رفتن به محتوای اصلی
جمعه ۹ ژانویه ۲۰۲۶
جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴

کتاب «زندگی عیسی» نقد مسیحیت بود

کتاب «زندگی عیسی» نقد مسیحیت بود
داوید اشتراوس؛- مبارز ضد مسیحی، مبلغ علم مدرن

اشتراوس(۱۸۷۴-۱۸۰۸.م) فیلسوف و روشنگر آلمانی، خداشناس، و عضو هگلی های جوان، از طریق کتاب "زندگی عیسی" در سال ۱۸۳۶ میلادی موجب دو شاخه شدن مکتب و جنبش هگل گرایان به 2 گروه چپ و راست گردید و مدعی شد که عیسی پیامبر بشکل تاریخی وجود نداشته و فقط در قالب اسطوره ای بشکل نماد و سمبل در میان عوام جا افتاده، و انجیل ها یا "پیامهای نجات" ریشه در باورهای کهن پیش از عیسی مسیح دارند. این کتاب مانند ماده منفجره ای بود که باورها و عقاید مذهبی مردم و کلیسا را شدیدن تکان داد. در نیمه اول قرن ۲۰ میلادی اشتراوس خلاف هگل میگفت محتوای دین و فلسفه شباهتی باهم ندارند. او از این طریق تابوهای الاهیاتی را کنار زد و در آن شرایط خلاء و فقدان عقیدتی، مکتب ایده آلیسم در مقابل ماتریالیسم دچار ضعف و بحران شد.

اشتراوس مدعی بود که کتاب انجیل مسیحیان از طریق استعارهها نوشته یا گردآوری شده و او در این کتاب نقدی راسیونالیستی بر دین نمود و آنرا بشکل نوینی تفسیر کرد و الاهیات مسیحی را در مقابل فلسفه قرار داد. به این دلیل آنزمان لیبرالها و محافظه کاران وی را محقق و منتقد و دانشمند نامیدند. اشتراوس از پیروان هگل بود و کوشید فلسفه او را بشکل سکولار، آته ایستی و انقلابی در میان علاقمند به هگل اشاعه دهد. هگلی های جوان یا چپ هوادار اشتراوس در انقلاب بورژوایی آلمان در سال ۱۸۴۸ میلادی نقش مهمی داشتند. اشتراوس کتاب 2 جلدی "زندگی مسیح" را با کمک متد و روش دیالکتیکی هگل نوشت و تحت تاثیر او علاقمند به زندگی مسیح بشکل تاریخی شد. وی در دهه ۶۰ قرن ۱۹ این کتاب را بشکل عامه فهم بازنویسی نمود تا از نظر رقابتهای سیاسی در خط بورژوازی لیبرال و علیه مسیحیت ارتدکس و ارتجاعی بکار گرفته شود. وی موجب تصادف و برخورد مهم مسیحیت با علم و منطق مدرن شد. 

اشتراوس در آثارش به مسیحیت و به زندگینامه عیسی مسیح انتقادی تاریخی نمود و نشان داد که انجبل ها یعنی " پیامهای نجات " کتاب مقدس تاریخی و حقیقی نیستند بلکه افسانه و اسطوره و خرافات های ساخته شده فرقه های پیشین و قدیمی در جغرافیای فلسطین و مصر و بین النهرین هستند. هگل معلم او سعی کرد دین و فلسفه را با هم آشتی دهد و تاریخ کتاب انجیل را بخشی از محتوای دین و فلسفه کند ولی شاگرد او یعنی اشتراوس میگفت فلسفه نیازی به تاریخ این پیامهای نجات درون کتاب مقدس ندارد چون آن موظف است مسیحیت را مانند هر تاریخ دیگری با روش و متد علمی و منطقی قضاوت کند؛ متد و روشی که خود وی برای نوشتن کتاب زندگی مسیح بکار برده بود. اشتراوس وجود عیسی را انکار نمیکرد ولی میگفت ماچیزی مطمئن پیرامون وی نمیدانیم چون مسیحیان نخستین هیچ اطلاع و پیش بینی دقیقی درباره او برای نسلهای بعدی بجا نگذاشته اند؛ یعنی تصویر عیسی پیامبر میان پیروان فعلی غلط است.

اشتراوس توانست فلسفه را بجای دین و الاهیات مسیحی بنشاند. باور به "ایده روح مطلق" هگل موجب یک نقد صوری یا آبستراکت از مسیحیت و یک نتیجه سیاسی شد و آن نشاندن و جانشین نمودن شاه و حاکم و امپراتور بجای پیامبر و پاپ و عیسی مسیح بود. سطح دانش سیاسی اشتراوس در نیمه اول قرن ۱۹ میلادی در مقیاس جانبداری از مکتب لیبرالیسم در مقابل مسیحیت و فئودالیسم بود؛ که بی تاثیر در نقش وی در انقلاب بورژوایی سال ۱۸۴۸ آلمان نبود. گفته شده که ایمان و افکار مسیحی نتیجه فاضلاب باور به عقیده "روح مقدس" مسیحیت هگل و نوع خاص ایدئولوژی بود؛ گرچه آن میبایست از طریق شرایط اجتماعی-اقتصادی و فرهنگ و زندگی طبقاتی توضیح داده میشد ولی سوسیالیسم علمی هنوز به آنچنان درجه ای در میانه قرن ۱۹ نرسیده بود. دو متفکر دیگر بنامهای باور و فویرباخ قبل از اشتراوس نیز ضربه کاری را به دین و به مسیحیت وارد نموده بودند. آنزمان عقیده به مسیح بخشی از فرهنگ و باور به افسانه های مقدس بود و اشتراوس هنوز با ماتریالیسم تاریخی-دیالکتیکی آشنا نبود چون او پیرامون تاریخ دچار افکار ایده آلیستی بود و نمی توانست خلاف مواضع میانه روانه بورژوازی لیبرال خود کوششی بکند.

سرانجام در قرن ۲۰ میلادی که سوسیالیسم علمی اشاعه یافت روشنفکران و تئوریسین های چپ کتاب اشتراوس را اثری مهم در جهت روشنگری سکولار ارزیابی کردند و چندین نقد علمی پیرامون ماهیت تاریخی مسیحیت منتشر نمودند. آثار سکولار و روشنگرانه اشتراوس در میان سوسیال دمکراسی انقلابی آلمان پیرامون فعالیتهای تبلیغی و ترویجی، آموزش آته ایسم، و افشای ارتجاع دینی نقش مهمی داشتند، گرچه آنان موجب خشم و کینه خادمان کلیسا و آیات عظام مسیحیت شدند و سعی نمودند مانع آگاهی اجتماعی شوند تا چرخ تاریخ را به عقب برگردانند و یا در الاهیات تجدید نظر کنند. کوشش اشتراوس پیرامون مسیحیت و پیامبرش عیسی مسیح موجب رشد شناخت علمی و پیشرفت فرهنگ سکولار شد. آن دیگر قابل بازگشت نبود. کتاب "زندگی مسیح" آنزمان میان بعضی از علاقمندان و خوانندگان باور به معجزه در مسیحیت را متزلزل نمود و به تفسیر افسانه های اسطوره ای خاتمه داد، و ایمان به تشکیل دادگاه نخست در روز قیامت را بی اعتبار کرد گرچه برای نویسنده آن کتاب دردسرهای زیادی را موجب شد؛ از جمله وی محروم از هرگونه شغل آموزشی و سیاسی شد، و برای فرار از آزار و دستگیری و ترور، مدام مجبور به ترک محل اقامت خود شد. در کشور سوئیس که کتاب مذکور اجازه نشر یافت، مقامات محافظه کار و مسئولین کلیسای ارتجاعی دولت وقت را وادار به استعفا نمودند. 

هگلی های جوان یا چپ با اشاره به این کتاب میگفتند خدا میتواند بشکل پانته ایستی یعنی طبیعت خدایی یا بشکل ایده ای ابدی و بی نهایت وجود داشته باشد. اشتراوس مدعی بود که افسانه و اسطورهها بدلیل تکرار و تدوام و انتقال گاهی میان مردم به غلط و بتدریج بصورت تاریخی پذیرفته و ثبت میشوند؛ از جمله باور به معجزات پیامبر، یا عروج و رستاخیز او. آنزمان دو گروه با اشتراوس وارد بحث و مجادله میشدند؛ آنهایی که به خرافات و معجزه باور داشتند، و آنهایی که عقلگرا بودند و خواهان تفسیر و توضیح سورهها و انجیل های کتاب مقدس  میشدند. جلد دوم کتاب فوق موجب تجزیه دیگری میان هگلی های جوان مانند پانته ایستی ها و آته ایستی ها شد و مسیحیت را در مقابل فلسفه آنزمان نسبتا مدرن قرار داد؛ یعنی جدایی خدا ناباوران از طبیعت خدایان پانته ایستی. اشتراوس میگفت نقد حقیقی دگم ها تاریخ آنان است و ریشه تاریخ دگمها در تخیلات مسیحیان اولیه قرار داشت. در اسطوره سازی فرقه های مذهبی پیشین آگاهی علمی مدرن محدود و نسبی و مشروط بود. اشتراوس در میانه سالی دین و عقیده خود را پانته ایستی اعلان نمود چون آن با آگاهی مدرن همخوانی داشت. در طبیعت خدایی وی خدا یعنی اندیشه سایر متفکران دیگر! ، چون او میگفت خدای دیگری غیر از مجموعه اندیشه سایر صاحبنظران وجود ندارد. فلسفه و دین اشتراوس طبیعت خدایی بود.

از جمله کتابهای اشتراوس: مجموعه آثار ۱۲ جلدی-کتاب دو جلدی "زندگی مسیح"، ایمان پیشین و ایمان جدید؛یک اعتراف-  آموزش عقیده مسیحیا در تحول تاریخی آن و در مبارزه با علم مدرن، بودند. کتاب زندگی مسیح در زمان حیات از طرف وی ۴ بار تجدید نظر شد تا عامه فهم شود. این کتاب موجب بحث و جدل جندساله میان هواداران چپ و جوان هگل گردید و اشتراوس خود از طریق کتاب "نوشتجات جدلی" در سال ۱۸۳۷ وارد آن مشاجرات گردید. او بعد از کناره گیری از فعالیت های سیاسی شروع به بیوگرافی نویسی مشاهیر فرهنگی و تئوریک اروپایی مانند ولتیر در سال ۱۸۷۰ نمود. علاقه اشتراوس به فلسفه شکاکی و به زندگینامه دیگران تاثیر مهمی روی خود او گذاشت. وی با رد مسیحیت و دگم های مذهبی به طرح ۴ پرسش بشکل زیر پرداخت: آیا ما هنوز مسیحی هستیم؟ آیا ما هنوز دین مدار میباشیم؟ چه شناختی ما از جهان اطراف خود داریم؟ چکونه به زندگی خود نظم و سامان بدهیم؟ اشتراوس میگفت چون مسیحیت با علوم جدید تطابق ندارد او خود را مسیحی نمیداند، ولی دارای عقیده ایست که شامل: ترس از راز و رمز های طبیعی، و باور به قوانین طبیعت، میباشد.

اشتراوس بدلیل هواداری از افکار داروین میگفت زندگی از ماده تشکیل شده، تئوری داروین پیرامون تکامل حقیقت دارد، مغز انسان وابسته به تغییر و تحولات مادی است و انسان ظرفیت و استعداد نبوغ آمیز دارد، انسان خالق تفکر و فرهنگ است، ارزش انسان به سبب امکان خود بودن و توانایی رابطه گرفتن با سایر همنوعان اش است. داوید فریدریش-اشتراوس در کتاب "تاریخ عقاید مسیحی و مبارزه با علم مدرن در سال ۱۸۴۹ میلادی از هگلی های جوان یا چپ نیز فاصله فاصله گرفت و در حمایت از بیسمارک و دولت پرویس به مخالفت با دمکراسی و انقلاب پرداخت. دو فیلسوف روشنگر دیگر؛ یعنی باور و فویرباخ در مبارزات ضد مسیحی یا سکولار از اشتراوس جلوتر بودند و به این دلیل بیشتر مورد مارکس و انگلس قرار گرفتند. کتاب "فلسفه کائنات" اشتراوس به ادعای رفقا، فقط در ظاهر ماتریالیستی است. آخرین اثر او  "ایمان پیشین و ایمان جدید، یک اعتراف" در سال ۱۸۷۴ خوانندگان زیادی یافت گرچه آن مخلوطی بود از ایدههای هگلی و کج فهمی هایی در شناخت ناشی از علوم تجربی. در این کتاب نویسنده مخالف دگماتیسم هگل گرایان راستگرا است. هگل خود به عیسای تاریخی یا واقعی باور داشت ولی اشتراوس منکر عیسای پیامبر و ناجی بود. عیسای تاریخی در تضاد با عیسای اسطوره ای قرار داشت. بعد از اشتراوس فیلسوف مذهبی دیگری بنام شلایرماخر آلمانی کتابی در باره "زندگی مسیح" نوشت.

خط سیاسی و ایدئولوژیک داوید فریدریش-اشتراوس تا پایان عمر مدام دستخوش تغییر و تحول و تکامل بود. در کتاب "اعتراف؛ ایمان جدید و ایمان پیشین" در سال ۱۸۶۲ از افکار پیشین خود انتقاد نمود و در کتاب "جنگ و صلح" به پیش بینی جنگ میان فرانسه و آلمان پرداخت و مبلغ افکارناسیونالیستی و محافظه کارانه در مقابل همسایگان آلمان گردید. او میگفت خدا نه بشکل انسان یا در قالب عیسی مسیح نصرانی است بلکه بصورت شناخت و آگاهی میتواند وجود داشته باشد. فلسفه زندگی اشتراوس یعد از سال ۱۸۶۴ میلادی بر اساس علوم تجربی و داروینیسم بود. لیبرال ها و بورژوازی نوپای آنزمان آلمان سعی نمودند با تکیه بر دانش و فلسفه اشتراوس، تاج و شاه این جهانی و پارلمانی را بجای ممبر و پاپ و آخوند مسیحی بنشانند.

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید