جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۹۹ - ۷ اوت ۲۰۲۰

نامه‌ها

خنده ای کرد برخاست از کمدی که بالای در ورودی اطاقش بود تعدادی کتاب نشریه کار و اکثریت را که در خارج چاپ می شد برایم آورد. به شوخی گفت: "یک عضوتان عضو حزب دمکراتیک خلق افغانستان هم هست. هر ماه کلی کتاب و نشریه های شما را برایمان می آورد ما به خوبی از مواضع شما با خبریم و خوشحالیم که امروز به سلامت شماها را در کنار خود داریم.

توئیت هایی نشانگرآغاز بیداری یک ملت! آغازشکل جدیدی از همبستگی منطبق بر زمان با دستاورد های معاصردر دنیائی که مجازیش می خوانیم، اما واقعی تر از هر واقعیتی است. چرا که رابطه می گیرد، پیام می دهد، بر می انگیزد وسر انجام به عمل در می آورد. این ره آورد دوران جدید و روابط جدید است. این میزان توئیت قلبم را روشن می کند امید وارم می سازد.

کودکان درمحیطی بسیار عالی، شاد و در گروه همسالان قرار گرفتند. کودکستانی که اگر چه بیشتر اسباب بازی های آن دستی و ابتدائی بودند، و توسط خود مربیان ساخته می شدند، اما زیبا ترین اسباب بازی های جهان بودند، چرا که مهر و پیامی انسانی در آن ها نهفته بود. درهای بهشتی بود که بردنیای کودکی کودکان ما گشوده بودند.

بی‌گمان رازی و نیوتن فضای مطلق را سه بعدی، مسطح، ساکن، همگن و همسانگرد تجسم می‌کردند؛ همگن به‌معنای: هیچ‌یک از نقاط آن باهم فرقی ندارد و همسانگرد به‌معنای: هیچ یک از جهات آن باهم فرقی ندارد.

او که عاشق کار بود در کنار فعالیت و مسئولیت‌های سنگین سازمانی‌اش سخت مشغول پیشبرد پروژه شغلی‌اش، شیرین سازی آب‌های شور در استان مرکز، بود. مسئولیت‌های سیاسی فرامرز این‌بار بسیار سنگین‌تر و خطرآفرین بودند. در آن روزهای سیاه و شوم که اجرای هر قرار سیاسی خطر دستگیری و شکنجه و اعدام را با خود داشت فرامرز ماندن را برگزید.

می گفتند ترسش در اواخر به گونه‌ای شده بود که دراطاق اجاره‌ای خود در مرکزشهر, پشت تمام پنجره‌ها کیسه شن نهاده و بگونه‌ای سنگر گرفته بود. من دوبار دیگر او را دیدم، در انتظار پذیرش بود. بااندک آرامشی:" از تیررس خارج شدم اما همیشه دلهره‌ای ناشناخته با من است. این را از ایران با خود دارم، فکر می کردم اگر خارج شوم کمتر خواهد شد. اما هنوز زخمه بر دلم می زند. هیچ خبری از آن مادر هراتی نشد"؟

 وقتی مسئول حزبی روزنامه او را معرفی کرد، گفت:" ملاله جان دو شهید داده اند، شویش و بچه اش هر دو در جنگ شهید شده اند." ملاله هیچ چیزی نگفت، ساکت به دهان مسئول حزبی که او را معرفی می کرد خیره شده بود. برایمان سخت بود چیزی از او بخواهیم. اگر خودمان دنبال چایی می رفتیم، می گفت:" صحب قار می شوم، بدهید من بیاورم."

آقای کارمل از همه تشکر کرد و درارتباط با روز نامه و نقش آن مفصل سخن گفت. در حین صحبت اندکی مکث کرد و در چهره من خیره شد گفت: "رفیق ناصر ما ملت غریبی هستیم مردم ما غریبند، شما بسیار خوب و با احساس می نویسید. اما درست نمی نویسید، واقعیت را بیان نمی کنید! نمی نویسید که ما حزبی ها به این مردم غریب وعده دادیم که روی نان سیاه و خشکشان مسکه (کره به زبان افغانستانی) می مالیم! نه تنها مسکه نمالیدیم بلکه نان سیاهشان را هم گرفتیم! این را بنویسید!

قرارشد که فردای آن روز اولین نوشته خود را تحویل آقای طنین بدهم. نخستین نوشته ام که گزارشی میدانی از مردم کوچه و بازار بود، بسیار مورد استقبال قرار گرفت؛ طوری که از فردای نشر آن قرار بر این شد که بعنوان عضوی از هیئت تحریریه روزنامه هر روز درجلسه هیئت تحریریه شرکت کنم، و نظر خود را در رابطه با مسائل مطروح شده و تعین نوع مقالات بدهم .

هوگو دارای توانایی ترکیب ادبیات تاریخی،رمانتیک، و رئالیسم را با هم دارد؛ همچنین توانایی ترکیب روایتی جهانبینی با درام هیجانی را. شاید بهتر باشد هوگو را از سنت ادبیات "آنگلوزاکسن" بشمار آورد تا از سنت فرانسوی.او غیر از شاتوبریان در سالهای آغازین، خویشاوند ادبی شکسپیر و سبک کتاب انجیل است.