در شرایطی که قطع گستردهی اینترنت و ارتباطات، تصویری مهآلود از ابعاد واقعی کشتار در ایران ایجاد کرده است، اخبار ضدونقیض اما تکاندهنده از سرکوب خیزش مردمی، افکار عمومی ایران و جهان را در بهت و نگرانی فرو برده است. جهانیان همزمان با دو تصویر مواجهاند: از یکسو شجاعت مردمی که فقر، بیآیندگی و تحقیر مزمن، آنان را به خیابانها کشانده، و از سوی دیگر حکومتی که ناتوان از حل بحرانهای خودساخته، برای بقای خویش تنها به «آتش و آهن» متوسل شده است. در چنین بزنگاه خطیری، سخنان و رهنمودهای اخیر رضا پهلوی نهتنها کمکی به کاهش هزینهها نمیکند، بلکه لایهای تازه و خطرناک بر بحران میافزاید، لایهای که خطر لغزش خیزش مردمی به سمت جنگ داخلی را بیش از هر زمان دیگری برجسته میکند.
فراخوان به خرابکاری، ریختن بنزین بر آتش سرکوب
رضا پهلوی در سخنان اخیر خود اعلام کرد: «تمام نهادها و دستگاههایی که مسئول تبلیغات دروغین رژیم و قطع ارتباطات هستند، اهداف مشروع به حساب میآیند.» در ادبیات سیاسی و امنیتی، «هدف مشروع» نامیدن یک مکان یا نهاد، چیزی جز صدور مجوز برای تخریب، آتشزدن و عملیات خرابکارانه نیست. این فراخوان، دعوت مستقیم به حمله به مراکز قدرت حکومتی است. آن هم در شرایطی که رژیم حاکم، خشونتی افسارگسیخته و بیمحابا را در دستور کار داشته و از ماشین سرکوب برخوردار است. پرسش اساسی این است: در برابر فرمان کشتار از سوی حاکمیت، آیا پاسخ مسئولانه، فراخوان به خرابکاری و تسلیح خیابان است؟ یا این مسیر، عملاً گشودن دروازههای یک جنگ داخلی است که نخستین قربانیاش خود مردم خواهند بود؟ این نوع «تازاندن نپخته»، نه شباهتی به گذارهای مدنی کمهزینه دارد و نه به منطق یک جنبش دموکراتیک. بلکه بیش از هر چیز به الگوی شناختهشدهی «رژیمچنج» نزدیک است.
مختصات استراتژی «رژیمچنج»
آنچه امروز در حاشیهی خیزش مردمی ایران دیده میشود، واجد ویژگیهای کلاسیک پروژههای تغییر رژیم از بیرون است:
مرکز ثقل خارجی : تصمیمگیری راهبردی، زمانبندی و ابزارها نه در جامعهی ایران، بلکه در پایتختهای خارجی شکل میگیرد.
اولویت منافع ژئوپلیتیک، نه دموکراسی : دموکراسی اگر مطرح شود، ابزاری تبلیغاتی است. هدف اصلی مهار یا حذف یک دشمن منطقهای است.
بینیازی از اجماع اجتماعی داخلی : رضایت اکثریت مردم شرط لازم نیست. یک اقلیت همسو کفایت میکند.
رهبر یا آلترناتیو از پیشتعریفشده : قدرت خارجی یک «چهرهی آماده» را بهعنوان تنها گزینهی ممکن برجسته میکند.
گریز و جهش از فرایند، تمرکز بر نتیجه : نهادسازی، آزادیهای سیاسی و مصالحهی اجتماعی به «بعد از سرنگونی» موکول میشود.
نقض یا تعلیق حاکمیت ملی و حقوق بینالملل، حتی اگر با توجیهات اخلاقی همراه شود.
نمونههای تاریخی عراق ۲۰۰۳، افغانستان ۲۰۰۱ و لیبی ۲۰۱۱ نشان میدهند که وجه مشترک این مسیر، فروپاشی دولت پیشین بدون استقرار پایدار دموکراسی بوده است.
حباب «جاوید شاه»، از بحران اجتماعی تا مهندسی سیاسی
ظهور ناگهانی شعار «جاوید شاه» در بخشی از میدان اعتراض، برای بسیاری از ناظران امری خلقالساعه است. نه از آن رو که گرایش پادشاهیخواهانه، پایگاهی نداشته، بلکه به این دلیل که چنین حضوری در جنبشهای پیشین بیسابقه بوده است. در جنبش «زن، زندگی، آزادی» (۱۴۰۱)، طی ماهها اعتراض خیابانی، شعارهای حامی رضا پهلوی به اندازه ای نادر و حاشیهای بود، که تقریبا گزارش یا ویدئویی در این باره مشاهده نشد. تأکید رهبران میدانی بر استقلال جنبش از هر رهبری سیاسی، مانع از مصادرهی آن شده بود. پس در خیزش مردمی 1404، جهش ناگهانی از کجا آمده است؟ پاسخ را باید در وجود سه عامل جستوجو کرد:
تشدید بحران اقتصادی و میل بخشی از جامعهی مستأصل به «منجی»
نفوذ پنهانی استراتژی رژیمچنج یک قدرت خارجی
معرفی رضا پهلوی بهعنوان کاندیدای جایگزین در آن استراتژی پنهانی
سوابق روشن است: در ژوئن ۲۰۲۵، همزمان با تجاوز نظامی دولت نتانیاهو با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی، رضا پهلوی نقش سیاسی–رسانهای فعالی در توجیه و همراهی با آن ایفا کرد. حملات نظامی هدفمند در آن تجاوز نظامی، و بمباران رادیو تلویزیون، زندان اوین، نیروهای انتظامی که هیچ پیوندی با توجیه اولیه حمله به تاسیسات هسته ای نداشتند، تماسها با مقامات، دعوت به ریزش درون حاکمیت و فراخوان مردم به تسخیر مراکز، همه اجزای نقشهی سرنگونی توسط دولت نتانیاهو بودند که بهدلیل عدم همراهی مردم، موقتاً شکست خورد، بدون اینکه طبیعتا به کنار نهاده شود. شکست رژیم چنج آن دولت خارجی شکست سیاسی آقای پهلوی نیز بود. این سابقه نشانگر وجود عزم دولت نتانیاهو به سرنگونی نظام اسلامی و آقای پهلوی بعنوان چهره ای آماده، و کاندیدای دولت نتانیاهو برای جایگزینی است.
تازاندن نپختهی جنبش، حذف مراحل، افزایش تلفات
یکی از ویژگیهای غیرعادی در خیزش کنونی، گریز و جهش از مراحل ضروری مبارزه است. در تجربهی گذارهای موفق، تسخیر خاکریزهایی چون آزادی زندانیان سیاسی، کسب حق تشکل و بروز شکاف در دستگاه سرکوب، مقدم بر حملهی نهایی است.
اما در اقدامات عملیاتی جاری:
شعار «آزادی زندانیان سیاسی» عملاً حذف شده
فراخوان مستقیم به برخورد سخت و نهایی و سرنگونی داده میشود
و دخالت نظامی آمریکا بهعنوان راهحل معرفی میشود.
آن سابقه با هدف سرنگونی و چهره آماده برای جایگزینی، و این روش های جنگی و تکیه به دخالت قدرت خارجی، نفوذ پنهانی استراتژی رژیم چنج را در خیزش مردمی نشان می دهند. البته نتانیاهو از عدم دخالت خود در خیزش مردمی سخن رانده است. ولی گزارشاتی توسط خبرگزاری های اسرائیلی خبر از گفتگوها در این باره در کابینه نتانیاهو می دهند.
آیا نفوذ رژیم چنج و عملیات شتابناک و جنگی آن برای سرنگونی رژیم، سبب واکنش حداکثری نیروی سرکوب و شدت کشتار نشده است؟ آیا مسئولیت کشتار تنها بر دوش نظام فاسد و استبداد دینی است یا علاوه بر آن بر دوش گردانندگان پنهانی رژیم چنج همچنین؟
کشتار از یکسو، خرابکاری و خطر جنگ داخلی از سوی دیگر
امروز خیزش مردم ایران میان دو لبهی یک قیچی گرفتار شده است: از یکسو فرمان سرکوب بیامان خامنهای و از سوی دیگر فراخوان به خرابکاری و تسلیح خیابان از جانب گردانندگان پروژه رژیمچنج. اعلام «اهداف مشروع» و دعوت به تخریب اماکن عمومی و مذهبی، در عمل اعلان خطر جنگ داخلی میان نظام اسلامی با نیروی آگاه یا ناآگاه آن پروژهی خارجی است. در این میان، مردم بیدفاع، گوشت دم توپ هر دو سوی ماجرا میشوند.
حاکمیت قانون و حقوق بشر از مسیر نقض قوانین بینالمللی، جنگ داخلی و دخالت و تجاوز خارجی مبتنی بر حاکمیت زور بهدست نمیآیند. جنبش اصیل مردم ایران، که از سر استیصال به خیابان آمده، امروز در خطر آلودگی به پروژهای است که جان مردم را به عددی در معادلات ژئوپلیتیک تقلیل میدهد.
دامن زدن به عطش بخشی از مردم به فرمان ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و دخالت نظامی بخصوص با خیال انسانی پایان دادن به نظام اسلامی و جلوگیری از کشتار بیشتر آشکارا مشاهده می شود. گره زدن حل بحران ایران و کشتار مردم، به حملهی نظامی آمریکا، سادهانگاری خطرناکی است که میتواند کشتار را تشدید کند، نه مهار. تاریخ در این مورد درس می دهد. در سال ۱۹۹۱، مردم عراق ۱۵ استان را آزاد کردند، اما با تغییر سیاست آمریکا و پشت کردن آن به معترضان، صدام حسین یکی از خونینترین کشتارهای تاریخ معاصر را رقم زد. (روایت عادل باکاوان)
خامنهای راه خود را میرود.
قدرت خارجی و کاندیدایش نیز راه خود را.
آنچه باقی میماند، جنبشی است که اگر به عقلانیت، سازمانیابی داخلی و مطالبات مدنی بازنگردد، قربانی هر دو خواهد شد.
نجات خیزش مردمی ، تنها با بازگشت به استقلال، تکثر، و پرهیز از افتادن در دام جنگ نیابتی و با پایداری در مبارزه متحدانه با رژیم اسلامی ممکن است.
دوشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۴ - ۱۲ ژانويه ۲۰۲۶
افزودن دیدگاه جدید