جنگ هشتساله ایران و عراق، سرشار از فجایع انسانی و رویدادهای تلخی است که هر یک بخشی از حافظه تاریخی ایرانیان را شکل دادهاند. در میان این رخدادها، سرنگونی پرواز ۶۵۵ ایرانایر در دوازدهم تیرماه ۱۳۶۷، جایگاهی ویژه دارد؛ حادثهای که نه تنها ۲۹۰ انسان بیگناه را به کام مرگ فرستاد، بلکه به نمادی از آسیبپذیری غیرنظامیان در میانه منازعات نظامی و یکی از عوامل تشدید بیاعتمادی میان ایران و ایالات متحده تبدیل شد.
در صبح روز ۱۲ تیر ۱۳۶۷ (۳ ژوئیه ۱۹۸۸)، هواپیمای ایرباس شرکت ایرانایر با شماره پرواز ۶۵۵، طبق برنامه از فرودگاه بندرعباس به مقصد دوبی به پرواز درآمد. تنها چند دقیقه پس از برخاستن، هنگامی که در مسیر هوایی بینالمللی و در حال اوجگیری در حریم هوایی ایران بود، توسط دو موشک شلیکشده از ناو جنگی آمریکایی «یواساس وینسنس» هدف قرار گرفت و در آبهای خلیج فارس، در نزدیکی جزیره هنگام، سقوط کرد.
در این فاجعه، تمامی ۲۹۰ سرنشین هواپیما جان باختند؛ شامل ۲۷۴ مسافر و ۱۶ نفر خدمه پرواز. در میان قربانیان، ۶۶ کودک زیر دوازده سال نیز حضور داشتند. افزون بر شهروندان ایرانی، تعدادی از اتباع کشورهای دیگر، از جمله امارات، هند، پاکستان، ایتالیا و یوگسلاوی سابق نیز در این پرواز بودند. هیچیک از آنان فرصتی برای نجات نیافتند.
این حادثه در روشنایی کامل روز رخ داد؛ هواپیما در مسیر استاندارد تجاری، با سامانههای شناسایی غیرنظامی فعال و مطابق برنامه پروازی در حرکت بود. با وجود این، تنها چند دقیقه پس از برخاستن، هدف یکی از مرگبارترین حملات تاریخ هوانوردی غیرنظامی قرار گرفت.
دولت ایالات متحده بلافاصله اعلام کرد که خدمه ناو وینسنس، هواپیمای مسافربری را با یک جنگنده اف-۱۴ نیروی هوایی ایران اشتباه گرفته و تصور کردهاند که در حال حمله به ناو است. این توضیح از همان ابتدا با پرسشها و تردیدهای فراوان روبهرو شد.
بررسیهای فنی و گزارشهای مستقل نشان داد که هواپیمای ایرباس از نظر ابعاد، سرعت، ارتفاع و سطح مقطع راداری تفاوت آشکاری با جنگنده اف-۱۴ داشت. افزون بر این، هواپیما در حال افزایش ارتفاع بود، نه شیرجه به سوی ناو؛ سامانه شناسایی آن، کد غیرنظامی (Mode III) را ارسال میکرد و مسیر پروازش کاملاً با کریدورهای بینالمللی تعیینشده مطابقت داشت. همچنین محل اصابت، در حریم هوایی ایران قرار داشت، نه بر فراز آبهای بینالمللی.
بسیاری از کارشناسان هوانوردی، نظامی و حقوق بینالملل، این حادثه را حاصل مجموعهای از خطاهای انسانی، تصمیمگیری شتابزده، برداشت نادرست از اطلاعات راداری و فضای بهشدت متشنج نظامی در خلیج فارس دانستهاند. در مقابل، در ایران و نزد بسیاری از تحلیلگران، این پرسش همچنان مطرح است که آیا مجموعه این خطاها میتوانست بهتنهایی چنین فاجعهای را رقم بزند یا عوامل دیگری نیز در وقوع آن نقش داشتهاند؛ پرسشی که همچنان محل مناقشه تاریخی و سیاسی است.
پیامدهای این رویداد نیز به همان اندازه تلخ بود. دولت آمریکا هرگز از ملت ایران عذرخواهی رسمی و صریح نکرد و ضمن ابراز تأسف از کشته شدن غیرنظامیان، بر این موضع پافشاری کرد که اقدام ناو وینسنس ناشی از تشخیص اشتباه بوده است. در سال ۱۹۹۶، پس از طرح شکایت ایران در دیوان بینالمللی دادگستری، دو کشور به توافقی دست یافتند که بر اساس آن، آمریکا غرامت مالی به خانواده قربانیان پرداخت کرد؛ اما این پرداخت، مسئولیت حقوقی آمریکا را به رسمیت نمیشناخت و برای بسیاری از بازماندگان هرگز جایگزین عدالت و حقیقت نشد.
آنچه بیش از همه احساسات ایرانیان را جریحهدار کرد، اعطای «نشان لیاقت» به کاپیتان ویلیام راجرز، فرمانده ناو وینسنس، بود. هرچند دولت آمریکا اعلام کرد که این نشان به دلیل عملکرد کلی او در دوران خدمت اعطا شده و نه بهطور خاص بابت این حادثه، اما در افکار عمومی ایران، این اقدام بهعنوان بیاعتنایی به جان قربانیان و تأییدی ضمنی بر عملکرد ناو تلقی شد و بر عمق بیاعتمادی افزود.
امروز، بیش از سه دهه از آن روز میگذرد، اما پرواز ۶۵۵ همچنان یکی از مرگبارترین موارد سرنگونی عمدی یا غیرعمدی یک هواپیمای مسافربری در تاریخ هوانوردی جهان به شمار میرود. هر سال در دوازدهم تیرماه، خانوادههای قربانیان و شماری از مردم ایران با برگزاری مراسم یادبود، نثار گل بر آبهای خلیج فارس و زنده نگه داشتن نام جانباختگان، یاد آن فاجعه را گرامی میدارند.
پرواز ۶۵۵ تنها یک حادثه هوایی نبود؛ نمادی از بهایی است که انسانهای بیدفاع در کشاکش رقابتهای نظامی و سیاسی قدرتهای بزرگ میپردازند. این رویداد یادآور آن است که هنگامی که منطق جنگ بر عقلانیت و حقوق بینالملل سایه میافکند، نخستین قربانیان، انسانهای عادیاند؛ زنانی، مردانی و کودکانی که هیچ نقشی در تصمیمگیریهای سیاسی و نظامی ندارند.
شاید تاریخ درباره همه ابعاد این فاجعه همچنان به داوری ادامه دهد، اما یک حقیقت هرگز تغییر نخواهد کرد: ۲۹۰ انسان بیگناه در آسمان خلیج فارس جان خود را از دست دادند؛ جانهایی که هیچ استدلال سیاسی، هیچ توجیه نظامی و هیچ غرامت مالی نمیتواند جایگزین آنها شود. عدالت، هرچند ممکن است دیرهنگام باشد، اما یادآوری حقیقت و زنده نگه داشتن حافظه قربانیان، کمترین وظیفه وجدان تاریخی بشریت است .
مسعود شب افروز
افزودن دیدگاه جدید