پیرامون چرایی پیوستن شماری از فعالان جنبش سندیکایی بە چریکهای فدایی خلق

پیرامون چرایی پیوستن شماری از فعالان جنبش سندیکایی بە چریکهای فدایی خلق
شنبه, 30. ژانویه 2021 - 00:32
پس از سقوط دیکتاتوری رضا شاە تا زمان کودتای ٢٨ مرداد کە فضای نیمە دمکراتیکی در کشور کم و بیش وجود داشت و گروە های اجتماعی چپ و ملی و اتحادیە های کارگری تا حدودی می توانستند از طریق احزاب و اتحادیە ها و رسانە های کە در اختیار داشتند فعالیت و از حقوق شان دفاع کنند، نیز کسی اندیشە مبارزە مسلحانە را بە خود راە ندادە بود. حتی از سال ٣٢ کە کودتا شد و دولت مصدق توسط کودتاچیان امریکایی و انگلیسی سرنگون و احزاب و اتحادیە های کارگری فعالیت شان ممنوع و تشکیلات هایشان تعطیل شد تا نیمە دوم دهە ٤٠ نیز کسی در فکر تشکیل گروە مسلح نبود.

یکی از ایرادهایی کە عدە زیادی بە جنبش فدایی میگیرند، انتخاب مشی مسلحانە آن در سالهای نخست فعالیت چریکهای فدایی خلق است. واقعیت این است کە مشی چریکی دو - سە سال بعد از فعالیت چریکها از طرف گروهی از خود آنها زیر سؤال رفت و بزودی بە یکی از مهمترین بحث های درون سازمانی چریکها تبدیل شد. گروە کوچکی از چریکها، گروە تورج بیگوندی، که از منتقدان مشی چریکی بودند نیز به همین دلیل از سازمان جدا شدند؛ در طول این سالها، اعضای قدیمی چریکها بە قدر کفایت در مورد چند و چون این اختلافات صحبت کردەاند و تصور نمی کنم نیازی بە تکرار آنها در اینجا باشد. دەها سال هم هست کە اکثر جریانات فدایی، بە استثنای عدە کمی از آنها، کلاً مشی مبارزە مسلحانە را کنار نهادە و بە مبارزە تودەای روی آوردەاند. بنا بر این قصد دفاع از مبارزە مسلحانە را ندارم؛ ولی در مواقعی شاهد آن هستیم که بسیاری علت روی آوردن عدەای از جوانان هم نسل من بە مبارزە مسلحانە و همچنین تاثیراتی را کە مبارزە مسلحانە در بە میدان آوردن نسل تازەای از مبارزان داشت را فراموش می کنند. اغلب آنها ظرف زمانی و شرایط سیاسی اجتماعی آن دورە را در نظر نمی گیرند و بطور یک طرفە بە قاضی می روند. بعضاً نیز آن را بە وسیلەای برای دشمنی با چپ تبدیل کردەاند. جنبش چریکی نە تنها برای نسل جوان آن دورە، بلکە برای میانسالان و مبارزان سیاسی کە تجربە کودتای ٢٨ مرداد را از سر گذراندە بودند نیز جاذبە داشت. آنقدر جاذبە کە حتی آنهایی کە جنبش چریکی را جنبشی جدا از تودە می دانستند، بطور کلی از فدائیان و جنبش شان دفاع می کردند.

جمعی نیز جنبش مسلحانە را کە در واقع تلفیقی بود از مبارزە غیر مسلحانە و مسلحانە و جنبش فدایی را جنبشی جدا از تودە می خوانند. این ادعا در حالی مطرح می شود کە این عدە یا فراموش می کنند کە جنبش فدایی در آستانە انقلاب بهمن بە بزرگترین جریان چپ در سراسر کشور تبدیل شد و اکثریت کسانی کە بە حمایت از آن برخاستند کسانی بە غیر از تودە مردم نبودند.

هیچ انسان منصفی نمی تواند منکر آن شود کە شمار بزرگی از کارگران، معلمان و سایر مزدبگیران و زحمتکشان در همان دوران کوتاە اوایل انقلاب کە فدائیان و هواداران شان توانستند رودر رو با مردم صحبت کنند و اهداف خودشان را برای مردم تشریح کنند توانستند دەها هزار نفر را جذب سازمان چریکهای فدایی خلق کنند.

با شناختی کە من از فدائیان پیدا کردم مطمئن ام کە اگر رژیم شاە بە فدائیان پیشنهاد فعالیت آزاد بە صورت یک حزب سیاسی غیر مسلح را می داد، و شرایط آن را فراهم می کرد، فدائیان آنرا می پذیرفتند. اساساً توسل فدائیان بە اسلحە بخاطر سرکوب خشن فعالیتهای سیاسی، اتحادیەای و مدنی بود. کما اینکە تلاش جبهە ملی در سال ٤١ برای از سرگیری فعالیت سیاسی نیز سرکوب شد.

جذب دەها هزار نفر عضو و سمپات توسط فدائیان البتە یک شبە میسر نشدە بود. ریشە در پیشینیە و مبارزە فداکارانە و دیکتاتور شکنانە چریک های فدایی خلق بود. ری مبارزە مسلحانە دیکتاتوری شکن بود.

در واقع حداقل از دهە دوم حکومت رضا شاە نە هیچ نیروی دمکراتیک و مدرنی طرفدار مبارزە مسلحانە با رژیم دیکتاتوری رضا شاە بود و نە چنین گروهی تشکیل شدە بود. احزاب و اتحادیە های کارگری پس از تثبیت حکومت بە شکل وحشیانەای سرکوب و فعالیت شان ممنوع شدە بود. یعنی در واقع راە فعالیت آزادانە اتحادیە و احزاب به کلی مسدود شدە بود؛ زور و استثمار و بی عدالتی و فقر و تبعیض بیداد می کرد ولی گروە های اجتماعی مختلف بە رغم آن وضعیت غیر قابل تحمل و توان از هر گونە حق اعتراضی محروم بودند. بعضا از پیوستن شماری از کارگران و فعالان سندیکایی امثال اسکندر صادقی نژاد و جلیل انفرادی بە فدائیان و جنبش مسلحانە ضد دیکتاتوری اظهار شگفتی می کنند. اما این بە هیچ وجە شگفتی آور نیست؛ رژیم شاە حتی فعالیت در چارچوب اتحادیە های کارگری دولتی و حزب شاە ساختە مردم" تحت هدایت "اعلم "دوست مورد اعتماد و نزدیک اش را نداشت و پس از مدتی فرمان انحلال آنها را می داد. حتی ساواک کارگرانی را کە برای حمایت از برخی از اصول انقلاب سفید خودش اعتصاب می کردند سرکوب می کرد. هیچ کدام از فرامین وی مانند، ساختن خانە برای کارگران، افزایش دستمزد، سهیم کردن کارگران در سود کارخانە ها پرداخت سود ویژە یا بکلی اجرا نمی شد و یا در حد ناچیزی اجرا می شد و شآمل کمتر از ٥ درصد نیروی کار می شد. خوب یک عدە کارگر روشن و مبارز بودند کە همە راەهای فعالیت و دفاع از حق و حقوق شان را در آن شرایط نا ممکن می دانستند و دنبال راە چارەای برای رهایی از فقر و بی حقوقی بودند، وقتی سازمان چریکهای فدایی تشکیل شد و احساس کردند می توانند روی آن حساب باز کنند بە آن پیوستند.

پس از سقوط دیکتاتوری رضا شاە تا زمان کودتای ٢٨ مرداد کە فضای نیمە دمکراتیکی در کشور کم و بیش وجود داشت و گروە های اجتماعی چپ و ملی و اتحادیە های کارگری تا حدودی می توانستند از طریق احزاب و اتحادیە ها و رسانە های کە در اختیار داشتند فعالیت و از حقوق شان دفاع کنند، نیز کسی اندیشە مبارزە مسلحانە را بە خود راە ندادە بود. حتی از سال ٣٢ کە کودتا شد و دولت مصدق توسط کودتاچیان امریکایی و انگلیسی سرنگون و احزاب و اتحادیە های کارگری فعالیت شان ممنوع و تشکیلات هایشان تعطیل شد تا نیمە دوم دهە ٤٠ نیز کسی در فکر تشکیل گروە مسلح نبود. البتە اعتراضات و اعتصابات کارگری بە رغم سرکوب اتحادیە ها وجود داشت و بە شدت توسط ساواک و ژاندرمری با خشونت سرکوب می شدند.کشتار دەها کارگر نفت در جنوب و کارگران نساجی در کاروانسراسنگی، تنها دو نمونە از سرکوب های وحشیانە در آن زمان است. رژیم شاە همانند رژیم فقاهتی ابلهانە تصور می کرد با سرکوب اتحادیە های کارگری غیر دولتی و احزب کارگری و سرهم بندی نمودن اتحادیە های قلابی گویا می تواند بە مطالبات و اعتراضات کارگران کە ریشە در شرایط بد زندگی آنها داشت خاتمە دهد. به همین جهت در سال ١٣٣٦ کە اعتصابات از سر گرفتە شد و دامنە آنها بە صایع نفت و پالایشگاە ها امتداد یافت. کنگرە اتحادیە های کارگری را کە یک تشکیلات ساواک ساختە تحت نظر کارشناسان امریکایی و انگلیسی بود بر جای شورای متحدە مرکزی بنشاند. همچنین فرمان تشکیل حزب مردم توسط اعلم را کە از ثروتمندان و زمینداران بزرگ کشور بود داد تا بە اصطلاح از حقوق کارگران دفاع کند کە البتە ٢ سال بعد موج دیگری از اعتصابات و اعتراضات در صنعت نفت، کورە پزخانە ها، صنایع نساجی و معادن روی داد، پردە از ماهیت تشکیلات ضد کارگری و ادعاهای دروغ شاە در مورد دفاع از حقوق کارگران افتاد. جلیل انفرادی و اسکندر صادقی نژاد کە در آن موقع از اعضای فعال و پرتلاش سندیکایی کارگران فلزکار مکانیک در تهران بودند در زمانی کە ٦٠ هزار کارگر کورە پزخانە و رانندگان کامیون بخاطر اندک بودن دستمزد و پرداخت نشدن دستمزدهای شان بصورت نقدی در اعتصاب و در محاصرە نیروهای امنیتی و ساواک قرار داشتند در کمک رسانی و سازماندهی جمع آوری کمک های غذایی و غیرە نقش مهمی داشتند.

 

عدەای از کارگران جوان سندیکالیست کە سر پرشوری هم داشتند و بە هیچ وجە حاضر بە سرفرود آوردن در مقابل اعمال رژیم کودتا نبودند، از همان هفتە های نخست کودتا شروع بە باز سازماندهی اتحادیە و سندیکاها نمودند.

اسکندر صادقی نژاد یکی از آنها بود. او کە در آن موقع ١٧ سال بیشتر نداشت بعد از کودتا با سازماندهی یک اعتصاب در محل کارش بە مخالفت و مقابلە با سرکوب اتحادیە ها پرداخت و بخاطر همین کارش بازداشت و سپس از کار اخراج شد. اسکندر کە کارگر تراشکر بود بعدا بە همراە عدە دیگری از کارگران فلزکار مکانیک از آن جملە جلیل انفرادی در سازماندهی سندیکای فلزکار مکانیک و کوشش برای مستقل ماندن آن از نفوذ ساواک نقش برجستەای داشتند و الهام بخش رهبران سندیکاهایی بودند کە تلاش می کردند سندیکا ها و خودشان را از نفوذ ساواک دور نگاە دارند. سندیکای کارگران چاپ نیز بە همین دلیل و بخاطر مراوداتی کە با اسکندر داشت مورد هجوم ساواک قرار گرفت و ٩ تن از اعضای هئیت مدیرە آن بازداشت و ٧ ماە را در زندان نگاە داشتند.

جلیل انفرادی نیز مانند اسکندر و صدها مبارز جوان پرشور دیگر کە جسورانە با رژیم کودتا بە مبارزە برخاستند، فعال سندیکایی بود کە شاید تا سال ١٣٤٣ کە با گروە جزنی ارتباط پیدا کرد؛ به فکر فعالیت مسلحانە نیفتادە بود و اصولا نە او و نە اسکندر قبل از آن تصور این را کە مدتی بعد جز کادر مرکزی چریکها بشوند را نکردە بودند. مسلما اگر امکان فعالیت سیاسی و اتحادیەای در کشور و جود داشت و همە راە های فعالیت را رژیم ابلە شاە روی مردم نبستە بود و در عین حال هر حرکت صنفی را با تفنگ و زندان پاسخ نمی داد ضرورتی هم برای فعالیتهای مسلحان بوجود نمی آمد. اسکندر و جلیل کە از همان آغاز پی ریزی چریکهای فدایی خلق بە آن ملحق شدند و فداکارانە و جسورانە در صفوف فدایی ها بە نبرد با رژیم دیکتاتوری برخاستند، تنها کارگرانی نبودند کە بتدریج بە حمایت از چریکهای فدایی خلق کە براستی نامی کە انتخاب کردە بودند شایستە شان بود پیوستند. عدە دیگری از آنها در سالهای قبل از انقلاب توسط رژیم کشتە شدند و عدە بیشتری از کارگران فدایی بعد از انقلاب توسط رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی بدون اینکە دست بە سلاح بردە باتشند، بە صرف عضویت و یا هواداری از سازمانهای فدایی و مبارزات سیاسی، شورایی و سندیکایی کە داشتند بە قتل رسیدند.

مقامات رژیم جنایتکار اسلامی برای قتل عام آنها بهانە رژیم شاە را هم نداشتند. کارگران بسیاری در ماە های منتهی بە انقلاب بهمن بە چریکها پیوستند. انگیرە کمتر کسی از آنها برای پیوستن بە فدائیان خلق اساسا بە خاطر عشق و علاقە بە مبارزە مسلحانە بود. آنها بخاطر صداقت و درستی، مردم دوستی، عدالت و آزادیخواهی و فداکاریهای کە از فدائیان دیدە بودند بە آنها پیوستند. فدائیان از نظر آنها افراد جوانی بودند کە با عشق و علاقە کم نظیری از حقوق زحمت کشآن تا پای جان دفاع می کردند. می دیدند کە فدائیان در همە جا بدون چشم داشت این کار را می کنند. به همین جهت بخش بزرگی از رهبران و اعضای شوراها و سندیکاها از چریکها حمایت می کردند، در میتینگ ها و تجمعاتی کە هواداران فدایی بە مناسبتهای مختلف برگزار می کردند شرکت و بیشترین کمک های مختلف را با جان و دل بە فدائیان می نمودن؛د هیچگاە از یاد نمی برم کە یک بار هنگام گردآوری کمک مالی، رفیقی کارگر کە در کارخانە شیشە سازی مینا کار می کرد طلاهای مادرش را کە بە او بە ارث رسیدە بود با زور و اصرار در کیسە گردآوری کمک مالی ریخت. در اثر همین محبوبیت مردمی بود کە تا قبل از هجوم سراسری بە احزاب و سازمانهای سیاسی و سندیکایی گاها شمار کسانی کە در تظاهرات فدائیان شرکت می کردند، از ١٠٠ هزار تن فراتر می رفت. نمونە میتینگ روز کارگر میدان آزادی بود. میتینگی کە موجب خشم و هراس سران جنایتکار رژیم گردید و مورد حملە اوباش و دستجات شبە فاشیستی رژیم و بە خون کشیدە شد.

از رفقای جان باختە اسکندر و جلیل یاد کردیم؛ دەها کارگر فدایی دیگر پیش و پس از انقلاب توسط رژیم هایی جنایتکار شاە و خمینی بە قتل رسیدند. نام چند تن از آنها را کە از نزدیک می شناسم بە مناسبت ٥٠ سالگی جنبش و بە یاد و گرامی داشت خاطرە همە کارگران جان باختە فدایی می آورم. متاسفانە نام فامیل عدەای از آنها را بە خاطر شرایطی کە همە کم و بیش می دانیم نمی دانم و بە آوردن نام کوچک شان اکتفا می کنم. باشد روزی کە شر رژیم دیکتاتور و جنایتکار فقاهتی برای همیشە از سر مردم کوتاە شود و اسناد جنایت رژیم آنها منتشر شوند تا مردم از ابعاد واقعی جنایات آنها آگاە شوند و درسی شود برای آیندگان کە دیگر اجازەندهند هیچ دیکتاتوری بر کشور و سرنوشت شان مسلط شود و این همە جنایت و فلاکت بیافریند. توفیق وثوقی (فرامرز) ، سهیلا درویش کهن، سهیل، سعید، اسد، بند علی مراد پور.

همچنین جا دارد از رفقای فدایی عزیزی کە مبارزات ارزشمند و مؤثری در جنبش انجام دادند و نام نیکویی ازخود بجا گذاشتند، رفقا یدالە خسرو شاهی، حاج قاضی تهرانی فراهانی، اوستا"مهدیون یاد نمایم؛ رفقای دیگری هم هستند کە متحمل زندان شدەاند و شایستە تجلی اند ولی شرایط اجازە نام بردن از آنها را نمیدهد. یاد و خاطرە همە فدائیان کە فداکارانە در راە عدالت و آزادی در پیکار علیە رژیم های شاە و خمینی سرافرزانە و متعهد بە آرمانهای والای انسانی شان سر بر سر پیمان شان نهادند همیشە گرامی خواهد ماند.

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id> <img src alt data-entity-type data-entity-uuid data-align data-caption> <dir>
  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و از چپ به راست، یعنی از آخر به اول، و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.