چهارشنبه ۰۷ آبان ۱۳۹۹ - ۲۸ اکتبر ۲۰۲۰

آرام بختیاری

دین؛ مخصوصاً مسیحیت، در تمام بحث های کیرکگارد در پشت پرده یا در آغاز بحث قرار دارد، گرچه عرفانش منطقی است. او مانند شوپنهاور مجرد بودن را تبلیغ میکرد و مدعی بود که ازدواج موجب سعادت دائم نمیشود و بعد از مدتی تبدیل به مسئولیت و مزاحمت اخلاقی میگردد. در نظر وی هر حقیقتی بی ارزش است مگر آنکه مربوط به هستی و تغییر آن باشد. او فلسفه زمان خود رافلسفه عصر ترس و سرگردانی و دلهره انسانهای بدون شور و شوق و هیجان نامید.

هوگو دارای توانایی ترکیب ادبیات تاریخی،رمانتیک، و رئالیسم را با هم دارد؛ همچنین توانایی ترکیب روایتی جهانبینی با درام هیجانی را. شاید بهتر باشد هوگو را از سنت ادبیات "آنگلوزاکسن" بشمار آورد تا از سنت فرانسوی.او غیر از شاتوبریان در سالهای آغازین، خویشاوند ادبی شکسپیر و سبک کتاب انجیل است.

امروزه اشاره میشود که فویرباخ یکی از مهمترین ماتریالیستها و منتقدین دین و یکی از مهمترین فیلسوفان ماتریالیستی پیش از مارکس بود و ماتریالیسم وی نه تنها موحب انقلاب بورژوایی آلمان شد، بلکه یک منبع مهم نظری مارکسیسم-لنینیسم گردید. نقد دین توسط وی کلا بر اساس ماتریالیسم دیالکتیک بود.

هگل خلاف روشهای پویای نظری اش، در پروسه تحقیق در جامعه و تاریخ، سیستم فلسفی اش ولی خصوصیات سنتی،ارتجاعی، و دگماتیک دارد و می گفت موتور و اصل عملی جهان،"روح جهان" است که بشکل واقعیات خودرا بیان می کند و سپس یه خود باز می گردد. در نظر او "روح جهان" مساویست با هستی،حقیقت،وتفکر هگل مانند کانت میخواهد متافیزیکی را طرح کند که در مرکز آن مفهوم "مطلق" قرار دارد.

نیچه بعدها تاثیرات و خاطرات جنگ را بصورت: جنون، اراده، و رنج ،وارد ادبیات تحریک کننده و شبه رمانتیک خود نمود. او در مخالفت با فرهنگ مسیحی و فرهنگ پرویسی آلمان و فرهنگ عقلگرایانه عصر روشنگری، به عمده نمودن مفاهیمی مانند- معنای زندگی، غرور جنگ آوری، و فرهنگ تراژدیک پرداخت.

هیچکس مانند کانت، فلسفه عصر جدید را تحت تاثیر خود قرار نداد؛ از جمله در زمینه های استتیک فلسفی، فلسفه نظری، و فلسفه عملی. ایده آلهای اخلاقی او مانند روشنگری،صلح جویی، آزادی دوستی، تا امروزه مورد توجه انسانهای ترقی خواه و هومانیست است. کانت خالق نظرات تعیین کننده ای در شاخه های فلسفه نظری و فلسفه عملی است.

در رابطه با دستگیری، محاکمه و اعدام سقراط باید اشاره نمود که در دمکراسی اشرافی آنزمان گرچه قانون اساسی مدام تغییر میکرد ولی اشرافیت قدرت خود را از دست نمیداد، یعنی کسانیکه پول و مالکیت و وقت و رابطه و مشهوریت داشتند، در تغییرات سیاسی، چیزی از دست نمیدادند، و عدالت اجتماعی ظاهری و قانونی، حریف آنان نمی شد.

فلسفه یونانی در بعضی دوره ها ترکیبی از اسطوره،کیش رمز و رازها، و ریاضیات بود. در جهانی که انسان قدرت چندانی نداشت، مفهوم "سرنوشت" نقش مهمی بخود می گرفت. بعدها در قرن 7 پیش از میلاد، به جای مفهوم نامشخص سرنوشت، اصطلاح "لوگوس" وارد فرهنگ مردم شد که اساسی منطقی و عقلگرایانه داشت و خلاف دین، از طریق فلسفه خواهان پاسخ های این جهانی و زمینی بود.

پرسش اینکه فلسفه علم است یا هنراندیشیدن؟ باید به تاریخ این دو سئوال نگریست. از" نظر فلسفه آنالیز"، پرداختن به تاریخ فلسفه، بی استفاده و بی مورد است. آنها خود را با موضوعات و مشکلات زمان حال انسان و جامعه و جهان مشغول میکنند و میگویند، پزشک لازم نیست متخصص تاریخ پزشکی باشد. بدین دلیل تاریخ فلسفه، مجموعه ایست از تئوریها و فرضیه هایی است که امروزه تطابقی با فلسفه "تجزیه و تحلیل آنالیز" ندارد.

امروزه لوکاچ را یکی از نمایندگان مهم "مارکسیسم غربی یا نئومارکسیسم" میدانند که با نگاهی غیردگماتیک به مارکسیسم مینگریست. او بعد از جنگ جهانی دوم در کلاسهای درس خود به انتقاد از استالینیسم و دگماتیسم میان احزاب کمونیست پرداخت.