رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶
یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵

جنگ آزمون واقعی چپ ایران بود

جنگ آزمون واقعی چپ ایران بود

چرا اغلب جریان‌های چپ تشکیلاتی مانند حزب چپ، حزب توده، سازمان فدائیان اکثریت، راه کارگر و سایر گروه‌های مشابه، نتوانسته‌اند از منطق فعالیت قبیله‌ای و تکرار ساختارهای قدیمی عبور کنند و حول چند مسئله مشخص و واقعی جامعه امروز ایران بازسازمان یابند؟ شاید این پرسش در نگاه اول انتزاعی به نظر بیاید، اما اگر از ذهنیت قبیله‌ای عبور کنیم، خواهیم دید که این یک واقعیت و ضرورت امروز چپ است.

جنگ‌ها تنها میدان رویارویی نظامی نیستند؛ آنها لحظاتی‌اند که در آن اندیشه‌ها، نیروهای سیاسی و ظرفیت‌های واقعی کنشگری نیز به محک گذاشته می‌شوند. بحران‌های بزرگ هم‌زمان توانایی‌ها و ضعف‌هایی را آشکار می‌کنند که در شرایط عادی کمتر دیده می‌شوند. جنگ اخیر نیز از این قاعده مستثنی نبود.

این رخداد نه تنها مناسبات سیاسی منطقه و ایران را تحت تأثیر قرار داد، بلکه فرصتی فراهم آورد تا جایگاه و توان نیروهای سیاسی کشور، به‌ویژه چپ ایران، مورد بازنگری قرار گیرد. نتیجه این آزمون، مجموعه‌ای از پرسش‌های جدی را پیش روی چپ قرار داد.

پاسخ اولیه روشن است. بخش بزرگی از چپ تشکیلاتی هنوز از گذشته خود عبور نکرده و همچنان در چارچوب‌های تاریخی، سازمانی و ذهنی پیشین باقی مانده است. در نتیجه شکل فعلی فعالیت سیاسی آنان به جای گشودن افق‌های جدید، اغلب به بازتولید همان ساختارهای قدیمی و در نهایت به انزوا منجر شده است.

جنگ اخیر نیز این واقعیت را آشکارتر کرد که این نوع سازماندهی در وضعیت‌های بحرانی و واقعی جامعه توان اثرگذاری جدی ندارد.

در سوی دیگر، آن بخش از چپ که سال‌ها از گذار از جمهوری اسلامی سخن گفته بود، در لحظه بحران نتوانست برنامه‌ای عملی و قابل اتکا برای تأثیرگذاری بر روند تحولات ارائه دهد. ادبیات سیاسی این جریان عمدتاً در سطح شعارهای کلی، انتزاعی و تکراری باقی ماند؛ شعارهایی که هرچند ممکن است از نظر نظری قابل دفاع باشند، اما پاسخ مشخصی به مسائل عینی جامعه ارائه نمی‌کنند.

در سوی دیگر، بخشی از نیروهای چپ که خود را در چارچوب «محور مقاومت» تعریف می‌کنند، به تدریج استقلال فکری و سیاسی خود را از دست داده و عملاً به بازتاب‌دهنده سیاست‌های رسمی تبدیل شده‌اند. در این وضعیت نقد قدرت جای خود را به هم‌سویی با ساختارهای موجود داده و نتیجه آن فاصله گرفتن از نقش تاریخی چپ به‌عنوان نیروی عدالت‌خواه و آزادی‌طلب بوده است.

هم‌زمان بخش دیگری از نیروهای چپ نیز سکوت و انفعال را برگزیدند. سکوت در لحظات تعیین‌کننده خود نوعی موضع‌گیری است؛ نیرویی که در بزنگاه‌های تاریخی قادر به ارائه تحلیل و افق نباشد به تدریج از حافظه سیاسی جامعه حذف می‌شود.

در این میان یک نکته بنیادی‌تر نیز قابل توجه است. انزوای چپ را نمی‌توان صرفاً به سرکوب سیاسی یا محدودیت‌های بیرونی نسبت داد. هرچند این عوامل در تضعیف کنشگری سیاسی مؤثر بوده‌اند اما توضیح کامل این وضعیت نیستند. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که حتی در دیکتاتورترین نظام‌ها نیز نیروهای چپ در مقاطع مختلف توانسته‌اند اشکال متنوعی از سازماندهی و کنش سیاسی را شکل دهند.

بنابراین مسئله تنها امکان فعالیت نیست، بلکه توان تولید اندیشه، برنامه و سازمان است. در واقع بخش مهمی از انزوای کنونی به بحران در اندیشه سیاسی و ناتوانی در بازتولید نظریه‌ای متناسب با شرایط جدید بازمی‌گردد. چپی که نتواند نسبت خود را با تحولات اجتماعی، تغییرات طبقاتی و اشکال نوین کنش سیاسی بازتعریف کند حتی در صورت نبود محدودیت‌های بیرونی نیز به حاشیه رانده خواهد شد.

بدین ترتیب جنگ تنها یک بحران نظامی یا سیاسی نبود، بلکه آینه‌ای بود که ضعف‌های فکری، راهبردی و سازمانی چپ ایران را آشکار کرد. روشن شد که بخش بزرگی از چپ نه برای شرایط انقلابی آمادگی دارد و نه برای کنشگری مؤثر در شرایط غیرانقلابی؛ نه توان ایجاد حرکت اجتماعی دارد و نه ظرفیت اثرگذاری جدی بر روندهای موجود. حاصل چنین وضعیتی حاشیه‌نشینی روزافزون و تبدیل شدن به نیرویی صرفاً ناظر بر تحولات است؛ نیرویی که بیشتر وقایع را تفسیر می‌کند تا در شکل دادن به آنها نقش داشته باشد.

با این همه نقد وضعیت موجود به معنای نفی ضرورت وجود چپ نیست. جامعه ایران همچنان با مسائل بنیادینی چون نابرابری اقتصادی، فقر، تبعیض، تمرکز ثروت، فساد ساختاری و محرومیت بخش‌های وسیعی از مردم روبه‌روست؛ مسائلی که بدون حضور یک نیروی عدالت‌خواه و آزادی‌طلب راه‌حل پایدار نخواهند یافت. از این منظر بحران امروز چپ ایران نه بحران ضرورت بلکه بحران کارآمدی، سازماندهی و راهبرد است.

چپ ایران همچنین وارث بخشی مهم از تاریخ مبارزات آزادی‌خواهانه، عدالت‌طلبانه و ضد استبدادی کشور است. نسل‌های متعددی از فعالان و مبارزان چپ در دهه‌های گذشته هزینه‌های سنگینی برای دفاع از آزادی، حقوق کارگران، برابری اجتماعی و استقلال کشور پرداخته‌اند.

 این میراث تاریخی بخشی از حافظه سیاسی و اجتماعی ایران است و نمی‌توان آن را به دلیل ضعف‌های کنونی نادیده گرفت یا کم‌اهمیت دانست.

مسئله اصلی امروز شکاف میان این میراث تاریخی و نیازهای جامعه معاصر است. چپ اگر بخواهد دوباره به نیرویی مؤثر در تحولات اجتماعی تبدیل شود باید ضمن حفظ آرمان‌های بنیادین خود زبان، سازماندهی و راهبردهایش را با واقعیت‌های جدید جامعه ایران و مطالبات نسل‌های تازه بازتعریف کند. آینده چپ نه در تکرار گذشته و نه در انکار آن بلکه در نقد خلاقانه تجربه تاریخی و بازسازی اشکال نوین کنش سیاسی شکل خواهد گرفت.

شاید مهم‌ترین درس این تجربه آن باشد که چپ ایران پیش از هر چیز به بازسازی اندیشه سیاسی خود نیاز دارد. بدون نقد صریح گذشته، بدون پذیرش شکست‌های راهبردی و بدون یافتن شیوه‌های تازه برای ارتباط با جامعه فاصله آن با نسل‌های جدید هر روز بیشتر خواهد شد.

دیدگاه‌ها

افر وز
نگاه تیزبینی است بله جنگ…
دیدگاه

نگاه تیزبینی است! بله جنگ بسیاری از واقعیت های داخلی و خارجی را عریان کرد که شایدسالها زیر پوشش می ماند. اما عزیز تحلیل درست هم گامی بزرگ است، به واقع حکومت هرصوایی را خفه میکند. ممنون.

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید