مسعود شب‌افروز

ایرانِ امروز دیگر صرفاً در «بحران» به‌سر نمی‌برد؛ در آستانه‌ی فروپاشی چندلایه‌ی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است. فرسایش مشروعیت سیاسی، بن‌بست ساختاری در حکمرانی، تشدید نابرابری و فقر، و گسترش سرکوب عریان، همگی نشان می‌دهند که وضع موجود نه پایدار است و نه اصلاح‌پذیر در چارچوب‌های پیشین .

در چنین شرایطی، پرسش «چه باید کرد؟» برای نیروهای چپ، پرسشی نظری یا هویتی نیست؛ پرسشِ مسئولیت سیاسی و مداخله‌ی تاریخی است. نیروهای چپ، از جمله حزب چپ ایران، ناگزیرند نسبت خود را با این لحظه‌ی خطیر روشن کنند: یا به‌عنوان نیرویی مداخله‌گر در تحولات اجتماعی حضور یابند، یا به حاشیه‌ای کم‌اثر رانده شوند .

حاکمیت متکی بر خشونت

جمهوری اسلامی در وضعیت کنونی، بیش از هر زمان دیگری بر ابزارهای قهر متکی است. سرکوب اعتراضات، محدودسازی اینترنت، بازداشت فعالان مدنی، کارگری و دانشگاهی، و برخورد با پژوهشگران و منتقدان اجتماعی، بیانگر بحران هژمونی است. این اقدامات نه نشانه‌ی اقتدار، بلکه نشانه‌ی ناتوانی حاکمیت در پاسخ‌گویی به مطالبات جامعه‌اند .

بازداشت اقتصاددانان و پژوهشگران منتقد در سال‌های اخیر، اهمیت ویژه‌ای دارد. این برخوردها نشان می‌دهد که حاکمیت از نقدهای ساختاری هراس دارد؛ نقدهایی که پیوند میان فقر، نابرابری و منطق مسلط سیاسی–اقتصادی را آشکار می‌کنند. برای چپ، دفاع از آزادی اندیشه و نقد علمی، بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه برای عدالت اجتماعی است .

چپ و خطر انفعال

در برابر این وضعیت، چپ ایران با چالش‌های جدی مواجه است. پراکندگی، ضعف سازمان‌یابی، فرقه‌گرایی و فاصله گرفتن از میدان‌های واقعی مبارزه‌ی اجتماعی، از جمله موانعی هستند که توان مداخله‌ی مؤثر را کاهش داده‌اند. بخشی از نیروهای چپ، به‌جای حضور فعال در جنبش‌های کارگری، معیشتی و مدنی، در سطح موضع‌گیری‌های کلی و اخلاقی باقی مانده‌اند .

سیاست بدون هزینه و بدون سازمان، به تأثیرگذاری نمی‌انجامد .

چپ، اگر نتواند پیوندی پایدار میان تحلیل نظری و کنش اجتماعی برقرار کند، به‌تدریج از سوی جامعه به‌عنوان نیرویی کم‌اثر کنار گذاشته خواهد شد .

وحدت عملی و اولویت‌های فوری

وحدت نیروهای چپ، به‌معنای یکسان‌سازی ایدئولوژیک نیست. آنچه امروز ضرورت دارد، وحدت عملی بر سر مطالبات فوری و دموکراتیک است:

دفاع از آزادی‌های سیاسی، حمایت از مطالبات کارگران، معلمان و بازنشستگان، مقابله با خصوصی‌سازی‌های رانتی و اقتصاد نظامی، و ایستادگی در برابر تبعیض‌های جنسیتی، قومی و مذهبی .

هرگونه تعویق در این همگرایی عملی، به معنای واگذاری میدان به نیروهایی است که یا به بازتولید اقتدارگرایی می‌اندیشند، یا راه‌حل‌های نولیبرالی و وابسته را ترویج می‌کنند .

سازمان‌یابی در شرایط سرکوب

چپ ناگزیر است شکل‌های متناسب با شرایط سرکوب را برای سازمان‌یابی بیابد: شبکه‌های منعطف، غیرمتمرکز و ریشه‌دار در محیط‌های کار، محلات و دانشگاه‌ها. پیوند میان اعتراضات خیابانی و مطالبات اقتصادی، و میان کنش مدنی و برنامه‌ی سیاسی، شرط اثرگذاری است .

حزب چپ ایران، با توجه به تجربه، ظرفیت تشکیلاتی و پشتوانه‌ی نظری خود، می‌تواند و باید در این مسیر نقش فعال‌تری ایفا کند؛ نه به‌عنوان نیرویی صرفاً ناظر، بلکه به‌عنوان بخشی از فرآیند سازمان‌دهی اجتماعی .

بدیل چپ

چپ باید با شفافیت از بدیل خود سخن بگوید :

دموکراسی سکولار، عدالت اجتماعی، قتصاد مبتنی بر بازتوزیع ثروت و مهار سرمایه‌داری رانتی–نظامی،

و تضمین برابری حقوقی و اجتماعی برای همه‌ی شهروندان .

در شرایط سرکوب، «بی‌طرفی سیاسی» مفهومی توخالی است. سکوت در برابر نقض حقوق بشر و سرکوب سازمان‌یافته، به‌معنای همراهی عملی با وضع موجود است .

فرجام سخن

ایران در آستانه‌ی تحولی تعیین کننده قرار دارد. جامعه رادیکال‌تر شده و مطالباتش روشنتر از گذشته است. اگر نیروهای چپ نتوانند خود را با این سطح از رادیکالیسم اجتماعی هم تراز کنند، نمایندگی سیاسی این مطالبات را از دست خواهند داد . 

 

لحظه‌ی تصمیم فرا رسیده است :

یا چپ به نیرویی مداخله‌گر در تحولات اجتماعی بدل می‌شود، یا به حاشیه‌ای کم‌اثر رانده خواهد شد . تاریخ، در بزنگاه‌های بزرگ، به نیروهای مردد رحم نمی‌کند .

 

نهم ژانویه۲۰۲۶


Source URL: https://www.bepish.org/node/13287