یکشنبه ۲۵ اکتبر ۲۰۲۶
یکشنبه ۳ آبان ۱۴۰۵

فوتوریسم ادبی؛ میان توفان انقلاب و هورای فاشیسم

فوتوریسم ادبی؛ میان توفان انقلاب و هورای فاشیسم

فوتوریسم؛ جنبشی ادبی هنری، آینده گرا اعتراضی، و شورشی خرده بورژوایی، بود.   

 

فوتوریسم واژه ایست به معنی آینده گرا، جنبشی است ادبی، هنری، سیاسی، فلسفی، آنارشیستی، انقلابی نما، و خرده بورژوایی، ضد مکاتب ناتورالیستی و فرمالیستی. در آغاز پیش از جنگ جهانی اول در سال 1909 در ایتالیا و سپس در سال 1912 میلادی در روسیه تزاری بوجود آمد و تاکید خاصی روی آزادی و خودسری شاعر در انتخاب واژهها، سبک، جمله بندی، و ارزشهای اخلاقی داشت. آن خواهان یک نوزایی رادیکال در هنر و ادبیات بود. نمایننده اصلی اش در ایتالیا مارنیتی بود که مانیفست فوتوریسم را نوشت. در روسیه نماینده آن چلبنیکف و مایاکوفسکی بودند. این مکتب از سال 1910 وارد ادبیات آوانگارد شد. از جمله دیگر نویسندگان آن دوبلین در آلمان و مایاکوفسکی در روسیه بودند.  فوتوریسم جریانی اعتراضی، تحریک کننده، مهاجم، خشن، نمایشی عملگرا، روشنفکر ستیز،و ضد اخلاق مرسوم اجتماعی، بود که با جانبداری از طبیعت، فرهنگ کلان شهری، فن و صنعت ، ماشین و جنبش، مخالف فرهنگ پیشین، سنت، و ارزشهای گذشته بود.    

فوتوریسم ادبی روی زبان و واژههای دو مکتب دادائیسم و سوررئالیسم نیز اثر قابل توجهی گذاشت. مارنیتی در سال 1909 میلادی مانیفست فوتوریسم ایتالیایی را در روزنامه فیگارو پاریس منتشر و در سال 1912 آنرا تکمیل نمود. آن غیر از هنر و هنرهای نمایشی شامل ادبیات هم بود. فوتوریسم هادی و راهنمای هنر مدرن و دارای فرم رادیکال اکسپرسیونیستی است. آن در میان گروههای مختلف و هوادار، دارای تعاریف و برنامه های گوناگون بود. مارنیتی میگفت مکتب فوتوریسم با دینامیک نوین خود باید جهان را تغیر و مدرن کند و علیه احساس بن بست و سرخورده گی سیاسی، اجتماعی،و فرهنگی، وارد میدان شود. این شعار آینده گرایی او بعدن با شروع جنگ جهانی اول اثبات شد. این مکتب بدلیل رمانتیسم جنگ و تشویق به خشونت و مبارزه رادیکال، مورد استفاده فاشیسم ایتالیا و نازیسم آلمان قرار گرفت. در ایتالیا آن در خدمت بیان هنری پان ایتالیای امپریالیستی آن زمان قرار گرفت.عنوان مانیفست روسی در سال 1912 توسط چلبیکف و مایاکوفسکی، "یک سیلی به گوش سلیقه عمومی" نام داشت؛ که مشخصه آن اعلان تنفر به زبان رسمی زمان تزاری و به واژههای پیشین بود.

فوتوریسم مهمترین جریان ادبیات آوانگارد روس، مکتب واحدی نبود. گروههای محتلف که در هدف بهم نزدیک بودند، مدام برنامه و مانیفست خود را منتشر میکردند. آن دارای دو شاخه اگوفوتوریسم و کوبوفوتوریسم بود که میگفت شاعران باید از واژههای شاعرانه استفاده کنند یا آنان را خود بسازند. آنها نه تنها مخالف ادبیات کلاسیک روس بلکه علیه همه نویسندگان رسمی مانند بلوک، پوشکین، گورکی، و بالموت، بودند و میگفتند اینها را باید از آسمانخراش ها پایین انداخت؛ گرچه آن زمان ساختمان چند طبقه ای در روسیه و در مسکو نبود! فوتوریسم نوعی جهانبینی و جنبش نوگرایی ادبی هنری بود که از طریق جلسات و سخنرانی های جنجالی در اکثر نقاط اروپا مورد تشویق جوانان قرار میگفت و خلاف فوتوریسم ایتالیایی تا سال 1914 در روسیه به نوعی اعتماد به نفس و موفقیت رسیده بود. این مکتب بعد از انقلاب اکتیر در سال 1917 ابتدا خود را در خدمت دولت جدید قرار داد ولی بلشویکها چون مخالف هنر و ادبیات مدرن بودند حتا مایاکوفسکی را بدلیل نشر مجله رادیکال "الف" مورد انتقاد و غضب قرار دادند.

روسها نمی خواستند شاخه ای از فوتوریسم ایتالیایی باشند. مایاکوفسکی مانند چلبنیکف؛ نویسنده برنامه و مانیفست "تیرانداز تک چشمی"، هرگونه تقلید و وابستگی را رد میکرد. شعار دیگر آنها علیه وضعیت غیرقابل تحمل و ملال آور اجتماعی فرهنگی در سال 1912 "آن خواهد شد" بود. از جمله زنان شاعر فوتوریست آندوره، النا گورو؛ مشهوربه مادر فوتوریسم روس، و لورا لوخویک بودند. از جمله دیگر اشعار ، مقالات، و کتب فوتوریست های روس: میان 2 طبقه شعر و شاعری، 41 درجه، المپیک فوتوریست ها، فقط ما چهره زمان خود هستیم، ما شاخ شیپور زمان در شعر و هنر هستیم، بودند. آنها میگفتند شاعران و نویسندگان کلاسیک مانند پوشکین، تولستوی، و داستایوسکی، را باید از قطار بخاری ادبیات رئالیستی پایین انداخت. فوتوریست ها دارای 4 تز علیه ادبیات پیشین و ادبیات رسمی زمان خود بودند:1. شاعر باید گنجینه لغاتش را از طریق واژههای خودسرانه و تخریب کننده افزایش دهد.2. شاعر حق دارد از زبان و گرامر پیشین متنفر باشد. 3. او حق دارد جایزه و تاج برگ افتخارارزان یونانی را از سر و از پیشانی خود بردارد تا نقش پیشین اجتماعی اش انکار شود. 4. او حق دارد از طریق شعر و هنر به تحریک دیگران بپردازد و ایجاد شوک های جنجالی کند.      

فوتوریست ها در فلسفه اجتماعی مدعی بودند که انسان با پشت سرگذاشتن پله های فرهنگی برای رشد، از طبیعت فاصله گرفته. فرهنگ یک سم کشنده است برای فردگرایی و آزادی فرد. جامعه تزاری حالت طبیعی انسان را قصابی نموده. انسان نه تنها از خدا فاصله گرفت بلکه فردیت و شخصیت خودرا نیز قربانی نمود. این سخنان خواننده را بیاد شلوغکاری های نیچه پیش از جنون می اندازد. امروزه سئوال میشود که جریان و جنبش فوتوریسم، تحریک بود یا اعتراض و تظاهر، دهن کجی بود یا نوگرایی و خودشیفتگی؟ فوتوریسم میخواست با کمک امکانات زمان حال، اینده ای فوتوریستی بسازد. این هدف نوعی جهانبینی میان آنها بود. هواداران جنبش فوتوریستی غالبن دختران جوان، پسر های فقیر یا مرفه، خرده بورژوازی و اشراف زادگان،  یا شورشان و معترضان اجتماعی جوان بودند. 

 مایاکوفسکی یکی از فوتوریستهای روس؛ خروشان، خشن، شعاری، شجاع، با استعداد، و محبوب میان جوانان آوانگارد بود. وی همیشه با پیراهنی زرد که خواهرش برای او دوخته بود، روی صحنه ظاهر میشد تا ایجاد شور و هیجان میان بینندگان کند. اگر کسی از او می پرسید: شما کی هستید؟ او با جدیت میگفت " نوابغ زمان ما " . سخنرانان اغلب لباس رنگین به تن داشتند و خود را آرایش میکردند و کلاهی سلندری دوره دار بر سر میگذاشتند . آنها به مهمانان میگفتند: نباید به تمسخر احمق ها، و چوخ بختیارهای بورژوایی، اعتناهی نمود. اگر دعوا میشد پلیس قزاق تزار وظیفه نظم و نگهبانی را بعهده داشت. دولت تزاری دستور داده بود نباید از آن انتقاد،  و به پوشکین؛ شاعر ملی توهین نمود. فوتوریست ها فکر میکردند با این نمایشات و برنامه ها به بخشی از اهدافشان رسیده اند. آنها لیستی از تبارشناسی فردگرایان فرهنگی و مشاهیر ادبیات مانند بودا، اوسو، نیچه، گورکی، ایبسن، و فیشته را تهییه کرده بودند ولی از ماکس اشتیرنر؛ پدر فردگرایی آنارشیستی نامی نبرده بودند. برایشان نیچه بخاطر شعار ابرانسان جالب بود، همپنین گرسن که مخالف اطاعت بود و برای شخصیت انسان خواهان استقلال دینی، اخلاقی، و سیاسی، بود. در روسو، گورکی، و تولستوی، خیزش و پرش های مثبت اگوفوتوریستی، تمایلات آنارشیستی و فردگرایانه گمان میزدند.

در عمر کوتاه فوتوریسم روس 2 شاحه بوجود آمد: اگو فوتوریسم، و کوبو فوتوریسم. هر دو از نظر ایدئولوژیک به نفی گلو.بال وضعیت زمان خود می پرداختند. پاسترناک نیز گویا در سالهای جوانی به تحریک خواننده از طریق شعر و هنر میپرداخت. کوبوفوتوریست ها کل ادبیات مدرن از جمله مکاتب رئالیسم و سمبولیسم را انکار میکردند و میگفتند باید از اوج آسمان خراش بی ایده ای، به نویسندگانی مانند بلوک، بونین، گورکی، و غیره نگریست. بعد از انقلاب اکتبر فوتوریسم در شوروی با مشکل بزرگی روبرو شد چون بلشویکها مکاتب سمبولیست و آکمتیست را محصول فرهنگ بورژوایی نام نهادند و میگفتند فوتوریست ها، آنارشیست های نیهلیست هستند که فاقد اصول و محتوا میباشند، و ضد اجتماع عمل میکنند، و نظرات ارتجاعی شان مزخرفاتی فرمالیستی، زبانشان آبراآکادابرا ! است. منقدی بنام دکتر رادین در سال 1914 مقاله "فوتوریسم و جنون " را در باره آنها نوشت. 

چلبنیکف (1927-1885.م )، یکی از نظریه پردازان کوبو فوتوریسم روس، عارف و کیمیاگر زبان و واژه سازی در سن 37 سالگی بدلیل یک راهپیمایی 10 ساله جوانمرگ شد. او مدعی بود میتوان از طریق عرفان ارقام! و تخیلات لغت سازی، یک زبان جهانی فوتوریستی مانند زبان ستارگان! خلق کرد. وی همراه دو شاعر دیگر و با کمک چند فیلسوف، سیاستمدار، و نویسنده، به تشکیل تخیلی "انجمن نمایندگان کره زمین " پرداخت، و میخواست با کمک واژههای جادویی، و اسطورههای اسلاوی آسیایی و خاورمیانه ای، در آثارش اسطورههای جدیدی بسازد. او مغز متفکر و اصلی فوتوریسم روس و ادبیات قرن 20 بود. شعر مشهور " جادو زدایی از طریق شعر " از سرودههای وی بود. او را یکی از نمادهای خاص شعر جهانی بشمار می آورند و تجربیات زبانی اش امروزه غیرقابل فراموش در ادبیات روس است. وی در یک مانیفست فوتوریستی اتوپیستی دیگر در سال 1917 خود را " صدراعظم مسئول کره زمین " ! نامید. چلبنیکف یک انقلابی در زبان بود و میگفت زبان و واژه ها نقطه خروجی یک رنسانس رادیکال مطلوب هستند. او کوشید از طریق ارقام، " قانون نخست سرنوشت " را کشف کند تا بتواند پیشگویی های تاریخی بنماید. وی می خواست جهانی از واژهها بسازد و نه از ایدهها،و زبانی که نظریه و نقطه خروجی زبانشناسی فرمالیستها بشود. اشاره میشود که امروزه زبانش را فقط زبان شناسان می فهمند، و نمایشنامه هایش فقط در کارگاههای تئاتر برای آموزش و آزمایش قابل استفاده است. او خلاف مایاکوفسکی میگفت زبان حال ربطی به آینده ندارد، بلکه با گذشته ارتباط دارد. چلبنیکف در کنار مایاکوفسکی از جمله امضاء کنندگان اعلامیه کوبوفوتوریست ها بود، و گفته بود " فقط ما چهره زمان خود هستیم ".

منقدین بورژوایی و لیبرال برای اشاه به خفقان فرهنگی در شوروی سابق اشاره میکنند که مثلن در کتاب 10 جلدی " تاریخ ادبیات روس " از آکادمی علوم شوروی، حتا یک جمله مثبت در باره 3 جریان ادبیات مدرن آنزمان درج نشده. آنها مکتب سمبولیسم را ارتجاعی دانسته که فاقد ایده، مبتذل، و آبزورد است. اتهام به جریان آکمتیست؛ غیر از دکادنس، این بود که آن در سالهای ارتجاع تزاری به آغوش سمبولیسم خزید و صفات آنرا بیان میکرد. این ایدئولوژی های بورژوایی روس بعد از انقلاب 1905 با هم متحد شدند و با اتوکراتی تزاری واقعیت را تحریف نمودند. در زمان استالین فقط 3 نویسنده مدرنیست اجازه یافتند به خلاقیت ادبی ادامه دهند؛ از جمله مایاکوفسکی که حاضر شد به خدمت دولت جدید و بلشویک ها درآید. اصول اگوفوتوریسم در سال 1913 در کتاب " لیوانی کف آلود و طوفانی " منتشر شد. بعد از انحلال آن هوادارانش به مکتب کوبوفوتوریسم ملحق شدند؛ که خود را نیز آینده گرا می نامیدند و در سال 1912 میلادی، مانیفست و اعلامیه مشهور "یک سیلی به گوش سلیقه جامعه " را چاپ نمودند. در سال 1914 در اعلامیه " شیطان همراهتان " از هواداران خواسته شد که هر دو شاخه فوتوریسم روس به هم ملحق گردند.

سازمانده فعال فوتوریسم در روسیه داود لورلیوک (1967-1882وم ) نویسنده چند کتاب بود که خود را شاگرد چارلز بودلر فرانسوی میدانست. بودلر گفته بود: شعر یک فاحشه کتک خورده، و زیبایی یک آلودگی کفر آمیز است! در هنر فوتوریستی، آثاری را که از نظر زمانی بعد از یکدیگر خلق شده اند، از نظر مکانی؛ بشکل نامنطم وآنارشی در کنار هم قرار میدهند تا برای بیننده امکان مقایسه باشد. سولوف، منتقد ادبی مارکسیست در سال 1905 در کتاب " فلسفه ادبیات روس " در بخش " فرد در مقابل مکانیسم سلطه دولت بر انسان"، مدعی شد که پروسه تحول تاریخ ادبیات روس در خدمت آزادی و شخصیت فرد بوده. منقدین مدعی هستند که فوتوریسم از آغاز در خلق واژههای جدید حامی کلمات فنی، صنعتی، دینامیک، و آرکائیک در ادبیات بوده.

تماس :                   falsaf@web.de    

 

 

 

 

 

 

فوتوریسم ادبی؛ میان توفان انقلاب و هورای فاشیسم.

آرام بختیاری

فوتوریسم؛ جنبشی ادبی هنری، آینده گرا اعتراضی، و شورشی خرده بورژوایی، بود.   

 

فوتوریسم واژه ایست به معنی آینده گرا، جنبشی است ادبی، هنری، سیاسی، فلسفی، آنارشیستی، انقلابی نما، و خرده بورژوایی، ضد مکاتب ناتورالیستی و فرمالیستی. در آغاز پیش از جنگ جهانی اول در سال 1909 در ایتالیا و سپس در سال 1912 میلادی در روسیه تزاری بوجود آمد و تاکید خاصی روی آزادی و خودسری شاعر در انتخاب واژهها، سبک، جمله بندی، و ارزشهای اخلاقی داشت. آن خواهان یک نوزایی رادیکال در هنر و ادبیات بود. نمایننده اصلی اش در ایتالیا مارنیتی بود که مانیفست فوتوریسم را نوشت. در روسیه نماینده آن چلبنیکف و مایاکوفسکی بودند. این مکتب از سال 1910 وارد ادبیات آوانگارد شد. از جمله دیگر نویسندگان آن دوبلین در آلمان و مایاکوفسکی در روسیه بودند.  فوتوریسم جریانی اعتراضی، تحریک کننده، مهاجم، خشن، نمایشی عملگرا، روشنفکر ستیز،و ضد اخلاق مرسوم اجتماعی، بود که با جانبداری از طبیعت، فرهنگ کلان شهری، فن و صنعت ، ماشین و جنبش، مخالف فرهنگ پیشین، سنت، و ارزشهای گذشته بود.    

فوتوریسم ادبی روی زبان و واژههای دو مکتب دادائیسم و سوررئالیسم نیز اثر قابل توجهی گذاشت. مارنیتی در سال 1909 میلادی مانیفست فوتوریسم ایتالیایی را در روزنامه فیگارو پاریس منتشر و در سال 1912 آنرا تکمیل نمود. آن غیر از هنر و هنرهای نمایشی شامل ادبیات هم بود. فوتوریسم هادی و راهنمای هنر مدرن و دارای فرم رادیکال اکسپرسیونیستی است. آن در میان گروههای مختلف و هوادار، دارای تعاریف و برنامه های گوناگون بود. مارنیتی میگفت مکتب فوتوریسم با دینامیک نوین خود باید جهان را تغیر و مدرن کند و علیه احساس بن بست و سرخورده گی سیاسی، اجتماعی،و فرهنگی، وارد میدان شود. این شعار آینده گرایی او بعدن با شروع جنگ جهانی اول اثبات شد. این مکتب بدلیل رمانتیسم جنگ و تشویق به خشونت و مبارزه رادیکال، مورد استفاده فاشیسم ایتالیا و نازیسم آلمان قرار گرفت. در ایتالیا آن در خدمت بیان هنری پان ایتالیای امپریالیستی آن زمان قرار گرفت.عنوان مانیفست روسی در سال 1912 توسط چلبیکف و مایاکوفسکی، "یک سیلی به گوش سلیقه عمومی" نام داشت؛ که مشخصه آن اعلان تنفر به زبان رسمی زمان تزاری و به واژههای پیشین بود.

فوتوریسم مهمترین جریان ادبیات آوانگارد روس، مکتب واحدی نبود. گروههای محتلف که در هدف بهم نزدیک بودند، مدام برنامه و مانیفست خود را منتشر میکردند. آن دارای دو شاخه اگوفوتوریسم و کوبوفوتوریسم بود که میگفت شاعران باید از واژههای شاعرانه استفاده کنند یا آنان را خود بسازند. آنها نه تنها مخالف ادبیات کلاسیک روس بلکه علیه همه نویسندگان رسمی مانند بلوک، پوشکین، گورکی، و بالموت، بودند و میگفتند اینها را باید از آسمانخراش ها پایین انداخت؛ گرچه آن زمان ساختمان چند طبقه ای در روسیه و در مسکو نبود! فوتوریسم نوعی جهانبینی و جنبش نوگرایی ادبی هنری بود که از طریق جلسات و سخنرانی های جنجالی در اکثر نقاط اروپا مورد تشویق جوانان قرار میگفت و خلاف فوتوریسم ایتالیایی تا سال 1914 در روسیه به نوعی اعتماد به نفس و موفقیت رسیده بود. این مکتب بعد از انقلاب اکتیر در سال 1917 ابتدا خود را در خدمت دولت جدید قرار داد ولی بلشویکها چون مخالف هنر و ادبیات مدرن بودند حتا مایاکوفسکی را بدلیل نشر مجله رادیکال "الف" مورد انتقاد و غضب قرار دادند.

روسها نمی خواستند شاخه ای از فوتوریسم ایتالیایی باشند. مایاکوفسکی مانند چلبنیکف؛ نویسنده برنامه و مانیفست "تیرانداز تک چشمی"، هرگونه تقلید و وابستگی را رد میکرد. شعار دیگر آنها علیه وضعیت غیرقابل تحمل و ملال آور اجتماعی فرهنگی در سال 1912 "آن خواهد شد" بود. از جمله زنان شاعر فوتوریست آندوره، النا گورو؛ مشهوربه مادر فوتوریسم روس، و لورا لوخویک بودند. از جمله دیگر اشعار ، مقالات، و کتب فوتوریست های روس: میان 2 طبقه شعر و شاعری، 41 درجه، المپیک فوتوریست ها، فقط ما چهره زمان خود هستیم، ما شاخ شیپور زمان در شعر و هنر هستیم، بودند. آنها میگفتند شاعران و نویسندگان کلاسیک مانند پوشکین، تولستوی، و داستایوسکی، را باید از قطار بخاری ادبیات رئالیستی پایین انداخت. فوتوریست ها دارای 4 تز علیه ادبیات پیشین و ادبیات رسمی زمان خود بودند:1. شاعر باید گنجینه لغاتش را از طریق واژههای خودسرانه و تخریب کننده افزایش دهد.2. شاعر حق دارد از زبان و گرامر پیشین متنفر باشد. 3. او حق دارد جایزه و تاج برگ افتخارارزان یونانی را از سر و از پیشانی خود بردارد تا نقش پیشین اجتماعی اش انکار شود. 4. او حق دارد از طریق شعر و هنر به تحریک دیگران بپردازد و ایجاد شوک های جنجالی کند.      

فوتوریست ها در فلسفه اجتماعی مدعی بودند که انسان با پشت سرگذاشتن پله های فرهنگی برای رشد، از طبیعت فاصله گرفته. فرهنگ یک سم کشنده است برای فردگرایی و آزادی فرد. جامعه تزاری حالت طبیعی انسان را قصابی نموده. انسان نه تنها از خدا فاصله گرفت بلکه فردیت و شخصیت خودرا نیز قربانی نمود. این سخنان خواننده را بیاد شلوغکاری های نیچه پیش از جنون می اندازد. امروزه سئوال میشود که جریان و جنبش فوتوریسم، تحریک بود یا اعتراض و تظاهر، دهن کجی بود یا نوگرایی و خودشیفتگی؟ فوتوریسم میخواست با کمک امکانات زمان حال، اینده ای فوتوریستی بسازد. این هدف نوعی جهانبینی میان آنها بود. هواداران جنبش فوتوریستی غالبن دختران جوان، پسر های فقیر یا مرفه، خرده بورژوازی و اشراف زادگان،  یا شورشان و معترضان اجتماعی جوان بودند. 

 مایاکوفسکی یکی از فوتوریستهای روس؛ خروشان، خشن، شعاری، شجاع، با استعداد، و محبوب میان جوانان آوانگارد بود. وی همیشه با پیراهنی زرد که خواهرش برای او دوخته بود، روی صحنه ظاهر میشد تا ایجاد شور و هیجان میان بینندگان کند. اگر کسی از او می پرسید: شما کی هستید؟ او با جدیت میگفت " نوابغ زمان ما " . سخنرانان اغلب لباس رنگین به تن داشتند و خود را آرایش میکردند و کلاهی سلندری دوره دار بر سر میگذاشتند . آنها به مهمانان میگفتند: نباید به تمسخر احمق ها، و چوخ بختیارهای بورژوایی، اعتناهی نمود. اگر دعوا میشد پلیس قزاق تزار وظیفه نظم و نگهبانی را بعهده داشت. دولت تزاری دستور داده بود نباید از آن انتقاد،  و به پوشکین؛ شاعر ملی توهین نمود. فوتوریست ها فکر میکردند با این نمایشات و برنامه ها به بخشی از اهدافشان رسیده اند. آنها لیستی از تبارشناسی فردگرایان فرهنگی و مشاهیر ادبیات مانند بودا، اوسو، نیچه، گورکی، ایبسن، و فیشته را تهییه کرده بودند ولی از ماکس اشتیرنر؛ پدر فردگرایی آنارشیستی نامی نبرده بودند. برایشان نیچه بخاطر شعار ابرانسان جالب بود، همپنین گرسن که مخالف اطاعت بود و برای شخصیت انسان خواهان استقلال دینی، اخلاقی، و سیاسی، بود. در روسو، گورکی، و تولستوی، خیزش و پرش های مثبت اگوفوتوریستی، تمایلات آنارشیستی و فردگرایانه گمان میزدند.

در عمر کوتاه فوتوریسم روس 2 شاحه بوجود آمد: اگو فوتوریسم، و کوبو فوتوریسم. هر دو از نظر ایدئولوژیک به نفی گلو.بال وضعیت زمان خود می پرداختند. پاسترناک نیز گویا در سالهای جوانی به تحریک خواننده از طریق شعر و هنر میپرداخت. کوبوفوتوریست ها کل ادبیات مدرن از جمله مکاتب رئالیسم و سمبولیسم را انکار میکردند و میگفتند باید از اوج آسمان خراش بی ایده ای، به نویسندگانی مانند بلوک، بونین، گورکی، و غیره نگریست. بعد از انقلاب اکتبر فوتوریسم در شوروی با مشکل بزرگی روبرو شد چون بلشویکها مکاتب سمبولیست و آکمتیست را محصول فرهنگ بورژوایی نام نهادند و میگفتند فوتوریست ها، آنارشیست های نیهلیست هستند که فاقد اصول و محتوا میباشند، و ضد اجتماع عمل میکنند، و نظرات ارتجاعی شان مزخرفاتی فرمالیستی، زبانشان آبراآکادابرا ! است. منقدی بنام دکتر رادین در سال 1914 مقاله "فوتوریسم و جنون " را در باره آنها نوشت. 

چلبنیکف (1927-1885.م )، یکی از نظریه پردازان کوبو فوتوریسم روس، عارف و کیمیاگر زبان و واژه سازی در سن 37 سالگی بدلیل یک راهپیمایی 10 ساله جوانمرگ شد. او مدعی بود میتوان از طریق عرفان ارقام! و تخیلات لغت سازی، یک زبان جهانی فوتوریستی مانند زبان ستارگان! خلق کرد. وی همراه دو شاعر دیگر و با کمک چند فیلسوف، سیاستمدار، و نویسنده، به تشکیل تخیلی "انجمن نمایندگان کره زمین " پرداخت، و میخواست با کمک واژههای جادویی، و اسطورههای اسلاوی آسیایی و خاورمیانه ای، در آثارش اسطورههای جدیدی بسازد. او مغز متفکر و اصلی فوتوریسم روس و ادبیات قرن 20 بود. شعر مشهور " جادو زدایی از طریق شعر " از سرودههای وی بود. او را یکی از نمادهای خاص شعر جهانی بشمار می آورند و تجربیات زبانی اش امروزه غیرقابل فراموش در ادبیات روس است. وی در یک مانیفست فوتوریستی اتوپیستی دیگر در سال 1917 خود را " صدراعظم مسئول کره زمین " ! نامید. چلبنیکف یک انقلابی در زبان بود و میگفت زبان و واژه ها نقطه خروجی یک رنسانس رادیکال مطلوب هستند. او کوشید از طریق ارقام، " قانون نخست سرنوشت " را کشف کند تا بتواند پیشگویی های تاریخی بنماید. وی می خواست جهانی از واژهها بسازد و نه از ایدهها،و زبانی که نظریه و نقطه خروجی زبانشناسی فرمالیستها بشود. اشاره میشود که امروزه زبانش را فقط زبان شناسان می فهمند، و نمایشنامه هایش فقط در کارگاههای تئاتر برای آموزش و آزمایش قابل استفاده است. او خلاف مایاکوفسکی میگفت زبان حال ربطی به آینده ندارد، بلکه با گذشته ارتباط دارد. چلبنیکف در کنار مایاکوفسکی از جمله امضاء کنندگان اعلامیه کوبوفوتوریست ها بود، و گفته بود " فقط ما چهره زمان خود هستیم ".

منقدین بورژوایی و لیبرال برای اشاه به خفقان فرهنگی در شوروی سابق اشاره میکنند که مثلن در کتاب 10 جلدی " تاریخ ادبیات روس " از آکادمی علوم شوروی، حتا یک جمله مثبت در باره 3 جریان ادبیات مدرن آنزمان درج نشده. آنها مکتب سمبولیسم را ارتجاعی دانسته که فاقد ایده، مبتذل، و آبزورد است. اتهام به جریان آکمتیست؛ غیر از دکادنس، این بود که آن در سالهای ارتجاع تزاری به آغوش سمبولیسم خزید و صفات آنرا بیان میکرد. این ایدئولوژی های بورژوایی روس بعد از انقلاب 1905 با هم متحد شدند و با اتوکراتی تزاری واقعیت را تحریف نمودند. در زمان استالین فقط 3 نویسنده مدرنیست اجازه یافتند به خلاقیت ادبی ادامه دهند؛ از جمله مایاکوفسکی که حاضر شد به خدمت دولت جدید و بلشویک ها درآید. اصول اگوفوتوریسم در سال 1913 در کتاب " لیوانی کف آلود و طوفانی " منتشر شد. بعد از انحلال آن هوادارانش به مکتب کوبوفوتوریسم ملحق شدند؛ که خود را نیز آینده گرا می نامیدند و در سال 1912 میلادی، مانیفست و اعلامیه مشهور "یک سیلی به گوش سلیقه جامعه " را چاپ نمودند. در سال 1914 در اعلامیه " شیطان همراهتان " از هواداران خواسته شد که هر دو شاخه فوتوریسم روس به هم ملحق گردند.

سازمانده فعال فوتوریسم در روسیه داود لورلیوک (1967-1882وم ) نویسنده چند کتاب بود که خود را شاگرد چارلز بودلر فرانسوی میدانست. بودلر گفته بود: شعر یک فاحشه کتک خورده، و زیبایی یک آلودگی کفر آمیز است! در هنر فوتوریستی، آثاری را که از نظر زمانی بعد از یکدیگر خلق شده اند، از نظر مکانی؛ بشکل نامنطم وآنارشی در کنار هم قرار میدهند تا برای بیننده امکان مقایسه باشد. سولوف، منتقد ادبی مارکسیست در سال 1905 در کتاب " فلسفه ادبیات روس " در بخش " فرد در مقابل مکانیسم سلطه دولت بر انسان"، مدعی شد که پروسه تحول تاریخ ادبیات روس در خدمت آزادی و شخصیت فرد بوده. منقدین مدعی هستند که فوتوریسم از آغاز در خلق واژههای جدید حامی کلمات فنی، صنعتی، دینامیک، و آرکائیک در ادبیات بوده.

تماس :                   falsaf@web.de    

Image removed.

 

 

 

 

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید