بررسی و تحلیل گفتمانهای جاری پیرامون نحوه ساخت بدیل دموکراتیک
بررسی و تحلیل گفتمانهای جاری پیرامون نحوه ساخت بدیل دموکراتیک
بررسی و تحلیل گفتمانهای جاری پیرامون نحوه ساخت بدیل دموکراتیک، بار دیگر ضرورت یک مرزبندی قاطع و اصولی را با رویکردهای لیبرالی و میانهرو برجسته میسازد. برای درک ژرفای این انحراف، باید سیر تاریخی مبارزات جنبشهای دموکراتیک را در بستر شرایط عینی و انضمامی جامعه بررسی کرد.
نگاهی عمیق و گسترده به تاریخ معاصر مبارزات دموکراتیک، از دستاوردهای خونین انقلاب مشروطه و جنبش ملی شدن صنعت نفت در ایران تا تجربیات خطیر جنبشهای کارگری و دموکراتیک در اروپا پس از سال ۱۹۴۵ میلادی، نظیر مقاومتهای تودهای در برابر سازشهای طبقاتی، طرد اپورتونیسمهای پارلمانی و توهمزدایی از ائتلافهای بالاسری با بلوکهای قدرت سرمایهداری، به روشنی نشان میدهد که هرگاه جریانهای پیشرو و تودهای مبنای حرکت خود را بر سازش با جناحهای معتدل حاکمیت یا اتکا به موازنه قوای بینالمللی قرار دادهاند، جنبش با افت شدید، انحراف ساختاری و مصادره اهداف انقلابی روبهرو شده است. در تمامی این مقاطع تاریخی، ائتلافهای موسوم به دموکراتیک مبتنی بر سازش، عملاً به ابزاری برای رام کردن خشم تودهها و بازتولید مناسبات استثمارگرانه بدل گشتهاند. در این میان، جریانهای میانهرو و نخبگان سیاسی حاکم بر محافل بورژوایی همواره کوشیدهاند بدیل سیاسی را به سطح همپیمانیهای روبنایی، نشستهای بسته، لابیگریهای دیپلماتیک و چانهزنی از بالا تقلیل دهند. این نگاه نخبهگرایانه و محفلمحور، اراده مستقل تودهها را خنثی ساخته، پویایی جنبشهای اجتماعی را مسدود کرده و پیروزیهای اولیه را به شکستهای تلخ تاریخی مبدل ساخته است.
در تقابل با این الگوی شکستخورده تاریخی، تجربه مبارزات نشان میدهد که بدیل راستین و دموکراتیک، نه یک سازه مهندسیشده سیاسی میان محافل و کادرهای خارج از کشور، بلکه حاصل انباشت مبارزات انضمامی و خودسازماندهی طبقات فرودست و نیروهای مولد در داخل جامعه است. در شرایط کنونی جامعه ایران که زیر ضرب بحرانهای عمیق ساختاری، توسعه نامتوازن و فشارهای معیشتی قرار دارد، بیشترین هزینه بر گرده کارگران، معلمان، زنان، زحمتکشان و اقشار محروم سنگینی میکند. از این رو، هرگونه طرحوارهای که از پایگاه طبقاتی این نیروها غفلت ورزد، در عمل به بازتولید وابستگی و استبداد میانجامد.
بررسی عمیقتر اینگونه طرحها نشان میدهد که رویکرد حاکم بر آنها گرفتار نوعی توهم ساختاری به قدرتهای خارجی و لابیگری در کانونهای سرمایهداری جهانی است. اگرچه در ظاهر از استقلال سخن گفته میشود، اما در لایههای زیرین تحلیل، تغییر و گذار به تحولات ژئوپلیتیک و فشارهای بینالمللی گره زده میشود. این خطای راهبردی، ظرفیت مبارزاتی درون جامعه را به ابزاری برای معامله در موازنه قدرت بدل میسازد و از درک تضادهای بنیادین میان منافع تودهها و منافع کلان قدرتهای مداخلهگر عاجز است.
نمونه عینی و مشخص این رویکرد سازشکارانه را میتوان به روشنی در میزگرد ویدیویی اخیر با عنوان بدیل دموکراتیک چگونه ساخته میشود مشاهده کرد؛ گفتگویی که با حضور چهرههایی نظیر حسن شریعتمداری، بهروز خلیق و شهاب فروزنده برگزار شده و تلاش دارد با تکیه بر سازوکارهای محفلمحور و فرمایشی، بار دیگر ائتلافهای بالاسری را به عنوان راه حل قالب کند. در این میزگرد، شخص حسن شریعتمداری با اتکا به سنتهای دیرپای اپوزیسیون ملی - میانهرو، بر ضرورت تشکیل ائتلافهای نخبگانی از بالا و تلاش برای جلب نظر مجاری دیپلماتیک تاکید میکند. در همین راستا، بهروز خلیق از جریانهای موسوم به همگامی نیز با تئوریزه کردن تعامل میان طیفهای اصلاحطلب حکومتی طردشده و محافل خارجنشین، عملاً به دنبال بازتولید یک بورژوازی صوری و بدون پشتوانه طبقاتی است. شهاب فروزنده نیز با همراهی در این پلاتفرم غیرتودهای، تلاش دارد این مهندسی سیاسی خارجمحور را به عنوان نقشه راه مشترک جلوه دهد. جایگاه و نقش هر سه نفر در این مصاحبه، تلاش برای گم کردن ریشههای طبقاتی بحران، تقلیل مبارزه به نشستهای بسته و بازگرداندن جنبش به دالانهای تاریک سازش و وابستگی است.
از سوی دیگر، فرآیند فروپاشی مشروعیت هژمونیک ساختارهای حاکم و بروز بحرانهای ارگانیک، خطرات دیگری را نیز به همراه دارد. در چنین شرایطی، اگر نیروهای مترقی نتوانند بدیل اصولی و مستقل خود را بر پایه اتکا به نیروهای مولد جامعه مستقر کنند، بلوکهای لیبرال و طیفهای میانهرو تلاش خواهند کرد از طریق بازسازیهای فوقانی و تغییرات شکلی، نظم موجود را بدون ایجاد تحول بنیادی در مناسبات استثمارگرانه حفظ کنند. این تلاشها دقیقاً خنثیکننده مبارزات ریشهای تودههاست.
در این میان، وظیفه مبرم و تاریخی نیروهای چپ انقلابی این است که در برابر این رویکردهای سازشکارانه و محفلمحور، سکوت نکنند و با افشای ماهیت طبقاتی و روبنایی آنها، پرچم استقلال سیاسی و طبقاتی را برافرازند. نگاه چپ به این گفتمانها، نقد بیامان توهمپراکنی به قدرتهای خارجی و طرد هرگونه امیدبستن به تحولات از بالا است. وظیفه انضمامی چپ، حضور فعال در کانونهای واقعی مبارزه، پیوند دادن مطالبات معیشتی با آزادیهای دموکراتیک، و تلاش برای تقویت خودسازماندهی و اراده مستقل تودهها در کارخانهها، مدارس، دانشگاهها و کف خیابان است.
راهکار رهایی از این بنبست تاریخی، نه ائتلافهای سطحی و فرمایشی خارجمحور، بلکه تعمیق استقلال هویت بر پایه اتکا به نیروهای درون مرزها، طرد توامان استبداد داخلی و مداخلات خارجی، و مرزبندی قاطع با هرگونه اصلاحطلبی ورشکسته است. بدیل واقعی تنها از دل سازمانیابی تودهای و ایستادگی بر اراده مستقیم مردم جوانه میزند.
حمید قادر
۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاهها
بررسی و تحلیل گفتمانهای جاری پیرامون نحوه ساخت بدیل دموکراتیک
بررسی و تحلیل گفتمانهای جاری پیرامون نحوه ساخت بدیل دموکراتیک، بار دیگر ضرورت یک مرزبندی قاطع و اصولی را با رویکردهای لیبرالی و میانهرو برجسته میسازد. برای درک ژرفای این انحراف، باید سیر تاریخی مبارزات جنبشهای دموکراتیک را در بستر شرایط عینی و انضمامی جامعه بررسی کرد.
نگاهی عمیق و گسترده به تاریخ معاصر مبارزات دموکراتیک، از دستاوردهای خونین انقلاب مشروطه و جنبش ملی شدن صنعت نفت در ایران تا تجربیات خطیر جنبشهای کارگری و دموکراتیک در اروپا پس از سال ۱۹۴۵ میلادی، نظیر مقاومتهای تودهای در برابر سازشهای طبقاتی، طرد اپورتونیسمهای پارلمانی و توهمزدایی از ائتلافهای بالاسری با بلوکهای قدرت سرمایهداری، به روشنی نشان میدهد که هرگاه جریانهای پیشرو و تودهای مبنای حرکت خود را بر سازش با جناحهای معتدل حاکمیت یا اتکا به موازنه قوای بینالمللی قرار دادهاند، جنبش با افت شدید، انحراف ساختاری و مصادره اهداف انقلابی روبهرو شده است. در تمامی این مقاطع تاریخی، ائتلافهای موسوم به دموکراتیک مبتنی بر سازش، عملاً به ابزاری برای رام کردن خشم تودهها و بازتولید مناسبات استثمارگرانه بدل گشتهاند. در این میان، جریانهای میانهرو و نخبگان سیاسی حاکم بر محافل بورژوایی همواره کوشیدهاند بدیل سیاسی را به سطح همپیمانیهای روبنایی، نشستهای بسته، لابیگریهای دیپلماتیک و چانهزنی از بالا تقلیل دهند. این نگاه نخبهگرایانه و محفلمحور، اراده مستقل تودهها را خنثی ساخته، پویایی جنبشهای اجتماعی را مسدود کرده و پیروزیهای اولیه را به شکستهای تلخ تاریخی مبدل ساخته است.
در تقابل با این الگوی شکستخورده تاریخی، تجربه مبارزات نشان میدهد که بدیل راستین و دموکراتیک، نه یک سازه مهندسیشده سیاسی میان محافل و کادرهای خارج از کشور، بلکه حاصل انباشت مبارزات انضمامی و خودسازماندهی طبقات فرودست و نیروهای مولد در داخل جامعه است. در شرایط کنونی جامعه ایران که زیر ضرب بحرانهای عمیق ساختاری، توسعه نامتوازن و فشارهای معیشتی قرار دارد، بیشترین هزینه بر گرده کارگران، معلمان، زنان، زحمتکشان و اقشار محروم سنگینی میکند. از این رو، هرگونه طرحوارهای که از پایگاه طبقاتی این نیروها غفلت ورزد، در عمل به بازتولید وابستگی و استبداد میانجامد.
بررسی عمیقتر اینگونه طرحها نشان میدهد که رویکرد حاکم بر آنها گرفتار نوعی توهم ساختاری به قدرتهای خارجی و لابیگری در کانونهای سرمایهداری جهانی است. اگرچه در ظاهر از استقلال سخن گفته میشود، اما در لایههای زیرین تحلیل، تغییر و گذار به تحولات ژئوپلیتیک و فشارهای بینالمللی گره زده میشود. این خطای راهبردی، ظرفیت مبارزاتی درون جامعه را به ابزاری برای معامله در موازنه قدرت بدل میسازد و از درک تضادهای بنیادین میان منافع تودهها و منافع کلان قدرتهای مداخلهگر عاجز است.
نمونه عینی و مشخص این رویکرد سازشکارانه را میتوان به روشنی در میزگرد ویدیویی اخیر با عنوان بدیل دموکراتیک چگونه ساخته میشود مشاهده کرد؛ گفتگویی که با حضور چهرههایی نظیر حسن شریعتمداری، بهروز خلیق و شهاب فروزنده برگزار شده و تلاش دارد با تکیه بر سازوکارهای محفلمحور و فرمایشی، بار دیگر ائتلافهای بالاسری را به عنوان راه حل قالب کند. در این میزگرد، شخص حسن شریعتمداری با اتکا به سنتهای دیرپای اپوزیسیون ملی - میانهرو، بر ضرورت تشکیل ائتلافهای نخبگانی از بالا و تلاش برای جلب نظر مجاری دیپلماتیک تاکید میکند. در همین راستا، بهروز خلیق از جریانهای موسوم به همگامی نیز با تئوریزه کردن تعامل میان طیفهای اصلاحطلب حکومتی طردشده و محافل خارجنشین، عملاً به دنبال بازتولید یک بورژوازی صوری و بدون پشتوانه طبقاتی است. شهاب فروزنده نیز با همراهی در این پلاتفرم غیرتودهای، تلاش دارد این مهندسی سیاسی خارجمحور را به عنوان نقشه راه مشترک جلوه دهد. جایگاه و نقش هر سه نفر در این مصاحبه، تلاش برای گم کردن ریشههای طبقاتی بحران، تقلیل مبارزه به نشستهای بسته و بازگرداندن جنبش به دالانهای تاریک سازش و وابستگی است.
از سوی دیگر، فرآیند فروپاشی مشروعیت هژمونیک ساختارهای حاکم و بروز بحرانهای ارگانیک، خطرات دیگری را نیز به همراه دارد. در چنین شرایطی، اگر نیروهای مترقی نتوانند بدیل اصولی و مستقل خود را بر پایه اتکا به نیروهای مولد جامعه مستقر کنند، بلوکهای لیبرال و طیفهای میانهرو تلاش خواهند کرد از طریق بازسازیهای فوقانی و تغییرات شکلی، نظم موجود را بدون ایجاد تحول بنیادی در مناسبات استثمارگرانه حفظ کنند. این تلاشها دقیقاً خنثیکننده مبارزات ریشهای تودههاست.
در این میان، وظیفه مبرم و تاریخی نیروهای چپ انقلابی این است که در برابر این رویکردهای سازشکارانه و محفلمحور، سکوت نکنند و با افشای ماهیت طبقاتی و روبنایی آنها، پرچم استقلال سیاسی و طبقاتی را برافرازند. نگاه چپ به این گفتمانها، نقد بیامان توهمپراکنی به قدرتهای خارجی و طرد هرگونه امیدبستن به تحولات از بالا است. وظیفه انضمامی چپ، حضور فعال در کانونهای واقعی مبارزه، پیوند دادن مطالبات معیشتی با آزادیهای دموکراتیک، و تلاش برای تقویت خودسازماندهی و اراده مستقل تودهها در کارخانهها، مدارس، دانشگاهها و کف خیابان است.
راهکار رهایی از این بنبست تاریخی، نه ائتلافهای سطحی و فرمایشی خارجمحور، بلکه تعمیق استقلال هویت بر پایه اتکا به نیروهای درون مرزها، طرد توامان استبداد داخلی و مداخلات خارجی، و مرزبندی قاطع با هرگونه اصلاحطلبی ورشکسته است. بدیل واقعی تنها از دل سازمانیابی تودهای و ایستادگی بر اراده مستقیم مردم جوانه میزند.
حمید قادر
۲۵ مهر ۱۴۰۵
افزودن دیدگاه جدید