سه شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۱۱ می ۲۰۲۱

تاريخ

پنجاهمین سالگرد جنبش فدائی را در روزهای شانزدهم و هفدهم بهمن جشن میگیریم

خاستگاه اجتماعی هر دو بخش متفاوت بود؛ یک بخش حزب که بعدهابه نام خلقی هایادشدند، بیشتر زاده روستاها و برآمده ازساختارهای عشیره ای بودند و بخشی دیگر که بعدهابه نام پرچمی هاشهرت یافتند، بیشرزاده شهرها و دارای فرهنگ شهری بودند؛ هر دو بخش در راه ایجادجامعه ای فارغ از استثمار و بی عدالتی میرزمیدند. زندگی نشان دادکه تفاوت این دوفرهنگ شهری و روستائی تاچه حد میتواند در سرنوشت تصامیم سیاسی نقش داشته باشد. این جاحرف برسرامتیازیکی بردیگری نیست، بلکه تأثیرا ین دو فرهنگ درتصمیم گیری ها وعمل کلان جمعی مطرح است.

پنجمین اثبات اهمیت زبان فارسی استفاده از این زبان در آن زمان به عنوان یک زبان رسمی و دیپلماتیک و همچنین یک زبان تجاری در بسیاری از جهان است. در طول ۴٥ سال سلطنت شاه عباس، ارامنه از ایران و برخی از یهودیان ایران به اروپا سفر کردند و نمایندگی های تجاری را در شهرهایی مانند لیورنو، ونیز، آمستردام و سایر شهرها تأسیس کردند. متعاقباً، بازرگانان مسلمان نیز هیئت‌هایی را تشکیل دادند و بدین ترتیب تجارت مستقیم با اروپا را تا پایان قرن هجدهم برقرار کردند.

من آنقدر برای مردم وطن خود احترام قائلم كه در طول زندگی خود عشق و علاقه خود را نسبت به ملت ايران و منافع و مصالح آن نشان داده ام. من هيچ گاه از هيچ مرجع و مقام و كشور خارجی براي تأمين مصالح ايران الهام نگرفته ام. حتي در همين پرونده موجود، عليرغم عدم حسن نيت تنظيم كنندگان آن، اين عشق و محبت به ملت ايران از لابلای سطور و كلمات آن آشكار است.

افرادی که هدف اتهامات خلاف واقع اتابک فتح الله زاده هستند، از حق ذاتی دفاع از حیثیت خود نخواهند گذشت. ادعاهای کذب وی، مدارک حقوقی مستدلی را بر علیه خود وی فراهم کرده اند. وی به راستی خوش شانس بوده که در طی این سال‌ها، کسانیکه مورد تهمت‌های ناروای وی قرار گرفتند، بسیار بخشنده و بزرگوار از آب در آمدند و اغلبشان به جای خشم از وی، دلشان به وضع حقارت باری که وی خود را در آن گرفتار ساخت و به بازیچه دست سیاست بازان تبدیل شد، سوخت. اما متاسفانه، وی علیرغم این همه چشم پوشی، به تقلا در همان برکه گل آلود بافته های ذهنی خود ادامه داد. پاسخ پیش رو، اولین گام من در جهت نشان دادن ماهیت دروغین دعاوی او است.

حجم کار نظری انجام شده توسط بنیانگذاران فدایی قابل توجه است. مسعود احمدزاده متولد ۱۳۲۵ بود و هنگامی که در سال ۱۳۵۰ توسط رژیم شاه به جوخه اعدام سپرده شد، ۲۵ سال بیشتر نداشت. او علیرغم عمر کوتاهش، تجارب انقلابی در شماری از کشورهای دیگر را مورد مطالعه قرار داده بود. بیژن جزنی هنگامی که توسط عمال سلطنت به قتل رسید ۳۷ سال داشت. حاصل پژوهش او در مورد تاریخ معاصر ایران و توجه به تجارب انقلابی کشورهای دیگر، صدها صفحه نوشته است که از او باقی است. می توان راه احمدزاده و راه جزنی را نقد کرد. اما هیچ ناظر منصفی نیست که از آنچه بنیانگذاران فدایی در طول عمر بسیار کوتاه خود خوانده‌اند و از آنچه در فرصتی کوتاه به رشته تحریر درآورده‌اند، دچار شگفتی نشود.

با توجه به اقرار شاه در آستانه‌ی بحران سیاسی، به آسانی می‌توان درک کرد که چگونه سازمان‌دهندگان مبارزات چریکی شرایط آن زمان را به درستی تشخیص و مبارزه‌ی مسلحانه را نه برای ماجراجویی و آتش‌بازی بلکه شکستن فضای دیکتاتوری را انتخاب کردند. این طیف از روشنفکران به‌درستی دریافتند همه‌ی درها برای افق دور بسته است و کلید در دست کسی است که نمی‌خواهد نور و گرما برای رشد آزاد جوانه‌های آینده‌ساز باز شود. شاه ترجیح می‌دهد تاریکی چشم‌ها را نابینا و کم‌سو کند. جوانان پیشتاز اما به این نتیجه رسیدند که باید کاری کرد و با تبعیت از جنبش‌های جهانی آزادی‌بخش، راه جنگ چریکی را به قیمت گذشتن از بقای خود برگزیدند.

دیکتاتوری فردی شاه نقش اصلی و عمده را در تثبیت موقعیت نظام و اتخاذ تصمیمات بر عهده داشت و تمام امور در شعاع تصمیم و اراده‌ی وی به اجرا درمی‌آمد. مقوم اصلی این شکل از دیکتاتوری سرمایه‌داری وابسته بود و متقابلاً این دیکتاتوری هم خود را در وهله‌ی نخست مدافع مناسبات این شکل از سرمایه‌داری می‌دانست. در وهله‌ی دوم دیکتاتوری فردی حامی سرمایه‌ی رانتی یا بخشی از سرمایه‌داری بود که با دیکتاتوری ارتباط متقابل داشتند. اولویت سوم دیکتاتوری فردی نیز مدافعه از منافع طبقه‌ی حاکم و به طور مشخص خاندان سلطنت و شخص شاه بود. فدائیان دیکتاتوری فردی شاه را «خشن‌ترین و ارتجاعی‌ترین شکل دیکتاتوری» می‌دانستند که با اعمال حاکمیت مطلق فردی روزبه‌روز بر جاه‌طلبی و اشتیاقش به قبض قدرت افزوده می‌شد.

اندیشه‌ی احزاب و سازمان‌های سیاسی – عقیدتی همگی از جامعه نشأت می‌گیرند و ریشه در جامعه دارند. اندیشه‌ی سوسیالیستی که باورمندان به آن به چپ معروف شده‌اند، از خواست و آرزو و آرمان کارگران و زحمتکشان زاده شده و نامیرا است. آرزوی عدالت و برابری و آزادی و صلح چیزی نیست که بتوان از مردم گرفت. فداییان سخنگویان و مدافعان صادق این آرزوهای نیک هستند. از همین رو مانند ققنوس از خاکستر زمان و زمانه سر بر می‌آورند و پرچم مبارزه و امید را از دست نسلی به نسل دیگر می‌سپارند.

دو سازمان «چریک­های فدایی خلق ایران» و «مجاهدین خلق ایران» -که هریک مسیر و سرنوشت متفاوتی را از سر گذراندند-توانستند در زیر ضربات مرگ­بار سیستم پلیسی حاکم بر کشور و به رغم فراز و فرود فراوان بقا و تداوم یابند، نشان­گر ان است که این دو سازمان ریشه در متن جامعه داشتند. از مهم­ترین عوامل این بقا و تداوم می‌توان به صداقت و صمیمیت پیش­گامان و کوشندگان این جنبش اشاره کرد. واقعیت این است که بنیادگزاران و پیشگامان این جنبش پیش از آن که به مبارزه‌ی مسلحانه روی­ آورند، در میان محافل سیاسی و فرهنگی آن روزگار به ­مثابه‌ی انسان­های مبارز و تحول‌خواه و جوانانی با آینده‌ی­ درخشان در حوزه­ های سیاسی و فرهنگی به خوش­نامی و صداقت در رفتار و گفتار شناخته بودند.