یکشنبه ۱۸ اکتبر ۲۰۲۶
یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵

زن، زندگی، آزادی؛ پاسخ تاریخی به میراث خمینی

زن، زندگی، آزادی؛ پاسخ تاریخی به میراث خمینی

تاریخ جمهوری اسلامی را نمی‌توان بدون بررسی نقش آیت‌الله روح‌الله خمینی در شکل‌گیری ساختار سیاسی پس از انقلاب ۱۳۵۷ فهمید. خمینی تنها رهبر یک انقلاب نبود؛ او در شکل‌دادن به نظامی سیاسی نقش محوری داشت که در آن حکومت دینی، ولایت فقیه و تفسیر خاصی از شریعت در مرکز قدرت قرار گرفت .

از همین‌جاست که نقد میراث خمینی آغاز می‌شود: چه بر سر آزادی فردی و حقوق شهروندی می‌آید وقتی قدرت سیاسی خود را به حقیقتی دینی و فراتر از اراده شهروندان متصل می‌کند؟

پاسخ چهار دهه تجربه جمهوری اسلامی را نمی‌توان نادیده گرفت .

میراث خمینی؛ پیوند دین و قدرت

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های نظامی که پس از انقلاب شکل گرفت، نهادینه شدن اصل ولایت فقیه در ساختار جمهوری اسلامی بود. در این نظام، قدرت سیاسی صرفاً از رأی و اراده مستقیم شهروندان سرچشمه نمی‌گیرد؛ بلکه نهادهای مبتنی بر ولایت فقیه جایگاهی اساسی در ساختار قدرت دارند .

این مسئله صرفاً یک بحث نظری درباره قانون اساسی نیست. هنگامی که یک حکومت مشروعیت خود را با مرجعیتی دینی پیوند می‌دهد، خطر آن وجود دارد که مخالفت سیاسی نه به‌عنوان یک حق شهروندی، بلکه به‌عنوان مخالفت با ارزش‌های مقدس یا نظم دینی تلقی شود .

در چنین ساختاری، مرز میان «حکومت» و «حقیقت» باریک می‌شود؛ و هنگامی که حکومت خود را صاحب حقیقت بداند، آزادی مخالف به‌سادگی می‌تواند به تهدید تبدیل شود .

زن؛ نخستین میدان این تقابل

شاید هیچ حوزه‌ای به اندازه زندگی زنان نشان ندهد که این نوع حکومت چگونه می‌تواند وارد خصوصی‌ترین قلمروهای زندگی انسان شود .

پس از انقلاب، سیاست‌های جمهوری اسلامی در حوزه زنان تغییرات گسترده‌ای ایجاد کرد. حجاب اجباری، محدودیت‌های قانونی و تفاوت‌های حقوقی میان زنان و مردان، بخشی از نظمی شدند که حکومت آن را با تکیه بر برداشت رسمی خود از دین توجیه می‌کرد .

اینجاست که نقد میراث خمینی از سطح یک اختلاف سیاسی فراتر می‌رود .

مسئله این نیست که یک زن چه نوع پوششی را «درست» می‌داند. مسئله این است که آیا حکومت حق دارد انتخاب پوشش یک انسان را با اجبار قانونی تعیین کند؟

اگر پاسخ مثبت باشد، اصل مالکیت فرد بر بدن و انتخاب خویش زیر سؤال می‌رود .

اگر پاسخ منفی باشد، حجاب اجباری با اصل آزادی فردی در تعارض قرار می‌گیرد .

از اجبار به مقاومت

زنان ایرانی در برابر این روند سکوت نکردند. مقاومت آنان همیشه به شکل تظاهرات خیابانی نبوده است. گاهی یک روسری، یک انتخاب شخصی، یک اعتراض کوچک یا حتی امتناع از پذیرش یک دستور اجباری، به کنشی سیاسی تبدیل شده است .

به همین دلیل، «زن، زندگی، آزادی» را باید در امتداد تاریخی طولانی از مقاومت زنان دید .

این جنبش ناگهان از هیچ‌جا پدید نیامد. پشت آن دهه‌ها تجربه، اعتراض، تبعیض، مقاومت و مطالبه حقوق برابر قرار داشت .

من هم  ؛ پایان دادن به فرهنگ سکوت   

موج جهانی «من هم» در سال ۲۰۱۷ نیز از همین زاویه اهمیت دارد. زنان در کشورهای مختلف درباره تجربه آزار و سوءاستفاده از قدرت سخن گفتند و مسئله‌ای را به فضای عمومی آوردند که پیش‌تر اغلب پشت درهای بسته باقی می‌ماند .

پیام اصلی این حرکت ساده اما عمیق بود: قدرت نباید مصونیت ایجاد کند .

این اصل برای جامعه ایران نیز اهمیت دارد. هر جا قدرت سیاسی، مذهبی، اقتصادی یا اجتماعی بتواند خود را فراتر از پاسخگویی قرار دهد، زمینه برای بازتولید تبعیض و سکوت فراهم می‌شود .

از این منظر، «من هم» و «زن، زندگی، آزادی» دو جنبش یکسان نیستند، اما در یک نقطه به یکدیگر نزدیک می‌شوند: مطالبه حق سخن گفتن و حق تصمیم‌گیری درباره زندگی خویش .

زن، زندگی، آزادی؛ نقدی بر یک نظم سیاسی

شعار «زن، زندگی، آزادی» فقط اعتراض به حجاب اجباری نیست. این شعار، در بستر اعتراضات ایران، به نقد گسترده‌تری از رابطه میان حکومت و شهروند تبدیل شد .

     (زن)  یعنی حق انتخاب

     ( زندگی )  یعنی حق زیستن با کرامت و بدون اجبار  

      ( آزادی) یعنی انسان نباید برای سبک زندگی، باور، پوشش و انتخاب‌های شخصی خود تحت سلطه قدرت سیاسی قرار گیرد  .       

از این منظر، این شعار را می‌توان در نقطه مقابل برداشت سیاسی‌ای قرار داد که قدرت را از بالا تعریف می‌کند و برای جامعه نسخه‌ای ایدئولوژیک از زندگی مطلوب تعیین می‌کند .

نقدی صریح به میراث خمینی

اگر بخواهیم نقد را صریح بیان کنیم، یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها این است :

آیا جامعه ایران هنوز باید هزینه پیوند دادن حکومت با یک تفسیر ایدئولوژیک از دین را بپردازد؟

میراث سیاسی خمینی را نمی‌توان تنها با سخنان و وعده‌های سال ۱۳۵۷ سنجید؛ باید آن را با ساختارهایی که پس از آن شکل گرفتند و با تجربه زیسته شهروندان نیز سنجید .

از این منظر، منتقدان جمهوری اسلامی استدلال می‌کنند که ولایت فقیه و ساختارهای ناشی از آن، قدرتی فراتر از سازوکارهای معمول پاسخگویی سیاسی ایجاد کرده‌اند .

همچنین منتقدان، محدودیت آزادی‌های مدنی، تبعیض‌های جنسیتی و برخورد با مخالفان را از پیامدهای مهم این ساختار می‌دانند .

در مقابل، طرفداران جمهوری اسلامی چنین ساختاری را بخشی از نظام دینی و انقلابی می‌دانند که برای حفظ ارزش‌های اسلامی و استقلال سیاسی کشور ضروری است .

اما یک پرسش همچنان باقی می‌ماند: آیا حفظ یک ارزش دینی باید مستلزم اجبار دولتی باشد؟

اگر ایمان آزاد است، باید انتخاب هم آزاد باشد .

اگر اخلاق ارزشمند است، باید از اجبار جدا باشد .

و اگر حکومت خود را نماینده مردم می‌داند، باید در برابر مردم پاسخگو باشد .

از خمینی تا امروز

نقد میراث خمینی به معنای انکار همه تحولات سیاسی، اجتماعی و تاریخی ایران پس از ۱۳۵۷ نیست. همچنین به معنای نادیده گرفتن پیچیدگی‌های جامعه ایران یا تحولات درونی جمهوری اسلامی نیست .

اما نمی‌توان نقش بنیان‌گذار جمهوری اسلامی را در ایجاد ساختار ولایت فقیه و نظام سیاسی پس از انقلاب نادیده گرفت .

به همان اندازه، نمی‌توان نقش زنان را در به چالش کشیدن محدودیت‌های این ساختار نادیده گرفت .

در این نقطه است که «زن، زندگی، آزادی» معنای تاریخی پیدا می‌کند .

این شعار در برابر این تصور قرار می‌گیرد که حکومت می‌تواند درباره خصوصی‌ترین بخش‌های زندگی انسان تصمیم بگیرد. در برابر این تصور می‌ایستد که زن باید تابع یک تعریف رسمی از زن بودن باشد. و در برابر این تصور قرار می‌گیرد که قدرت سیاسی می‌تواند خود را به دلیل برخورداری از مشروعیت دینی، فراتر از نقد و پاسخگویی قرار دهد .

پاسخ تاریخی

اگر میراث خمینی را با معیار میزان آزادی فردی، برابری حقوقی و حق انتخاب شهروندان بسنجیم، «زن، زندگی، آزادی» را می‌توان یکی از مهم‌ترین صورت‌های اعتراض به آن میراث دانست .

این پاسخ نه فقط از خیابان، بلکه از زندگی روزمره زنان آمده است .

زنی که انتخاب می‌کند چگونه لباس بپوشد؛

زنی که می‌خواهد درباره آینده خود تصمیم بگیرد؛

زنی که در برابر تبعیض سکوت نمی‌کند؛

و انسانی که می‌خواهد بدون دخالت حکومت در خصوصی‌ترین انتخاب‌هایش زندگی کند .

همه اینها یک پیام مشترک دارند :

زندگی انسان ملک حکومت نیست .

شاید مهم‌ترین معنای تاریخی «زن، زندگی، آزادی» نیز همین باشد؛ مطالبه بازگرداندن اختیار زندگی به خود انسان .

از همین‌جاست که این شعار، به یک پرسش بنیادین درباره میراث سیاسی خمینی تبدیل می‌شود .

آیا آینده ایران باید ادامه منطقی حکومتی باشد که در آن ایدئولوژی بر انتخاب فرد مقدم است، یا می‌تواند بر پایه حقوق برابر، آزادی وجدان، پاسخگویی قدرت و حق انتخاب شهروندان بنا شود؟

پاسخ این پرسش را تاریخ، جامعه و نسل‌های آینده ایران خواهند داد .

اما یک چیز روشن است: زنانی که روزی به‌اجبار به سکوت وادار شدند، امروز خود به صدای یک مطالبه تاریخی تبدیل شده‌اند .

زن، زندگی، آزادی؛ نه فقط یک شعار، بلکه چالشی مستقیم با سیاست اجبار و مطالبه‌ای برای بازگرداندن اختیار زندگی به انسان . 

اکتبر  ۲۰۲۶

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید