رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه ۷ ژانویه ۲۰۲۶
چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴

خواست‌اندیشی مصیبتی بزرگ برای تاریخ‌نگاری در میهن ما

خواست‌اندیشی مصیبتی بزرگ برای تاریخ‌نگاری در میهن ما
(تأملی بر مقالۀ "روح فرقۀ دمکرات آذربایجان در کالبد حزب چپ ایران)

 تجلی از دل هر ذره شور چشمکی دارد
گره درکار بینایی میفکن دیده‌ای وا کن
محیط بی‌نیازی در کنار عجز می‌جوشد
تو ای موج از شکست خویش غواصی مهیا کن
"بیدل دهلوی"

پیش‌گفتار:

  واقعیت‌ها -به‌ویژه واقعیت‌های تاریخی و اجتماعی- ‌دارای ویژگی های خاصی هستند و جنبه‌های متعدد ومختلف دارند که از پدیده و ماهیت مرکب‌اند، یعنی‌ ظاهری دارند و باطنی، صورتی‌ دارند و سیرتی. گاه آن ظاهر و صورت با آن باطن و سیرت نمی‌خواند و اصل هم باطن است نه ظاهر، سیرت است نه صورت. لذا درک واقعیت به جست‌وجو و تحقیق نیازمند است تا ما همۀ جوانب مطلب را ببینیم و تحولات و تغییراتی را که در موضوع رخ داده است و می‌دهد بشناسیم تا تشخیص دهیم که ماهیت مطلب چیست یا آنچه در ظاهر دیده می‌شود در واقع آیا همان است یا آنکه ظاهر امر پرده‌ای است بر باطن. این تحقیق می‌تواند ما را به نتیجه‌ای برساند که ابداً و اصلاً با میل، امید و انتظار ما تطبیق نکند. محتوای فکر ما فقط زمانی‌ حقیقت است که این واقعیت خارج از ذهن را صرف‌نظر از میل ما و هدف ما هر چه بیش‌تر و دقیق‌تر منعکس کند. برای جست‌وجوی واقعیت باید دلی‌ وارسته از اغراض، مغزی انباشته از شوق حقیقت، و خردی جوینده داشت. در میان فعالان سیاسی میهن ما کسانی‌ هستند که تنها آن فاکت‌ها و داده‌هایی از زندگی‌ و واقعیت خارجی‌ را برمی‌گزینند که فقط تمایل آنان را اثبات می‌کند و آن فاکت‌ها و داده‌هایی را که تمایل آنان را ردّ می‌کند یا در آنان شک وارد می‌سازد از پیش مسکوت می‌گذارند و اگر نتوانستند آن را مسخ می‌کنند. این افراد را خواست‌اندیش می‌نامند. خواست‌اندیشان این شعار کلی را در نهان ذهن خود دارند که "اگر واقعیت مخالف فلسفۀ من است پس خاک بر سر واقعیت." خواست‌اندیشی‌ یکی‌ از مصیبت‌ها و گرفتاری‌ها در جامعهٔ ماست.

  در مقالۀ "روح فرقۀ دمکرات آذربایجان در کالبد حزب چپ ایران"، نوشتهٔ آقای منوچهر مقصودنیا، که در سایت "به‌پیش" درج شده است، چنین می‌خوانیم: 

  "چنین می‌نماید که حزب چپ ایران (که من هم عضو آن هستم) بدهی‌ پایان‌ناپذیری به فرقۀ دموکرات آذربایجان دارد. بدهی‌ای که سررسید آن هر سال ۲۱ آذر است. صدور بیانیه‌های سالانه در این روز شباهتی آشکار به آیین‌های عاشورایی شیعیان دوازده ‌امامی دارد که هر سال برای "شهادت" امام حسین سوگواری می‌کنند. فرهنگ عاشورایی چنان ریشه‌‌دار است که حتی دامان نیروهای چپ را نیز گرفته و آنان هم "عاشوراهایی" برای خود درست کرده‌اند. ۲۱ آذر هم یکی از نمادهای عاشورایی احزاب چپ ایران است. امسال نیز حزب چپ ایران با امضای گروه کار ملی–قومی، به مناسبت هشتادمین سالگرد این رویداد، بیانیه‌ای سیاسی منتشر کرده است."

  در طول این هشتاد سال که از حیات یک‌سالۀ حکومت فرقهٔ آذربایجان می‌گذرد سه گروه به سختی به این جنبش حمله کرده (۱) و آن را به خیانت به میهن متهم کرده‌اند: اول سلطنت‌طلبان‌اند که حمله به آذربایجان و کشتار بیش از ۲۵ هزار آذربایجانی را که به آوارگی و بی‌خانمانی حدود چهل هزار مهاجر و ده‌ها هزار تبعیدی شد روز نجات آذربایجان می‌نامند. گروه دوم ناسیونالیست‌های افراطی‌اند که این عمل نابخشودنی فرقۀ دمکرات، یعنی اشاعه و رسمی کردن زبان آذربایجانی در مدارس و ادارات را یک تخطی جسورانه از قوانین ناعادلانۀ حکومت مرکزی وقت می‌دانند. این گروه زبان فارسی را که برای اتنیک‌های غیرفارسی‌زبان زبان بیگانه‌ای محسوب می‌شود زبان رسمی کشور و یگانه زبان تحصیل در مدارس و اداره‌ها در سراسر ایران می‌دانند. کفارۀ این "جُرم" نابخشودنی این بود که مراسم ننگین کتاب‌سوزان در خیابان‌های تبریز و دیگر شهرهای آذربایجان برگزار شود. کتاب‌های آذربایجانی منتشرشده در زمان حکومت فرقه، و از آن جمله کتاب‌های درسی را در آتش بی‌داد سوزاندند و خاکستر کردند تا شاید اهالی آذربایجان درس عبرت بگیرند و برای همیشه اشتیاق وافر به تحصیل در زبان مادری را از خاطر ببرند. گروه سوم ارتجاع مذهبی است که هر سال به این مناسبت خودش را بازوی ایدئولوژیک دو متحد پیش‌گفته معرفی می‌کند و در سالگرد سرکوب خونین ۲۱ آذر مطلب می‌نویسد و بر سیمای رهبران فرقه فرقه چنگ می اندازند. ولی حق دفاع از حقانیت حکومت پیشرو فرقه را برای آن‌هایی که در این عرصه کار می‌کنند قائل نیست. مایلم به اطلاع منوچهر مقصود نیا و هم‌فکران ایشان برسانم که تشکیل فرقۀ دمکرات آذربایجان در واقع تجلی مطالبۀ انجمن‌های ایالتی و ولایتی بود که نمایندگان آذربایجانی در مجلس اول مشروطه پیشنهاد کردند و به تصویب رسید، ولی دولت‌های مرکزی وقت از اجرای آن سر باز می‌زدند. مطالبۀ تقسیم وظایف قدرت دولت مرکزی و جانشینی آن با خودمختاری یا فدرالیسم یا هر نام دیگر یکی از خواست‌های جهان مدرن است که در برنامۀ بسیاری از سازمان‌های ترقی‌خواه از جمله حزب چپ نیز انعکاس یافته است.

  در تزهای مصوب کنگرۀ دوم حزب کمونیست ایران نظر این حزب در این باره چنین بیان شده است: 

"حزب کمونیست ایران باید مطالبات و شعار عمومی تمام احزاب کمونیستی دنیا را راجع به مسئلۀ ملیت، یعنی شعار حق هر ملت به استقلال کامل خود، را جزو پروگرام [برنامۀ] خود قرار داده و موافق آن اقدام نماید." 

  "حزب کمونیست ایران  ضمن آن که تعیین سرنوشت را حق  هر ملتی می‌دانست، شکل حکومتی جمهوری متحد (فدراتیو) را برای آیندهٔ ایران مناسب می‌دانست و پیشنهاد می‌کرد. در این شکل حکومت، همۀ ملت‌ها- یا خلق‌ها یا اقلیت‌های ملی و قومی- دعوت می‌شوند  که در صورت تمایل در ادارهٔ حکومت و کشور شرکت کنند. در برنامهٔ حزب کمونیست در این باره آمده است: "حزب کمونیست ایران لازم می‌داند که در روی خرابه‌های سلطنت رضاخان جمهوریتی را تأسیس کند که بنای آن بر اتفاق آزاد مللی که حالیه در داخلۀ مملکت ایران هستند قرار گرفته باشد." (۲)  

چگونگی تشکیل فرقه:

فرقۀ دموکرات آذربایجان روز دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ با انتشار بیانیه‌ای (مراجعت‌نامه) که به دو زبان آذربایجانی و فارسی نوشته شده و حاوی یک مقدمه و ۱۲ ماده بود رسماً تشکیل این سازمان را اعلام کرد. چکیدۀ اهداف این بیانیه عبارت بودند از: تقاضای آزادی داخلی و مختاریت مدنی برای مردم آذربایجان با حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران، تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی، تدریس زبان آذربایجانی در مدارس آذربایجان، مصرف نیمی از مالیات‌های وصولی از آذربایجان در خود آذربایجان، افزایش کرسی‌های نمایندگان آذربایجان در مجلس به‌نسبت جمعیت آن، اصلاح روابط و حدود بین مالک و دهقان با در نظر گرفتن مصالح هر دو، مبارزه با بیکاری، تلاش برای توسعه و ایجاد صنایع، تجارت و کشاورزی، مبارزه با رشوه و فساد در ادارات و....

  در زمان تشکیل فرقۀ دموکرات آذربایجان جنگ جهانی دوم با پیروزی متفقین و شکست نازی‌های آلمانی تازه به پایان رسیده بود. آذربایجان و دیگر نقاط شمالی کشور در آن زمان در اشغال ارتش شوروی بود. استقرار این ارتش- که در جنگ جهانی در شکست دادن نازیسم هیتلری سهم اصلی را داشت، شرایط مساعدی در آذربایجان برای فعالیت کارگران، دهقانان و نیروها و عناصر دموکرات و کمونیست این دیار به ‌وجود آورده بود. جعفر پیشه‌وری از روشنفکران و کمونیست‌های قدیمی بود که سال‌ها در راه رهایی زحمتکشان در جبهه‌های سیاسی و نظامی پیگیرانه مبارزه کرده بود. رهبران فرقۀ دمکرات آذربایجان اینها بودند:

  میرجعفر جوادزاده (پیشه‌وری) نخست‌وزیر، میرزا علی شبستری رئیس مجلس ملی، دکتر سلام‌الله جاوید وزیر کشور، کاویان وزیر جنگ، بی‌ریا وزیر آموزش و پرورش، ربیعی کبیری زمین‌دار ثروتمند مراغه و از اعضای کهنه‌کار قیام خیابانی وزیر پست و طرق، غلام‌رضا الهامی کارمند عالی‌رتبه وزیر مالیه، یوسف عظیما حقوقدان جوان محلی وزیر عدلیه، دکتر اورنگی پزشک غیرسیاسی از تبریز وزیر صحیه [بهداشت و درمان]، و علی شمس ثروتمند صاحب کارخانۀ نساجی وزیر بازرگانی. مجلس ملی آذربایجان کسی را برای وزارت خارجه معرفی نکرد تا از اتهام توطئه برای جدا کردن آذربایجان از ایران مبرا بماند.( ۳)

بیانیهٔ تأسیس فرقهٔ دمکرات آذربایجان در شهریور ۱۳۲۴ منتشر شد. در مدتی کمتر از یک ماه، در همهٔ شهرها، قصبات، و دهات آذربایجان انتخابات آزادی برگزار شد که تا آن زمان در تاریخ ایران نظیر نداشت. کنگرهٔ اول فرقهٔ دمکرات آذربایجان ۱۰مهر آغاز به کار کرد. در این کنگره، پس از ۳ روز مذاکره، مرام‌نامه و نظام‌نامهٔ فرقه که بر پایهٔ نکات اصلی بیانیهٔ ۱۲شهریور تدوین شده بود به تصویب نمایندگان رسید. کمیتهٔ مرکزی متشکل از ۴۱ نفر انتخاب شد و سیدجعفر جوادزاده (پیشه‌وری) را به صدارت فرقه برگزید. پیشه‌وری در سخنرانی به مناسبت نخستین سالگشت تشکیل فرقه در ۱۲شهریور ۱۳۲۵ در بنای تئاتر دولتی آذربایجان در برابر جمعیت انبوهی که سال گذشته همان‌جا نطق او را شنیده بودند گفت: "سال گذشته در همین صحنه نقشهٔ ایران را با انگشتان خود در هوا ترسیم کرده متذکر شدم که خواست‌ها و گفته‌های ما در درون این نقشه است، هرچه می‌خواهیم در داخل ایران می‌خواهیم". (ن.ک. به مجلهٔ دموکرات به زبان آذربایجانی، تبریز، ۱۳۲۵، شمارهٔ ۲، ص ۵) او در توضیح سخنش، در پاسخ به کسانی که فرقه را به گرایش‌های نادرست ملت‌گرایی (ناسیونالیسم افراطی) متهم می‌کردند، اضافه کرد: "خواست‌های ما تنها برای آذربایجان نیست، بلکه برای سعادت ایران و همهٔ خلق ایران است". (همان‌جا) درعین حال، او به گفتار رادیوی لندن، تکرار آن توسط رادیوی دهلی و سپس نوشتن آن در روزنامه‌های ارتجاعی تهران نظیر "اطلاعات" اشاره کرد و گفت: "با وجود آزمایشی که در عمل داده‌ایم، باز هم ورق‌پاره‌هایی در تهران پیدا می‌شوند که می‌خواهند ما را تجزیه‌طلب، خائن به وطن، مخالف استقلال ایران نشان دهند... اما آن‌ها با این افترا که به ما می‌زنند نشان می‌دهند که خودشان نوکر بیگانه‌اند".(۴)

  در ‌مدتی کوتاه، تغییر و تحولات عظیمی در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی در آذربایجان صورت گرفت. اصلاحات ارضی به سود دهقانان انجام شد. آموزش به زبان مادری در دستور کار قرار گرفت. دانشگاه تبریز تأسیس شد. در مدت یک سال ده‌ها مدرسهٔ جدید تأسیس شد. بسیاری از خیابان‌ها آسفالت شد. آب لوله‌کشی راه‌اندازی شد. رادیو آغاز به کار کرد و در همۀ عرصه‌‌‌های اجتماعی و فرهنگی و در دامنۀ آموزش عمومی اقدامات چشمگیری صورت گرفت. فرقه در راه آزادی زنان و حقوق برابر آنان با مردان گام‌های بلندی برداشت. برای نخستین بار در تاریخ ایران زنان آذربایجان دارای حق رأی شدند. مدرسه برای تحصیل و سوادآموزی و کلاس‌های "اکابر" برای زنان بزرگ‌سال دایر شد. در عرصۀ مبارزه با بیکاری و فقر و فلاکت عمومی، فرقه با ایجاد کارخانه‌های جدید و بازسازی کارخانه‌های تعطیل‌شده دست به اقدامات اساسی زد. ویرانی‌های شهرها ترمیم شد و بهبود وضع زندگی اهالی در اولویت قرار گرفت. در مدت کوتاهی، در بسیاری از نقاط متروک و ویران شهر، مدرسه و باغ‌ ملی و درمانگاه‌ ساخته شد. انتشار روزنامه‌ها و کتاب‌ها و تصنیف‌های مدرن و ترقی‌خواهانهٔ اندیشمندان و نویسندگان و شاعران و هنرمندان آزاداندیشی نظیر میرزا فتحعلی آخوندزاده، صابر، میرزا معجز شبستری با تلاش نهادهای فرهنگی فرقه تشویق شد و رونق گرفت و مطالب آنها در کتاب‌های درسی جایگاه مهمی پیدا کرد. حمایت و تشویق و ترغیب فرقه سبب شد که هر روز بر عدهٔ هنرمندان و شاعران آذربایجانی که به زبان مادری شعر می‌سرودند افزوده شود. همچنین، در مدت کوتاه مدیریت فرقۀ دمکرات، چاپ و انتشار روزنامه‌ها، مجلات، و مجموعه ‌اشعار آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه به زبان آذربایجانی در ارتقای آگاهی سیاسی توده‌های آذربایجان، به‌ویژه ستم‌دیدگان و محرومان، نقش ارزنده‌ای ایفا کرد.

  در سال ۱۳۲۴ و در پی اختلاف بین فرقۀ دموکرات و دولت مرکزی، دکتر مصدق در جلسه  ۱۷۳ مجلس شورای ملی گفت: "قانون اساسی یک قرارداد اجتماعی است (کُنتراکت کُلکتیف). این کنتراکت کلکتیف تا از طرف جامعه اصلاح یا نقض نشود قابل اجرا است. شاید دولت فدرالی بهتر باشد که یک اختیارات داخلی داشته باشد. بعد هم با دولت مرکزی موافقت کنند و دولت مرکزی هم جریان بین‌المللی را اداره بکند. بنده هیچ مخالف نیستم که مملکت ایران دولت فدرالی شود. ولی هر تغییری، هر قسم تغییری که در قانون اساسی باید داده شود، باید با رفراندوم عمومی باشد."( ۵)

توافق‌نامۀ حکومت ملی آذربایجان با احمد قوام نخست‌وزیر:

   تصمیم هفت ماده‌ای دولت احمد قوام بر پایۀ مذاکرات با رهبران فرقۀ دموکرات آذربایجان، روز ۲ اردیبهشت ۱۳۲۵ با افزودن چند ماده و تبصره به آن، میان هیئت ده نفرۀ سیاسی به ریاست مظفر فیروز، معاون سیاسی نخست‌وزیر، و سیدجعفر پیشه‌وری و یارانش در تبریز به امضا رسید. سرفصل‌های این توافق‌نامه عبارت بود از:

- دولت مرکزی "نهضت دمکراتیک آذربایجان " را به رسمیت می‌شناسد.

- انجمن‌های ایالتی و ولایتی در آذربایجان و دیگر نقاط کشور تشکیل می‌شود.

- استاندار و رؤسای ادارات با پیشنهاد انجمن ایالتی و با حکم دولت مرکزی تعیین می‌شوند.

- انجمن ملی آذربایجان به‌عنوان انجمن ایالتی پذیرفته و شناخته می‌شود.

- ۷۵ درصد از مالیات جمع‌آوری‌شده در آذربایجان به خود آذربایجان اختصاص داده می‌شود.

-  ۲۵ درصد از درآمدهای گمرکی به دانشگاه تبریز اختصاص می‌یابد.

- راه آهن میانه-تبریز با هزینۀ دولت مرکزی ساخته و ارتباط برقرار می‌شود.

- سازمان فداییان به ژاندارمری تبدیل و نام "نگهبان" به خود می‌گیرد. 

- تقسیم اراضی خالصه ادامه می‌یابد و لایحۀ قانونی آن در مجلس ۱۵ به تصویب می‌رسد.

- دولت مرکزی تعهد می‌کند که برای انتخاب زنان و دمکراتیک کردن انتخابات لایحه‌ای را با دو فوریت به مجلس ۱۵ تقدیم کند.

- تشکیل شورای اداری آذربایجان مرکب از استاندار، رؤسای ادارات، و هیئت رئیسۀ انجمن آذربایجان صورت گیرد.

-  تدریس در ۵ کلاس ابتدایی به زبان آذربایجانی و در دیگر مقاطع تحصیلی به هر دو زبان فارسی و آذربایجانی پیش برود.

- زبان فارسی و آذربایجانی هر دو به رسمیت شناخته شود.

- تا تصویب لایحه انتخابات انجمن شهر، انجمن کنونی به کارش ادامه می‌دهد. 

توافق بر سر برخی نکات دیگر که مورد اختلاف و نیازمند بحث طولانی‌تر بود، مانند تعیین فرماندهان قشون، به آینده موکول شد.

  ارتش ایران با زیر پا گذاشتن تعهدهای رسمی دولت مرکزی به بهانۀ انجام انتخابات آزاد وارد آذربایجان شد و ‏دست به جنایت‌هایی زد که در شرح آن‌ها دوگلاس، قاضی آمریکایی، پس از دیدار از آذربایجان نوشت: ‏‏"ارتش ایران،  در مسیر خودش آثار خشونت بر جای گذاشت. ریش دهقانان را آتش زدند، ‏به ناموس زنان و دختران آنان تجاوز کردند، خانه‌ها را به غارت بردند، دام‌ها را دزدیدند، و کشته‌ها و ویرانی‌ها پشت ‏سر نهاد، زندان‌ها مملو از آذربایجانی‌های بی‌گناه است، چوب‌های دار و اعدام فراوان است، با ‏ناسیونالیست‌ها نیز بدرفتاری می‌شود. دهقانان بیچاره را که برای دمکرات‌ها ابراز علاقه کرده بودند در ‏معرض تحقیر و توهین قرار دادند. یک دهقان پیر آذربایجانی به ما چنین گفت: "مال و حیثیت ما را پایمال ‏کردند. آثار این حوادث جگرسوز هرگز از خاطر آذربایجانی‌ها زدوده نخواهد شد." 

    از آقای مقصودنیا باید پرسید چرا یک نیروی چپ انسان‌دوست نباید از این تاریخ دفاع کند؟

  آقای مقصودنیا در مقاله‌اش می‌افزایند: "متأسفانه سازمان‌ها و احزاب چپ به اسناد و فاکت‌های تاریخی توجهی نمی‌کنند. آن‌ها یک بار از این رویداد حمایت کردند و بر سر حرفشان ایستاده‌اند. یا اگر این اسناد را خوانده‌اند، تفسیری از آن‌ها ارائه می‌دهند که بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت‌های تاریخی باشد، با تخیلات و پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک‌‌شان سازگار است." آقای مقصودنیا اسنادی را ارائه می‌کند که خواست‌اندیشانه است. ایشان حتماً توجه دارد که با استفاده از اسلوب بررسی علمی قابل قبول و معتبر وقایع تاریخی مجموعه‌ای از رویکردها و گذراندن مراحل تحقیق علمی است که تاریخ‌نگار می‌تواند گذشته را دقیق، مستند، و قابل تحلیل مطالعه کند. به‌طور خلاصه، این روش‌ها هم شامل مراحل تحقیق تاریخی و هم رویکردهای نظری است. در بررسی وقایع تاریخی نخست باید به این پرسش‌های بنیادی پاسخ داد: 

  چه رخ داده، علت آن چه بوده و چگونه رخ داده است؟ پیامدهای کوتاه‌مدت و بلندمدت آن چه بوده است؟ یعنی شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی ، و فرهنگی آن جامعهٔ معیّن در زمان وقوع آن رخداد چه بوده است؟ برای اطمینان از درستی و دقت تحقیق تاریخی، گردآوری منابع باید مبتنی بر اسناد رسمی، نامه‌ها، خاطرات، روزنامه‌های هم‌زمان، آمارها، عکس‌ها، مصاحبه‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و مقالات تحلیلی، پژوهش‌های دانشگاهی، و نوشته‌ها و تفسیرهای تاریخ‌نگاران باشد.

  به نظر نمی‌آید ایشان برای احکام قاطع و قضاوت نهایی خودش چنین مراحل پژوهشی را طی کرده باشد. نگارنده مایل است بخشی از این بررسی و نقد را به سنجش اعتبار اسناد مندرج در نوشتهٔ ایشان اختصاص دهد. 

  ۱- نامۀ استالین به پیشه‌وری: ظاهراً مرجع معتبر آقای مقصودنیا سایت رادیو فردا است که در دشمنی‌اش با فرقۀ دمکرات جای تردید وجود ندارد. با وجود این، نامه را مشکوک ارزیابی کرده و سایت رادیو فردا تذکر داده است که "مترجم این نامه به فارسی، عباس جوادی، برای کسب اطمینان کامل، بررسی کوتاهی در آرشیوهای فدراسیون روسیه انجام داد. ظاهراً  کسی فتوکپی اصل نامۀ استالین به پیشه‌ورى را ندارد. به گفتۀ چندین منبع، اصل نامه هنوز در 'آرشیو سیاست خارجی فدراسیون روسیه' در مسکو است، اما ظاهراً اجازۀ کپی برداشتن از آن را به هر کسی نمی‌دهند." آیا مقصودنیا تصور می‌کند که آیا ممکن است استالین، رهبر پیروز جنگ میهنی علیه نازیسم هیتلری، نامۀ مستقیم به زنده‌یاد پیشه‌وری نوشته باشد.

  ۲- نامه استالین به باقراُف، که آن نیز در سایت صدای آمریکا قابل دسترسی است و نسخۀ روسی آن فاقد اعتبار سند سیاسی است. اقدامات فرقه و پلتفرم آن با رهنمودهای این نامه منطبق نیست. فعالیتی در گیلان و مازندران برای جدایی  بعمل نیامده و تمام تلاش فرقه برای داشتن خودگردانی در چارچوب ایران بوده است.

  اینکه استالین، بریا، و باقراف چه نقشه‌ای برای ایران داشته‌اند را نمی‌توان با خواست و تمایل رهبری فرقه یکی دانست. در اسناد متعددی ذکر شده است که در باکو، در مهمانی شامی که به افتخار پیشه‌وری و سران فرقه از طرف باقراف دبیر کل حزب کمونیست آذربایجان ترتیب داده شده بود، باقراف در بررسی علت شکست فرقه تأکید کرد که شما روی وحدت دو آذربایجان تمرکز نداشتید. و پیشه‌وری جواب می‌دهد: "من عقیده دارم که بزرگ‌ترین علت اشتباه و شکست ما این بود که به اندازۀ کافی روی وحدت و همبستگی  با تمام ایران توجه کافی مبذول نداشتیم." (۶)

پی‌گفتار:

  اکنون هشتاد سال از آن سرکوب خونین می‌گذرد. بسیاری از آنان که مدعی آزادی‌خواهی‌اند هنوز نمی‌خواهند یا شجاعت آن ‌را نیافته‌اند که تاریخ  این جنبش را منصفانه بازبینی کنند. زهر کُشندهٔ ناسیونالیسم افراطی گاهی عدالت‌خواهی‌ها و آزادی‌طلبی‌ها را نیز در سایه قرار داده است. ۲۱ آذر هنوز هم قبل از آنکه نخستین اصلاحات ارضی و نخستین برابری حقوقی زن و مرد در شرق میانه و نخستین حاکمیت مردم ساده زحمتکش را تداعی کند، مسئلۀ خودمختاری را به ذهن می‌آورد. هنوز هم شبح "تجزیه" مانع شناخت واقعی این نهضت عظیم است. صدای "مردم"، صدای دهقانان فقیر، کارگران شهری، پیشه‌وران خرده‌پا، صدای آن‌هایی که پیش از قیامِ فرقه استخوان‌هایشان زیر فشار فقر و نکبت و ستم اربابی خرد می‌شد و بعد از شکست قیامِ فرقه نیز خرد شد؛ صدای آنانی که در میان آن ظلماتِ مداوم، یک سال چون خورشید درخشیدند و سرنوشت خودشان را در دست گرفتند، ماهرانه از روایت جنبش آذربایجان حذف شده است. باید این صدا را دوباره پیدا کرد. بسیاری از آن مردم دیگر نیستند تا روایت کنند، اما صدای آن‌ها از میان همین خاطرات پراکندهٔ منتشرشده، از میان همین تصویرهای تحریف‌آمیز، به گوش می‌رسد. فقط باید این صداها را شنید، صداهای اصلی را کنار هم گذاشت، و به تصویری که از پس سال‌ها سکوت و تحریف در مقابل چشمان ‌ما آشکار می‌شود خیره شد. 

________________________

۱- برگرفته از متن سخنرانی آقای سیروس مددی-سایت به پیش؛
۲- مجلۀ دنیا؛ شمارۀ دوم؛ سال دوازدهم، با عنوان "برنامۀ حداقل حزب کمونیست ایران، تزهای حیدر عمو‌اوغلی"؛
۳- ایران بین دو انقلاب، پروفسور یرواند آبراهامیان، ص ۴۹۵؛ 
۴- فرقۀ دمکرات آذربایجان (آذربایجان دمکرات فرقه‌سی) یا حکومت یک‌سالۀ پیشه‌وری، ص ۲۲۹؛
۵- مذاکرات مجلس شورای ملی، دورۀ چهاردهم، جلسۀ ۱۷۳، ۲۸ آذر ۱۳۲۴ ؛
۶- بیست و دو جستار، پروفسور عبدالحسین آگاهی، ص‌ ۲۷۰؛

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید