سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۹ - ۲ مارس ۲۰۲۱

تاريخ

پنجاهمین سالگرد جنبش فدائی را در روزهای شانزدهم و هفدهم بهمن جشن میگیریم

برای همه فعالان کوه و جنبش دانشجویی در دهه ۵۰ در تهران و به ویژه در تعاملات و همکاری‌های مشترک صنفی و سیاسی ، محسن رشیدی که خیلی از نزدیکان او با عاطفه خاصی او را "محسن پیرمرد " مینامیدند، چهره ای شناخته شده است. نه فقط بدلیل شخصیت و متانت، که محبوبیت او را به همراه داشت، بلکه به دلیل فعالیت های مؤثر سیاسی، اجتماعی و صنفی او، هم در دانشکده علم و صنعت ایران و هم در ارتباط با دانشگاه های دیگر تهران.

پس از انقلاب ۵۷ – اوایل بهار ۱۳۵۸ خیابان ۱۶ آذر، در داخل ستاد یکی از رفقا اطلاع داد، یک نفر در بیرون با تو کار دارد. هنگامی که بیرون آمدم، به یک زن چادری که نزدیک باغچه حیاط ایستاده بود، اشاره کرد و گفت او سراغ ات را گرفته. بطرف زن که چادر سیاهی بر سر داشت رفتم. وقتی نزدیگ شدم، چادرش را قدری کنار زد، او را بلافاصله شناختم. ادنا ثابت (پری) بود.

چندین ماه قبل ازانقلاب وظایف محوله به من بزرگتر و سنگین تر شد، در خانه ما با استفاده از چاپ دستی اولین اعلامیه ها قیام مردمی٥۷ انتشار یافت، که من در چاپ و پخش آنان بسیار فعال و نقش کلیدی داشتم. با چاپ و دیدن اولین اطلاعیه و آرم ستاره سرخ بر روی اعلامیه ها، پی بردم که با تشکل فدائیان لرستان، تشکلی که خود را هوادران سازمان چریکهای فدایی خلق می دانست و من بارها و بارها نام آن سازمان را خوانده بودم، در ارتباط قرار گرفته ام وبی نهایت خوشحال و ذوق زده شده بودم.

نظر مردم نسبت به سازمان: اگرچه «نبرد خلق» شماره ۷ که در بهار ۵۵ منتشر شد از کارگران و زحمتکشانی سخن میگوید که در آرزوی ظهور چریک هایند و گاه رفقای دختر سخنان رانندگان تاکسی را بازگو می کردند که «اگر اینها زن هستند، پس ما چی هستیم؟» یا «بهتره بریم سبیل ها را بزنیم». اما در بحثهای جدی سازمانی چنین نبود. من بارها شاهد بودم به اعضایی که اکراه در کار در انتشارات را داشتند گفته میشد «خودت میدانی ما چقدر گزارش داریم که مردم بعد از عملیات ما گفته اند، این دعوا بین خودشان است (حکومتی ها. اگر این کارهای انتشاراتی نباشد، عملیات تنها بدرد نمی خورد»۰

در جیب هایم تعداد زیادی کلید های خانه هایی را داشتم که دوستانم در اختیارم گذاشته بودند تا هر ساعت از روز که صلاح دانستم به خانه هایشان وارد شوم. این انسانهای فرهیخته و یاور روزهای سخت در اکثریت مطلقشان از هواداران و اعضائ فدائیان خلق بودند. یاران قدیم مجاهدم، خود دچار وضعیت مشابه بودند. خانه مادری زیر نظر کامل بود. وقتی از آن روزها یاد میکنم آنچه برجسته تر برایم نمود می‌کند، میزان خطر بسیار بالایی بود که رفقایم بخاطر پناه دادن به من به جان خریده بودند.

یک روز پاییزی، مانند روزهای عادی دیگر در کارگاه مشغول کار بودم، یکی از کارگران کارگاه که نامش رسول بود، صدایم کرد که "تلفن تو را میخواهد".عرق سردی بر سر و صورت من نشست. چه کسی ممکن است اینجا با من کار داشته باشد. یکی دو نفر بیشتر از محل کار و زندگی من خیر ندارند، آنها هم هیچ موقع با من در محل کار تماس تلفنی نمی‌گیرند. تلفن را که برداشتم، صدای رفیق "ر" از "کمیته شهر " خودمان بود.

بعد از آن روز بود که دیگر من نیازی به در رفتن پنهانی از خانه را نداشتم و اجازه داشتم که جلسات را در خانه خودمان برگزار کنم و سایر رفقای دختر هم که مشکل خانوادگی داشتند، جلساتشان را در خانه ما برگزار می کردند. در پخش «کار»، ميان سایر رفقا، پدرم همراه همیشگی ام بود. می گفت می دانم که نباید خانه رفقایت را بشناسم. ولی روزنامه را پشت ماشین من بگذار. من رانندگی می کنم سر خیابان نگه می دارم تا تو روزنامه هایت را پخش کنی. اینگونه خطرکمتری متوجه تو و رفقایت می شوند.

لکه‌های‌ ابر بر آسمان‌ خاکستری‌ رنگ‌ تهران چسبیده‌ بود. مغازه‌ها و ادارات‌ تعطیل‌ بود، دانشگاه‌ها تعطیل‌ و شهر در انتظار ظهور واقعه ای به سرمی برد... از میدان فوزیه تا پاگان نیروی هوایی ودرگیری همافران سنگر بندی شده بود؛ ارتش‌، نیروهای‌ فرمانداری‌ نظامی‌، شهربانی‌ و پلیس بساط خود را از خیابان‌ها برچیده‌ بودند و در پادگان‌ها و مراکز حساس‌ دولتی‌ موضع گرفته‌ بودند. آن‌ها هم گویا به نظر در انتظار بودند!...هرچند آنچه که مانده بودند؛ در حال نبرد و تیراندازی بودند... شایعه بود که ارتش اعلام بی طرفی کرده.. تمام آن روز و شب بعد از آن نبرد در سراسر شهر ادامه‌ یافت...، برخی‌ از کلانتری‌ها و مراکز نظامی‌ به‌ تصرف‌ مردم درآمده‌ بود، لاشه‌ چند تانک‌ نیمه‌ سوخته‌ در خیابان‌ها یادآور این‌ نبردهای‌ شبانه‌ بود!

ما بزرگترین بخش سازمان، یعنی «اکثریت»، به‌تدریج به سمت نظریه متوهمانه شوروی پیرامون مرحله رشد سوسیالیسم و تئوری بی‌پایه راه رشد غیرسرمایه داری رفتیم و دچار این خطای مهلک شدیم که خط امام و جمهوری اسلامی در راستای استقلال ،آزادی و عدالت اجتماعی قرار دارد و از موضع مبارزه با امپریالیسم به سرکردگی آمریکا، سیاست انتقاد از و اتحاد با حکومت را در پیش گرفتیم.