رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶
سه‌شنبه ۷ مهر ۱۴۰۵

غربی که بر زمینِ زخمی بنا شد؛ پشت پرده افسانه رؤیای آمریکایی

غربی که بر زمینِ زخمی بنا شد؛ پشت پرده افسانه رؤیای آمریکایی

سریال «۱۹۲۳»، از جهان داستانی «یلوستون»، در ظاهر داستان خانواده‌ای دامدار است که برای حفظ زمین، خانواده و میراث خود می‌جنگد. اما اگر از قاب رمانتیک خانواده داتون فاصله بگیریم، تصویری بسیار سیاسی‌تر آشکار می‌شود: داستان شکل‌گیری مالکیت، ثروت و قدرت در غرب آمریکا.

غربی که در افسانه‌های آمریکایی سرزمین آزادی، فرصت و مردانی تصویر شده که با اسلحه، اراده و سخت‌کوشی آینده خود را ساخته‌اند، در واقع بر زمینی بنا شد که پیش از آنان صاحبان دیگری داشت؛ بر سرزمینی که با جنگ، کوچ اجباری، سلب مالکیت از بومیان، استثمار نیروی کار و تمرکز تدریجی زمین و ثروت در دست گروهی محدود، وارد مناسبات سرمایه‌داری شد.

این همان تناقضی است که «۱۹۲۳» ــ آگاهانه یا ناخواسته ــ پیش روی مخاطب می‌گذارد:

آیا غرب آمریکا واقعاً سرزمین آزادی بود، یا میدان بزرگی برای آزمون مالکیت، انباشت سرمایه و قدرت؟

افسانه آزادی؛ واقعیت مالکیت

یکی از ستون‌های اصلی اسطوره آمریکایی این است که هرکس سخت کار کند، می‌تواند پیشرفت کند، زمین بخرد و ثروتمند شود.

اما این روایت یک سؤال ساده را پنهان می‌کند:

زمین از کجا آمد؟

چه کسی پیش از آن در این سرزمین زندگی می‌کرد؟

چه کسی زمین را تصاحب کرد؟

و چه کسانی هزینه تبدیل سرزمین به «ملک خصوصی» را پرداختند؟

در غرب آمریکا، میلیون‌ها هکتار زمین از کنترل جوامع بومی خارج و وارد نظام مالکیت دولتی و سپس خصوصی شد. آنچه در روایت رسمی «توسعه» و «فرصت» نام گرفت، برای میلیون‌ها انسان به معنای از دست دادن سرزمین، خانه، فرهنگ و شیوه زندگی بود.

از این منظر، مالکیت را نمی‌توان از قدرت جدا کرد.

زمین، سرمایه است؛ سرمایه قدرت تولید می‌کند؛ و قدرت، مالکیت را بازتولید می‌کند.

کسی که با زمین و سرمایه آغاز می‌کند، با کسی که هیچ ندارد و باید نیروی کار خود را بفروشد، در یک مسابقه برابر شرکت نمی‌کند.

پس پرسش واقعی فقط این نیست که چه کسی سخت‌تر کار می‌کند؛ پرسش این است که چه کسی از ابتدا صاحب زمین، سرمایه و قدرت بوده است؟

داتون‌ها؛ قربانی یا وارث؟

«۱۹۲۳» ما را با خانواده داتون همراه می‌کند؛ خانواده‌ای که برای حفظ زمین خود در برابر فشار اقتصادی، بدهی، خشکسالی و تغییرات اجتماعی مبارزه می‌کند.

همدلی با ترس و رنج آنان دشوار نیست.

اما نقد اجتماعی دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که از خود بپرسیم:

این زمین چگونه به میراث داتون‌ها تبدیل شد؟

و چه کسانی پیش از آنان در این سرزمین زندگی می‌کردند؟

این پرسش اتهامی علیه تک‌تک اعضای خانواده نیست. مسئله، اخلاق فردی آنان نیست؛ مسئله ساختار مالکیت است.

ممکن است یک مالک زمین انسانی شریف، خانواده‌دوست و حتی قربانی شرایط اقتصادی باشد؛ اما همچنان در ساختاری قرار داشته باشد که ثروت و قدرت را به شکل نابرابر توزیع می‌کند.

داتون‌ها برای حفظ زندگی خود می‌جنگند، اما هم‌زمان برای حفظ موقعیت طبقاتی و مالکیت خود نیز مبارزه می‌کنند.

اینجاست که روایت خانوادگی به روایت طبقاتی تبدیل می‌شود.

برای مالک، زمین «میراث» است.

برای کسی که هیچ زمینی ندارد، همان زمین می‌تواند کار، نان و امکان زندگی باشد.

بومیان؛ حذف‌شدگان داستان «پیشرفت»

نمی‌توان تاریخ غرب آمریکا را بدون تاریخ بومیان فهمید.

پیش از مزرعه، دامداری، راه‌آهن و شهر، جوامع بومی در این سرزمین زندگی می‌کردند.

اما توسعه آمریکایی در بسیاری از موارد با تصرف سرزمین و نابودی ساختارهای اجتماعی بومیان همراه شد.

جنگ، کوچ اجباری، گرسنگی، بیماری، نقض پیمان‌ها و سیاست‌های سازمان‌یافته سلب مالکیت، بخشی از این تاریخ بود.

پس از شکست مقاومت نظامی، استعمار شکل دیگری پیدا کرد.

این‌بار قرار بود نه فقط زمین بومیان، بلکه خود بومیان نیز تغییر کنند.

مدرسه؛ استعمار با چهره‌ای متمدن

داستان تئونا رین‌واتر از تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های سریال است.

مدارس شبانه‌روزی بومیان در تاریخ آمریکا صرفاً نهادهای آموزشی نبودند. در موارد گسترده، آموزش بخشی از سیاست جذب اجباری و زدودن هویت بومی بود.

کودک از خانواده جدا می‌شد.
زبانش سرکوب می‌شد.

لباس و ظاهرش تغییر می‌کرد.

فرهنگش تحقیر می‌شد.

و سپس همه اینها با واژه‌ای زیبا توجیه می‌شد:

تمدن.

این یکی از قدیمی‌ترین شگردهای قدرت است:

سلطه را «نجات» بنام.

تصاحب را «توسعه» بنام.

سرکوب را «تربیت» بنام.

و استثمار را «پیشرفت اقتصادی» بنام.

قدرت فقط با زور حکومت نمی‌کند؛ با تعریف واژه‌ها نیز حکومت می‌کند.

وقتی دین به خدمت سلطه درمی‌آید

«۱۹۲۳» همچنین نشان می‌دهد که چگونه نهادهای مذهبی می‌توانند، در پیوند با ساختار قدرت، به ابزار انضباط و سلطه تبدیل شوند.

نقد این روند به معنای نفی ایمان یا اعتقاد مذهبی نیست. مسئله زمانی آغاز می‌شود که دین با قدرت سیاسی، برتری فرهنگی و تحقیر گروه‌های فرودست پیوند بخورد.

در چنین شرایطی، خشونت می‌تواند «تربیت» نامیده شود و تحقیر، «انضباط».

کودکی که قربانی خشونت است، می‌تواند با ادعای «نجات روح» مجازات شود.

این همان لحظه‌ای است که ایدئولوژی به خدمت قدرت درمی‌آید:

ابتدا انسان را فرودست تعریف کن؛ سپس سلطه بر او را وظیفه‌ای اخلاقی معرفی کن.

سرمایه‌داری وارد می‌شود

اما داستان «۱۹۲۳» فقط داستان استعمار و نژاد نیست.

در پس‌زمینه آن، فرآیندی بزرگ‌تر در جریان است:

تبدیل زمین به کالا و سرمایه.

زمین دیگر فقط محل زندگی نیست؛ ارزش اقتصادی دارد.

می‌توان آن را خرید.

فروخت.

به گرو گذاشت.

به ارث گذاشت.

و از آن سود استخراج کرد.

راه‌آهن بازارها را به یکدیگر متصل می‌کند.

بانک اعتبار می‌دهد.

سرمایه وارد می‌شود.

زمین گران‌تر می‌شود.

و کسی که سرمایه ندارد، برای زنده ماندن ناچار است نیروی کار خود را بفروشد.

اینجاست که «غرب آزاد» آرام‌آرام به غرب سرمایه‌داری تبدیل می‌شود.

قهرمان چه کسی است؟ مالک یا کارگر؟

روایت‌های سنتی غرب آمریکا معمولاً قهرمان را مالک نشان می‌دهند.

مردی مسلح که زمین دارد و از آن دفاع می‌کند.

اما کارگری که همان زمین را شخم می‌زند کجاست؟

کسی که دامداری را اداره می‌کند؟

کسی که ساعت‌های طولانی کار می‌کند؟

کسی که اگر یک روز کار نکند، درآمدش قطع می‌شود؟

در روایت سرمایه‌دارانه، مالک قهرمان است.

در روایت چپ، سؤال دیگری مطرح می‌شود:

چه کسی کار می‌کند و چه کسی حاصل کار او را تصاحب می‌کند؟

همین سؤال، تمام تصویر قهرمانانه غرب را زیرورو می‌کند.

سیاه‌پوستان؛ سرمایه و کارِ بدون آزادی

تجربه سیاه‌پوستان آمریکا نیز نشان می‌دهد که ثروت این کشور را نمی‌توان از تاریخ استثمار جدا کرد.

برده‌داری فقط یک نظام نژادی نبود؛ یک نظام اقتصادی بود.

انسان به کالا تبدیل شد.

نیروی کار بدون دستمزد در تولید ثروت به کار گرفته شد.

و حتی پس از لغو برده‌داری، تبعیض اقتصادی و سیاسی در اشکال مختلف ادامه یافت.

تاریخ بومیان و سیاه‌پوستان یکسان نیست؛ اما هر دو نشان می‌دهند که چگونه نژاد و طبقه می‌توانند در خدمت بازتولید قدرت اقتصادی قرار گیرند.

وقتی یک گروه از زمین، سرمایه، آموزش و حقوق سیاسی محروم باشد و گروهی دیگر این منابع را در اختیار داشته باشد، سخن گفتن از «رقابت آزاد» چیزی جز نادیده گرفتن نقطه آغاز نابرابر نیست.

رؤیای آمریکایی؛ رؤیا برای چه کسی؟

اینجاست که یکی از مهم‌ترین پرسش‌های «۱۹۲۳» شکل می‌گیرد:

رؤیای آمریکایی برای چه کسی بود؟

برای مالک زمین؟

برای بانکدار؟

برای سرمایه‌دار؟

برای مهاجری که امکان مالک شدن پیدا کرد؟

یا برای کارگری که هیچ چیزی جز نیروی کار خود نداشت؟

اسطوره رؤیای آمریکایی می‌گوید موفقیت نتیجه شایستگی فردی است.

اما تاریخ می‌پرسد:

شایستگی در چه شرایطی؟

کسی که با زمین، سرمایه، آموزش و شبکه اجتماعی آغاز می‌کند، با کسی که بدون هیچ‌کدام از اینها آغاز می‌کند، در یک موقعیت نیست.

پس نمی‌توان نابرابری نتیجه را بدون دیدن نابرابری نقطه آغاز توضیح داد.
«بقا»؛ مفهومی طبقاتی

یکی از واژه‌های کلیدی سریال «بقا»ست.

اما بقا برای همه معنای یکسانی ندارد.

برای مالک بزرگ، بقا می‌تواند حفظ زمین و میراث خانوادگی باشد.

برای بانک، حفظ سرمایه و بازپرداخت بدهی.

برای کارگر، داشتن شغل.

برای کشاورز بدهکار، حفظ زمین.

برای بومی، حفظ زبان و فرهنگ.

و برای انسان بی‌زمین و بی‌سرمایه، گاه فقط زنده ماندن تا فرداست.

بنابراین حتی بقا نیز طبقاتی است.

همه انسان‌ها در یک مسابقه شرکت نمی‌کنند؛ برخی مسابقه را با زمین و سرمایه آغاز می‌کنند و برخی با دست‌های خالی.

رکود بزرگ؛ بحران از آسمان نیامد

«۱۹۲۳» در دوره‌ای روایت می‌شود که چند سال بعد به بحران بزرگ اقتصادی ۱۹۲۹ منتهی خواهد شد.

البته رکود بزرگ نتیجه مجموعه‌ای پیچیده از عوامل بود و نمی‌توان آن را به یک علت فروکاست؛ اما نابرابری، بدهی، سفته‌بازی و شکنندگی ساختار اقتصادی بخشی از زمینه بحران بودند.

در دوران رونق، سرمایه‌داری وعده ثروت عمومی می‌دهد.

اما هنگام بحران، هزینه‌ها یکسان توزیع نمی‌شوند.

بانک می‌تواند زمین را پس بگیرد.

سرمایه‌دار می‌تواند سرمایه خود را جابه‌جا کند.

اما کارگر و کشاورز بدهکار ممکن است خانه، زمین و امکان ادامه زندگی خود را از دست بدهند.

این همان تناقض بنیادین است:

برای سرمایه‌دار، بحران زیان مالی است؛ برای تهیدست، بحران می‌تواند فاجعه زندگی باشد.

غرب؛ آزمایشگاه انباشت سرمایه

غرب آمریکا را می‌توان یکی از بزرگ‌ترین آزمایشگاه‌های تاریخی شکل‌گیری سرمایه‌داری دانست: سرزمین وسیع، منابع فراوان، نیروی کار مهاجر، راه‌آهن، بازارهای جدید و امکان تمرکز سریع زمین و ثروت.

اما هیچ انباشتی بدون هزینه نیست.

کسی زمینش را از دست داد.

کسی مجبور به کوچ شد.

کسی نیروی کارش را ارزان فروخت.

کسی فرهنگش را از دست داد.

و کسی در رأس هرم مالکیت قرار گرفت.

در پشت هر انباشت، باید پرسید:

چه کسی تولید کرد؟

چه کسی تصاحب کرد؟

چه کسی سود برد؟

و چه کسی هزینه پرداخت؟

این پرسش، نقطه عزیمت نقد چپ از سرمایه‌داری است.

مسئله فقط گذشته نیست

اهمیت «۱۹۲۳» در این است که پرسش‌های آن هنوز زنده‌اند.

مالکیت خصوصی تا کجا باید بر منافع عمومی مقدم باشد؟

آیا ثروتی که طی نسل‌ها انباشته شده، همیشه صرفاً محصول تلاش فردی است؟

آیا فرصت برابر بدون نقطه آغاز برابر امکان‌پذیر است؟

چه کسی هزینه توسعه اقتصادی را پرداخت می‌کند؟

و آیا می‌توان ثروتی را که در بستری از سلب مالکیت و استثمار شکل گرفته، صرفاً «موفقیت فردی» نامید؟

این پرسش‌ها ما را از تاریخ غرب به سیاست امروز می‌رسانند.

تاریخ را فاتحان نوشته‌اند؛ اما زخم‌ها باقی مانده‌اند

«۱۹۲۳» را نباید فقط داستان خانواده داتون دید.
این سریال، در لایه عمیق‌تر خود، داستان تضاد میان مالک و بی‌مالک، سرمایه و کار، فاتح و مغلوب، مرکز و حاشیه است.

تاریخ فقط داستان کسانی نیست که زمین به دست آوردند؛ داستان کسانی نیز هست که زمینشان را از دست دادند.

فقط داستان کسانی نیست که ثروت ساختند؛ داستان کسانی نیز هست که نیروی کارشان این ثروت را ساخت.

فقط داستان مهاجرانی نیست که غرب را «آباد کردند»؛ داستان مردمانی نیز هست که پیش از آنان در این سرزمین زندگی می‌کردند.

و فقط داستان آزادی نیست؛ داستان قدرتی است که آزادی یک گروه را گاه بر محرومیت گروهی دیگر بنا می‌کند.

از این منظر، «۱۹۲۳» را می‌توان خوانشی انتقادی از یکی از بنیادی‌ترین افسانه‌های سرمایه‌داری آمریکایی دانست: این تصور که ثروت و مالکیت صرفاً محصول استعداد، سخت‌کوشی و شایستگی فردی‌اند.

تاریخ اما چیز دیگری می‌گوید.

گاهی پشت یک ثروت، زمینی تصاحب‌شده است.

پشت یک امپراتوری، نیروی کاری استثمارشده.

پشت یک «میراث خانوادگی»، تاریخی از نابرابری.

و پشت یک افسانه ملی، صدای مردمانی که از متن تاریخ بیرون رانده شده‌اند.

غرب آمریکا فقط با اسلحه فتح نشد؛ با قانون، سرمایه، مالکیت، مذهب و ایدئولوژی نیز ساخته شد.

و شاید تندترین پرسشی که «۱۹۲۳» پیش روی ما می‌گذارد همین باشد:

اگر قرار است تاریخ غرب آمریکا را جشن بگیریم، ابتدا باید بپرسیم این جشن بر زمین چه کسانی، با کار چه کسانی و به بهای زندگی چه کسانی برپا شده است ؟

مسعود شب افروز

   گرایش چپ

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید