چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰ - ۲۰ اکتبر ۲۰۲۱

اولویت وحدت سوسیالیستی بر جبهه جمهوریخواهی

۰۴ تير ۱۴۰۰

اهمیت دیگر این اعتراضات بخاطر نقش سیاسی آنها است. هنوز بطور تقریب، بیش از یک سوم بودجه دولتی ایران از طریق فروش نفت حاصل میگردد. هم حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بر اهمیت نقش صنعت نفت در اقتصاد کشور واقف است، هم کارگران شرکت نفت، به اهمیت نقش خویش در چرخه های اقتصادی سیاسی کشور آگاه هستند. گرچه این اعتراضات به فاز سیاسی کشیده نشده اند، اما پتانسیل ها و قدرت کنش های سیاسی کارگران، برای خودشان و همگان واقف است.

مقدمه

گوش کنید. لرزش زمین زیر پاهایتان را حس میکنید؟ این صدای پتک آهنگران نیست. صدای کوبش پاهای کارگران بر زمین سرد است. این صدای غرش طوفان نیست، بلکه صدای غرش نعره های کارگران است. خارج از اینکه تا چه اندازه حضور کارگران در احزاب چپ از ضریب پایینی برخوردار بوده باشد، کاروان اردوگاه و لشکر کار به راه افتاده است. دریابیم این واقعیت پرشکوه را.

تابستان سال پنجاه و هفت بود. آخرین سری زندانیان فدائی با نعره های آزادیخواهانه توده های مردم و غرّش های کارگران از زندان ها آزاد میشدند. شهر کوچک ما، جهت استقبال از دکتر تقی افشانی به حالت نیمه تعطیل درآمده بود. وقتی که قامت کوتاه و جسم نحیف فدائی خلق بالای دستهای مردم بر سکوی یک بلندی قرار گرفت، اولین جملات ایشان اینطور آغاز شد. "قهرمان خلق مانیستیم. قهرمان شما ها هستید که درهای زندان ها را شکستید"." قهرمان کارگران نفت هستند، که با بستن شیرهای لوله های نفت، کمر دیکتاتوری ستم شاهی را شکستند".

حرکت های حق طلبانه کارگران در روزهای اخیر

امروز، موج موج حرکت های حق طلبانه کارگران از گوشه گوشه های کشور در همسوئی با همدیگر به حرکت در آمده، به هم می پیوندند. این حرکت سرتاسری در همنوایی با همدیگر، گستره و عمق بیشتری یافته هر روز قوت بیشتری گرفته و مضامین خواسته ها و با حرکت های هر چه آزادیخواهانه تر، عدالت جویانه تر و متشکل تر در صحنه حاضر میگردند. امروز، آنقدر که حرکت های کارگران را در صحنه تحولات اجتماعی سیاسی شاهد میباشیم، که حجم و گستره آنها به مراتب قدرتمندتر از جنبش های زنان، جنبش دانشجویی، جنبش های ملی دموکراتیک و دیگر جنبش های آزادیخواهانه مردمی می باشد.

حرکت های اعتراضی و حق طلبانه کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر زحمتکشان بصورت های متوالی و پشت سر هم و بالانقطاع طی چندین سال گذشته ادامه داشته است. در میان این حرکات اعتراضی، اعتراضات حق طلبانه کارگران نیشکر هفته تپه، فولاد اهواز، بازنشستگان و معلمین و دیگر موسسات بطور بارزی طی سالهای گذشته قادر بوده اند تا نه فقط خواسته های خود را مطرح کرده، بر محور این خواسته ها گرد هم آمده و متحد گردند، بلکه در موارد مشخصی تا حدودی هم به خواسته های خویش دست بیابند.

اهمیت اعتراضات کارگران قراردادی موقت و پیوستن کارگران دائمی شرکت نفت به آنها را از خیلی نظر ها میتوان مورد سنجش قرار داد. از این نظر که خواسته ی قراردادهای دائمی و پایدار توسط کارگران پیمانی موقت، بصورتی همزمان و در مقیاس سرتاسری و هماهنگ و در یک جا مطرح شده و همگی با همدیگر در سرتاسر ایران، حداقل به دامنه بیست و پنج شرکت مجزا به گرد هم آمده اند، از درجه اهمیت شایانی برخوردار است.

اهمیت دوم این قضیه در اینجا است، که بخاطر به مخاطره انداخته شدن موقعیت های شغلی کارگران دائم، آنها نیز به ناچار جهت جلوگیری از به مخاطره افتادن ثبات موقعیت کاری و اشتغال خویش، بصورت همگن و همنوا با کارگران موقتی به میدان آمده و دست به اعتراض میزنند. هماهنگی اعتراضات کارگران موقتی و دائمی با همدیگر، خود ارزش این اعتراضات حق طلبانه را دو چندان میکند.

اهمیت سوم این اعتراضات در میزان گستره و همنوائی و همگنی آن در مقیاس سرتاسری است. شاید به جرات بشود گفت که وسعت این اعتراضات حق طلبانه با اعتراضات متحدانه کارگران نفت در سالهای پنجاه و شش، پنجاه و هفت قابل مقایسه بوده باشد. تداوم این حرکت های حق طلبانه نه تنها میتواند حرکت های حق طلبانه ضد تبعیض زنان، اعتراضات قومی ملی، و دیگر حرکت های حقوق بشری و آزادیخواهانه از قبیل آزادی زندانیان سیاسی را تحت الشعاع قرار بدهد، بلکه میتواند این حرکت ها را به همدیگر متصل نموده، هدایت کرده و به دنبال خویش بکشاند.

اهمیت دیگر این اعتراضات بخاطر نقش سیاسی آنها است. هنوز بطور تقریب، بیش از یک سوم بودجه دولتی ایران از طریق فروش نفت حاصل میگردد. هم حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بر اهمیت نقش صنعت نفت در اقتصاد کشور واقف است، هم کارگران شرکت نفت، به اهمیت نقش خویش در چرخه های اقتصادی سیاسی کشور آگاه هستند. گرچه این اعتراضات به فاز سیاسی کشیده نشده اند، اما پتانسیل ها و قدرت کنش های سیاسی کارگران، برای خودشان و همگان واقف است.

اولویت وحدت سوسیالیستی بر جبهه جمهوریخواهی

اگر گفته باشیم که امروز سازمان ها و احزاب چپ ایران کمترین میزان ضریب درصدی کارگری را در طول تاریخ جنبش سوسیالیستی ایران در ترکیب های سازمانی خویش دارند، شاید اشتباه نکرده باشیم. بخش قابل توجهی از کارمدارانی که در سازمان های چپ، با جاری شدن سیل جنبش اصلاح طلبی حکومتی و جنبش سبز، سبز میشوند، با خیزش لیبرال دموکراسی جمهوریخواهی همه شان جمهوریخواه، لیبرال و توسعه طلب میگردند، شاید، بلکه با خیزش جنبش های کارگری، برای چندمین بار پوست عوض کرده، و به ریشه های سوسیالیستی و کمونیستی خویش بازگردند.

طی سالهای گذشته ما شاهد بوده ایم که خیلی از رفقای ما در سازمان های چپ، از ریشه های سوسیالیستی خویش فاصله گرفته و با افتخار، گاه با نام های شخصی و بدون ذکر هویت های سازمانی و حزبی خویش، پشت سر هم و بطور متوالی در میزگردهای لیبرال دموکراسی و جمهوریخواهی حضور یافته و تلاش در ایجاد و برقراری پل های اعتماد، دوستی و مودت با لیبرال دموکراسی و اصلاح طلبی حکومتی را نموده اند. این تلاش ها در شرایطی صورت میگرفت که آنها گاه هویت های سوسیالیستی خویش را به بهانه های مختلف کنار می‌گذاشتند.

بطور همزمان ما خیلی شاهد نازک بینی های این عزیزان در درجه بندی میزان ضریب های اصلاح طلبی میان شخصیت های مختلف حکومتی بوده ایم . بطور مثال میتوان آخرین مورد را در مورد وارد شدن آقای تاجزاده به صفوف کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران اشاره کرد. معلوم نبود اگر شورای نگهبان ایشان را رد صلاحیت نمیکرد، چه ولوله ای در میان این کارمداران سکولار دموکرات و اصلاح طلب درون احزاب چپ ما می افتاد.

این در شرایطی است که طی سالهای اخیر به ندرت و شاید فقط انگشت شمار مواردی پیش آمده است که احزاب و سازمان های چپ و سوسیالیستی در میز گردهایی دور هم گرد آمده و یا برنامه های مشترکی را با همدیگر اجرا کرده باشند. تجربه نشان میدهد که در عرصه های پایه ای – کارگاهی، کارگران، معلمان، دانشجویان و بازنشستگان، بدون وسواس زیاد نسبت به گرایش های سیاسی همدیگر، توان و قابلیت آن را داشته اند، که حرکت های حق طلبانه و اعتراضی خویش را مشترکا سازمان داده و بازوهای خویش را به همدیگر حلقه زنند.

این رغبت، علاقه، نگرش و میزان همکاریها میان احزاب و سازمان های چپ و سوسیالیستی نه تنها به هیچ وجه مشاهده نمیگردد، بلکه به میزان دهها برابر، تمرکز این همکاری ها بر محورهای لیبرال دموکراسی، اصلاح طلبان حکومتی و جمهوریخواهی بوده است. تنها کافیست به گفتمان های ویدئویی در نشریه مجازی احزاب نظر کوتاهی انداخته شود. به ندرت ما خواهیم توانست نمونه هایی در عرصه های همکاری سوسیالیستی میان این احزاب را در این میزگردها شاهد بوده باشیم.

نمونه دیگر در این زمینه ها را میتوان میزان و تعداد اعلامیه ها و اطلاعیه های مشترکی که این احزاب با سازمان های جمهوریخواه میدهند را با تعداد مشابه اعلامیه و اطلاعیه های مشترک با احزاب چپ و سوسیالیستی مقایسه کرد. ما فقط به ندرت در مقیاس های منطقه ای و کشوری شاهد میباشیم که نمایندگی های این احزاب با همدیگر برنامه های مشخصی گذاشته و یا اعلامیه و اطلاعیه مشترکی منتشر نموده باشند.

حرکت های حق طلبانه کارگری و انتخابات ریاست جمهوری

انتخابات ریاست جمهوری اخیر نشان داد که مردم دیگر نه تنها این حکومت را از خود نمیدانند، بلکه از آن کاملا روی برگردانده اند. بین بیست و دو تا بیست و هشت درصد مردم در این انتخابات شرکت داشتند، که از میان رای دهندگان نیز ده درصد رای باطله داده بودند. منفورترین چهره قدرتمداری حاکمه بر مسند قوه مجریه تکیه زده است.

این در شرایطی است که صحبت بر سر جانشینی ولایت فقیه نیز هر روز به میزان بیشتری بر سر زبان ها است. در این زمینه اسامی مشخصی مانند "مجتبی خامنه ای" و "ابراهیم رئیسی" بر زبانها می چرخید. با تثبیت موقعیت رئیسی در پست ریاست جمهوری، سمت گیری مقام ولایت فقیه در عرصه انتخاب جایگزینی خویش کمی شفاف تر میگردد. خود این مسائل حتی موجب عمیق تر شدن شکاف میان محافظه کاران اصول گرای حکومتی گردیده است.

باید از خواب غفلت بیدار شده و اهمیت حرکت های حق طلبانه کارگران را بر بستر چنین شرایط اجتماعی سیاسی دریافته و ارزیابی نمود. اگر در خیزش های سال پنجاه و هفت، جنبش های کارگری به سیاهی لشکر پروژه کنفرانس گوادلوپ تبدیل گریدند، اینبار هم نباید به سیاهی لشکر لیبرال دموکراسی تبدیل گردند. بگذار حرکت های حق طلبانه کارگران در عرصه های سیاسی هم با صف مستقل خویش، نقش پیشاهنگ و هدایتگرانه خویش را بطور مستقل ایفا نماید.

 

 

دیدگاه‌ها

زنده باد دنیز ایشچی
0

رادمنش گرامی
هم مطرح میکنید که دیکتاتوری پرولتاریا باید اول از همه در آمریکا به ثمر بنشیند، هم اینکه اوضاع دنیا بر اثر جهانی شدن متفاوت میباشد. دو موضوع متناقض. بنابر این تفاوت، قدرتمداری های با سمتگیری سوسیالیستی، در ضعیف ترین حلقه های این "جهانی شدن"، از قبیل ایران هم میتواند به وقوع بپیوندد، به شرطی که هسته مرکزی ثقل اپوزیسیون آزادیخواه و عدالت جوی ایران در دست نیروهای چپ سوسیالیستی و کارگران و زحمتکشان بوده باشد. با نتیجه گیری شما در این زمینه که کشورهای مختلف در جهان امروز آمادگی سمتگیری و گذار سوسیالیستی را ندارند، موافق نیستم.
دو - گرچه با پیش فرض های شما در این زمینه که فروپاشی اتحاد جماهیر شوری نتیجه شکست مطلق پروژه سوسیالیسم در شرایط امروز جهانی میباشد، موافق نیستم. به نظر من موضوع را میتوان از ابعاد زیادی مورد توجه قرار داد و خیلی پیچیده تر از اینها میباشد. در عوض با نتیجه گیری شما در این مورد که مطرح میکنید (چشم انداز سوسیالیستی در هر کشوری با مختصات فرهنگی خود در دستور کار قرار گیرد و آن همانا اتحاد نیروهای چپ,مارکسیست,دمکراتیک,رادیکال است که خواستار آزادی,دمکراسی,عدالت اجتماعی,محیط زیست سالم,صلح,امنیت,آسایش,رفاه وجمهوری (ملی_دمکراتیک_سکولار_فدرال) وحتی پارلمانی با چشم انداز سوسیالیستی است.....) موافقم.
سه - با نتیجه گیری های شما در بخش سوم نوشته تان موافق هستم. لذا لازم به تکرار آنها را نمی بینم.
چهار - در مورد بخش چهارم نوشته شما، باید بگویم که "ده فرمان"، یا "برنامه" ای که احزاب چپ، سوسیال دموکرات، حتی لیبرال دموکرات بر روی کاغذ می آورند، ممکن است از نظر نوشتاری چندان با همدیگر تفاوت نداشته باشند. آنچه آنها را از همدیگر متمایز میکند، قدرتمداری سیاسی اجرائی پشت آن برنامه ها و بالاخره ماهیت سیاسی قدرتمداری حاکمه میباشد. هر چه وزنه سیاسی اجرائی نقش احزاب چپ سوسیالیستی در مدیریت جامعه بیشتر بوده باشد، به همان نسبت میزان سمتگیری اجرائی جامعه در مسیر آزادی و عدالت اجتماعی به نفع اکثریت غالب مردم خواهد بود.
با سپاس از توجه شما به نوشته من.
دنیز
0

بخش چهارم....به عنوان مثال هفت تپ به کجارسید؟همین اعتصابات کارگری هم نقطه عطفی نخواهد داشت زیرا نیروی سیاسی متحد وقدرت مندی را برای هدایت ندارد.البته بله تاریخ خارج از اراده وخواست ما است وچون مادی است به راه خود ادامه میدهد(ماتریالیسم تاریخی) به عنوان مثال اگر در سال ۵۷خمینی هم نبود انقلاب اجتناب ناپذیر بود ,فقط در صدورت برنامه میتوان آن را کنترل ودر خدمت عموم مردم در آورد وچون تمام نیروها در آن زمان حتی رژیم اسلامی هم برنامه نداشتندبه بی راهه رفت....لذا امید آن دارم که در کنگره دوم با دستاوردهای مثمر ثمر تری به کار خود پایان دهد.
0

بخش سوم.....از این روی علاوه بر لازم بودن وحدت بین نیروهای سوسیالیستی مختلف همانند؛بلوک سه جریان سیاسی جمهوری خواه وسکولاردمکرات ؛بلوک کنگره ملیتهای ایران فدرال وشورای دمکراسی خواهان ایران وهمبستگی برای آزادی وبرابری؛بلوک شورای همکاری نیروهای چپ وکمونیست ؛وهمچنین سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) حزب توده ایران ونحله های چریک های فدای خلق وهوادارن تمام این نیروها در ایران حول یک برنامه یا پلاتفرم یا ده فرمان اقدام نمایید....اکنون بعد از گذشت چهل واندی سال مردم به اشکال متفاوت حقانیت خود را نشان داده اند حالا دیگر نوبت نیروهای یاد شده است که جبهه اتحاد خود را عیان نمایند زیرا که جنبش چپ در تب وتاب آن دارد میسوزد واگر فردا بار دیگر حرکت مردم به دست کفتارها و گرگ ها بیافتد مقصر اصلی تمام نیروهای ذکر شده است..
0

بخش دوم...به فرض آنکه آنان در قدرت حاکم شوند باز همین شرایط امروزی یعنی محاصره اقتصادی ,نخریدن نفت وگاز ودیگر مسایل امنیتی برای ایران با توحه به همسایگان آن از سوی قدرتهای جهانی دوباره انجام خواهد شد.مگر شوروی نفت وگاز ومنابع طبیعی وانسانی نداشت ولی به کجا رسید,یعنی در شوروی چهار نفر پیدا نمی شد که بگویند این ره که مبرویم به سقوط ما می انجامد...بنابراین بنظر می رسد که باید یک نیم پله جهت چشم انداز سوسیالیستی در هر کشوری با مختصات فرهنگی خود در دستور کار قرار گیرد و آن همانا اتحاد نیروهای چپ,مارکسیست,دمکراتیک,رادیکال است که خواستار آزادی,دمکراسی,عدالت اجتماعی,محیط زیست سالم,صلح,امنیت,آسایش,رفاه وجمهوری(ملی_دمکراتیک_سکولار_فدرال)وحتی پارلمانی با چشم انداز سوسیالیستی است.....
0

با درود وسپاس....از دیدگاه مارکس شرایط سیاسی دولتی که از نظر اقتصاد سرمایه داری به بالاترین مرحله خود رسیده است با توجه به اینکه در نظام لیبرال دمکراسی وجود احزاب وسندیکا ها واتحادیه های کارگری مهیا میباشند نیروی آگاه وسامانده کارگری آماده گذار به نظام سوسیالیستی است .ودر این مقطع دیکتاتوری پرولتاریا با حفظ موازین آزادی وعدالت اجتماعی ودیگر پارادایم ها در بالاترین سطح منجر می شود بنابراین اگر در آینده این عمل در ایالات متحده به ثمر نشیند باید حزب کمونیست آمریکا یکتاتوری پرولتاریا را مستقر نماید (منظور از دیکتاتوری اعمال استبداد برای مردم نیست)....اما امروز ما در تاریخی زندگی می کنیم که جهانی شدن مشخصه اصلی دوران ما است و در همه ابعاد حیات بشری جریان دارد وآمادگی گذار به سوسیالیسم را ندارد چه برسد به کمونیسم (تجربه شوروی پیش روی ما است)....با نگاهی به نیروهای کمونیست سنتی که هنوز در ایده های خود همان تکرار شعار ها وجملات کلیشه ای را سر میدهند(سکتاریستی) وزمانی که آنها را با تضادی که در مردم جامعه با این کلمات وجود دارد مقایسه می نمایبم ؛باید گفت که عقاید آنها صد سال دیگر هم در تنها در جمعه ما بلکه در هیچ کشوری بر قرار نخواد شد....
0

افزودن دیدگاه جدید