جمعه ۰۳ اسفند ۱۳۹۷ - ۲۲ فوریه ۲۰۱۹

سياسی

اگر چپ‌های دموکرات ایران نتوانند این جنبش‌ها و طغیان‌های عمومی را در راستایی دموکراتیک و آزادی‌خواهانه متشکل نموده و هدایت نمایند، طغیان سیل خیابانی مردم به دامان این افراطیون تخریبگر خواهند افتاد. نمونه واضح آن شمار کسانی می‌باشند که در اردوگاه "برنی سندرز" در آمریکا بودند، اما بعد از حذف شدن وی از صحنه انتخابات توسط حزب دموکرات، به جبهه "دونالد ترامپ" پیوستند.

گرچه این فضای فکری نا آشنا نیست اما اینها را گفتم زیرا که هر چه در این باره گفته شود باز هم کم است! این تفکر ریشه دار را باید شناساند و عوارض عملی آن در هر وجهش را بازنمود. این فضا همانگونه که در ابتدای سخن گفته شد بسی ریشه دارتر و گسترده تر از آنی است که در یونسی ها و روحانی ها و اعتدالیون و بسیاری از اصلاح طلبان خلاصه شود. این نگاه فقط مختص اسلامی‌های حاکم نیست.

مشکلات خاورميانه بر مبنای توازن قوادر ميدان‌های گوناگون نظامی و اقتصادی بدست خواهد آمد. در واقع، در دورانی که جنگ منطقه ای درگير شده است، رفتن بسوی "تخليه" يک جانبه به نيروی مهاجم امکان می دهد که سياستهای تجاوزگرانه اش را با دست بازتر و قدرت بيشتر به جلو برد.

به موازات برافراشتن پرچم "صلح" و ازادی"، باید پرچم مقابله با هر نوع تهاجم و تجاوز خارجی به ایران را نیز برافراشت. ما مخالف هر گونه دخالت امنیتی خارجی در ایران می‌باشیم. مسائل داخلی ایران را باید خود ایرانی‌ها حل کنند.

اما چرا باید اینهمه حساسیت نشان داد نسبت به این ابراز "خوشحالی" آقای روحانی و الم شنگه‌های سپاه و اقتدارگرایان و در راس همه آنان زبان تهدید خامنه‌ای؟ برای اینکه اینها فقط حرف‌های بی‌مالیات نیستند. دود این نوع برخوردها به چشم مردم ایران رفته و خواهد رفت. در این لحظه، می‌باید که زیانمندی این نوع جنگ و جدل‌های "ضدامپریالیستی" و تحریکات ناسیونالیستی حضرات را نشان داد. زمان، زمانه ایستادن بر عقل و کیاست است و نه گفته شود بسیار خوشحالیم که "مزاحم" بیرون رفته است!

این نابرابری و در جنگی ناخواسته و تحمیلی، آنجا بیشتر خودنمایی می‌کند که ابزار مقابله در طرف کارگری بسیار ابتدایی است؛ تشکل آزاد و مستقلی در کار نیست؛ اگر اعتراضاتی تاکنون صورت گرفته و اعتصاباتی رخ‌داده است از سوی دولت و دستگاه‌های امنیتی و قضایی غیرقانونی و مستحق مجازات است.

غلبه بر دیکتاتور‌ها و سمتگران غلبه بر موجودیت مادی آن‌ها نیست بلکه غلبه بر زیرساخت فرهنگی و اجتماعی پرورندهٔ آنهاست. می‌توان آن‌ها را با فرهنگی مشابه مغلوب کرد و خود دوباره‌‌ همان فرهنگ و‌‌ همان کار‌ها را دامه داد. اگر بپذیریم که غلبه فرهنگی شالوده است، آنگاه خود باید فرهنگ شالوده‌ای متفاوتی را راهنمای کار قرار دهیم. پیروزی وقتی واقعی است که فرهنگی دموکراتیک دیکتاتوری را مغلوب کند.

انتخابات پیش ِ رو یک میدان خالی برای تازاندن ارتجاع اردوغانی است. نتیجه‌ی انتخابات از حالا مشخص است. آنچه مشخص نیست ادامه‌ی روند وضعیت ترکیه در روزهای پس از این انتخابات است. تغییرات قانون اساسی پس از رفراندوم، رئیس جمهور را عملاً به عنوان یک قدرت بلامنازع تبدیل کرده است

در شرایط شدت‌یابی رقابت‌های جهانی از یک طرف و حدت‌یابی بحران‌های اقتصادی نظام سرمایه‌داری امپریالیستی جهانی از طرف دیگر، بخش قدرقدرت و پیر امپریالیسم کهن دست به تهاجم خطرناکی زده است که نمونه آن را در خاورمیانه شاهد هستیم. در خاور دور، دولت‌های کره جنوبی بخاطر وجود پایگاه آمریکائی "همپفری" در این کشور و ژاپن بخاطر پایگاه "اوکیناوا" و نداشتن ارتش مستقل خود، عملا مستعمره نظامی - امنیتی آمریکا بوده و قادر نیستند از این ازدواج اجباری طلاق بگیرند.

در عصر انقلاب فناوری پیش رفته ی دیجیتال، اقتصاد سرمایه داری بنا به ماهیت سودجویانه اش قادر به ایجاد شغل های جدید در دیگر زمینه ها برای نیروی انسانی بی کار شده نیست. این مسئله باعث رشد سریع بیکاری و کاهش قدرت خرید مصرف کنندگان خواهد شد. و منجر به بحران اجتماعی جدید و بسیار خطرناکی خواهد بود