دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹ - ۳ اوت ۲۰۲۰

نامه‌ها

چوپانی که از ریز تا درشت مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، علمی وفرهنگی، جامعه دخالت می نماید، دستور می دهد، بدون آن که کسی را یارای سؤال باشد و او پاسخگو . هیچ عرصه ای از حیات اجتماعی و قوانین نیست که توسط او لگد مال نشده و به گونه ای تحت سیطره او قرار نگرفته باشد. خود شیفته ای که هرگونه مخالفت با وی جرمی در حد توهین به والی خدا در ایران، بخوان روی زمین محسوب می شود .

پرسش اینکه فلسفه علم است یا هنراندیشیدن؟ باید به تاریخ این دو سئوال نگریست. از" نظر فلسفه آنالیز"، پرداختن به تاریخ فلسفه، بی استفاده و بی مورد است. آنها خود را با موضوعات و مشکلات زمان حال انسان و جامعه و جهان مشغول میکنند و میگویند، پزشک لازم نیست متخصص تاریخ پزشکی باشد. بدین دلیل تاریخ فلسفه، مجموعه ایست از تئوریها و فرضیه هایی است که امروزه تطابقی با فلسفه "تجزیه و تحلیل آنالیز" ندارد.

اما به ما و خط قرمز های ما مربوط بود. قلبم به درد می آید وقتی که برخورد خشن هواداران جریان های سیاسی رادر دانشگاه ها با جوانان آلامد و دانشجویانی که می خواستنددر سیمای مدرن غربی ظاهر شوند به یاد می آورم. چه میزان تلخ بود، هم از این رو هرگز سرنوشت این بخش از هنرمندانی که در چهار چوب تنگ تفکرما که تنگی آن به اندازه ای بود که حتی خوانندگان مدرن تازه پا گرفته، موسیقی پاپ، نیز از ابی تا گوگوش و شومنی به توانائی و هنجار شکنی فریدون فرخ زاد در آن جای نمی گرفت.

ایرج، شرح دشواری و دردهایی كه داشته تا به بیماری او پی برده شود، به دقت گفت،آنگونه كه همیشه با ذكر جزئیات موضوعی را بیان می كرد. از دردهای گوناگون و درمان های پیشنهادی تا دیاگنوستیك سرطان، كه مدتی طول كشیده و فرصت هایی از دست رفته بود.

زندگی سرشار از مکاشفه است؛ مکاشفه ای که در توان آدمی است؛ می تواند در سکوت و تنهائی بنشیند و تا بطن درد مطلق اندیشه نفوذ کند. دردی که زندگی را شفا می بخشد. یاریت می کند تا در جستجوی معنای مرگ و زندگی به اعماق هستی نظر کنی نقش خود را در چرخه حیات ببینی و در لحظه لحظه آن حضور داشته باشی.

براستی در این روز های شیوع اپیدمی که اکثریت جامعه در قرنطینه بهداشتی رفته اند، اگر فداکاری این پاک بانان نبود، اگر هزاران تن زباله، که مطمعناً بخش زیادی از آن به ویرس کرونا آلوده است، در سطح شهر می ماند! واین عزیزان پاکبان رنچ حمل و جابجائی آنهارا برتن نمی گرفتند ما چه می کردیم؟

ما در زمان و مکانی دیگر سیر می کردیم. زندگی تا چه میزان می تواند سخت باشد؟ اما زیبا نیز هم! زیبائی که زنانی چون او آن را به ما ارزانی می دارند. قلب های بزرگی که می توانند همه را در خود جای دهند. جهان ما بدون این روح های بزرگ چه میزان کوچک و حقیر می شد.

فراموش نکنیم در دورانی که جامعه مردسالار ایران، در فقر فرهنگی و بی سوادی عمیق به سر می برد، یک زن در حالی که شوهرش در زندان است، به تنهایی تصمیم می‌گیرد تا یک زندانی دیگر را نجات دهد. زنی که خود درگیر فعالیت‌های سیاسی است. سیاستی که برای زنان تنها در پرانتز طبقه اشراف منتسب به دربار خلاصه می شد. در این دوران است که عفت موسوی به عنوان یک کنشگر سیاسی تصمیم می‌گیرد، اجرا می‌کند و هزینه عمل خود را نیز می‌پردازد.

هر میزان که از دوران کودکی فاصله می گیرم به سال های وبائی جمهوری اسلامی نزدیک تر می گردم خاطرات تلخ تر می شوند. شور روزهای انقلاب حال به زهری تلخ بدل شده هر زمان که بیادم می افتدد تلخی آن در بند بند وجودم نفوذ می کند همراه با آه حسرتی بر دل.

افق در حال روشن شدن است. شعله های آتش فرو نشسته، پارو زنندگان دست از کار کشیده، بکناری نشسته اند. با دیگ سمنوئی آماده! دیگی لبریز از شادی، نذر و نیاز؛ لبریزاز سنتی زیبا و دیرین.