سکوت قانون، پنهانکاری آماری و توجیههای سنتی چگونه به تداوم خشونت علیه دختران کمک میکنند؟
در گوشههایی از ایران، دخترانی خردسال، بیآنکه از حق انتخاب برخوردار باشند، قربانی رسمی میشوند که به نام سنت، فرهنگ یا باورهای مذهبی توجیه میشود. تیغ بر اندام جنسی آنان فرود میآید و پیامدهای جسمی، روانی و جنسی این مداخله ممکن است تا پایان عمر همراهشان بماند. این دختران نه امکان تصمیمگیری دارند و نه قدرت دفاع از خود؛ بدنشان به عرصهای برای اجرای باورهایی تبدیل میشود که نسلبهنسل منتقل شدهاند.
اما عامل تداوم این خشونت تنها تیغ قابلههای سنتی نیست. سکوت نهادهای مسئول، فقدان آمار رسمی و بهروز، ضعف قوانین حمایتی و توجیههای سنتی و مذهبی نیز در بازتولید این آسیب نقش دارند. هنگامی که یک عمل زیانبار در سایه ناآگاهی و بیپاسخگویی ادامه مییابد، سکوت دیگر بیطرفی نیست؛ به مانعی در برابر حفاظت از کودکان تبدیل میشود.
ناقصسازی جنسی زنان و دختران به مجموعهای از اقدامهای آسیبزا گفته میشود که با تغییر، بریدن یا برداشتن بخشی از اندام تناسلی خارجی زنانه، بدون ضرورت پزشکی، انجام میگیرد. این عمل نقض حق کودک بر سلامت، تمامیت جسمانی و برخورداری از زندگی بدون خشونت است. مقابله با آن نیز مستلزم آن است که مسئله را نه صرفاً یک رسم محلی، بلکه موضوعی مرتبط با حقوق زنان، حقوق کودکان، سلامت عمومی و مسئولیت دولت بدانیم.
۱. سنت در برابر حق کودک؛ وقتی قانون حمایت کافی نمیکند
یکی از موانع مقابله با ناقصسازی جنسی دختران، نبود چارچوبی روشن و جامع برای پیشگیری، حمایت از قربانیان و پاسخگو کردن عاملان است. وجود مقررات عمومی درباره آسیب بدنی یا حمایت از کودکان، بهتنهایی جایگزین قانونی صریح و سازوکاری مؤثر برای مقابله با این عمل نمیشود؛ بهویژه هنگامی که خانوادهها، مجریان سنتی و نهادهای محلی از پیامدهای حقوقی آن آگاهی کافی ندارند یا احتمال پیگرد را جدی نمیگیرند.
قانون باید روشن کند که هیچ سنت، رضایت خانوادگی یا توجیه فرهنگی و مذهبی نمیتواند مجوز وارد کردن آسیب غیرضروری به بدن کودک باشد. در عین حال، پیشگیری مؤثر فقط با مجازات امکانپذیر نیست. خانوادههایی که در معرض فشار اجتماعی قرار دارند، به آموزش، حمایت و دسترسی به خدمات اجتماعی نیاز دارند؛ و دخترانی که در معرض خطرند باید بتوانند بدون ترس از سرزنش یا طرد شدن، از حمایت نهادهای مسئول برخوردار شوند.
در برخی مناطق، باورهای سنتی یا برداشتهای خاص مذهبی، این عمل را پسندیده یا دارای ارزش دینی معرفی میکنند. چنین برداشتهایی ممکن است بر تصمیم خانوادهها تأثیر بگذارند، اما هیچ ادعای سنتی یا مذهبی نمیتواند آسیب جسمی و روانی واردشده به کودک را بیاهمیت کند. گفتوگوی صریح با روحانیان آگاه، معتمدان محلی و خانوادهها، همراه با تأکید بر سلامت و حقوق کودک، میتواند در تغییر این نگرشها مؤثر باشد
گزارشهای پژوهشی، وقوع این عمل را در بخشهایی از ایران، بهویژه در برخی جوامع محلی در جنوب و غرب کشور، بررسی کردهاند. بااینحال، نباید یک رسم را به همه اعضای یک منطقه، قوم یا مذهب نسبت داد. مسئولیت مقابله با این آسیب متوجه رفتارها و ساختارهایی است که آن را بازتولید میکنند، نه هویت جمعی مردمی که خود ممکن است درگیر پیامدهای آن باشند.
۲. وقتی آمار نیست، مسئله هم دیده نمیشود
برای مقابله با هر آسیب اجتماعی، نخست باید ابعاد، پراکندگی جغرافیایی و روند تغییرات آن را شناخت. در مورد ناقصسازی جنسی دختران در ایران، پژوهشهای مستقل و میدانی، از جمله مطالعات کامیل احمدی و دیگر پژوهشگران، به وجود این پدیده در مناطقی از استانهای هرمزگان، آذربایجان غربی، کردستان و کرمانشاه پرداختهاند
در برخی گزارشها، برای بعضی روستاهای جزیره قشم و میان نسلهای پیشین، میزانهای بالایی از شیوع ثبت شده است. بااینحال، این ارقام را نمیتوان بدون توجه به سال پژوهش، جامعه آماری و محدوده جغرافیایی، به کل استان یا جمعیت امروز تعمیم داد. همچنین گزارشهایی از کاهش این عمل در میان نسلهای جوانتر منتشر شده است؛ روندی امیدوارکننده که برای ارزیابی دقیق آن به دادههای تازه و روشهای پژوهشی قابل اتکا نیاز داریم.
مسئله اساسی، نبود تصویری جامع، مستمر و قابل ارزیابی از وضعیت کنونی است. تا زمانی که آمارهای رسمی و روششناسی پژوهشها بهروشنی منتشر نشوند و امکان بررسی مستقل فراهم نباشد، سیاستگذاران نمیتوانند بهدرستی تشخیص دهند که کدام مناطق به مداخله فوری نیاز دارند، چه برنامههایی مؤثر بودهاند و کجا چرخه آسیب همچنان ادامه دارد.
نبود دادههای شفاف، بهخودیخود اثباتکننده پنهانکاری عمدی نیست؛ اما نتیجه آن میتواند نادیده ماندن مسئله و دشوار شدن پاسخگویی نهادهای مسئول باشد. انکار، سکوت یا بسنده کردن به اطلاعات پراکنده، جایگزین شناخت علمی و اقدام مؤثر نمیشود.
دخترانی که قربانی این عمل شدهاند، نباید بار دیگر با محروم ماندن از خدمات درمانی، مشاوره روانشناختی و حمایت اجتماعی آسیب ببینند. جمعآوری دادهها نیز باید با حفظ محرمانگی، رضایت آگاهانه و رعایت کرامت افراد انجام شود تا تلاش برای شناخت مسئله، خود به منبع تازهای از انگزنی و آسیب تبدیل نشود.
۳. ریشهکنی ناقصسازی جنسی؛ از قانونگذاری تا تغییر اجتماعی
پایان دادن به این عمل به برنامهای پیوسته نیاز دارد که قانون، آموزش، خدمات سلامت و مشارکت جامعه محلی را در کنار یکدیگر قرار دهد. راهکارهای اساسی عبارتاند از:
یکم ـ تصویب قوانین روشن و حمایت مؤثر از کودکان: قانونگذار باید وضعیت حقوقی این عمل را بهصراحت روشن کند، برای پیشگیری و پیگرد مؤثر چارچوبی مشخص فراهم آورد و مسئولیت عاملان و تسهیلکنندگان را تعیین کند. این چارچوب باید با حمایت از کودک، رعایت دادرسی عادلانه و دسترسی قربانیان به خدمات درمانی و حقوقی همراه باشد.
دوم ـ انتشار آمار معتبر و حمایت از پژوهش مستقل: نهادهای مسئول باید زمینه انجام پژوهشهای میدانی مستقل را فراهم کنند و دادههای قابل اتکا را با تفکیک سن، منطقه و نسل منتشر سازند. بدون اطلاعات شفاف، نه امکان سنجش پیشرفت وجود دارد و نه میتوان منابع را بهدرستی به مناطق نیازمند اختصاص داد.
سوم ـ آموزش با مشارکت زنان بومی: برنامههای آگاهیبخشی باید با مشارکت فعال زنان محلی، آموزگاران، کارکنان سلامت، فعالان اجتماعی و معتمدان جامعه طراحی شوند. پیام اصلی باید روشن باشد: سلامت و تمامیت جسمانی دختران بر هر رسم آسیبزا مقدم است. آموزش زمانی اثرگذارتر خواهد بود که به زبان قابل فهم مردم و با شناخت شرایط واقعی زندگی آنان ارائه شود.
چهارم ـ مشارکت چهرههای مذهبی و اجتماعی پیشرو: مقابله با توجیههای سنتی، نیازمند گفتوگو و روشنگری است. افرادی که در جوامع محلی از اعتبار اجتماعی برخوردارند، میتوانند در رد باورهای آسیبزا، کاهش فشار بر خانوادهها و تقویت نگرش مبتنی بر سلامت و حقوق کودک نقش مهمی داشته باشند.
پنجم ـ حمایت از قابلهها و مجریان سنتی برای تغییر مسیر: اگر انجام این عمل برای برخی افراد منبع درآمد باشد، برنامههای آموزشی و ایجاد فرصتهای شغلی جایگزین میتواند به قطع وابستگی اقتصادی به آن کمک کند. این برنامهها باید با توجه به شرایط محلی طراحی شوند و در کنار پاسخگویی قانونی، راهی عملی برای کنار گذاشتن این رسم فراهم آورند.
ششم ـ حمایت از خانوادههای مخالف این رسم: خانوادههایی که تصمیم میگیرند دخترانشان را در برابر فشارهای اجتماعی محافظت کنند، نباید در برابر سرزنش، تهدید یا طرد اجتماعی تنها بمانند. ایجاد شبکههای حمایتی، دسترسی به مشاوره و خدمات حقوقی و فراهم کردن امکان گزارش محرمانه خطر، میتواند به خانوادهها قدرت بیشتری برای مقاومت در برابر فشارها بدهد.
هفتم ـ تأمین خدمات درمانی و روانی برای آسیبدیدگان: دختران و زنانی که این عمل را تجربه کردهاند، باید به خدمات سلامت جسمی، مشاوره روانشناختی و مراقبتهای تخصصی دسترسی داشته باشند. این خدمات باید بدون قضاوت، انگزنی یا تحمیل روایتهای از پیش تعیینشده ارائه شوند. هیچ قربانی نباید به دلیل ترس از افشای هویت یا سرزنش اجتماعی از دریافت کمک محروم بماند.
سخن پایانی: بدن کودک، ملک هیچکس نیست
بدن کودک نه ملک خانواده است، نه ابزار حفظ اعتبار اجتماعی، نه موضوع تصمیمگیری رهبران محلی و نه عرصه اجرای سنتهای بهجامانده از گذشته. هر دختر حق دارد بدون خشونت، با حفظ تمامیت جسمانی و با برخورداری از سلامت و امنیت رشد کند. این حق را نمیتوان به نام فرهنگ، مذهب یا مصلحت خانواده از او گرفت.
مسئولیت پایان دادن به ناقصسازی جنسی دختران، تنها بر دوش خانوادهها یا زنان جوامع محلی نیست. قانونگذاران، نهادهای مسئول سلامت، دستگاه قضایی، نظام آموزشی و سازمانهای اجتماعی هر یک وظیفهای روشن دارند. آنان باید از مرحله اعلام نگرانی عبور کنند و با قانونگذاری شفاف، پژوهش مستقل، آموزش مستمر و حمایت عملی از کودکان و خانوادهها، برای پایان دادن به این آسیب اقدام کنند.
در عین حال، مقابله با این رسم نباید بهانهای برای تحقیر یک قوم، مذهب یا جامعه محلی شود. هدف، دفاع از حق انسانها و تغییر رفتارهای آسیبزاست؛ تغییری که با آگاهی، مشارکت و مسئولیتپذیری جمعی پایدار خواهد شد.
هیچ سنتی بالاتر از حق کودک نیست و هیچ سکوتی نمیتواند مسئولیت را از دوش نهادهای موظف به حمایت از او بردارد. دختران نباید تاوان باورهایی را بپردازند که خود در شکلگیری آنها نقشی نداشتهاند. پایان دادن به این خشونت، نه لطفی به دختران، بلکه ادای حقی است که از آغاز به آنان تعلق داشته است.
مسعود شب افروز
افزودن دیدگاه جدید