مردمی در سالهای ۷۸، ۸۸، دی ۹۶، آبان ۹۸ و خیزش انقلابی ۱۴۰۱ مهسا ،زن ، زندگی ، آزادی و خیزش اخیر دی ماه ۱۴۰۴ که از بازار و کسبه آغاز شد ، هزاران کشته، دهها هزار زندانی، شکنجهشده و مجروح بر جای گذاشته است. شلیک مستقیم به معترضان، کشتار کودکان و نوجوانان، کور کردن معترضان با گلولههای ساچمهای، تجاوز و شکنجه در بازداشتگاهها، و سرکوب سیستماتیک زنان، ملیتهای تحت ستم و کارگران، نه «خطا»، بلکه سیاست رسمی این رژیم است.
جنبش اعتراضی مردم ایران، در برابر یکی از خشنترین و جنایتکارترین نظامهای معاصر ایستاده است. ایستادنی که هزینهاش را مردم با جان، آزادی و کرامت انسانی خود پرداختهاند. دقیقاً به همین دلیل، هر پروژهای که این مبارزهٔ خونین و برحق را به ابزار معاملهٔ سیاسی، لابیگری خارجی یا بازتولید استبداد بدل کند، نه همپیمان جنبش، بلکه دشمن آن است.
سلطنتطلبان میکوشند این جنایات آشکار را به سکویی برای بازگشت خود تبدیل کنند. آنان بهجای تقویت خودسازمانیابی مردم و تعمیق مبارزه از پایین، تلاش میکنند خشم و رنج انباشتهٔ جامعه را به سمت «منجیسازی»، «رهبری موروثی» و «دخالت خارجی» منحرف کنند. این دقیقاً همان نقطهای است که پروژهٔ سلطنتطلبی بهطور عینی در برابر منافع جنبش قرار میگیرد.
نقش مخرب سلطنتطلبان پیش از هر چیز در دوقطبیسازی جعلی جنبش نمایان میشود: یا جمهوری اسلامی، یا سلطنت. در این روایت تقلیلگرایانه، هر نیروی مستقلی که همزمان با حکومت اسلامی و سلطنت مرزبندی میکند،
با شعار مرگ بر سه مفسد بهعنوان «ملا ، چپی ، مجاهد» تخطئه میشود. این همان منطق حذف است؛ منطق مشترک همهٔ اشکال استبداد و اقتدارگری !
نقش مخرب دیگر سلطنتطلبی، پیوند زدن سرنوشت جنبش به مداخلهٔ نظامی خارجی است. درخواستهای علنی برای حملهٔ نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، نه ناشی از ناآگاهی، بلکه انتخابی آگاهانه برای تحمیل یک «گذار از بالا» است؛ گذاری که هزینهاش را مردم ایران با ویرانی، جنگ داخلی، فروپاشی اجتماعی و وابستگی خواهند پرداخت. چنین سناریویی، مستقیماً علیه جنبشی است که با شعار «زن، زندگی، آزادی» علیه مرگ، سرکوب و تحقیر انسانی برخاسته است.
سلطنتطلبان، آگاهانه یا ناآگاهانه، جنبش را از مسیر واقعیاش منحرف میکنند: بهجای پیوند میان کارگران، زنان، جوانان، ملیتهای تحت ستم و جنبشهای اجتماعی، شکاف میسازند، بهجای تمرکز بر عدالت اجتماعی، آزادی و برابری، دعوای شخصمحور و رسانهای راه میاندازند، و بهجای تقویت نیروی مردم، چشم به تصمیمات دولتهای امپریالیستی میدوزند.
افزون بر این، سفیدشویی تاریخ سلطنت پهلوی و انکار سرکوب، شکنجه، فقر و وابستگی آن نظام، بخشی جداییناپذیر از این پروژه است. تحریف حافظهٔ تاریخی، ابزاری است برای آمادهسازی افکار عمومی جهت پذیرش بازتولید استبداد. جامعهای که تاریخش را فراموش کند، محکوم به تکرار آن است.
در برابر این انحراف سازمانیافته، جنبش اعتراضی مردم ایران یک موضع روشن و رهاییبخش را فریاد زده است:
نه به حکومت اسلامی، نه به سلطنت، نه به جنگ.
این شعار، عصارهٔ تجربهٔ تاریخی و آگاهی سیاسی جامعه است. راه رهایی از پایین میگذرد، از مبارزهٔ مستقل مردم علیه هر دو شکل استبداد دینی و سلطنتی از همبستگی طبقاتی و اجتماعی، از خودسازمانیابی و از نفی هرگونه قیمومت، چه با عمامه، چه با تاج، چه با بمب.
سلطنتطلبی، با تمام هیاهوی رسانهایش، یکی از موانع جدی وحدت، آگاهی و پیشروی جنبش اعتراضی مردم ایران است. جنبشی که بهای آزادی را با خون داده، نیازی به بازتولید گذشته ندارد. آیندهٔ آزاد ایران نه در کاخ، نه در حوزه های دینی، و نه در اتاقهای جنگ قدرتهای خارجی، بلکه در خیابانها، اعتصابات و مقاومت جمعی مردم رقم خواهد خورد.
علی جنوبی
۳ بهمن ۱۴۰۴ مطابق ( 23.01.2026)
افزودن دیدگاه جدید