سوگ شخصی، ایستادگی مدنی و زنی که حاضر نشد تسلیم تحمیل شود
تهران، ۱۲ آبان ۱۴۰۵ ـ مراسم بدرقه پیکر حمید علیدوستی، پیشکسوت فوتبال ایران، صحنه حضور چهرههای سرشناس ورزش و سینما بود. اما در میان تصاویر این مراسم، حضور ترانه علیدوستی بیش از هر چیز توجه افکار عمومی را به خود جلب کرد؛ زنی که بدون حجاب اجباری در مراسم حاضر شد و شخصاً زیر تابوت پدرش را گرفت و او را بر دوش مردم بدرقه کرد.
تصویری که بهسرعت در شبکههای اجتماعی بازتاب یافت، صرفاً تصویری از دختری در سوگ پدر نبود؛ برای بسیاری، یادآور مسیری بود که ترانه علیدوستی در سالهای اخیر پیموده است: از اعتراض به سرکوب و اعدام، تا بازداشت و زندان و محرومیتهای تحمیلی؛ و اکنون، حضور بیحجاب در یکی از خصوصیترین و دردناکترین لحظات زندگیاش.
پدری که رفت
حمید علیدوستی، مهاجم پیشین تیم ملی فوتبال ایران و از چهرههای شناختهشده فوتبال کشور، روز ۱۰ آبان در تهران درگذشت. او که سابقه حضور در دو دوره جام ملتهای آسیا را داشت، مدتی طولانی با بیماری سرطان پروستات دستوپنجه نرم میکرد.
در مراسم تشییع و بدرقه پیکر او، جمعی از چهرههای برجسته فوتبال و سینما، از جمله علی دایی، علی پروین، جعفر پناهی و پیمان معادی حضور داشتند. ترانه علیدوستی در کنار علی دایی نشست و او نیز درگذشت پدرش را به وی تسلیت گفت.
اما آنچه این مراسم را از یک بدرقه معمولی فراتر برد، حضور بیحجاب ترانه و تصویر او در کنار تابوت پدر بود؛ تصویری که در آن، سوگ شخصی با معنایی اجتماعی و اعتراضی گره خورد.
از اعتراض خیابانی تا زندان اوین
حضور امروز ترانه علیدوستی را نمیتوان جدا از مواضع و رفتار اعتراضی او در سالهای گذشته بررسی کرد.
او در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» آشکارا از معترضان حمایت کرد. انتشار تصویر بدون روسری، محکومکردن اعدام محسن شکاری و موضعگیری علیه سرکوب معترضان، او را در شمار هنرمندانی قرار داد که حاضر نشدند در برابر خشونت و بیعدالتی سکوت کنند.
در دسامبر ۲۰۲۲، پس از این موضعگیریها، بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. قوه قضاییه علت بازداشت او را ارائهنکردن مستندات برای برخی ادعاهایش عنوان کرد. ترانه پس از ۱۸ روز با سپردن وثیقه آزاد شد.
بازداشت او واکنش گستردهای در سطح بینالمللی برانگیخت. بیش از ۵۰۰ هنرمند و چهره فرهنگی جهان با امضای نامهای خواستار آزادی او شدند.
بیماری، محرومیت و هزینه ایستادگی
پس از آزادی، گزارشهایی درباره ابتلای ترانه علیدوستی به یک بیماری جدی منتشر شد. مادرش ابتدا از بیماری ناشناخته او سخن گفت و سپس وکیلش تشخیص سندروم DRESS را تأیید کرد؛ عارضهای شدید که میتواند در واکنش به برخی داروها ایجاد شود.
به گفته وکیل او، پزشکان تداخل دارویی را علت بیماری تشخیص داده بودند. با این حال، در منابع منتشرشده سندی که رابطه علّی قطعی میان بازداشت و ابتلای او به این بیماری را اثبات کند، در دست نیست.
در کنار این مشکلات، گزارشهایی درباره ممنوعیت فعالیت سینمایی و ممنوعالخروجی او نیز منتشر شد. به این ترتیب، ترانه علیدوستی با مجموعهای از فشارها و محدودیتهای حرفهای و شخصی روبهرو شد؛ محدودیتهایی که عملاً هزینه موضعگیری مستقل یک هنرمند را به او تحمیل میکرد.
معنای یک تصویر؛ سوگ در کنار ایستادگی
درگذشت پدر، لحظهای کاملاً شخصی و عمیقاً انسانی است. اما در جامعهای که حتی پوشش زنان به عرصه اعمال قدرت سیاسی تبدیل شده، حضور بیحجاب یک زن شناختهشده در انظار عمومی نمیتواند صرفاً یک انتخاب ظاهری تلقی شود.
ترانه علیدوستی در این مراسم نه سخنرانی کرد، نه بیانیهای خواند و نه شعار داد. او فقط در سوگ پدرش حضور داشت؛ اما همین حضور، با انتخاب آگاهانه پوشش و بدون تمکین به حجاب اجباری، معنایی فراتر از یک مراسم خانوادگی پیدا کرد.
ممکن است درباره رفتار او در چنین مراسمی برداشتهای متفاوتی وجود داشته باشد؛ عدهای آن را انتخابی شخصی و برخی نشانهای از مقاومت مدنی دانستهاند. اما نمیتوان نادیده گرفت که این تصویر در امتداد همان موضعی قرار میگیرد که پیشتر برای او بازداشت، زندان و محرومیت به همراه داشت.
ترانه علیدوستی را میتوان نمونهای از نسلی از زنان ایرانی دانست که دیگر حاضر نیستند حق انتخاب پوشش، آزادی بیان و استقلال فردی خود را به خواست حکومت واگذار کنند. نسلی که حتی پس از تحمل فشار و هزینههای سنگین، از حق حضور آزادانه در جامعه عقب ننشسته است.
از اوین تا امجدیه، از اعتراض به اعدام تا بدرقه پدر، آنچه در رفتار ترانه علیدوستی تداوم یافته، دفاع از حق انتخاب و تنندادن به تحمیل است.
گاهی یک تصویر، بیآنکه به کلامی نیاز داشته باشد، گویاتر از صدها بیانیه است. تصویر ترانه علیدوستی زیر تابوت پدر، برای بسیاری یادآور این حقیقت بود که قدرت میتواند آزادی را محدود کند، هنرمند را از کار محروم سازد و انسان را به تحمل رنج وادارد؛ اما الزاماً نمیتواند اراده او برای انتخاب و زیستن آزادانه را از میان ببرد .
مسعود شب افروز
افزودن دیدگاه جدید