دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸

بهزاد کریمی

سیاست سوم در این وضعیت سخت پلاریزه شده، البته که کار سختی در پیش دارد و تحت فشار از هر دو سویی است که آن را موی دماغ خود می بینند و به "سکتاریسم" و "تنزه طلبی" متهم می کنند. اما این سیاستی است برحق که همزمان دغدغه حال و آینده مردم را دارد.

هدف، باید جلب جریان صادق آنان به همپیوندی ارگانیک با جنبش سکولار دمکراسی باشد وگرنه، بخش درشتی از اینان مسموم همیشگی رانت در قدرت مستقرند، بهبود یابی شان امری است واهی، و امید بستن به آنها نیز بی ثمر! در هر حال بگونه واقع بینانه باید پذیرفت که جنبش دمکراتیک ایران، شاخه دینی خود را هم دارد و اصلاح طلب اسلامی متحول به دمکراسی – سکولار، بخشی جدایی ناپذیر از ساختار دمکراسی در ایران!

نوشته زیر به این می پردازد که طرح اصلاح، اصلاحات در ولایت، بیانگر بن بست قطعی راه تاکنون متخذه اصلاح طلبان است و نشانگر شکستی استراتژیک برای مشی ای که از همان اول هم سترون بود. نوشته می خواهد بگوید اگر هم راه نجاتی برای اصلاح طلبان وجود داشته باشد، نه در اصلاح، اصلاح طلبی تاکنونی، بلکه در تجدید نظر انقلابی آنهاست در مشی تاکنونی شان.

بیرون از جایگاه سخنرانی، این فریاد دانشجویان علیه دولت و نظام بود که شنیده می شد! آنان دیگر به درستی کمترین مرزی بین دولت و نظام نمی بینند و برآنند که مرز آنجایی است که مردم و نظام را از همدیگر جدا کرده است. این نوشته تمرکز بر دو نکته دارد.

استقلال به‌مثابه یک هدف برای سازندگی ملی ایران، هرگاه نتواند که اتوریته معنوی برای کشور ما در منطقه فراهم بیاورد، هرآینه اگر برای ما ثروت و رفاه نسازد و برابر ارزشی پشتوانه پولی ملی ما با ارزهای نافذ جهانی را پاس ندارد، و چنانکه قادر نباشد به تقویت و استحکام کشور منجر شود یا که باعث بالا رفتن اعتبار شاخص‌های اقتصادی ایران گردد تا داشته‌های فراوان آن صرف سازندگی امروز و آینده کشور شود، بی‌هیچ اماواگری باید گفته شود که حاوی چیز هستی‌بخش و زندگی سازی نیست و نخواهد هم شد!

اگر آگاهی یافتن به رمز و راز روانشناسی اجتماعی از الزامات مبارزه اجتماعی است،پس مفید خواهد بود هرگاه روح و روان کنونی نیروی ناراضی از جمهوری اسلامی را، نیرویی که عموماً هم در قامت سکولاریستی و دمکراسی خواهی و بودن در پی امنیت معاش بازیافتنی است، در تکوین تاریخی آنجست. بی این اگاهی، مشکل بتوان بر روانشناسی دگرگون خواهی امروز ایران ایستاد.

جمهوری اسلامی نابکار البته از سر کار بودن چهل ساله خود چیزها آموخته است، اما یک چیز را نفهمیده و نخواهد هم فهمید و آن، قدرت مردم است! این گزاره البته در مورد هر دیکتاتوری اعتبار دارد اما در مورد استبداد دینی اعتبارش باز هم بیشتر

چشم انداز مبارزاتی باید از میان برداشتن این نظام  استوار باشد و نه اصلاح و نوسازی آن. لذا چنین نامه ها و منشورهایی راه حل نیستند، بلکه صرفاً خبر از حدت بحران دارند و حاکی از دور و دورتر شدن هر چه بیشتر نیروهایی از نظام از کردار فرد اول آن. نیروی گذار از این نظام، چنین نامه ها و پلاتفرم هایی را باید علامت شدت بحران بفهمد تا بتواند واکنش به بحران ها را در خدمت راهبرد گذر از نظام قرار دهد و نه که خود در خدمت تحقق آنها درآید!

در برخورد با ترامپیسم و ائتلاف آن با نتان یاهو و بن سلمان، حتی یک آن هم این واقعیت را نباید از نظر دور داشت که از زمینه سازهای شکلگیری این پدیده شوم در امروز ما، همین جمهوری اسلامی بوده و هست و مشخصاً هم بر اثر ماجراجوییهای ولاییاش طی چند دهه گذشته و کماکان ممتد در همین امروز.

مشی ترامپ، استراتژی و تاکتیک خاص خود را دارد. راهبردهای این مشی تا آنجا که به خاورمیانه برمی‌گردد معطوف‌اند به تحت کنترل درآوردن آن به سود تمایلات متحدین منطقه‌ای امریکا یعنی اسرائیل و عربستان سعودی و چند شیخ نشین دیگر. این تاکتیک‌ها اما با هر میزان از خورانده شدنش به هیئت حاکمه امریکا توسط همین منابع خاورمیانه‌ای، معنی اصلی خود را باز در بستر استراتژی عمومی امریکا می‌یابند؛ یعنی مرتبط با جهت‌گیری استراتژیک امریکا در قبال خاور دور و مشخصاً هم چین. ترامپ رهایی هر چه سریع یقه امریکا از خاورمیانه پرتنش را تعقیب می‌کند تا عمده انرژی کشورش صرف مواجهه با رقبای اصلی امروزین و بعدی آن شود! پس علیرغم مثلاً سرسختی‌هایش در قبال جمهوری اسلامی باز آماده مذاکره با آن!