رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه ۱۱ اکتبر ۲۰۲۶
یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵

تبارشناسی تاریخی مبارزات و سازمان‌یابی نیروی کار در ایران

تبارشناسی تاریخی مبارزات و سازمان‌یابی نیروی کار در ایران

از اصناف قاجاری تا جنبش کارگری مدرن 

بررسی روند دوره پهلوی اول ـ از مشروطه تا شهریور ۱۳۲۰

فصل دوم ـ قسمت نخست

 

درآمد: کارگری که پیش از صنعتی‌شدن «سیاست» را آموخت

تاریخ جنبش کارگری ایران را نمی‌توان از تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در نیمه نخست قرن بیستم جدا کرد. کارگر ایرانی در آغاز این دوره هنوز در جامعه‌ای زندگی می‌کرد که بخش اعظم اقتصاد آن بر کشاورزی، دامداری، پیشه‌وری، اصناف و تولید کارگاهی استوار بود؛ با این همه، پیش از آن‌که یک طبقه کارگر صنعتی بزرگ شکل بگیرد، تجربه‌هایی از انجمن، اعتصاب، اتحادیه، مطبوعات سیاسی، همبستگی صنفی و مبارزه جمعی پدید آمده بود.

انقلاب مشروطه این امکان را فراهم کرد که بخش‌هایی از پیشه‌وران، صنعتگران، چاپگران و کارگران شهری از حوزه محدود صنفی وارد عرصه سیاست شوند. سپس مهاجرت گسترده کارگران ایرانی به قفقاز، تجربه صنعت نفت باکو، انقلاب ۱۹۰۵ روسیه و سرانجام انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷، زبان و سازمان جدیدی را به این تجربه افزودند: سوسیال‌دموکراسی، اتحادیه کارگری، اعتصاب سیاسی و مبارزه طبقاتی.

با ظهور رضاشاه، تناقضی تاریخی شکل گرفت. دولت جدید از یک سو راه‌آهن، صنایع، شهرنشینی، آموزش نوین و بازار ملی را توسعه داد و به این ترتیب شرایط مادی پیدایش طبقه کارگر صنعتی را تقویت کرد؛ از سوی دیگر، همان دولت اتحادیه‌های مستقل، احزاب چپ و تشکل‌های سیاسی کارگران را سرکوب کرد.

از این منظر، مسئله اصلی این پژوهش چنین صورت‌بندی می‌شود:

چگونه در فاصله انقلاب مشروطه تا سقوط رضاشاه، طبقه کارگر ایران از مجموعه‌ای پراکنده از پیشه‌وران و مزدبگیران شهری به نیرویی اجتماعی ـ سیاسی تبدیل شد؛ و چرا دولتی که مهم‌ترین گام‌های صنعتی‌شدن ایران را برداشت، همزمان امکان سازمان‌یابی مستقل این طبقه را محدود کرد؟

پاسخ را باید در پیوند چهار فرایند جست‌وجو کرد:

میراث مشروطه + مهاجرت و قفقاز + انقلاب روسیه و چپ + دولت‌سازی و صنعتی‌شدن رضاشاهی

بخش نخست

پیش از رضاشاه: مشروطه چگونه بذر سازمان‌یابی کارگری را کاشت؟

 

۱. ایران قاجاری؛ جامعه‌ای بدون طبقه کارگر صنعتی بزرگ

در واپسین دهه‌های قاجار، اقتصاد ایران هنوز عمدتاً کشاورزی بود. صنعت مدرن محدود و پراکنده بود و بخش عمده تولید شهری در اختیار اصناف، کارگاه‌های کوچک، پیشه‌وران و تولید خانگی قرار داشت.

بنابراین سخن گفتن از «طبقه کارگر» به معنای مارکسیستی آن در ابتدای قرن بیستم نیازمند احتیاط است.

آنچه وجود داشت ترکیبی بود از: کارگران کارگاه‌ها؛ شاگردان و استادکاران اصناف؛ کارگران چاپخانه‌ها؛

کارگران تأسیسات جدید شهری؛ کارگران راه و حمل‌ونقل؛ کارگران مهاجر؛ کارکنان خدمات دولتی و گروه کوچکی از کارگران صنعتی. در واقع،

 طبقه کارگر صنعتی هنوز کوچک بود، اما فرهنگ اعتراض جمعی در حال شکل‌گیری بود

این تمایز برای فهم دوره اهمیت دارد: سازمان‌یابی کارگری ایران ابتدا از «کارخانه بزرگ» آغاز نشد؛ از صنف، بازار، چاپخانه، مهاجرت و سیاست شهری آغاز شد.

۲. مشروطه؛ ورود «حق» به زبان اعتراض اجتماعی

انقلاب مشروطه ۱۲۸۵/۱۹۰۶ یک نقطه عطف بنیادی بود. مطالبات مشروطه‌خواهان فقط محدود به تأسیس مجلس نبود. مفاهیمی همچون قانون، مسئولیت حکومت، آزادی مطبوعات، انجمن، نمایندگی و حق مشارکت سیاسی به بخش‌هایی از جامعه شهری راه یافت. این تغییر برای نیروی کار اهمیت فراوان داشت.زیرا اعتراض کارگر یا پیشه‌ور دیگر فقط می‌توانست در قالب رابطه شخصی با استادکار یا حاکم مطرح شود؛ اکنون امکان بیان آن در قالب «حق» نیز وجود داشت.

مطبوعات مشروطه در گسترش این زبان نقش مهمی داشتند. حتی در جریان یکی از بحران‌های مطبوعاتی سال ۱۹۰۷، سردبیران روزنامه‌ها دست به اعتصاب زدند و چاپگران تهران نیز به اعتصاب پیوستند. این واقعه نشان می‌دهد که کارکنان چاپخانه نه صرفاً نیروی فنی، بلکه بخشی از شبکه سیاسی و ارتباطی جنبش مشروطه شده بودند. در نتیجه، چاپخانه را می‌توان یکی از نخستین نقاط تلاقی کار، سواد، سیاست و سازمان‌یابی در ایران دانست

۳. چاپگران؛ نخستین حلقه مهم اتحادیه‌ای

بر اساس پژوهش‌های مربوط به تاریخ جنبش کارگری ایران، نخستین اتحادیه کارگری ایران در میان چاپگران تهران در جریان انقلاب مشروطه و در سال ۱۹۰۸/۱۲۸۷ شکل گرفت.

این تشکل در سال ۱۹۱۸، در جریان مبارزه برای هشت‌ ساعت کار روزانه، دوباره فعال شد و به یکی از پایه‌های بعدی فعالیت کمونیستی در میان کارگران تبدیل شد.

این مسئله از نظر تاریخی مهم است.

چاپگر ایرانی همزمان با سه جهان ارتباط داشت:

جهان کارگاه → جهان روزنامه → جهان سیاست.

از این رو، تجربه چاپگران الگویی شد برای آن‌که چگونه یک مطالبه صنفی می‌تواند به یک مطالبه سیاسی تبدیل شود.

۴. سوسیال‌دموکراسی قفقاز؛ مدرسه سیاسی کارگر ایرانی

یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال اندیشه‌های جدید، مهاجرت نیروی کار ایرانی به قفقاز بود.

باکو، تفلیس و دیگر شهرهای صنعتی قفقاز در آغاز قرن بیستم برای هزاران ایرانی به محل کار و در عین حال مدرسه‌ای سیاسی تبدیل شدند.

کارگران ایرانی در آنجا با: کارخانه مدرن؛ سرمایه‌دار؛ مزدبگیری صنعتی؛ اعتصاب؛ اتحادیه سوسیال‌دموکراسی؛ مارکسیسم  سازمان حزبی آشنا شدند.

در میان این مهاجران، شبکه‌هایی شکل گرفت که بعدها به سازمان‌یابی سوسیال‌دموکراتیک ایرانیان کمک کردند.

حزب عدالت نیز از محیط کارگران ایرانی قفقاز و باکو برخاست و بعدها با جنبش کمونیستی ایران پیوند یافت.

این مسیر را می‌توان یکی از مهم‌ترین فرایندهای شکل‌گیری چپ ایرانی دانست:

مهاجرت اقتصادی → تجربه کار صنعتی → آشنایی با سوسیالیسم → سازمان سیاسی → انتقال تجربه به ایران.

۵. حیدرخان عمواوغلی و سیاست کار

یکی از شخصیت‌هایی که این پیوند را نمایندگی می‌کرد، حیدرخان عمواوغلی بود.

او که از قفقاز آمده بود، در فعالیت‌های سوسیال‌دموکراتیک دوره مشروطه نقش داشت و با گروه‌های اجتماعی پایین‌تر ارتباط برقرار کرد.

منابع ایرانیکا احتمال می‌دهند که او در سازمان‌دهی اعتصاب اوت ۱۹۰۷ کارکنان نیروگاه برق تهران برای دستمزد و شرایط بهتر نقش داشته و همچنین با یک کمیته مخفی مرتبط با سوسیال‌دموکرات‌های روسیه همکاری کرده باشد.

اهمیت حیدرخان فقط در فعالیت شخصی او نیست.

او نماد نوع تازه‌ای از فعال سیاسی بود:

روشنفکر ـ کارگر ـ انقلابی ـ سازمان‌ده.

این تیپ سیاسی در دهه‌های بعد نیز در جنبش چپ ایران تکرار شد.

بخش دوم

جنگ جهانی اول و انقلاب روسیه؛ هنگامی که «شمال» به آزمایشگاه سیاست ایران تبدیل شد

 

۶. جنگ جهانی اول؛ فروپاشی دولت و رادیکال‌شدن جامعه

جنگ جهانی اول وضعیت ایران را متزلزل کرد.

کشور اگرچه رسماً بی‌طرف بود، عملاً صحنه حضور و رقابت نیروهای روسیه، بریتانیا و عثمانی شد.

دولت مرکزی ضعیف بود و بحران اقتصادی، ناامنی و قحطی فشار زیادی بر جامعه وارد کرد.

در چنین شرایطی، جنبش‌های اجتماعی و سیاسی رادیکال‌تر شدند.

گیلان، آذربایجان و مناطق شمالی به دلیل نزدیکی جغرافیایی به قفقاز اهمیت ویژه پیدا کردند.

جنبش جنگل در گیلان نیز در همین بستر شکل گرفت و بعدها با نیروهای بلشویک پیوند پیدا کرد.

 

۷. انقلاب ۱۹۱۷؛ تغییر نقشه سیاسی ایران

انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ تأثیری بسیار فراتر از مرزهای روسیه داشت. برای ایران، همسایه شمالی ناگهان از یک امپراتوری تزاری به دولتی انقلابی تبدیل شد. این تحول دو پیام متناقض داشت.

از یک طرف: امید به پایان نفوذ تزاری؛ مبارزه با امپریالیسم؛ برابری اجتماعی و امکان ایجاد نظم سوسیالیستی را تقویت کرد.

از سوی دیگر، دولت شوروی به‌عنوان یک قدرت دولتی، منافع ژئوپلیتیک خاص خود را داشت و همیشه با اهداف رادیکال‌ترین نیروهای چپ ایرانی یکسان نبود.

این تضاد بعدها بارها تکرار شد.

۸. حزب عدالت و حزب کمونیست ایران

حزب عدالت که در میان مهاجران ایرانی قفقاز شکل گرفته بود، پس از انقلاب روسیه به نیروهای بلشویک نزدیک شد.

در سال ۱۹۲۰، در انزلی کنگره‌ای برگزار شد که به تشکیل حزب کمونیست ایران انجامید.

این حزب در نخستین مرحله تلاش کرد: کارگران را سازمان دهد؛ دهقانان را جذب کند؛ در شهرهای شمالی شبکه ایجاد کند؛ در جنبش جنگل نفوذ کند و ایده‌های سوسیالیستی را در ایران گسترش دهد.

اما مشکل بنیادی پابرجا بود:

ایران هنوز جامعه‌ای عمدتاً روستایی و پیشه‌وری بود و جمعیت صنعتی آن بسیار کوچک و پراکنده بود

بنابراین حزب کمونیست مجبور بود در جامعه‌ای عمدتاً غیرصنعتی، سیاست پرولتری پیش ببرد.

۹. نخستین موج اتحادیه‌ای پس از جنگ

در سال ۱۹۲۰/۱۲۹۹، اتحادیه‌هایی در میان نانوایان، کارکنان پست و تلگراف، خیاطان و کفاشان تهران شکل گرفتند.

این اتحادیه‌ها در چارچوب «شورای مرکزی اتحادیه‌های کارگران» به یکدیگر پیوند خوردند.

برخی گزارش‌های آن زمان تعداد اعضای اتحادیه‌ها را حدود ۱۰ هزار نفر در تهران و ۲۰ هزار نفر در سراسر ایران برآورد می‌کردند.

اما این رقم را نباید معادل ۲۰ هزار کارگر صنعتی دانست.

خود منابع هشدار می‌دهند که بسیاری از این اتحادیه‌ها هنوز به لحاظ ساختار و مناسبات داخلی، به اصناف و سازمان‌های پیشه‌وری پیشاسرمایه‌داری شباهت داشتند.

این نکته یکی از مهم‌ترین هشدارهای روش‌شناختی در مطالعه تاریخ کارگری ایران است:

«عضو اتحادیه» در ایران سال ۱۳۰۰ الزاماً به معنای «کارگر صنعتی مدرن» نبود.

بخش سوم

ظهور رضاخان؛ دولت‌سازی از بالا و محدودشدن جامعه از پایین

 

۱۰. کودتای ۱۲۹۹ و مسئله دولت

ایران پس از جنگ جهانی اول با یک مشکل اساسی روبه‌رو بود:

دولت مرکزی ضعیف‌تر از آن بود که بتواند جامعه را یکپارچه کنترل کند.

رضاخان از دل همین بحران سربرآورد.

کودتای ۱۲۹۹، نخست‌وزیری رضاخان و سپس سلطنت او در ۱۳۰۴، مسیر کشور را به سوی تمرکز شدید قدرت تغییر داد.

اولویت دولت جدید روشن بود: ارتش ملی؛ مالیه متمرکز؛ بوروکراسی؛ دستگاه قضایی؛ کنترل ایلات آموزش نوین؛ راه و ارتباطات و در مرحله بعد صنعتی‌شدن.

پژوهش‌های اقتصادی درباره این دوره تأکید می‌کنند که یکی از اهداف اصلی رضاشاه ایجاد اقتدار دولت در سراسر کشور و ساختن یک بوروکراسی مرکزی قدرتمند بود.

۱۱. دولت جدید چه چیزی را تغییر داد؟

در دوره قاجار، قدرت اقتصادی و اجتماعی میان گروه‌های مختلف توزیع شده بود:

دربار + روحانیون + تجار + اصناف + مالکان + ایلات + قدرت‌های خارجی.

رضاشاه تلاش کرد این ساختار چندمرکزی را به ساختاری تبدیل کند که مرکز آن دولت باشد.

در نتیجه:

اصناف تحت کنترل بیشتری قرار گرفتند؛

انجمن‌های مستقل محدود شدند؛

مطبوعات تحت فشار قرار گرفتند؛

احزاب مخالف از میان رفتند؛

نیروهای چپ سرکوب شدند؛

و دستگاه امنیتی توسعه یافت.

اما همزمان دولت برای نخستین بار در مقیاس وسیع، خود به کارفرما، سرمایه‌گذار و سازنده تبدیل شد.

این تغییر برای تاریخ کارگری بسیار تعیین‌کننده بود.

بخش چهارم

صنعتی‌شدن رضاشاهی؛ پیدایش «بدن مادی» طبقه کارگر

۱۲. از ۸۵۰ شغل صنعتی تا ده‌ها هزار کارگر

برای سنجش میزان تغییر باید به ارقام نگاه کرد.

بر اساس پژوهش‌های تاریخی، در آغاز قرن بیستم اشتغال در صنعت مدرن ایران حدود ۸۵۰ شغل برآورد شده است.

در سال ۱۹۳۱ حدود ۲۳۰ کارخانه مدرن کوچک و بزرگ وجود داشت؛ اما بسیاری از این واحدها کوچک بودند و اشتغال صنعتی در بنگاه‌های بزرگ هنوز بسیار محدود بود.

در پایان دهه ۱۳۱۰ وضعیت تغییر کرده بود.

بیش از ۲۶۰ واحد صنعتی در بخش عمومی و خصوصی ایجاد شده و حدود ۴۸ هزار نفر در آنها کار می‌کردند. برآورد دیگری در مدخل اقتصادی ایرانیکا، برای دوره ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰، از ۲۶۵ واحد جدید و حدود ۴۷ هزار کارگر سخن می‌گوید.

اختلاف جزئی دو رقم ناشی از تفاوت روش محاسبه و تعریف واحد صنعتی است.

اما نتیجه کلی روشن است:

در کمتر از دو دهه، ایران از صنعتی با چند صد یا چند هزار شغل مدرن به اقتصادی با ده‌ها هزار شغل صنعتی رسید.

۱۳. صنایع پیشرو

صنایع ایجادشده عمدتاً در حوزه‌های زیر متمرکز بودند:

نساجی؛ قند و شکر؛ کبریت؛ شیشه؛ چرم؛ سیمان؛ مواد غذایی؛ مواد شیمیایی؛ صنایع فلزی و صنایع نظامی.

بخش مهمی از این سیاست را می‌توان در چارچوب جانشینی واردات فهمید: تولید داخلی کالاهایی که ایران پیشتر از خارج وارد می‌کرد.

در نیمه دوم دهه ۱۳۱۰ رشد صنعتی شتاب گرفت و دولت نقش بسیار فعال‌تری در ایجاد و حمایت از صنایع داشت.

۱۴. دولت؛ کارفرمای بزرگ

صنعتی‌شدن رضاشاهی عمدتاً به معنای رشد سرمایه‌داری خصوصی مستقل نبود.

دولت در بسیاری از صنایع نقش مالک، سرمایه‌گذار، ضامن یا تنظیم‌کننده داشت.

بر اساس داده‌های اقتصادی، طی سال‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ حدود ۲۶۵ واحد جدید با نزدیک به ۴۷ هزار کارگر ایجاد شد و دولت مالک یا اداره‌کننده برخی از بزرگ‌ترین واحدهای صنعتی، از جمله کارخانه‌های قند، تنباکو، سیمان و زرادخانه بود.

این ساختار بعدها پیامد مهمی داشت:

دولت نه فقط قانون‌گذار، بلکه کارفرما بود.

بنابراین کارگر ایرانی اغلب باید همزمان با «کارفرما» و «دولت» مواجه می‌شد.

۱۵. راه‌آهن؛ پروژه‌ای صنعتی، اقتصادی و سیاسی

راه‌آهن سراسری یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های رضاشاهی بود.

ساخت آن از ۱۹۲۷ آغاز شد و در ۱۹۳۸ به پایان رسید.

طول خط اصلی حدود ۱٬۳۹۴ کیلومتر بود و دریای خزر را به خلیج فارس متصل می‌کرد.

راه‌آهن چند پیامد داشت:

اقتصادی

بازار داخلی را یکپارچه‌تر کرد.

اجتماعی

حرکت نیروی کار و جمعیت را آسان‌تر کرد.

سیاسی

قدرت دولت مرکزی را در مناطق مختلف افزایش داد.

طبقاتی

دسته‌های جدیدی از کارگران حمل‌ونقل، تعمیرات، راه‌آهن و پروژه‌های عمرانی پدید آورد.

راه‌آهن را بنابراین باید بخشی از تاریخ تکوین نیروی کار مزدبگیر مدرن دانست.

۱۶. نفت؛ استثنای بزرگ

اما اگر صنایع رضاشاهی را بررسی کنیم و نفت را در مرکز قرار ندهیم، تصویر ناقصی به دست می‌آید.

صنعت نفت ایران پیش از رضاشاه شکل گرفته بود و در اختیار شرکت نفت ایران و انگلیس قرار داشت.

در فاصله ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۱، نفت در بیشتر سال‌ها بیش از ۶۰ درصد صادرات ایران را تشکیل می‌داد؛ هرچند درآمد نفتی هیچ‌گاه در این دوره بیش از ۱۵ درصد کل درآمد دولت را تشکیل نمی‌داد.

این دو رقم ظاهراً متناقض نیستند:

نفت برای تجارت خارجی بسیار مهم بود، اما ساختار مالیاتی دولت هنوز عمدتاً به درآمدهای دیگری متکی بود.

 

۱۷. آبادان؛ آزمایشگاه طبقه کارگر صنعتی

آبادان با کارخانه عظیم پالایش نفت، مسکن کارگری، بیمارستان، شبکه حمل‌ونقل و تقسیم‌بندی شدید شغلی، یکی از نخستین فضاهای کاملاً صنعتی ایران بود.

در اینجا کارگر ایرانی با چیزی مواجه شد که در کارخانه‌های کوچک‌تر کمتر دیده می‌شد:

نظام منضبط صنعتی.

ساعات کار مشخص، دستمزد، طبقه‌بندی مشاغل، سرپرست، مهندس، مدیر، کارمند و کارگر در یک ساختار واحد قرار گرفته بودند.

اما این ساختار با تبعیض نیز همراه بود.

کارگران ایرانی عمدتاً در رده‌های پایین‌تر قرار داشتند، در حالی که بسیاری از موقعیت‌های فنی و مدیریتی در اختیار کارکنان خارجی بود.

در چنین شرایطی، مسئله طبقاتی با مسئله ملی گره خورد.

کارگر آبادان فقط می‌پرسید:

«دستمزد من چقدر است؟»

بلکه به‌تدریج می‌پرسید:

«چرا کارگر ایرانی باید در موقعیت پایین‌تر باشد؟»  و سپس:  چه کسی بر نفت ایران حکومت می‌کند؟

 

بهروز فدائی ـ سی آگوست 2026

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید