کالبدشکافی پروپاگاندای «دستمزد مقصر است» در میانهی بحران معیشت، سرکوب خونین دیماه ۱۴۰۴ و فروپاشی جتماعی
در حالی که معاون اقتصادی استانداری تهران «افزایش حقوق کارگران» را عامل گرانی میخواند، آمار رسمی میگوید سهم مزد در قیمت تمامشده ۵ تا ۱۳ درصد است و تورم نان به ۹۸.۱٪ رسیده است. این مقاله نشان میدهد چگونه حکومت جنگطلب و سرکوبگر در جنگ و صلح، هزینه بحران را به پایین جامعه منتقل میکند و چرا بدون سازماندهی، پراکندگی و ادامه سرکوب به معنای نرسیدن به مطالبات است. دیماه ۱۴۰۴ با بیش از ۷ هزار کشته با نام ثبتشده و دهها هزار زخمی و بازداشتی، سند زندهبودن سوژه تغییر بود. زنان، نخستین قربانیان اخراج و آخرین سنگر بازتولید زندگیاند.
۱. پروپاگاندا بهمثابه ابزار سرکوب و تسلط: فرافکنی بهجای حل بحران
در اوج بحران معیشت و سپس آوار جنگ تجاوزگرانه بر کشور — که برای حکومت تمامیت خواه رانتی و سرکوبگر که در انواع بحرانها گرفتار شده نفس دوباره بود — اظهارات مقامهایی مانند حشمتالله عسگری که «افزایش حقوق کارگران عامل گرانی است»، صرفاً یک خطای تحلیلی یا لغزش کلامی نیست؛ بخشی از سازوکار سیاسی و رسانهایِ برای استثمار بیشتر وتهی کردن سفره کارگران ودیگر مزد بگیران وفرودستان در دوره بحران است.
در شرایطی که تورم، رکود، سقوط پول ملی و فساد ساختاری زندگی میلیونها نفر را فرسوده کرده، حکومت میکوشد علت بحران را نه در ساختار رانتی و سیاستهای اقتصادی خود، بلکه در مطالبات مزدیِ فرودستان جستوجو کند. این در حالی است که حتی برخی نهادهای رسمی و تشکلهای حکومتی نیز اذعان کردهاند سهم دستمزد در قیمت تمامشده بسیاری از کالاها بین ۵ تا ۱۳ درصد است و در بسیاری از بخشها، افزایش دستمزد حتی پیش از جهش قیمتها اعمال نشده بود.
واقعیت آن است که تورم در ایران بیش از آنکه محصول افزایش دستمزد باشد، نتیجهی سقوط ارزش پول ملی، کسری بودجه مزمن، سوداگری مالی، رانت ارزی، انحصار واردات و صادرات، و غلبهی سرمایه غیرمولد بر اقتصاد است. در صنایع رانتی چون پتروشیمی، فولاد، خودرو و بانکداری، قیمتها که عمدتاً تابع دلار، انحصار و سفتهبازیاند، نه مزد کارگر یا حقوق معلم و پرستار.!!!
اما مسئله فقط اقتصاد نیست. آنچه در اینجا عمل میکند، نوعی «مدیریت بحران» است؛ یعنی ساختاری که میکوشد با رسانه، تبلیغات، امنیتیسازی و فرافکنی، نارضایتی اجتماعی را از سرچشمههای واقعی بحران منحرف کند. همان چیزی که از آن بهعنوان پیوند «زور و رضایت» در بازتولید هژمونی یاد میکنند.
در این روایت رسمی، زحمتکشان و فرودستان که خود قربانیاند به مقصر تبدیل میشوند. دستمزد، بهجای آنکه سپری در برابر تورم باشد، بهعنوان علت تورم تصویر میشود؛ گویی نه چاپ پول، نه فساد ساختاری، نه اقتصاد رانتی و نه انحصار، بلکه مطالبهی نان و زندگی عامل فروپاشی اقتصاد است.
۲. پیش از جنگ، در جنگ، پس از جنگ: بحران ادامه انتقال هزینه به پایین جامعه
بحران معیشتی امروز فقط محصول جنگ یا تحریم نیست. پیش از هر تنش نظامی نیز، روندی طولانی از خصوصیسازی رانتی، کالاییسازی آموزش و درمان، تضعیف تامین اجتماعی، سرکوب مزدی و گسترش قراردادهای موقت وتسلط پیمانکاری در جریان بود. جنگ و تحریم، این روند را تشدید کردهاند، نه خلق.
پیش از جنگ، سیاستهای اقتصادی مبتنی بر آزادسازی قیمتها، خصوصیسازی رانتی و کاهش حمایتهای اجتماعی، بخش بزرگی از جامعه را در وضعیت شکننده قرار داده بود. طبقه متوسط فرسوده شد، امنیت شغلی کاهش یافت و میلیونها مزدبگیر به مرز فقر رانده شدند.
در دوران جنگ و تنش، حکومت با امنیتیسازی فضا، فشار اقتصادی را به کارگران، زحمتکشان و کلیه مزدبگیران منتقل میکند. هزینه افزایش نرخ ارز، اختلال در تولید، کمبود مواد اولیه و رکود صنعتی، نه از سود انحصارها بلکه از دستمزد، بیمه و امنیت شغلی مردم جبران میشود.
واقعیت میدانی:
تنها در واحد اداره کار شمالشرق تهران، در فروردین ۱۴۰۴ روزانه ۵۰۰ تا ۶۰۰ درخواست بیمه بیکاری ثبت شده، در حالی که کل پرسنل این واحد ۴ نفر است. در اردیبهشت این عدد به ۳۰۰ تا ۴۰۰ در روز رسیده. یعنی یک واحد اداری در دو ماه با ۲۰ تا ۳۰ هزار بیکار جدید روبهرو بوده. این «مشتی نمونه خروار» است.
در شهرکهای صنعتی مرودشت «هنوز قرارداد امسال با هیچ کارگری امضا نشده». در اصفهان نبود مواد اولیه کارگاهها را تعطیل کرده. در قزوین کارگران «با عنوان عدم نیاز به بیمه بیکاری معرفی میشوند». بیش از ۴۰۰ کارگر سیمکو رشت سه ماه حقوق نگرفتهاند و بیمهشان از اسفند ۱۴۰۳ قطع شده. ۴۰۰ کارگر لاستیکسازی خوزستان چهار ماه معوقه دارند و کارخانه تعطیل است.
کارگرانی که پیگیر میشوند «توسط کارفرما تهدید به اخراج»میشوند.
اما مسئله فقط تعطیلی کارخانه نیست؛ مسئله انتقال سازمانیافته بحران به پایین جامعه است. ساختار قدرت میکوشد هر بحران را ـ چه جنگ، چه تحریم، چه سقوط ارزی ـ از طریق ارزانسازی نیروی کار و تضعیف خدمات عمومی مدیریت کند.
پس از جنگ نیز، اگر ساختار اقتصادی و سیاسی تغییر نکند، بازسازی دوباره از جیب فرودستان تامین خواهد شد. تجربه تاریخی نشان داده که در اقتصادهای رانتی و اقتدارگرا، «دوران پساجنگ» اغلب به معنای موج تازهای از خصوصیسازی، ریاضت اقتصادی و بازتوزیع نابرابر منابع است. جنگ صرفاً یک رخداد نظامی نیست؛ لحظهای است که منطق انباشت ثروت و اقتدار سیاسی آشکارتر میشود: سود و انحصار باید حفظ شود، حتی اگر جامعه فرسودهتر شود.
۳. از نان تا درمان: تورم، فرسایش زندگی و گسترش نابرابری
تورم در ایران دیگر صرفاً یک شاخص اقتصادی نیست؛ به بخشی از تجربه روزمره مردم، بخصوص فرودستترین آنان، تبدیل شده است. تورم نقطهبهنقطه نان و غلات ۹۸.۱٪ بوده و قیمت دو برابر شده. میوه ۹۴٪، سبزیجات ۷۷.۷٪ گران شدهاند. تورم ماهانه خوراکی ۶.۴٪ است. دارو به مرحله کمیابی رسیده واز دسترس تمام بیماران ونیازمندان بدور است ودر بازار سیاه با قیمت های لحظه ای بفروش می رسد.
در حالی که قیمت کالاهای اساسی چندین برابر شده، بخش بزرگی از مزدبگیران ـ کارگران صنعتی تا معلمان، بازنشستگان، پرستاران، رانندگان و کارکنان خدمات ـ با درآمدهایی زندگی میکنند که هر ماه ارزش واقعی خود را از دست میدهد. به گفته علی نجاتی، کارگر بازنشسته هفتتپه: «حقوق اداره کار امسال به ۱۶ میلیون تومان رسیده که در نهایت به ۲۳ میلیون میرسد. مسئولین میگویند با تورم فعلی، حقوق زیر ۵۰ میلیون زیر خط فقر است». این یعنی ۶۰ میلیون زیر خط فقر .
اما بحران فقط به گرانی محدود نیست. بخش بزرگی از نقدینگی کشور نه به تولید، بلکه به بازارهای غیرمولد، سوداگری ارزی، مستغلات و فعالیتهای رانتی سرازیر میشود. بانکهای خصوصی و شبکههای مالی وابسته، با هدایت منابع به اقتصاد غیرمولد، هم تورم را تشدید و هم تولید واقعی را تضعیف می کند.
در چنین وضعیتی، جامعه همزمان با رکود، تورم، ناامنی شغلی و فرسایش خدمات عمومی روبهرو میشود. فروپاشی تدریجی نظام درمان و تامین اجتماعی نیز بخشی از همین روند است. حذف پوششهای بیمهای، افزایش سهم پرداخت مستقیم مردم و خصوصیسازی سلامت، بیماری را برای میلیونها نفر به مسیر سقوط به فقر و مرگ تدریجی تبدیل کرده است. بحران امروز فقط بحران درآمد نیست؛ بحران کرامت انسانی است.
شکاف دستمزد-هزینه:
۴. چرا فرودستان همیشه نخستین قربانیاند؟
در ساختار اقتصادی و سیاسی ایران، فرودستان و مزدبگیران بیهزینهترین محل انتقال بحراناند. دلیل آن فقط فقر اقتصادی نیست؛ بلکه ضعف سازمانیابی مستقل، پراکندگی اجتماعی و غلبه ساختارهای رانتی و اقتدارگراست.
این چرخه بر چند ستون استوار است:
دولت بهجای ایفای نقش حمایتی، خود به یکی از بزرگترین کارفرماها و بدهکاران تامین اجتماعی و بخشی از ساختار فشار اقتصادی تبدیل شده است.
سرمایهداری رانتی و انحصاری، سود را خصوصی و زیان را اجتماعی میکند.
تشکلهای مستقل صنفی، مدنی و کارگری سرکوب یا تضعیف میشوند تا جامعه قدرت چانهزنی جمعی نداشته باشد.
رسانه رسمی میکوشد بحران را نه محصول ساختار قدرت، بلکه نتیجه «زیادهخواهی» فرودستان معرفی کند.
اما مسئله فقط سرکوب اقتصادی نیست؛ بحران امروز، بحران هژمونی نیز هست. ساختاری که دیگر قادر به تامین حداقل امنیت معیشتی و افق آینده برای جامعه نیست، میکوشد با ترکیبی از تبلیغات، امنیتیسازی و پراکندگی اجتماعی، نارضایتی را مهار کند. در برابر این وضعیت، پیوند میان کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، زنان، جوانان، روشنفکران و دیگر مزدبگیران، صرفاً یک اتحاد صنفی نیست؛ ضرورتی اجتماعی و دموکراتیک است.
۵. بحران بازتولید اجتماعی: از فرسایش معیشت تا مهاجرت و نقش زنان
سادهانگاری است اگر بحران امروز را فقط بحران اقتصادی ویا مدیریتی بدانیم؛ بحران بازتولید اجتماعی است. جامعهای که دیگر قادر نیست شرایط حداقلی برای بازتولید زندگی انسانی را فراهم کند.
وقتی نان، درمان، آموزش و مسکن از دسترس بخش بزرگی از جامعه خارج میشود، پیامد آن فقط فقر اقتصادی نیست: کاهش ازدواج و فرزندآوری، افزایش کار کودک، فرسودگی روانی، ترک تحصیل ناشی از فقر، گسترش حاشیهنشینی، و فروپاشی امنیت درمانی و غذایی نیز بخشی از همین روند است.
اما بحران به اینجا محدود نمیشود. اقتصاد مبتنی بر سرکوب مزدی و ناامنی شغلی، به تخلیه تدریجی نیروی انسانی جامعه نیز منجر شده است. امروز نه فقط پزشکان، مهندسان و متخصصان، بلکه کارگران فنی، تکنسینها، پرستاران، معلمان، رانندگان حرفهای و نیروهای ماهر صنعتی نیز یا به مهاجرت خارجی رانده میشوند یا به مهاجرت منطقهای و شغلی تن میدهند.
بسیاری از نیروهای ماهر، برای بقا از تولید صنعتی و مشاغل تخصصی خارج و به اقتصاد غیررسمی، مشاغل موقت، رانندگی پلتفرمی، واسطهگری یا مهاجرت به کشورهای همسایه سوق داده میشوند. این فقط «تغییر شغل» نیست؛ فرسایش تاریخی ظرفیت انسانی و تولیدی جامعه است.
۵.۱. زنان: خط مقدم سرکوب مزدی و بازتولید بحران
بحران بازتولید اجتماعی پیش از همه بر دوش زنان آوار میشود. در بازار کار رسمی، زنان نخستین اخراجیها هستند: قراردادهای سفیدامضا، دستمزد کمتر برای کار برابر، حذف از مشاغل رسمی به بهانه «طرح جوانی جمعیت». در دیماه ۱۴۰۴، بر اساس گزارشهای میدانی، سهم بالایی از بازداشتشدگان اعتراضات کارگری و معیشتی زن بودند، چون در صف اول تجمعات معلمان، پرستاران و بازنشستگان ایستادهاند.
در خانه، با گرانشدن نان ۹۸٪ و حذف دفترچه بیمه، «کار خانگی» زنان سهبرابر شده: پرستاری از بیمار بدون دارو، سیرکردن شکم بچه با نان خالی، نگهداری از کودکان در نبود حداقل ها. این کار بیمزد، یارانه پنهانی است که سرمایهداری رانتی از آن ارتزاق میکند. وقتی میگوییم «تورم یعنی فروپاشی کرامت»، یعنی زن کارگری که شرمنده سفره خالی است.
در این شرایط بحرانی مهاجرت هم زنانه شده: پرستاران، ماماها، معلمان زن، به عراق، عمان و ترکیه و........میروند. خروج آنها یعنی فروپاشی بیمارستان و مدرسه. پس سرکوب مزدی زنان، فقط ستم جنسیتی نیست؛ استراتژی طبقاتی است برای ارزانسازی کل نیروی کار.
وقتی جامعهای نتواند برای نیروهای مولد خود امنیت شغلی، معیشت مناسب وکرامت انسانی و افق آینده روشن فراهم کند، عملاً سرمایه انسانی خود را از دست میدهد. در چنین شرایطی، بحران دیگر صرفاً بحران دستمزد نیست؛ بحران آینده است.بحرانی که نسل ها آینده باید توان آن را پس بدهند.
۶. اما جامعه ساکت نیست: جنبشهای اعتراضی و ظهور «سوژه تغییر»
تحلیلهای صرفاً ساختاری اگر جنبشها را نبینند، جامعه را «ابژه» منفعل تصویر میکنند. واقعیت اما این است که فرودستان ایران در سالهای اخیر، بخصوص دیماه ۱۴۰۴، نشان دادند «نیروی تغییر» زنده و به جان آمدهاند.
۶.۱. چرخه اعتراضات معیشتی-سیاسی
از ۱۳۹۶ تا امروز، موجهای اعتراضی کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، دانشجویان و بیکاران متوقف نشده است. هفتتپه، فولاد اهواز، هپکو، معلمان سراسر کشور، بازنشستگان مقابل تامین اجتماعی، کامیونداران، پرستاران و کارگران پروژهای نفت، همه بخشی از یک «جنگ مواضع» مداوم بودهاند.که با مطالبه مشترک:" نان، کار،مسکن، دستمزد عادلانه، امنیت شغلی، لغو پیمانکاری وقرارداد موقت " به حرکت درآمده اند.
۶.۲. دیماه ۱۴۰۴: نقطه عطف سرکوب و مقاومت
دیماه ۱۴۰۴، اعتراضات سراسری با شعار محوری «مرگ بر دیکتاتور . وخواسته های معیشتی و.......» به خونینترین شکل سرکوب شد. بر اساس گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران «هرانا»، تا کنون بیش از ۷ هزار نفر با هویت مشخص جان باختهاند. با توجه به ابعاد کشتار، آمار زخمیها و بازداشتشدگان دهها هزار نفر برآورد میشود، هرچند به دلیل
فضای امنیتی، آمار دقیقی از مجروحان و زندانیان در دست نیست. اعدام معترضان هنوز ادامه دارد. حکومت تمامیت خواه دینی و سرکوبگر با کشتار خیابانی، بازداشتهای فلهای و اعدام، خواست به جامعه پیام بدهد: «هزینه اعتراض، مرگ است».
اما نتیجه معکوس بود. سرکوب دیماه نشان داد که:
بحران هژمونی حاکمیت کامل شده است: وقتی برای ساکتکردن مطالبه ۱۶ میلیون حقوق حداقلی، گلوله شلیک میکنی، یعنی دیگر «رضایت» نمیتوانی بسازی. فقط «زور» مانده.
سوژه تغییر زنده است: هزاران کشته و زندانی، قیمت آگاهی است. جامعهای که این هزینه را میدهد، «به جان آمده» است، نه «تماشاچی». کارگران هفتتپه، معلمان زندانی، خانوادههای دادخواه، زنان پیشتاز خیابان، همه اجزای همان «بلوک تاریخی» هستند که باید حول خواسته های مشترک حداقلی از آن حرف میزد.
پیوند معیشت و سیاست تثبیت شد: شعارها از «حقوق ما را بدهید» به «اراده به سرنگونی» رسید. یعنی فرودستان فهمیدهاند گرسنگیشان «اقتصادی» نیست، «سیاسی» است.
۶.۳. چرا این بخش حیاتی است؟
چون بدون آن، تحلیل ما ابتر است. اگر فقط از «یورش به سفره» بگوییم و از «مشتهای گرهکرده» نگوییم، ناخواسته روایت حکومت را بازتولید کردهایم: "مردمی سرکوب شده و بیعمل. در حالی که دیماه ۱۴۰۴ ثابت کرد جامعه ایران، حتی زیر بار جنگ و تورم ۹۸٪ نان، ظرفیت «کنش جمعی» و «پرداخت هزینه» دارد. این همان ماده خام «جنگ مواضع» است.
۷. : بازسازی قدرت اجتماعی و دموکراتیک فرودستان در «جنگ مواضع»
بحران کنونی را نمیتوان فقط با اصلاحات محدود اداری یا وعدههای مقطعی مهار کرد. تا زمانی که توازن قدرت به سود جامعه و فرودستان تغییر نکند، هر اصلاحی شکننده و موقت خواهد بود.
سوال اصلی این است که این تغییرات چگونه انجام میگیرد؟ پاسخ : نه از مسیر اعتراض اقتصادی صرف، و نه از مسیر هجوم نهایی. مسئله امروز، بازسازی شبکههای همبستگی
اجتماعی، تشکلیابی مستقل و پیوند میان گروههای مختلف مزدبگیر و فرودست در قالب «جنگ مواضع» ودر یک" بلوک تاریخی" است
اصل کلیدی: مبارزه طبقاتی و دموکراتیک صفر و صد نیست. ما برای به دست آوردن هر سنگر باید مبارزه کنیم، آن را نگه داریم و از هر تغییر به نفع طبقه کارگر، هر چقدر کوچک، استقبال میکنیم بدون اینکه به دام اصلاح طلبی" رفرمیسم" بیفتیم. رفرمیسم یعنی توقف در سنگر اول. جنگ مواضع یعنی استفاده از هر سنگر برای پیشروی به سمت سنگر بعدی.
در این مسیر، چند محور اساسی اهمیت دارد:
الف. جبهه اقتصادی-سیاسی: مطالبات فوری برای بقا،
دستمزد برابر خط فقر رسمی: وقتی خود مسئولین خط فقر را ۵۰ میلیون اعلام میکنند، کف دستمزد ۱۶ میلیونی ،غارت است. این مطالبه «صرفا اقتصادی» نیست؛ به چالش کشیدن حکومت با تناقض های خودش است.
بیمه بیکاری واقعی: برای ۲۰-۳۰ هزار بیکار دو ماهه فقط در یک منطقه،- بیمه بیکاری باید ۱۰۰٪ آخرین مزد باشد.- ثبت نام تمام
بیکاران برای دریافت بیمه بیکاری و بسته های حمایتی در اداره های کار.
-پرداخت معوقات و توقف اخراج: ۳-۴ ماه بیحقوقی جرم است. دفاتر مالی بنگاهها تولیدی باید با نظارت نمایندگان کارگری شفاف شود. امنیت شغلی در شرایط جنگی حق اولیه است.
تثبیت قیمت کالاهای اساسی: با تورم ۹۸٪ نان، قیمت ۱۰ قلم کالای اساسی باید با نظارت کمیتههای مردمی تثبیت شود.
ب. جبهه جامعه مدنی:
شفافیت اقتصادی و مقابله با ساختار رانتی: افشای دفاتر مالی، رانت ارزی، و سود شرکتهای خصولتی.
دفاع از تامین اجتماعی، آموزش و درمان عمومی: مقابله با کالاییسازی و خصوصیسازی.
تقویت تشکلهای مستقل: از سندیکای کارگری تا کانون معلمان و بازنشستگان. دیماه ۱۴۰۴ نشان داد بدون تشکل، هزینه خونین میشود. با تشکل، هزینه سازمانیافته میشود.
دادخواهی: بیش از ۷ هزار کشته با نام و دهها هزار زخمی و زندانی دیماه ۱۴۰۴، «پرونده باز» جنبشاند. پیوند مطالبات معیشتی با دادخواهی، ضامن رادیکالماندن جنبش است.
مقابله با امنیتیسازی مطالبات: اعتصاب، تجمع، اعتراض مدنی حق است، نه جرم امنیتی.
در چنین افقی، اعتصاب، تجمع، اعتراض مدنی و سازمانیابی اجتماعی نه صرفاً ابزار فشار اقتصادی، بلکه بخشی از فرایند بازسازی جامعه مدنی و قدرت اجتماعی فرودستان است. هر افزایش حقوق، هر ماه بیمه بیکاری، هر عقبنشینی کارفرما یک سنگر فتحشده است که باید حفظ شود.
۸. چشمانداز عملی: از «چه باید کرد؟» به «چگونه باید کرد؟»
تحلیل بدون افق عملا، مرثیه است. اگر بپذیریم که ۱) جنگ واقعی است، ۲) مبارزه صفر و صدی نیست، ۳) سوژه تغییر با خون دیماه ۱۴۰۴ زنده است، پس گامهای بعدی چیست؟
۸.۱. در سطح خرد: سنگرهای اصلی تداوم مبارزه. . کارخانه .
در کارخانه: تشکیل کمیتههای حقیقتیاب کارگری. ایجاد شورا های هماهنگی ..تلاش برای یاری رساندن به کارگران اخراج شدهدر محله: تشکیل شورا های محلی . تلاش به خانواده های اسیب دیده وتنگ دست.کمیتههای نظارت محلی . این «کنترل
دموکراتیک از پایین» است.
در اداره کار: تلاش برای ثبت نام کامل بیکار شدگان . مراجعه هر روز یعنی تلاش بر علیه اخراج . مطالبه بسته های حمایتی برای اخراج شدگان
۸.۲. در سطح میانی: ساختن بلوک تاریخی
دیماه ۱۴۰۴ نشان داد کارگر، معلم، زن، دانشجو و دادخواه کنار هم ایستادند. حالا باید این «کنار هم ایستادن» نهادینه شود:
شوراهای هماهنگی بینصنفی: رابط هفتتپه با کانون معلمان، با بازنشستگان، با پرستاران. گرامشی میگوید هژمونی جدید در همین پیوندها ساخته میشود.
رسانه مستقل فرودستان: وقتی معاون استاندار میگوید «دستمزد مقصر است»، باید در همان روز با جدول سهم ۵٪ مزد جوابش را داد. جنگ روایتها را نباید باخت.
صندوقهای همیاری: اعتصاب هزینه دارد. دیماه ۱۴۰۴ خون دادیم. برای اعتصاب بعدی، باید پول، غذا و وکیل داشته باشیم. این تدارکات است،
۸.۳. در سطح کلان: از مقاومت تا بدیل
هدف نهایی، تغییر توازن قواست. چگونه؟
مشروعیتزدایی از ساختار رانتی: بانک خصوصی که سود میبرد، پتروشیمی که دلار میگیرد، خودرویی که انحصار دارد، باید هر روز افشا شود. مشروعیتشان را از «توسعه» گرفتهاند؛ نشان بدهیم اینها «توسعهکُش» اند.
دادخواهی بهمثابه عمل: دادخواهی برای تمام جانباختگان ،اعدام شدگان ،شکنجه شدگان و زندانیانی که بدون هیچ اتهامی در زندان های حکومت جنایتکار در بند هستند
۸.۴. باید بار ها هشدار داد: اگر بدون تشکل، ، بدون ائتلاف، «باز به میدان» بیاییم، دیماه ۱۴۰۴ تکرار میشود کشته بیشتر و دستاورد کمتر.
۹. نتیجه: مسئله فقط نان نیست، آینده جامعه است
جنگ نظامی ممکن است پایان یابد، اما اگر ساختار رانتی، اقتدارگرا و ضددموکراتیک پابرجا بماند، جنگ علیه معیشت و کرامت انسانی کارگران و زحمتکشان و فرودستان ادامه خواهد یافت.
امروز مسئله فقط کارگر صنعتی نیست؛ کل جامعه مزدبگیر و بخش بزرگی از طبقه متوسطِ فرسودهشده در معرض یک منطق مشترک قرار دارند: انتقال دائمی هزینه بحران به پایین جامعه.
وقتی معلمان، پرستاران، بازنشستگان، کارگران، جوانان متخصص و نیروهای ماهر یا به فقر رانده میشوند یا به مهاجرت، بحران فقط اقتصادی نیست؛ بحران آینده و بحران هژمونی است.
تا زمانی که جامعه نتواند میان مطالبات معیشتی، دموکراتیک، دادخواهانه و اجتماعی پیوند برقرار کند، هر بحران تازه دوباره از همان نقطه آغاز خواهد شد: از سفره و زندگی فرودستان.
راهحل، ترکیب مبارزه روزمره برای بقا با چشمانداز تغییر ساختاری است: پسگرفتن معوقات، افزایش دستمزد، بیمه بیکاری و توقف اخراجها در امروز، و حرکت به سمت تشکلیابی مستقل، ائتلاف بلوک فرودستان و کنترل دموکراتیک برای تضمین این دستاوردها در فردا.
دیماه ۱۴۰۴ ثابت کرد: طرف مقابل این جنگ، دیگر ساکت نیست. هزاران گور، دهها هزار زخمی و زندانی، سند زندهبودن «سوژه تغییر» است. اگر کارگر هفتتپه، معلم دیماهی و مادر دادخواه در یک «بلوک تاریخی» بایستند، آن وقت هر سنگری که پس میگیریم، فقط یک امتیاز معیشتی نیست؛ یک آجر از بنای قدرت فرودستان است.
بدون سازماندهی یعنی نرسیدن به مطالبات، یعنی پراکندگی و ادامه سرکوب.
افزودن دیدگاه جدید