سياسی

اکنون که کنگره مشترک به پایان رسیده است. همه ماها با نگاهی مثبت و با امید به اینکه "حزب چپ ایران (فداییان خلق)" بتواند امتداد اجتماعی و تاریخی خود که همانا جنبش اجتماعی و تاریخی فداییان خلق هستند، گسترش و پیوند یابد. همان فداییانی که...

ما شاهد دو نوع واکنش نسبت به اين پروژه در بين احزاب و سازمان‌های سياسی چپ بوديم. برخی از آنها برخورد مثبت داشتند و ابراز خوشحالی کردند و برای اين پروژه آرزوی موفقيت نمودند. برخی ديگر سياست سکوت اتخاذ کردند و سخنی بر زبان نياوردند. اين برخوردها از جمله در دعوت از احزاب و سازمان‌ها برای شرکت در کنگره مشاهده شد. در کنار احزاب و سازمان‌های چپ، عده قابل توجهی از فعالين چپ از پروژه استقبال کرده و در کنگره حضور خواهند يافت

شايد بتوان گفت که اهميت اصلی برگزاری کنگره و وحدت سه جريان، شنا کردن در جهت مخالف روندهای جاری در بين جريان های سياسی و به ويژه احزاب و سازمان های چپ است. نگاهی به صفوف چپ در طی سه دهه گذشته، حکايت از جدائی ها و انشعاب ها دارد. کمتر موردی را می توان يافت که امر وحدت در صفوف نيروهای سياسی پيش رفته باشد. ميزان جدائی ها و انشعاب ها قابل مقايسه با نزديکی ها، همکاری و وحدت نيست.

نام فدائی بیشتر بازتاب دهندە یک منش است تا هویت. فدائی کسی است کە خود را فدا می کند، و در این مورد خاص خود را فدای مردم ایران در مبارزە با حاکمان مستبد و زورگو می کند، بویژە اقشار فقیر و زحمتکش آن. بنابراین فدائی قبل از اینکە معرف چیز دیگری باشد، معرف یک حالت روحیست در تقابل با جریانی دیگر. در حالیکە نام یک جریان سیاسی باید قبل از هر چیز معرف هویت آن باشد و نە منش آن. در واقع معرف برنامە نظری و سیاسی آن

جمهوری اسلامی سد راه هر نوع تغيير مثبت بنيادين در کشور ماست و به جهت ساختار و ترکیب قدرت حاکم و عملکرد مخرب خود طی چهار دهه گذشته، با وضعیت بن بست مواجه است. ساختار سياسی ـ حقوقی جمهوری اسلامی راه اصلاحات را مسدود کرده است. برون رفت از وضعيت بحرانی کشور و خروج از بن بست، مستلزم تغييرات اساسی در ساختارهای سياسی و تغيير قانون اساسی است. 

همکاری ایران با هند می تواند در چارچوب یک سیاست موازنه مثبت ارزیابی گردد و از باج دهی‌های جمهوری اسلامی به چین از جیب ملت ایران به سبب تحریم ها و پیامدهای پسا برجامی آن بکاهد، بی آنکه دو کشور چین و ایران را رویاروی یکدیگر قرار دهد.

ما خواهان تامين و تضمین آزادی بیان، اندیشه، مطبوعات، گردش آزادانه اطلاعات و اجتماعات هستيم و از مبارزه نويسندگان، هنرمندان و روزنامه نگاران عليه سانسور دفاع می کنيم. ما خواهان آزادی تشکیل و فعالیت احزاب سیاسی و تشکلهای دموکراتیک و آزاد تشکل های صنفی سندیکائی گروه های اجتماعی میباشیم

پیش‌نویس سند سیاسی، جمهوری اسلامی را اصلاح‌ناپذیر ارزیابی نمی کند. این سند جمهوری اسلامی را مانع اصلی استقرار آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و توسعه پایدار نتیجه نمی‌گیرد. گویا با برچیده شدن بساط ولایت فقیه و محدود شدن قدرت و نفوذ نظامی-امنیتی‌ها و راست افراطی و تغییر قانون اساسی در این جهات، این خواست‌ها تحقق می‌یابند

گفتمان گذار به دموکراسی با توجه به بحران سياسی کشور، جای خود را در صحنه سياسی کشور باز کرده است. برای گذار از جمهوری اسلامی به دموکراسی با حداقل هزينه، جلوگيری از فروپاشی کشور و جنگ داخلی، ارائه طرح سياسی و همکاری و اتحاد نيروهای جمهوريخواه دموکرات و سکولار به امر تاخيرناپذير تبديل شده است.

رفراندوم و انتخابات آزاد، نقش افق گشایی مبارزاتی برایتلاش‌های مدنی جامعه سیاسی ایران بمنظور گذار مسالمت آمیز از این نظام داشته‌ ودارند. اما با این تذکر که هرچه جلوتر می رویم، افق گشایی بویژه در وجود رفراندوم،جنبه زمینی‌تری می یابد، ندایشدر خیابان شنیده می شود و خصلت شناسنامه‌ای فزون تریدرمبارزه سیاسی جامعه علیه حکومت به خود می گیرد.اگر کسانی هستند کهبرای رفراندوم در همین توازن قوای موجود جنبه عملی شدن قایلند،من یکیچنین نمی اندیشم

سياستی که وجود اسرائيل را انکار می کند به نفع هيچ کدام از مردم خاورميانه و منجمله فلسطينی های مقيم يا پناهنده در کشورهای همسايه نيستند و فقط می توانند به زجر و فلاکت بيشتر برای همه مردم خاورميانه بيانجامند.

بی‌تردید راهبرد جدید نظامی آمریکا و برنامه جدید سلاح هسته‌ای این کشور که به آنها اشاره رفت، به مسابقه تسلیحاتی در سراسر جهان دامن خواهد زد و جهان را نا امن‌تر از آنچه که امروز هست خواهد کرد و صلح جهانی را با خطر بیشتری روبرو خواهد ساخت.

رفراندوم مد نظر نیروی تحول خواه، رفراندومی است معطوف تحول ساختاری در قدرت سیاسی. متوجه تحولات حقیقی- حقوقی به منظور تدوین قانون اساسی نوین و تعیین تکلیف جامعه با ولایت فقیه که رکن پایه‌ای قدرت حاکم است. چنین رفراندومی تفاوت بنیادی با رفراندوم مطروحه توسط اقای روحانی دارد. اولی رفراندوم برای باز تعریف نسبت جامعه با حکومت و قانون اساسی آنست؛ حال آنکه دومی باز تنظیم مناسبات جناحین جمهوری اسلامی با همدیگربه حساب اراده مردم ورای خلایق!

طرح همه پرسی و مراجعه به صندوق رای هر چند برای فشار به جناح مسلط بیان شده اما می بایست ساده از آن نگذشت. روحانی شاخک های حسی اش خوب کار می کند. از وضعیت و موقعیت خودی های حاکم، اطلاعات زیادی دارد. او نشان داده است که بی گدار به آب نمی زند. طرح همه پرسی او در سالروز انقلاب نشانه تغییر وضع کیفی در موقعیت بالائی هاست

چپ در اساس انترناسیونالیست است و مدافع برابری در همه زمینه‌ ها. پان اما چون برتر بین است طبعاً نمی تواند نگاه چپ را مانع از تحقق هدف خود نبیند. جدا از این منطق عام و همه شمول و فراگیر در باره همه پان ‌ها، اما حتی یک نمونه مشخص از ناسیونالیسم افراطی را در جهان و تاریخ معاصر سراغ نداریم که علیه چپ نباشد. "یاشار"ها این را بهتر از من می دانند که چهرگانی‌های زمانی نماینده مجلس اسلامی، تعرض پان ترکیستی خود در دهه 60 و هفتاد را با حمله به "خیانت" های چپ‌ ها و "فرقه" در حق آذربایجان شروع کردند!

مطالعات فرهنگی در ایران که عمر درازی نیز ندارد مطلقاً به هیچ جنبه از حیات تهی‌دستان شهری نپرداخته است. مطالعات فرهنگی در ایران، برخلاف نخستین سال‌های شکل‌گیری مطالعات فرهنگی در بریتانیا که هویتی رادیکال داشت، عمدتاً رنگ‌مایه‌ای محافظه‌کارانه دارد و در بهترین حالت فقط طبقه‌ی به‌اصطلاح متوسط را موضوع پژوهش‌های خود قرار داده است

بررسی های تاکنو نی از خیزش دی ماه بارها به شرکت نداشتنن نهاد های مدنی و جنبش های اجتماعی در آن اشاره رفته است. با توجه به کو تاه زمانی این حرکت خو د جوش و ناگهانی توده ای که بدون هر گو نه برنامه ریزی از پیش آماده شده، البته مانند همه ی خیزش ها و قیام های شبیه، رو ی داد، نمی  تو ان شرایط حاکم استبدادی در ایران انتظار و اکنش های سریع و همگام با آن را از این گونه نهادهاو جنبش های مدنی داشت.

آیا دراین شرایط حساس، هنوز وقت آن نرسیده که، احزاب، سازمان ها و دیگر نیروهای فعال فکری، فرهنگی و سیاسی آزادیخواه، دمکرات و عدالت جوی مستقل از حکومت و مستقل از دولت های خارجی، در راستای تحقق آرزو و نیاز ملی- مردمی کشورمان و رفع خطرات خارجی، حول اهداف مشترکِ آزادی، دمکراسی و دولت دمکراتیک، دور هم جمع بشویم و کانونی، شبکه ای و یا کنگره دمکراتیک مشترک و مستقلی بسازیم و در مبارزات مردم و روندهای سیاسی جاری در جامعه و حول کشور، مشارکت جدی و فعال و ایفاگر نقش موثری در سرنوشت جامعه وکشورمان داشته باشیم؟؟

فراموش نباید کرد که عدم توجه لازم آزادیخواهان به مطالبه "هویت خواهی"های ملی در کشورمان ایران، می تواند خطایی باشد از نوع راهبردی! یک دلیل فاصله گیری بخش قابل توجهی از"هویت خواهان" ملی در مناطق تحت تبعیض کشور از مرکز، از مرکز نشینان و در عمل از مرکزی اندیشان همچون طیفی شامل افراطیون تا معتدل ها، چه در آذربایجان و چه در کردستان، بلوچستان، میان عرب های خوزستان و ترکمن ها را می باید که در نحوه برخورد ناسیونالیسم ایرانی با آنان سراغ گرفت.

حکومت جمهوری اسلامی و در راس آن دستگاه ولایت فقیه امروز از ضعف و زبونی است که نیازمند اعترافات تلویزیونی شده تا به مردم جامعه تهاجم کند. حکومتی که در هر "انتخابات" به رغم ایجاد انواع و اقسام فلیترها و حذف همه نیروهای مردمی، باز از دورترین فرد خودی، در یک انتخابات غیرآزاد و غیردموکراتیک زیر کنترل مقامات انتصابی، شکست میخورد

ولایت، شگفت پدیده‌ای است و آن نوع "اکسیر"ی که هر "طلا"یی را تواند مس سازد! این، مسند و منصبی به نام ولایت است که شر اصلی می باشد و نه کسی که بر آن نشسته است. ولی فقیه نیست که ولایت می آورد بلکه ولایت است که ولی فقیه می پروراند! بهترین را هم بر آن بنشانند، بدل به هیولا می شود! ولایت فقیه، از خمینی شاعر فرمان قتال بیش از چهار هزار زندانی طی چند روز را می گیرد و از خامنه ای شعر دوست یک ستمگر اخموی کنونی می سازد.

کارزار اخیر تظاهراتی پان ایرانیست ها در روزهای اخیر در اقصا نقاط جهان و در کشورهای مختلف، بخصوص آمریکا و اروپا نشان داد که از یک طرف هزینه قابل توجهی روی این قضیه گذاشته بودند، دوما حرکت آنها بصورتی مستقل و مجزا از جریان های دیگر سکولار و دموکرات هدایت ، سازماندهی و اجرا میشد. این در شرایطی بود که آنها از بقیه میخواستند که به صف آنها بپیوندند و زیر پوشش رهبری آنها به اعتراضات خویش برعلیه جمهوری اسلامی ایران بپردازند

با چنین رویکردی است که جمهوری اسلامی داستان خودکشی زندانیان را بدون شرم اعلام می کند. این حکومت و مقامات امنیتی و قضائی اش برای خاموش کردن حرکت مردم هنوز در این توهم اند که می توان با سرکوب حرکتی را که در اعماق جامعه و در گستره کل کشور سر برآورده، خاموش کنند. اینکه رژیم مرگ در زندان را به خود زندانیان متصل کرده است، نه برای فریب مردم، که در اساس برای کاشتن تخم ترس و ارعاب در دل مردم است. می خواهند عقوبت یک اعتراض در جمهوری اسلامی را گوشزد نمایند. می خواهند مرگ را سزای اعتراض به فساد و رانت خواری و استبداد در اذهان مردم بنشانند و وحشت را در چشم آنان پدیدار کنند.

از آنجایی که شکاف سیاسی موجود در ایران بر محور تضاد بین دموکراتیزه کردن جامعه و اقتدارگرایی است. سناریو های احتمالی، سناریو هایی در مسیر گذار دموکراتیک در جامعه ایران هستند، اما این بدان معنی نخواهد بود، که همه سناریو ها اجبارا به دموکراسی منجر خواهند شد، زیرا مجموعه ای از پارامتر های مختلف در دایره ای از تاثیرات متقابل قرار دارند و با دینامیسم مختص به خود، با یکدیگر در ارتباط هستند.

شما اگر بخواهید همچنان اصلاح طلب باقی بمانید ملزم به ایستادگی بر الزامات آن هستید.اصلاح طلبی در پایین ترین سطح خود یعنی پافشاری بر اجرای هر آنچه که در قوانین موجود، توسط مستبدان حاکم مهجور و مسدود مانده است. شما درست از چنین نقطه عزیمتی موظفید که نسبت خود با ولی فقیه و ذوب شدگان در ولایت او را تعیین کنید. آخر تا کی سر دزدیدن و سکوت منفعلانه کردن و دنباله روی از "اعتدال"؟

شیوه درست آن است که پیش از «تخریب» هر چیزی، به امکان «ساختن» جایگزین آن اندیشید؛ اینکه یکی از این دو (تخریب) ساده و در دسترس و دیگری (ساختن) سخت و دور از دسترس است. از این دریچه دید و برخلاف گروهی از نظریه‌های تاریخ‌گرایانه و به همین میزان ساده‌انگارانه اتوپیایی، اگر هدف، دگرگونی مثبت جامعه باشد، مهم نیست در جامعه‌ای در مقطعی خاص، کدام گروه یا گروه‌ها حاکم هستند و کدام در زیر حاکمیت؛ مهم این است که مشخص باشد برای این هدف، در کوتاه یا دراز‌‌مدت چه کارهایی و با کدام ابزارها می‌توان انجام داد؟

از آغاز دهه ۱۹۸۰، رژیم اسلامی بخش متشکل چپ ایران را به شدت سرکوب کرده است، نیرویی که می توانست محتمل ترین نقش آفرین در سازماندهی اعتراضات فعلی باشد. در دهه ۱۹۸۰، هزاران عضو سازمانهای چپ ایران، از گروه های طرفدار شوروی گرفته تا مائوئیستها، از تروتسکیستها گرفته تا سوسیال دمکراتها، زندانی، شکنجه یا اعدام شدند. اوج این سرکوب بیسابقه چپ در تاریخ ایران، اعدام صدها زندانی سیاسی چپ در سال ۱۹۸۸ بود.

چشم‌انداز این حرکت بستگی به میزان انگیزه‌ی معترضان و رفتار حکومت دارد. معترضان پیام خود را به دولت منتقل کرده‌اند و منتظر پاسخ مناسب هستند. بزرگترین اشتباه در شرایط کنونی نادیده گرفتن مطالبات و فراموش کردن دلیل واقعی اعتراضات است. تلاش عجولانه برای جمع و جور کردن سریع اوضاع و فرونشاندن آن و نسبت دادن اعتراض به عوامل بیرونی به انباشت خشم و نارضایتی بیشتر و بروز دوباره آن در موقعیتی دیگر منجر خواهد شد

احزاب و جریان‌های سیاسی فعلی در ایران همگی در این زمینه که بتوانند بصورتی راستین این جنبش مردمی را نمایندگی و رهبری نمایند اشکالات جدی دارند. نه تنها باید شما نسلی که پلاتفورم انقلابی سیاسی نسل نیروی سوم را مطرح می‌کنید، این مسئولیت تاریخی را بر عهده بگیرید، بلکه بخش‌هائی دیگر از نیروهای چپ سنتی را کنده و به جریانی حرکتی خویش بیافزائید.

خیزش توده‌ای جاری در کشور که استبداد مذهبی، نظام ولایت‌فقیهی و فساد ساختاری رژیم را نشانه گرفته است، هم از نظر فراگیری و گسترش سریع به نقاط مختلف کشور، هم به لحاظ نوع شعارهای مطرح شده و هم مرزبندی با هر دو جناح اصلاح‌طلب و اصولگرا، در نوع خود قابل تعمق و توجه ویژه است. هیچ کدام از خیزش‌های اعتراضی دهه‌های اخیر در کشور بر بستر مطالبات اقتصادی و معیشتی و ارتقا آن به سطح مطالبات رادیکال سیاسی علیرغم بار سنگین امنیتی حضور معترضانه در خیابانبه این سرعت فراگیر نشده بود