هر شامگاه
با شیون زنان
شیرازه ی خیابان
از هم می پاشد
و ترکش حنجره ها
بر دیوارها
فرو می ریزد
این فوج فوج
خشم رها شده
از باروت خانه ها
صدای
هیچ شلیکی را
نمی شنود
ستاره ها نگران
سایه های سیاهپوش
را دنبال می کنند
به من بگو
این رودخانه
از کدامین کوه
سرچشمه می گیرد
که سد ها
سر خم می کنند
وشهر
زیر موج ها
به رقص در می آید؟
یک بامداد
هم خوانی زنان
تفنگ ها را
بیدار می کند
تا به خانه های شان بروند
و از آن پس
فقط
خنده ی خورشید
به گوش می رسد
این رودخانه از کدامین کوه سرچشمه می گیرد
افزودن دیدگاه جدید