چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰ - ۲۰ اکتبر ۲۰۲۱

موریس آلتمان

راه حل تعاونی در همه جا می تواند مولد سطح بالاتری از رفاه بیشتر اجتماعی – اقتصادی برای اعضای خود گردد و در عین حال بر نارسائیها و شکستهای بس مهم بازار غلیه کند. به عبارت دیگر تعاونیها و انواع سازمانیابیهای تعاونی می توانند تأثیر مثبت وسیعی بر اقتصاد داشته باشند و در عین حال موجب بهبود قابل توجه زندگی اجتماعی و روحی اعضاشان باشند. منافع مادی و غیرمادی پیوندی دیالکتیکی با هم دارند. این واقعیت در نوشته های رایج غالباً به حاشیه رانده می شود.

تعاونیهای مصرف حتی اگر نتونند از نظر عرضه و قیمت کالا موفقتر از شرکتهای خصوصی عمل کنند، اما با ایجاد احساس تعلق یا اجتماع (انسجام اجتماعی) در اعضای خود، می توانند رضایت بیشتر آنها را فراهم آورند. این نوع انسجام اجتماعی و احساس هویت و همذات پنداری با تعاونی، می تواند از تعاونی در برابر نیروهای بازار "محافظت" کند و به آن اجازه می دهد قیمت های بالاتری رابه ازای محصولاتی با کیفیت نازلتر عرضه کند.

 

به دلایل گفته شده اغلب تعاونیهای کارگری در پی بحرانهایی ایجاد می شوند که در اثر آنها شرکتهای سنتی در آستانه ورشکستگی و تعطیلی قرار می گیرند. در نبود تعاونی کارگران بیکاری، اسقاط شبکه های اجتماعی و مشاغل نادلخواه به نرم تبدیل می شوند. اگر محیط و سیاست تعاونیهای کارگری تولیدوری را افزایش دهد و مشوق به کارگرفتن تغییرات تکنولوژیکی باشد، در شرایطی که شرکتهای سنتی از نظر اقتصادی ناکارآمد و در برابر فناوری پیشرفته مقاوم بوده اند، تعاونی ها می توانند موفق باشند.

 

در یک تعاونی، هم کارگر-صاحبان و هم مدیر-صاحبان آن انگیزۀ برای کار سخت تر و هوشمندانه تر را دارند؛ کیفیتی که در شرکتهای سنتی غیرتعاونی مفروض است اما واقعی نیست. تئوریهای متداول فرض را بر این می گذارند که طریق سازماندهی یک شرکت تأثیری بر میزان کارائی ایکس آن ندارد. علاوه بر این، تمرکز تعاونیهای کارگری بر بهبود مزایا و شرایط کار کارگران، در عین تلاش برای حفظ اشتغال و حتی افزایش آن، موجب تقویت انگیزۀ آنها برای جذب و توسعه تکنولوژیهای رقابتی است. بنابراین تعاونی های کارگری می توانند در مقایسه با شرکت های سنتی، به ویژه شرکت های سنتی با دستمزد پایین، هزینۀ بیشتری داشته باشند، و در عین حال بسیار پربارتر باشند، به طوری که هزینه واحد تولید و سود آنها با آنچه نصیب یک شرکت سنتی می شود، برابری کند یا حتی از آن بیشتر باشد. 

جنبش تعاونی اکیداً تعریف شده است و در ارتباط بسیار تنگی با اشکال دموکراتیک حاکمیت نسبت به اعضا قرار دارد. تعاونی فقط گروهی ساده از افراد نیست که در فعالیتهای اقتصادی خاصی همکاری می کنند. همکاری از این دست می تواند تحت اجبار حاکمیت نیز انجام شود؛ از برده داری تا سرواژ گرفته تا گروه های تحت حمایت دولت، مثلاً در چین، اتحاد جماهیر شوروی و کوبا. کار دستمزدی در یک جامعۀ دموکراتیک نیز نیازمند همکاری بین آکتورهای اقتصادی است. اما یک تعاونی به بسیارها بیشتر از همکاری نیازمند است، حتی زمانی که این همکاری به نحوی آزادانه و داوطلبانه تحقق یافته باشد.

این مهم است که تکرار کنیم فرق کلیدی بین یک خرده فروش سنتی با یک تعاونی همانا اهمیت فوق العادۀ اعضا-صاحبان تعاونی در کنترل آن است و نیز این واقعیت که در یک تعاونی مالکیت بین افراد برابر تقسیم می شود. یعنی هیچ کس نمی تواند مالکیت بیشتر یا سهم بیشتری از دیگری داشته باشد. به علاوه تعاونیهای مصرف، خاصه تعاونیهای کوچک، معمولاً در جاها و در آن خطوط تولیدی مستقر اند که خرده فروشان خصوصی آنها را پرخطر و غیرسودآور تلقی می کنند. با توجه به این که تعاونیها اطلاعات دقیقتری از ترجیحات مصرف کننده و از بازارها دارند، یا به اصطلاح از "اطلاعات نامتقارن" برخوردارند، می توانند بقایشان را تضمین کنند و حتی در عرصه هائی موفق عمل کنند که خرده فروشان سنتی نمی توانند.

این نوع تعاونی در مالکیت و کنترل کارگران است و مبنای مناسبات حقوقی آن "یک عضو، یک رأی" است. امروزه روز بسیاری از این نوع تعاونی توسط مدیران و هیئت مدیران پیش برده می شوند. اما حرف آخر در مورد کیفیت مدیریت در بلندمدت را "کارگر-صاحبان" آنها می زنند. یکی دیگر از شاخصهای این نوع تعاونی سیستم مدیریت با لایه های سلسله مراتبی (هیرارشیک) بسیار محدود، در مقایسه با شرکتهای خصوصی معمولی است. تعاونیهای کارگری در درجۀ نخست برای تأمین منافع کارگر-اعضای آنها، در تقابل با حداکثرسازی سود یا افزایش ارزش سهام در کوتاه مدت که هدف شرکتهای خصوصی است، شکل می گیرند. حفظ و افزایش اشتغال در اغلب موارد یکی از محدودیتهای الزامی برای تعاونی کارگران است.