سه‌شنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶
سه‌شنبه ۵ آبان ۱۴۰۵

کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴؛ شکاف خونین و گسست بازگشت‌ناپذیر میان جامعه و جمهوری اسلامی

کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴؛ شکاف خونین و گسست بازگشت‌ناپذیر میان جامعه و جمهوری اسلامی

 

 

رویدادهای خونین دی‌ماه ۱۴۰۴، در صورت تأیید و تکمیل مستندات موجود، از مهم‌ترین نقاط عطف در تاریخ رویارویی جامعه ایران با جمهوری اسلامی به شمار خواهند رفت. آنچه در جریان اعتراضات این ماه رخ داد، صرفاً واکنشی امنیتی به تجمع‌هایی خیابانی نبود؛ بلکه جلوه‌ای از بحرانی عمیق و انباشته بود که ریشه‌های آن را باید در فروپاشی قدرت خرید، گسترش فقر و نابرابری، انسداد سیاسی، سلب آزادی‌های اساسی و فقدان سازوکارهای واقعی پاسخ‌گویی جست‌وجو کرد.

 

بحران اقتصادی، جرقه اعتراض بود؛ اما گستردگی و شدت نارضایتی‌ها را نمی‌توان تنها با مطالبات معیشتی توضیح داد. هنگامی که بخش بزرگی از جامعه، راهی مؤثر برای تغییر سیاست‌های اقتصادی، مهار فساد، مشارکت سیاسی و پاسخ‌گو کردن صاحبان قدرت نمی‌یابد، اعتراض به گرانی و سقوط ارزش پول ملی می‌تواند به اعتراض علیه کلیت ساختار حکمرانی تبدیل شود.

 

در چنین شرایطی، مسئله اصلی حکومت دیگر صرفاً مدیریت بحران اقتصادی نیست؛ بلکه حفظ ساختاری است که خود به یکی از سرچشمه‌های اصلی بحران تبدیل شده است. اگر پاسخ حکومت به اعتراض اجتماعی نه اصلاحات بنیادی و پذیرش مسئولیت، بلکه گلوله، بازداشت، قطع ارتباطات و تهدید قضایی باشد، شکاف میان جامعه و حاکمیت از اختلافی سیاسی فراتر می‌رود و به بحرانی مشروعیتی تبدیل می‌شود.

 

از این منظر، اهمیت دی‌ماه ۱۴۰۴ را باید در پیوند سه روند بررسی کرد: تعمیق بحران اقتصادی، گسترش مطالبات سیاسی و تشدید سرکوب دولتی. با این حال، برای داوری قطعی درباره ابعاد کشتار، زنجیره فرماندهی و مسئولیت اشخاص و نهادها، گردآوری و راستی‌آزمایی مستقل اسناد همچنان ضروری است.

 

۱. از اعتراض معیشتی تا نفی ساختار سیاسی

 

اعتراضات دی‌ماه در بستری شکل گرفت که سقوط ارزش پول ملی، افزایش هزینه‌های زندگی، ناامنی شغلی و فرسایش مداوم قدرت خرید، زندگی میلیون‌ها نفر را تحت فشار قرار داده است. در چنین وضعیتی، حتی تأمین نیازهای اولیه نیز برای بخش‌هایی از جامعه دشوار می‌شود؛ در حالی که فساد ساختاری، امتیازهای اقتصادی وابستگان قدرت و نبود شفافیت، احساس بی‌عدالتی را تشدید می‌کند.

 

اعتراض بازاریان و کسبه به بی‌ثباتی اقتصادی، هرچند در آغاز ممکن است با مطالبات صنفی و اقتصادی همراه باشد، در جامعه‌ای گرفتار بحران مشروعیت نمی‌تواند الزاماً در همان محدوده باقی بماند. تجربه تاریخی ایران نشان داده است که نارضایتی اقتصادی، هنگامی که با انسداد سیاسی و فقدان چشم‌انداز اصلاح همراه می‌شود، به‌سرعت ظرفیت سیاسی پیدا می‌کند.

 

نکته تعیین‌کننده در این روند، تبدیل پرسش «چگونه زندگی کنیم؟» به پرسش «چه ساختاری ما را به این وضعیت رسانده است؟» است.

 

در این مرحله، مسئله دیگر فقط افزایش قیمت‌ها، نرخ ارز یا دستمزدهای ناکافی نیست؛ بلکه مسئولیت سیاسی و نهادی کسانی مطرح می‌شود که قدرت تصمیم‌گیری را در انحصار خود گرفته‌اند و در برابر پیامدهای تصمیم‌هایشان پاسخ‌گو نیستند.

 

جمهوری اسلامی طی دهه‌ها، با محدود کردن آزادی بیان، سرکوب تشکل‌های مستقل، تضعیف احزاب و جلوگیری از شکل‌گیری رقابت سیاسی آزاد، امکان انتقال مسالمت‌آمیز نارضایتی به تغییر سیاست را محدود کرده است. هنگامی که راه‌های قانونی و مدنی برای تغییر بسته می‌شوند، خیابان به یکی از معدود عرصه‌های ابراز اراده عمومی تبدیل می‌شود.

 

ازاین‌رو، سیاسی‌شدن اعتراضات را نباید صرفاً نتیجه تحریک رسانه‌ها یا فعالیت مخالفان حکومت دانست. چنین تبیینی، نقش تجربه زیسته مردم، بحران اعتماد و مسئولیت ساختار قدرت را نادیده می‌گیرد.

 

۲. مداخله خارجی و اپوزیسیون سلطنت‌طلب؛ فرصت تبلیغاتی برای دستگاه سرکوب

 

یکی از ابعاد مهم اعتراضات، نحوه برخورد جمهوری اسلامی با مواضع دولت‌های خارجی و نیروهای مخالف حکومت در خارج از کشور بود. اظهارات دونالد ترامپ و فراخوان‌های رضا پهلوی، در صورتی که با اسناد و زمان‌بندی دقیق بررسی شوند، بخشی از زمینه سیاسی و رسانه‌ای این رویدادها را تشکیل می‌دهند؛ اما نقش و میزان تأثیرگذاری هر یک را باید جداگانه سنجید.

 

حکومت جمهوری اسلامی سابقه‌ای طولانی در نسبت دادن اعتراضات داخلی به قدرت‌های خارجی دارد. این شیوه، با تبدیل شهروند معترض به «عامل دشمن»، می‌کوشد ماهیت اجتماعی و سیاسی اعتراض را از نظرها پنهان کند و برخورد امنیتی با آن را به نام دفاع از کشور توجیه کند.

 

در چنین روایتی، مطالبه آزادی، عدالت و زندگی شایسته به حاشیه رانده می‌شود و جای خود را به دوگانه‌ای ساختگی میان حکومت و دشمن خارجی می‌دهد؛ گویی مخالفت با جمهوری اسلامی به‌خودی‌خود به معنای همکاری با قدرت‌های خارجی است.

 

اما نقد این سیاست نباید به نادیده گرفتن مسئولیت نیروهای اپوزیسیون نیز بینجامد. حمایت لفظی از معترضان، فراخوان‌های سیاسی و وعده‌های تغییر، به‌خودی‌خود تضمینی برای حفاظت از جان مردم یا ایجاد سازمان‌یافتگی پایدار نیستند. هر نیروی سیاسی که مردم را به حضور در خیابان فرامی‌خواند، باید درباره اهداف، توانایی‌ها، محدودیت‌ها و پیامدهای فراخوان خود صادق و پاسخ‌گو باشد.

 

در عین حال، نباید میان استفاده تبلیغاتی حکومت از مواضع خارجی و مسئولیت مستقیم آن در سرکوب خلط کرد. هیچ موضع سیاسی خارجی، حتی اگر مداخله‌جویانه یا زیان‌بار باشد، به حکومت مجوز نمی‌دهد که شهروندان خود را به قتل برساند، شکنجه کند یا از حقوق بنیادین محروم سازد.

 

همچنین، مخالفت با جمهوری اسلامی الزاماً به معنای حمایت از سلطنت یا پذیرش رهبری سیاسی رضا پهلوی نیست. جامعه ایران متکثر است و آینده سیاسی آن باید بر پایه حق انتخاب آزادانه مردم، برابری شهروندان، آزادی تشکل‌ها و امکان رقابت دموکراتیک تعیین شود؛ نه بر اساس ادعای انحصاری هیچ فرد یا جریان سیاسی.

 

دفاع از حق اعتراض، مستقل از مواضع سیاسی معترضان، یکی از اصول بنیادین حقوق بشر است. اگر این اصل پذیرفته شود، نمی‌توان حق زندگی و آزادی را به موافقت یا مخالفت افراد با یک جریان سیاسی مشروط کرد.

 

۳. قطع اینترنت؛ خاموش کردن شاهدان در میانه بحران

 

قطع گسترده اینترنت در جریان سرکوب اعتراضات، یکی از جدی‌ترین موضوعاتی است که باید با دقت بررسی شود. محدود کردن ارتباطات عمومی، علاوه بر مختل کردن گردش اطلاعات و هماهنگی مدنی، امکان ثبت، انتقال و راستی‌آزمایی شواهد مربوط به خشونت را نیز کاهش می‌دهد.

 

این مسئله به‌ویژه زمانی اهمیت پیدا می‌کند که گزارش‌هایی از کشته‌شدن معترضان، انتقال گسترده مجروحان، بازداشت‌های جمعی و فشار بر خانواده‌های قربانیان منتشر می‌شود. در چنین شرایطی، قطع اینترنت فقط محدودیتی فنی نیست؛ اقدامی است که می‌تواند جامعه را از امکان مشاهده و مستندسازی مستقل محروم کند.

 

البته برای اثبات اینکه قطع ارتباطات با هدف تسهیل کشتار یا پنهان‌کردن ابعاد آن انجام شده است، باید زمان‌بندی تصمیم‌ها، دستورهای رسمی، الگوی قطع و وصل شبکه و شواهد مربوط به عملیات نیروهای امنیتی بررسی شود. هم‌زمانی قطع اینترنت با تشدید خشونت، قرینه‌ای مهم است، اما به‌تنهایی تمام جزئیات زنجیره فرماندهی یا انگیزه تصمیم‌گیرندگان را اثبات نمی‌کند.

 

بااین‌حال، مسئولیت حکومت در قبال پیامدهای قابل پیش‌بینی چنین محدودیت‌هایی انکارشدنی نیست. قطع ارتباطات می‌تواند دسترسی مردم به خدمات اضطراری را مختل کند، امکان درخواست کمک را کاهش دهد و خانواده‌ها را از اطلاع درباره وضعیت عزیزانشان محروم سازد.

 

در کنار این پیامدها، تاریکی اطلاعاتی امکان شکل‌گیری روایت‌های متناقض را افزایش می‌دهد. در غیاب دسترسی آزاد به اطلاعات، آمارهای رسمی، گزارش‌های مستقل، شهادت شاهدان و ادعاهای منتشرشده در رسانه‌ها باید با روش‌های شفاف و مستقل ارزیابی شوند.

 

اگر گزارش‌های مربوط به تمرکز بخش بزرگی از تلفات در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه تأیید شوند، بررسی دقیق این تمرکز زمانی اهمیت ویژه‌ای خواهد داشت. چنین الگویی می‌تواند در بازسازی روند عملیات، ارزیابی تناسب استفاده از زور و تعیین مسئولیت فرماندهان مؤثر باشد؛ اما نتیجه‌گیری درباره برنامه‌ریزی قبلی برای کشتار، مستلزم شواهد تکمیلی است.

 

قطع اینترنت ممکن است انتشار حقیقت را به تأخیر بیندازد، اما نمی‌تواند جای حقیقت را برای همیشه بگیرد. ثبت مستقل شهادت‌ها، حفظ تصاویر و اسناد، بررسی پزشکی قانونی و تطبیق اطلاعات منابع گوناگون، راه‌های مقابله با فراموشی تحمیلی‌اند.

 

۴. آمار جان‌باختگان؛ حقیقتی که نباید به میدان رقابت اعداد تبدیل شود

 

یکی از دشوارترین مسائل در بررسی کشتارهای سیاسی، تعیین شمار واقعی قربانیان است. در شرایطی که دسترسی آزاد به اطلاعات محدود می‌شود، خانواده‌ها تحت فشار قرار می‌گیرند و نهادهای مستقل امکان فعالیت آزادانه ندارند، گردآوری آمار دقیق با موانع جدی روبه‌رو خواهد بود.

 

در متن‌ها و گزارش‌های منتشرشده درباره رویدادهای دی‌ماه، ارقام متفاوتی به منابع رسمی، نهادهای حقوق بشری و منابع غیررسمی نسبت داده شده است. این ارقام، از جمله رقم حدود ۳٬۱۱۷ نفر که در متن اولیه به منابع حکومتی نسبت داده شده و برآوردهای بالاتری که به برخی منابع مستقل یا غیررسمی منتسب‌اند، تا زمانی که با گزارش اصلی، تاریخ انتشار، روش شمارش و معیارهای احراز هویت تطبیق داده نشوند، نباید هم‌سطح یا قطعی تلقی شوند.

 

در این زمینه باید میان سه دسته اطلاعات تمایز گذاشت:

 

نخست، شمار افرادی که هویت آنان به‌طور مستقل احراز و مرگشان مستند شده است؛ دوم، برآوردهایی که بر پایه اطلاعات ناقص، گزارش‌های محلی یا داده‌های هنوز تأییدنشده ارائه می‌شوند؛ و سوم، ادعاهایی که بدون انتشار روش محاسبه یا اسناد قابل ارزیابی مطرح شده‌اند.

 

این تمایز به معنای کم‌اهمیت جلوه دادن کشتار نیست؛ برعکس، برای اثبات ابعاد واقعی آن ضروری است. هر نامی که به‌درستی ثبت شود، هر پرونده‌ای که مستند شود و هر تناقضی که با شواهد مستقل آشکار گردد، امکان انکار و تحریف را محدودتر می‌کند.

 

در کنار شمار جان‌باختگان، باید اطلاعات مربوط به سن و جنسیت قربانیان، محل و زمان مرگ، نوع جراحات، هویت عاملان احتمالی، شرایط انتقال پیکرها و رفتار نهادهای مسئول نیز ثبت شود. بدون چنین اطلاعاتی، تصویر کاملی از ابعاد انسانی و حقوقی واقعه به دست نخواهد آمد.

 

فشار بر خانواده‌ها، جلوگیری از برگزاری آزادانه مراسم یادبود، پنهان‌کردن اطلاعات مربوط به محل دفن یا ممانعت از دسترسی مستقل به اسناد، در صورت اثبات، نه‌تنها نقض حقوق خانواده‌ها، بلکه مانعی جدی در مسیر کشف حقیقت است.

 

هیچ رقم بزرگی به‌تنهایی جای مستندسازی را نمی‌گیرد و هیچ رقم رسمی نیز صرفاً به دلیل انتشار از سوی نهاد حکومتی معتبر نمی‌شود. معیار، شفافیت روش، قابلیت بررسی مستقل و امکان تطبیق داده‌هاست.

 

مسئله فقط شمار قربانیان نیست؛ مسئله حق جامعه برای دانستن حقیقت و حق خانواده‌ها برای شناختن سرنوشت عزیزانشان است.

 

۵. سرکوب قضایی؛ از خیابان تا زندان و چوبه دار

 

سرکوب سیاسی با پراکنده کردن تجمع‌ها یا پایان دادن به حضور خیابانی معترضان الزاماً خاتمه نمی‌یابد. بازداشت‌های گسترده، پرونده‌سازی امنیتی، اعتراف‌گیری اجباری، محرومیت از دسترسی به وکیل مستقل و صدور احکام سنگین می‌توانند ادامه همان روند در عرصه قضایی باشند.

 

اگر گزارش‌های مربوط به محاکمه‌های شتاب‌زده، دادگاه‌های غیرعلنی و تهدید معترضان به اعدام درباره بازداشت‌شدگان دی‌ماه تأیید شوند، این موارد باید به‌طور مستقل بررسی و مسئولان آن پاسخ‌گو شوند. اتهام‌های سنگین، به‌ویژه اتهام‌هایی که ممکن است به صدور حکم مرگ بینجامند، نیازمند رسیدگی قضایی مستقل، دسترسی مؤثر به وکیل و رعایت کامل حقوق دفاعی متهم‌اند.

 

دادگاهی که نتیجه آن از پیش تعیین شده باشد، نمی‌تواند عدالت برقرار کند. اعترافی که زیر فشار، شکنجه یا تهدید گرفته شده باشد، مبنای قابل اعتمادی برای محکومیت نیست. همچنین، محروم کردن متهم از امکان دفاع مؤثر، نه نشانه اقتدار قضایی، بلکه نشانه فروپاشی معیارهای دادرسی عادلانه است.

 

مجازات اعدام در چنین شرایطی، افزون بر سلب برگشت‌ناپذیر حق حیات، می‌تواند به ابزاری برای ارعاب عمومی تبدیل شود. هنگامی که حکومت با مجازات‌های شدید می‌کوشد هزینه اعتراض را افزایش دهد، دستگاه قضایی از جایگاه داوری مستقل فاصله می‌گیرد و در عمل در خدمت تثبیت قدرت سیاسی قرار می‌گیرد.

 

مخالفت با اعدام، مخالفت با مصونیت از مسئولیت نیست. رسیدگی به هرگونه جرم باید بر اساس شواهد معتبر، دادرسی عادلانه و مجازات‌های متناسب صورت گیرد. هیچ اتهامی، حتی در شرایط بحران امنیتی، مجوز شکنجه، محاکمه ناعادلانه یا سلب خودسرانه حق حیات نیست.

 

از این رو، بررسی سرنوشت بازداشت‌شدگان دی‌ماه باید بخشی جدایی‌ناپذیر از مستندسازی کل واقعه باشد. نام زندانیان، محل نگهداری، وضعیت دسترسی آنان به خانواده و وکیل، اتهام‌های مطرح‌شده، روند رسیدگی و احکام صادرشده باید تا حد امکان ثبت و پیگیری شوند.

 

اگر کشتار خیابانی با تهدید قضایی و اعدام دنبال شود، جامعه با یک واقعه منفرد مواجه نیست، بلکه با زنجیره‌ای از اقدامات روبه‌روست که باید از منظر حقوق بشر و مسئولیت نهادهای حکومتی بررسی شود.

 

۶. مسئولیت بین‌المللی و محدودیت فشارهای دیپلماتیک

 

رویدادهای خونین دی‌ماه، در صورت تأیید ابعاد گزارش‌شده، نمی‌توانند صرفاً موضوعی داخلی تلقی شوند. حق حیات، منع شکنجه، آزادی بیان، حق تجمع مسالمت‌آمیز و حق برخورداری از دادرسی عادلانه، اصولی‌اند که نقض آن‌ها نگرانی مشروع جامعه بین‌المللی را برمی‌انگیزد.

 

بااین‌حال، هر ادعا درباره لغو دعوت‌نامه‌های رسمی، کنار گذاشته شدن مقامات ایرانی از نشست‌های بین‌المللی یا تصویب قطعنامه‌های مشخص باید با اسناد رسمی و تاریخ دقیق بررسی شود. ارزیابی پیامدهای دیپلماتیک یک واقعه بدون چنین مستنداتی، می‌تواند به جای تقویت استدلال، اعتبار آن را کاهش دهد.

 

در سطحی بنیادی‌تر، تجربه بحران‌های حقوق بشری نشان می‌دهد که بیانیه‌های محکومیت و فشارهای دیپلماتیک، به‌تنهایی تضمین‌کننده توقف سرکوب نیستند. تأثیر آن‌ها به عواملی چون هماهنگی بین‌المللی، پیگیری مستمر، حمایت از مستندسازی مستقل و وجود سازوکارهای مؤثر پاسخ‌گویی بستگی دارد.

 

تحریم‌ها نیز یک ابزار یکدست و بی‌پیامد نیستند. تحریم‌های هدفمند علیه مسئولان و نهادهای دخیل در نقض حقوق بشر، از نظر ماهیت با اقداماتی که مستقیماً زندگی روزمره مردم را دشوارتر می‌کنند تفاوت دارند. ارزیابی هر سیاست باید بر اساس هدف، سازوکار اجرا و پیامدهای واقعی آن انجام شود.

 

در عین حال، نباید سرنوشت مبارزه مردم ایران را به تصمیم دولت‌های خارجی گره زد. دولت‌ها بر اساس منافع و محاسبات خود عمل می‌کنند و حمایت لفظی آنان لزوماً به معنای دفاع پایدار از دموکراسی و حقوق مردم نیست.

 

نیروی اصلی تغییر دموکراتیک باید از جامعه‌ای برخیزد که بتواند آزادانه سازمان یابد، تشکل‌های مستقل ایجاد کند، مطالبات مشترک خود را صورت‌بندی کند و درباره آینده سیاسی خویش تصمیم بگیرد.

 

حمایت بین‌المللی زمانی می‌تواند مؤثر باشد که به تقویت این ظرفیت‌ها، حفظ اسناد و شهادت‌ها و پاسخ‌گو کردن عاملان نقض حقوق بشر کمک کند؛ نه آنکه اراده و آینده جامعه را به رقابت قدرت‌های خارجی وابسته سازد.

 

۷. حافظه جمعی و ضرورت دادخواهی

 

یکی از اهداف سرکوب، فراتر از متوقف کردن اعتراض در لحظه، ایجاد ترس در جامعه و جلوگیری از تکرار آن است. اما خشونت دولتی همواره نتیجه‌ای را که طراحان آن انتظار دارند به بار نمی‌آورد. ممکن است خیابان برای مدتی خلوت شود، ارتباطات قطع شود و خانواده‌ها زیر فشار قرار گیرند؛ اما تجربه خشونت، اگر مستند و در حافظه جمعی حفظ شود، می‌تواند به منبعی پایدار برای مطالبه عدالت تبدیل گردد.

 

دادخواهی، پیش از هر چیز، به حقیقت‌یابی نیاز دارد. ثبت نام قربانیان، گردآوری شهادت‌ها، حفظ اسناد پزشکی و قضایی، مستندسازی بازداشت‌ها و بررسی مستقل زنجیره تصمیم‌گیری و فرماندهی، از مهم‌ترین گام‌های این مسیرند.

 

در این روند، خانواده‌های جان‌باختگان نباید به ابزار رقابت جریان‌های سیاسی تبدیل شوند. احترام به استقلال آنان، پرهیز از انتشار اطلاعات تأییدنشده و حفاظت از امنیت شاهدان و بازماندگان، اصولی اساسی‌اند که باید رعایت شوند.

 

همچنین، دادخواهی نباید به انتقام‌جویی یا مجازات جمعی فروکاسته شود. هدف آن روشن شدن حقیقت، شناسایی مسئولیت‌ها، تضمین رسیدگی عادلانه و جلوگیری از تکرار جنایت است. مسئولیت باید بر اساس شواهد و نقش واقعی افراد و نهادها تعیین شود، نه بر پایه وابستگی‌های فرضی یا داوری‌های جمعی.

 

جامعه‌ای که قربانیان خود را به فراموشی بسپارد، در برابر تکرار خشونت آسیب‌پذیرتر خواهد بود. در مقابل، جامعه‌ای که بتواند حقیقت را ثبت کند و برای عدالت پافشاری ورزد، امکان بیشتری برای گسستن چرخه مصونیت از مجازات خواهد داشت .حکومت می‌تواند خیابان را خاموش کند، اما بحران مشروعیت را نه.

 

دی‌ماه ۱۴۰۴ را باید در چارچوب بحران عمیق رابطه میان جامعه و جمهوری اسلامی بررسی کرد؛ بحرانی که ریشه‌های آن در نابرابری اقتصادی، فساد ساختاری، انسداد سیاسی و سلب آزادی‌های بنیادین قرار دارد. اگر گزارش‌های مربوط به کشتار گسترده، قطع ارتباطات و برخوردهای قضایی با معترضان با مستندات مستقل تأیید شوند، این رویداد نه‌تنها از منظر انسانی فاجعه‌ای بزرگ، بلکه از نظر سیاسی نشانه‌ای مهم از تشدید بحران مشروعیت حکومت خواهد بود.

 

حکومتی که به جای پاسخ‌گویی به مطالبات مردم، به سرکوب متوسل می‌شود، ممکن است در کوتاه‌مدت اعتراض را عقب براند؛ اما با هر بار توسل به خشونت، اعتماد عمومی را بیشتر فرسوده می‌کند و امکان ترمیم رابطه خود با جامعه را دشوارتر می‌سازد.

 

هیچ جامعه‌ای را نمی‌توان برای همیشه با ترس اداره کرد. قطع اینترنت نمی‌تواند جایگزین آزادی شود؛ زندان نمی‌تواند پاسخ بحران اقتصادی باشد؛ اعدام نمی‌تواند مشروعیت سیاسی ایجاد کند؛ و تبلیغات رسمی نمی‌تواند تجربه زیسته میلیون‌ها انسان را از میان ببرد.

 

بااین‌حال، گسست میان جامعه و حاکمیت را نباید به معنای قطعی بودن یک مسیر تاریخی یا تضمین تغییر قریب‌الوقوع دانست. آینده به عوامل متعدد، از جمله توان سازمان‌یابی جامعه، همبستگی نیروهای دموکراتیک، ظرفیت ایجاد بدیل سیاسی و چگونگی رفتار ساختار قدرت بستگی دارد. آنچه روشن است، ضرورت مقابله با خشونت، دفاع از حقوق بنیادین و گشودن راهی برای تعیین آزادانه سرنوشت مردم است.

 

در این میان، ثبت دقیق حقیقت مسئولیتی تاریخی است. هر نامی که مستند می‌شود، هر شهادتی که با رعایت امنیت شاهد حفظ می‌شود و هر سندی که از دسترس تحریف و نابودی دور می‌ماند، بخشی از مبارزه برای عدالت است.

 

کشتار را نباید به عددی در آمارها، قربانیان را نباید به نام‌هایی در فهرست‌ها و دادخواهی را نباید به شعاری سیاسی تقلیل داد. پشت هر نام، انسانی با زندگی، خانواده، آرزوها و آینده‌ای از دست‌رفته قرار دارد. حقیقت‌یابی درباره سرنوشت آنان، نه امتیازی که حکومت می‌تواند اعطا یا سلب کند، بلکه حقی اساسی برای خانواده‌ها و جامعه است.

 

اگر دی‌ماه ۱۴۰۴ به نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران تبدیل شود، اهمیت آن تنها در شدت خشونت نخواهد بود؛ بلکه در این واقعیت خواهد بود که جامعه، با وجود سرکوب، برای شناخت حقیقت، دفاع از کرامت انسانی و مطالبه پاسخ‌گویی از قدرت همچنان ایستادگی کند.

 

حکومت شاید بتواند صدای خیابان را برای مدتی خاموش کند؛ اما تا زمانی که علت‌های اعتراض پابرجاست و حقیقت مطالبه می‌شود، بحران نیز پابرجا خواهد ماند .

 

مسعود شب افروز

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید