پیچیدگی لحظه: بر همه آشکار است که جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران از یکسو چه زیانها و تلفات انسانی، زیرساختی، اقتصادی واجتماعی بر ایران وارد کرده است، از سوی دیگر و افزون بر آن جمهوری اسلامی چه بر سر شهروندان خود آورده است. حاصل عمل این دو شر از دست دادن جانها، استعداد ها، امکانات و دشوار تر کردن شرایط زندگی مردم بوده است.
در همین حال جهان پیرامون بگونه دیگری نیز به ایران نگاه میکند و بعضا جمهوری اسلامی را بهدلیل مقاومت در برابر قلدری آمریکا و اسرائیل تحسین کرده و تصویر دیگری از ایران میدهد. با این حال مکثی بر اکنون داشته باشیم:
۱- فشارهای سنگین اقتصادی با عنوان "د. دی":
کاخ سفید اعلام کرد قصد دارد تهران را هدف "کوبندهترین عملیات اقتصادیای که تاکنون انجام شده است" قرار دهد.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، هشدار داده هر کشوری که "به مؤسسات مالی، شرکتها، فرودگاهها یا نهادهای دولتی خود اجازه دهد هر نوع کمک و راه نجاتی به ایران ارائه کنند، خود با پیامدهای اقتصادی بسیار سنگین مواجه خواهند شد." این اقدامات شامل انتقال پول نقد، عملیات قاچاق نفت و استفاده از شرکتهای پوششی نیز خواهد بود. او این سیاست را "جنگ اقتصادی و انزوای ایران در مقیاسی بیسابقه" توصیف کرده است.
همچنین اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالات متحده، با تأکید بر تهدیدهای ترامپ در گفتوگو با شبکه سیانبیسی گفت: " یا با ما هستید یا علیه ما. زمان آن رسیده است که متحدان ما و سایر کشورهای جهان تصمیم خود را بگیرند. ما اقتصاد این رژیم قاتل را درهم خواهیم کوبید." (کلمه قاتل همان قدر در مورد جمهوری اسلامی صدق میکند، که در مورد آمریکا.)
بسنت بهطور مشخص از چین خواست روابط تجاری خود با ایران را کاهش دهد زیرا توانایی تهران برای تابآوردن در برابر تحریمهای بینالمللی تا حدی مدیون روابط آن با پکن بوده است. بر اساس دادههای شرکت تحلیلگر کپلر، چین در سال ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران را خریداری کرده است.
چین در واکنش به این تحریم ها " آنرا به مثابه ترور اقتصادی و مغایر حقوق بینالملل دانسته" و متقابلا ایالات متحده را تهدید کرده است.
۲- رایزنی های عاصم منیر :
فرمانده ارتش پاکستان اخیرا با برخی از سران ایران از جمله پزشکیان رئیس جمهور، قالیباف رییس مجلس، محسن رضایی دبیر شورای امنیت ملی و عباس عراقچی وزیر خارجه ملاقات کرده است. گفته میشود او حاوی پیشنهادی از سوی آمریکا برای پایان دادن به محاصره دریائی و لغو تحریم هاست، مشروط بر اینکه ایران در مقابل، تنگه هرمز را بازگشایی و حملات نیابتی ها را متوقف سازد. ظاهرا قرار است، در حاشیه اجلاس پیمان شانگهای در قرقیزستان شهباز شریف نخست وزیر پاکستان و مسعود پزشکیان رئیس جمهور ایران دیدار کنند.
رابطهی این رخدادها با یکدیگر و تاثیر آنها بر اوضاع کنونی ایران چيست و برخورد درست و مناسب با آنها چگونه است؟
بدون شک تحریمهای سنگین اخیر آمریکا با هدف به زانو درآوردن جمهوری اسلامی است، هدفی که با جنگ ۴۰ روزه اسرائیل و آمریکا علیه ایران و تهدید ترامپ به نابودی تمدن ایران، دنبال میگشت اما میسر نشد و برعکس، ترامپ با اینکارآمریکا را در باتلاقی فروبرد که بیرون آمدن از آن با توجه به نزدیک شدن زمان انتخابات میاندورهای و فشارهای داخلی، بسیار دشوار بهنظر میرسد. از همین رو وی همزمان با تهديد به تحریمهای کمرشکن تلاش میکند تا از راههای دیپلماتیک نيز به توافقی با جمهوری اسلامی برسد. رایزنی عاصم منیر را در همين چهارچوب میتوان فهمید.
سؤال اینجاست که چقدر میتوان به پیام های ترامپ اطمینان داشت و همزمان چقدر واکنش سران حکومت ایران نسبت به آن سنجیده خواهد بود؟ تجربه نشان داده که واکنش تصمیمگيران حکومت ایران در قبال آمریکا تاکنون زیادی خواهانه و توأم با انتقام جوئی بوده - که هرچند قابل فهم میباشد اما- به زیان امنیت و منافع ملی ایران بوده است . فراموش نکنیم که جمهوری اسلامی پس از بازپس گیری خرمشهر در خرداد ماه سال ۱۳۶۱ بهجای پذیرش پیشنهاد آتش بس و دریافت غرامت ۶ سال دیگر برای تنبیه صدام به جنگ ادامه داد و سپس "جام زهر" را نوشید. امیدوار باشیم که اینبار به ان نقطه نرسیم؟
پارادوکس لحظه!
سناریو خوشبینانه ای که امکان توافق با آمریکا را در چشم انداز ببیند، با ۲ دشواری روبروست؛ جمهوری اسلامی میداند که در پی برقراری صلح، حرکات و جنبش های مطالباتی مردم اوج خواهد گرفت و چنانچه آمادگی برای پاسخگویی به نیاز های مردم نباشد - که متأسفانه تاکنون نشان داده که نیست- به سرکوب مردم بپردازد. لایحه جدید مصوب در مجلس نیز در واقع بیان این هراس رژیم از مردم است. خطر و دشواری دیگر برخورد دلواپسان و جریان تندرو و جنگ طلب است که هرگونه صلح و آتش بس قابل اتکا را به زیان خود میبینند و ممکن است به هرگونه کارشکنی برای بههم زدن بازی دست بزنند. اعمال فشار اقتصادی بر ایران در حد "نمدمالی کردن حکومت"، یعنی فشار دائم، تدریجی و روبه افزایش که نهایتاش نابودی و فلج کامل است، به مراتب بیش از حملات نظامی بر حکومت فشار میآورد و باعث علنی شدن و رویاروئی دو جناح حکومت میگردد؛ جناحی که خواهان کنار آمدن و توافق با آمریکا و باز کردن تنگه هرمز است و جناحی که خواهان انتقام و رودرروئی نظامی با آمریکا و گرفتن امتیاز بابت تنگه هرمز میباشد. در هر صورت وظیفه مقدم امروز پایان دادن به جنگ است تا بلکه مفری برای حرکات و جنبش های مطالباتی مردم فراهم شود.
چه چیزی درست میبود، چه چیزی در شرایط کنونی درست است؟
کشور ما نیازمند سیاست خارجی مبتنی بر توسعه پایدار دموکراتیک و عدالتمحور است. چنین سیاستی از طریق تعامل با همه کشور های دنیا، و از جمله آمریکا حاصل میشود.
افزودن دیدگاه جدید