پنجشنبه ۰۸ آبان ۱۳۹۹ - ۲۹ اکتبر ۲۰۲۰

جنبش کارگری و مبارزه برای دموکراسی در نیجریه

بخش هشتم

۰۴ مرداد ۱۳۹۸

جنبش کارگری اهمیت خود را بیش از روابط و ساختار دموکراتیک از توان بسیج نیرو بدست می آورد که بمثابه ابزاری در ایجاد فضای دموکراتیک برای مناظره و گفتمان سیاسی مدنی در جامعه بکار می اندازد، و یا می تواند برای کنترل و متوقف کردن دولت در اعمال فشار استفاده کند. چنین روندی در مورد سازماندهی و فشار از پایین و بدنه اعضا بر رهبری همیشه جواب می دهد.

ایرادات پیش گفته به اعتراف خود کنگره ملی NLC در انتقاد از خود تشکیلات بعد از خاتمه حکومت نظامیان به گونه زیر منعکس شده است:

  • عملیات درونی جنبش اتحادیه ای در نیجریه دلایل کافی برای نگرانی های ساختاری پدید می آورد. حکومت نظامی و پذیرش شعار "قدرت همیشه برحق است" بر جامعه مدنی، به شمول اتحادیه ها، تاثیراتی داشته که از جمله نوعی میلیتاریسم تقلیدی را در بر دارد. برخی از بدترین نمایش های این روحیه بطور مثال در روابط و فرهنگ آمرانه فرماندهی است که معمولا در اصول دموکراتیک و ارزش های اتحادیه ها و تشکل های کار سابقه ندارد.

     
  • تصمیمات کلان در مورد سیاست ها معمولا بدون مشورت و مناظره درونی اتحادیه و ارگان های ذیربط اتخاذ می شود.

     
  • هماهنگی و همکاری فعال در بین رهبری و اعضا بیشتر اوقات قربانی رابطه آمرانه از بالا بدون مشورت و مشروعیت شده است. در نتیجه اعضا احساس مالکیت بر اتحادیه و مشارکت در تصمیمات ندارند و برایشان فعالیت اتحادیه ای جنبه تشریفاتی بخود گرفته است.

     
  • مشاهده قصور و ضعف در عملیات مالی هزینه زیادی بر تشکیلات وارد ساخته است و باعث کاهش گنجایش و اعتماد در بین بدنه اعضا شده است.

     
  • شیوه ارتباطات درونی در اتحادیه ناکافی و دشوار است.

با این وجود گرچه عدم وجود دموکراسی درونی تاثیرات منفی بر روند دموکراتیک مبارزه و گنجایش تکنیکی دارد، NLC این توانایی را همچنان دارد که به بسیج کارگران و جنبش مدنی دست بزند، بویژه برای بسیج توده ها علیه سیاست های دولت. آییده Aiyede در این مورد چنین می نویسد:

جنبش کارگری اهمیت خود را بیش از روابط و ساختار دموکراتیک از توان بسیج نیرو بدست می آورد که بمثابه ابزاری در ایجاد فضای دموکراتیک برای مناظره و گفتمان سیاسی مدنی در جامعه بکار می اندازد، و یا می تواند برای کنترل و متوقف کردن دولت در اعمال فشار استفاده کند. چنین روندی در مورد سازماندهی و فشار از پایین و بدنه اعضا بر رهبری همیشه جواب می دهد.

علیرغم مواضع ضد دولتی، به نفع کارگران، و کنشگری توده ای، کنگره "NLC از عدم وجود اتحاد، شکاف های درونی، و رقابت بین بخش های مختلف تا کنون رنج می برد." نشانه این شرایط طبیعتاً ضعف جنبش کارگری و شکاف های درونی است حتی اگر در خط مقدم جبهه مبارزه با سیاست های دولت دیده می شود. از سوی دیگر باید در نظر داشت که شکاف ها در درون کنگره ریشه موضوعی دارد: دلیل آن هم در داخل اتحادیه ها و هم در ساختار قانونی است که دولت همچنان مایل است انحصار کنترل سندیکا را در اختیار خود داشته باشد. در بین اتحادیه ها رقابت و اختلافات صنفی باعث شکاف و درگیری و عدم همکاری و ناهماهنگی در کنشگری می شود و در مجموع سبب بی ثباتی و به زیان کنگره NLC تمام می شود. این مشکل در زمان بحران های سیاسی بیشتر خودنمایی می کند، که در زیر بیشتر آن را خواهیم شکافت. از سوی دیگر دولت های پیاپی برای سوء استفاده از ضعف و تضادهای درونی NLC تلاش کرده اند. "دولت های نظامی و غیرنظامی هر دو مایل اند که اختلافات و شکاف در درون کنگره را حفظ کنند که بخودی خود باعث عدم اعتماد و کاهش تمایل فعالین کارگری برای ائتلاف با سیاستمداران حرفه ای گردیده است. این ها همه در بحران بین جنبش کار و دولت بوضوح مشاهده می گردد که من به آن در زیر پرداخته ام.

افزودن دیدگاه جدید