پنجشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۷ - ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۸

بهزاد کریمی

اگر آگاهی یافتن به رمز و راز روانشناسی اجتماعی از الزامات مبارزه اجتماعی است،پس مفید خواهد بود هرگاه روح و روان کنونی نیروی ناراضی از جمهوری اسلامی را، نیرویی که عموماً هم در قامت سکولاریستی و دمکراسی خواهی و بودن در پی امنیت معاش بازیافتنی است، در تکوین تاریخی آنجست. بی این اگاهی، مشکل بتوان بر روانشناسی دگرگون خواهی امروز ایران ایستاد.

جمهوری اسلامی نابکار البته از سر کار بودن چهل ساله خود چیزها آموخته است، اما یک چیز را نفهمیده و نخواهد هم فهمید و آن، قدرت مردم است! این گزاره البته در مورد هر دیکتاتوری اعتبار دارد اما در مورد استبداد دینی اعتبارش باز هم بیشتر

چشم انداز مبارزاتی باید از میان برداشتن این نظام  استوار باشد و نه اصلاح و نوسازی آن. لذا چنین نامه ها و منشورهایی راه حل نیستند، بلکه صرفاً خبر از حدت بحران دارند و حاکی از دور و دورتر شدن هر چه بیشتر نیروهایی از نظام از کردار فرد اول آن. نیروی گذار از این نظام، چنین نامه ها و پلاتفرم هایی را باید علامت شدت بحران بفهمد تا بتواند واکنش به بحران ها را در خدمت راهبرد گذر از نظام قرار دهد و نه که خود در خدمت تحقق آنها درآید!

در برخورد با ترامپیسم و ائتلاف آن با نتان یاهو و بن سلمان، حتی یک آن هم این واقعیت را نباید از نظر دور داشت که از زمینه سازهای شکلگیری این پدیده شوم در امروز ما، همین جمهوری اسلامی بوده و هست و مشخصاً هم بر اثر ماجراجوییهای ولاییاش طی چند دهه گذشته و کماکان ممتد در همین امروز.

مشی ترامپ، استراتژی و تاکتیک خاص خود را دارد. راهبردهای این مشی تا آنجا که به خاورمیانه برمی‌گردد معطوف‌اند به تحت کنترل درآوردن آن به سود تمایلات متحدین منطقه‌ای امریکا یعنی اسرائیل و عربستان سعودی و چند شیخ نشین دیگر. این تاکتیک‌ها اما با هر میزان از خورانده شدنش به هیئت حاکمه امریکا توسط همین منابع خاورمیانه‌ای، معنی اصلی خود را باز در بستر استراتژی عمومی امریکا می‌یابند؛ یعنی مرتبط با جهت‌گیری استراتژیک امریکا در قبال خاور دور و مشخصاً هم چین. ترامپ رهایی هر چه سریع یقه امریکا از خاورمیانه پرتنش را تعقیب می‌کند تا عمده انرژی کشورش صرف مواجهه با رقبای اصلی امروزین و بعدی آن شود! پس علیرغم مثلاً سرسختی‌هایش در قبال جمهوری اسلامی باز آماده مذاکره با آن!

آرمان اگر نتواند در ضوابط حقوقی دمکراتیک، چه در گفتار و چه در کردار، دوام و قوام زمینی به خود گیرد، حامل آن ناگزیر است از تجدید نظر اخلاقی در نگاه ایدئولوژیک صلب و در رفتارهای غیر دمکراتیک میان حزب. اشکال در آرمان نیست، اما در ایدئولوژی می تواند باشد و در فقد حقوق و نقض حقوق هم که قطعاً هست.

القاء این فکر نادرست و مهلک و عمدتاً هم توسط جناح های حکومتی به افکار عمومی مبنی بر اینکه خیزش های ضد حکومتی خطر به اصطلاح تجزیه کشور را در پی دارند، عملاً در خدمت جلوگیری از تحقق هم پیوندی مبارزات اعتراضی سراسری است با جنبشهای ملی معطوف به نفی جمهوری اسلامی و استقرار دمکراسی در ایران!

همان مردمی که دی ماه را در تاریخ معاصر ایران ثبت کردند و همچنان هم در کار تولید و بازتولید تداوم آن هستند تا سرانجام بتوان محاصره مدنی این حکومت ولایی را به فرجام رساند. اینان نه از ترامپ خط و الهام می گیرند و نه که به ترامپها امید بستهاند. این اعتراضات مردمی، برای رسیدن مردم ایران به آزادی و دمکراسی اند و برای برچیده شدن انواع تبعیضات ناشی از حاکمیت جمهوری اسلامی تبعیض بنیاد.

برای آلترناتیو، خود آنها هم پاسخ مشخصی ندارند. جنب و جوش‌هایی شروع شده، جنب و جوش‌ها هم دوطرفه است، هم از طرف آنها که آیا می‌توانند همان مهره‌چینی‌های شبیه افغانستان کردند یا بعدا در عراق یا خواستند در وسط جنگ سوریه انجام دهند، هم اینکه آنهایی که با تکیه به پدیده ترامپیسم جایگزین جمهوری اسلامی بشوند

آقای حجاریان می گوید "اصلاح طلبی" به عنوان ایده را باید از "اصلاح طلبان" در مقام عامل تفکیک کرد. او این را می گوید تا از موقعیت متغیر و دچار فراز و فرود عاملان آن در جامعه، لزوم مبارزه با ناامیدی از خود راهبرد "اصلاح طلبی" در جمهوری اسلامی را بیرون بکشد.