در انتخابات شیلی، دمکراسی و صندوق رای پیروز شد!

یک‌شنبه, 26. دسامبر 2021 - 21:20

سیاست اقتصادی متفاوت از سیاست های دولت های دست راستی گذشته که منجر به افزایش فاصله طبقاتی، گسترش فقر و عدم دسترسی میلیون ها شهروند به رفاه اجتماعی. سیاست های رفاهی و مبارزه با فقر حکومت های چپ، از یک سو و دفاع آنها از دمکراسی و باقی ماندن در چنین سیستم و ساختار سیاسی در سوی دیگر، یکی از دلایل مهم استقرار و نهادینه کردن دمکراسی در این کشورها ست. تا جائی که جناح های راست جوامع نام برده، در صورت باخت در انتخابات آزاد، ترس از کوبایی شدن را نداشته و شکست خود را می پذیرند.

روندی که در کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی در حال طی شدن است، روند بشارت دهنده استقرار دمکراسی و نهادینه شدن آن است. استقرار دمکراسی با برگزاری انتخابات آزاد، رقابتی و منصفانه و پذیرش خروجی صندوق رای، یعنی اصلی ترین قاعده بازی دمکراتیک سیاسی. شاید این پدیده ساده ای بنظر آید. اما دستیابی به این دگرگونی دمکراتیک، با گذشته ای همراه با خشونت؛ جنگ؛ زندان، شکنجه، اعدام و ترور؛ کودتا؛ مداخلات خارجی کشورهای قدرتمند و ... خود، دستاورد تاریخی و دگرگون ساز در آمریکای لاتی و مرکزی است. با درس گیری از چنین گذشته ی سیاه و تاریک، کشورهای زیادی در این منطقه از جهان به این نتیجه رسیده اند که تنها با دمکراسی، برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه و پذیرش خروجی صندوق رای، می توان چرخه باز تولید استبداد را متوقف کرده ، ثبات سیاسی و اقتصادی به وجود آورده و توسعه پایدار ممکن کرد.

تنها در چهارسال گذشته در کشورهای مکزیک، آندرس مانوئل لوپز ابرادور،رهبر حزب چپ‌گرای "جنبش بازسازی ملی» (ژوئیه ۲۰۱٨)؛ آرژانتین،آلبرتو فرناندز چپ میانه، کاندیدای ائتلاف مخالف دولت( اکتبر ۲۰۱۹)؛ بولیوی، لوئیس آرسه نامزد سوسیالیت و متحد ایو مورالس رئیس جمهوری قبلی و رهبر حزب "حرکت به سوی سوسیالیسم" ( اکتبر ۲۰۲۰)؛ پدرو کاستیلو درپرو، کاندید حزب "پروی آزاد" ( آوریل ۲۰۲۱)؛ هندو راس، خیومارا کاسترو ( نوامبر ۲۰۲۱) و آخرین نمونه آن در انتخابات شیلی، گابریل بوریچ که در راس ائتلافی از حزب کمونیست تا چپ میانه رو، در دسامبر ۲۰۲۱ انتخابات آزاد برگذار شده و چپ نو(یا چپی که خودرا سوسیالیست دمکراتیک معرفی می کند.) و یا چپ میانه (در آرژانتین) به پیروزی رسیده اند. پیروزی چپ‌ها در انتخابات گذشته دورتر در برزیل و السالوادور و ... را می توان پیش زمینه برای آمادگی و گسترش چنین روندی ارزیابی کرد. همه این انتخابات در کشورهایی برگذار شده است که حکومت دردست نیروهای راست کشور بوده است. در همه این کشورها، انتقال قدرت بدون کشمکش، مخالفت وبا آرامش نسبی صورت گرفته است. با نهادینه شدن روند آغاز شده، می توان امیدوار بود که این بخش از دنیا دوران ساختار سیاسی بسته، مستبد و اقتدار گرا را پشت سر گذاشته و وارد فاز دمکراتیک شده و آن را در خود نهادینه کرده و جامعه وارد فازی شده که توان جلوگیری از باز تولید استبداد را در همه اشکال آن را دارد.

آنچه که در این انتخابات و پیروزی چپ درآنها بارز است را می توان در چند نکته کلیدی برشمرد:

۱. در همه این کشورها، انتخابات آزاد زمانی برگزار شد که دولت یا حاکمان جناح راست در قدرت بودند. بعد از پیروزی چپ ها در این انتخابات، آنها خود را رئیس جمهور همه مردم کشورشان دانستند؛

۲. پیروزی چپ مدیون شکل گیری بلوک وسیع از چپ ها بود؛

۳. کاندیدای این بلوک، از چپ های سنتی و ایدئولوژیک این کشورها نبوده بلکه از طیف چپ های غیر ایدئولوژیک، یا چپ‌های نو، پیشنهاد شده اند؛

۴. این پیروزی ها در انتخابات آزاد بدست آمد، نه از طریق جنگ های چریکی مشابه آنچه که در کوبا رخ داده است. به عبارت دیگر در آمریکای لاتین دوران " انقلاب های اجتماعی" و بدست گیری قدرت از طریق مبارزه مسلحانه سپری شده است؛

٥. برندگان این انتخابات از جمله کسانی هستند که در گذشته در رأس جنبش‌های اعتراضی قرار داشته و این جنبش‌ها را هدایت کرده اند. مانند پدرو کاستیلو در پرو که خود معلم بوده و جنبش معلمین پرو را هدایت کرد و یا گابریل بوریچ که از فعالین شناخته شده جنبش دانشجویی در شیلی بود؛

۶. برنامه های اجتماعی و اقتصادی آنها رادیکال، اما در مجموع در چارچوب سیستم سرمایه داری باقی مانده است. به عبارت دیگر سیاست اقتصادی و اجتماعی شان، بیشتر به سوسیال دمکراسی اروپایی نزدیک است تا احزاب کمونیست؛

۷. در بیشتر این انتخابات، حاکمان یا رقبای راست، شکست خود را پذیرفته و پیروزی رقبای چپ گرای خود را تبریک گفتند؛

٨. زمانی ( سال ۲۰۱۶) از ۱۱ کشور آمریکای جنوبی ٨کشور توسط سیاستمداران چپ اراده می شده است. در هیچ یک از این کشورها مانند کشورهای کمونیستی، احزاب مخالف ممنوع نشده، آزادی های فردی و سیاسی از بین نرفته و انتخابات آزاد و صندوق رأی جای خود را به دیکتاتوری تک حزبی نداده است.

آنچه که در برنامه‌های دولت‌های چپ های نو در آمریکای جنوبی و مرکزی برجسته است، برنامه اجتماعی شان است. برنامه ای که هدف اصلی و اولیه اش، مبارزه با فقر است. تحت حکومت چپ ها، میلیون ها نفر از فقر رهایی یافتند. رفرم در بخش خدمات درمانی منجر به دسترسی میلیونها انسان به این خدمات شده است. ارائه خدمات برای تحصیل اقشار پائین جامعه، با امتیاز دادن به اقشار پائین برای پذیرش آسانتر در دانشگاهها و با تأسیس دانشگاهای جدید عمومی، سیاست آموزشی به نفع طبقات پائین جامعه تغییر کرد. علاوه بر این ها با افزایش مزد، حداقل دستمزد، بیمه های بازنشستگی حمایت از حقوق کار، و مجموعه ای دیگر از رفرم های اجتماعی، عملاً زندگی اکثریت مردم بهتر شده است. همه این دستاورد ها نشان داد که دولت ها می توانند در اقتصاد اساسا بازار بنیاد با برنامه های اجتماعی، شرایط را به نفع اقشار و طبقات فرودست جامعه تغییر دهند. یعنی سیاست اقتصادی متفاوت از سیاست های دولت های دست راستی گذشته که منجر به افزایش فاصله طبقاتی، گسترش فقر و عدم دسترسی میلیون ها شهروند به رفاه اجتماعی. سیاست های رفاهی و مبارزه با فقر حکومت های چپ، از یک سو و دفاع آنها از دمکراسی و باقی ماندن در چنین سیستم و ساختار سیاسی در سوی دیگر، یکی از دلایل مهم استقرار و نهادینه کردن دمکراسی در این کشورها ست. تا جائی که جناح های راست جوامع نام برده، در صورت باخت در انتخابات آزاد، ترس از کوبایی شدن را نداشته و شکست خود را می پذیرند.

**********

در انتخابات ریاست جمهوری شیلی، گابریل بوریچ ( یا بوریگ) در راس بلوک چپی از طیف " چپ نو" به پیروزی رسید. او از سوی جبهه ای از ائتلاف ٥ حزب بنام " جبهه وسیع" ( تاسیس شده در سال ۲۰۱۷) کاندیدا شده بود." جبهه وسیع" خودرا طرفدار توسعه و پیشرفت دانسته و تشکّلی سوسیال دمکراتیک است. او توانست در رقابت درون بلوک چپ، در ژوئیه ۲۰۲۱ بر نماینده و رهبر حزب کمونیست شیلی، دانیل جدو، شهرداریکی از کمون های شهرسانتیاگو پایتخت شیلی، با کسب ۶۰،۴۳ درصد آرا پیروز شود. جبهه وسیع در دور اول انتخابات ریاست جمهوری تنها توانست ۲٥،٨۳ در صد آرا کسب نماید. رقیب او در دور دوم انتخابات آقای کاست در این دور ۲۷،۹۱ درصد آرا شرکت کنند گان را از آن خود کند. در دور دوم گابریل بوریچ با کسب تقریبا ٥۶ % آرا پیروز نهایی شد. برنامه انتخاباتی گابریل بوریچ و جبهه حامی او در انتخابات، مبارزه با سیاست های نئو لیبرالی که به افزایش شکاف طبقاتی منجر شده است، با رفرم های اجتماعی مانند بیمه درمانی عمومی با هدف دسترسی اقشار فرودست به حداقل های درمانی، تسهیل دسترسی اقشار فرودست و میانی به آموزش عالی، اصلاح نظام بازنشستگی، برابر حقوقی بیشتر به نفع زنان و اقلیت های دگر باش با تاکید بر مسائل زیست محیطی متمرکز شده است. در کنار این برنامه های رفاهی، تغییر قانون اساسی با هدف اصلاحات بیشتر درجهت عدالت اجتماعی و تامین مشارکت بیشتر مردم در تصمیم گیری های سیاسی، یکی از وعده های مهم انتخاباتی این جبهه بود.

دو نکته برای درس گیری چپ های ایران:

۱. مقایسه تجربه کشورهای نام برده در آمریکای لاتین با دولت های چپ "کمونیستی" جهان مانند کوبا، کره شمالی، چین و کشور ونزوئلا می تواند برای چپ‌های ایران مفید باشد. همزمان با انتخابات شیلی، انتخابات پارلمان در هنگ کنگ برگذار شده است. در ماه مارس، چین قطعنامه 'میهن پرستانه' اصلاحات انتخابات هنگ کنگ را تصویب کرد که شورای قانونگذاری هنگ کنگ، را به طور اساسی تغییر داد؛ این اقدام موجب کاهش قابل ملاحظه شمار قانونگذارانی شد که می‌توانند مستقیماً توسط مردم انتخاب شوند. بر اساس این اصلاحات یک کمیته طرفدار حکومت چین، صلاحیت نامزدهای انتخابات پارلمان محلی را بررسی می‌کند و به "افراد میهن پرست" اجازه عضویت در پارلمان را می‌دهد. با این تغییر در قانون انتخابات، نوعی شورای نگهبان ایجاد شده است و تنها" افراد مهین پرست" اجازه عضویت در پارلمان را خواهند داشت. این نخستین انتخابات پس از تصویب قانون معروف به «میهن‌پرستی» بود که وفاداری به پکن را شرط اول تائید صلاحیت قرار می‌دهد. با تحریم گسترده انتخابات از سوی دمکراسی خواهان، تنها ۳۰،۲ درصد واجدین شرایط در رایگیری شرکت کرده اند. از ۹۰ نفر عضو پارلمان تنها یک " مخالف" به عضویت پارلمان درآمد. یک نفری که توسط " شورای نگهبان" حاکمان چین تایید صلاحیت شده است. اساسا در کشورهایی مانند چین، کوبا، یا کره شمالی و ویتنام، چهار کشوری که خودرا کمونیست می دانند، انتخابات محلی از اعراب ندارد. انتخابات زمانی معنی می یاید که رقابت وجود داشته باشد. و برای وجود رقابت حداقل دو نفر کاندیدای ریاست جمهوری و یا دو گروه و دسته برای انتخابات پارلمان لازم است. در کشورهایی که تنها یک حزب حق فعالیت و"انتخاب" شدن دارد، رقابتی نمی تواند انجام گیرد تا انتخابات معنی داشته باشد. در کشورهای تک حزبی، "انتخابات" کلاه گذاری در روز روشن بر سر مردم و دمکراسی است.

تأسف در این جاست که احزاب چپ ایرانی، بخصوی در بخش سنتی آن، در حالی‌که از پیروزی چپ ها در شیلی ابراز خوشحالی می کنند (نه اینکه نباید از این پیروزی خوشحال نبود.) ولی هیچ نقدی برعدم برگزاری انتخابات درکشورهایی که احزاب چپ سنتی (کمونیستی) بر آنها حاکم هستند، ندارند. این دوگانگی جای تاسف داشته و نگرانی آفرین است. آیا اگراین احزاب در ایران به قدرت برسند، نباید آروزی برگزاری انتخابات آزاد را فراموش کرد؟ و حتی اگر انتخاباتی هم برگزار گردد، بازهم "شورای نگهبانی" وجود خواهد داشت که تنها به " افراد مهین پرست" اجازه شرکت و کاندیدا شدن خواهد داد.

۲. پیروزی چپ ها در کشورهای امریکای لاتین، علاوه بر وجود و برگزاری انتخابات آزاد درآن کشورها(به عنوان شرط اولیه)، همکاری چپ ها در تشکیل جبهه ای از آنها بوده است. جبهه ای از چپ میانه تا چپ طرفدار سوسیالیسمِ دمکراتیک و احزاب کمونیست (به عنوان شرط ثانویه). بدون این دو شرط پیروزی چپ ها بدست نمی آمد. ولی اگر به وضعیت نیروهای چپ در کشورمان ایران بنگریم، با نیروهای متفرّقی مواجه خواهیم شد که هر یک تنها خودرا چپ دانسته و دیگران با انواع عناوین باقی مانده از دوران لنینیسم از دایره چپ بیرون می اندازند. در ایران هنوز چپی میدان دار است که دنیا را از دریچه رویدادهای انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه می بیند. اکثریت چپ‌ها در ایران حتی با تشکیل بلوکی از چپ برای حمایت متحد و یکپارچه از خواست های حداقلی کارگران( مانند حق تشکیل سندیکا و اتحادیه، تغییر قوانین کار به نفع کارگران، حق بیمه و بازنشستگی همگانی، ...) به همین دلیل که تنها خودرا "چپ و نماینده طبقه کارگر" می دانند، به مخالفت می پردازند. شاید تشکیل بلوک چپ "زیاده خواهی" از چپ های ایران باشد، آنها هنوز از همکاری های موردی در حمایت از کارگران، معلمین و دیگر گروهای حقوق بگیر خود داری می کنند. از نظر این بخش از چپ ها، تنها در صورت وجد اشتراکات، آنهم در ریز ترین زوایای برنامه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، همکاری و یا تشکیل بلوک چپ ممکن است. یعنی همه باید مانند من فکر کنند تا همکاری صورت گیرد. یعنی هیچ همکاری ای، حتی موردی ای هم صورت نخواهد پذیرفت.

دیدگاه‌ها

جمشید کابلیان

مقالهای وزین و امید بخشی را نگارش کرده اید 
از نگاه من آخرین نکته ای را که در مورد ثقل چپ مطرح کرده بودید میبایست مورد نظر بیشتر عزیزان در حزب چپ قرار گیرد 
اصرار بر تشکیل ثقل ها در این فضا و نبود مخاطب و بده بستان بین نیروی سیاسی و مخاطب به مثابه کوبیدن آب در هاون است و اتلاف وقت 
عدم باز نگری در اندیشه ها و عمل کرد از سوی احزاب سنتی و ایدیولوژیک مانع سختیست که هرگز چپ مدرن را در تحقق این مهم یاری نخواهد کرد و رفتار بازدارندگی آن باعث تحلیل رفتن حزب چپ خواهد شد 
تنها شانس حزب چپ برای حضور در جامعه نه ثقل چپ و نه ثقل جمهوری خواهیست 
گذار از این دو مقوله و ورود به بستر ملی همراه با برنامه ای کوتاه مدت و ملموس و مطالباتی و اعلان بیرونی از یکسو و از دیگر سو ارایه طرحی برای همگرایی در میان نیروها بر اساس سند مصوب کمسیون کنگره می‌تواند شیوه و چهره حزب را با  مخاطبین بیشتری روبرو گردانده و حزب را در مقابل آیینه جامعه قراردهد 
با آرزوی موفقیت شما عزیزان 

د., 27.12.2021 - 03:19 پیوند ثابت

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id> <img src alt data-entity-type data-entity-uuid data-align data-caption> <dir>
  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و از چپ به راست، یعنی از آخر به اول، و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.