چهارشنبه ۰۶ بهمن ۱۴۰۰ - ۲۶ ژانویه ۲۰۲۲

گفتمان 

برخلاف تبليغات صورت گرفته، نه حزب به راست چرخيده و نه سياست همکاری و اتحاد با جريان های راست به تصويب کنگره دوم رسيده است. اما برنامه سياسی از نگاهی که گفتگو را برای گفتگو می خواهد، فاصله گرفته است. حزب از گفتگو با جريان های منتقد و مخالف، اهداف مورد نظر خود را دنبال می کند.

در اساس سياست همکاری و اتحادهای حزب، تشکيل بلوک چپ و همکاری و همگامی با جريانهای جمهوريخواه سکولار و دموکرات است. حزب هم چنان جهت تحقق آن ها گام برخواهد داشت.

داوری و ساخته ها و بافته های یک طرفه از یکدیگر میان منتقدان و مخالفان رژیم جمهوری اسلامی، امری است واقعی. این داوری ها، به شکاف و اختلاف میان افراد و احاد سیاسی می انجامد. مصلحت فعالیت مشترک مستلزم جلوگیری از شکاف و اختلافات بی پایه و اساس است. رفع داوری های ساخته و بافته ذهنی و غیر واقعی، جز گفتگو راهی ندارد. بنابراین گفتگو در خدمت پیوند و همبستگی منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی است.

مهم‌ترین دستاورد این کنگره تمرکز روی مسائل مهم سیاسی و نیز تشکیلاتی بود که به تصویب برنامه سیاسی و تدقیق اساسنامه حزب انجامید. این کنگره با تدارک خوب مضمونی، تشکیل کمیسیون برای وارد کردن پیشنهادات در کنگره را لازم ندید و وقتی را برای تشکیل کمیسیون و وارد کردن پیشنهادات تلف نکرد. تدقیق اساسنامه و اصلاح و تکمیل طرح سند سیاسی قبل از ورود به کنگره انجام شده بود و فقط نکات مورد اختلاف در کمیسیون‌ها به رای کنگره گذاشته‌شد.

کنگره با بيم و اميد آغاز شد. اين نگرانی وجود داشت که کنگره در حل مشکل دو عضويتی، تصويب اساسنامه و پيشبرد دستور کار با مشکل مواجه شود، و به سست شدن پايه های حزب بيانجامد. جای خوشحالی است که کنگره به مشکل جدی برنخورد و مسئله دو عضويتی از پيش پای حزب برداشته شد و اساسنامه تدقيق و تکميل شده به تصويب رسيد.

فرهنگ دینی و یا دین خویی، نظریه ای است که در رودر رویی با مسائل پیچیده ای که ما در منطقه کشورهای اسلامی با آن روبرو هستیم می تواند مورد تامل و باحتمال زیاد کاربرد واقع شود. دخالت ها، جنگ ها، غارت ها و تحمیلات دیگر قدرت های بزرگ واقعیت است در مورد آن چه اخیرا در افغانستان با بقدرت برگشتن طالبان روی داده است. اینها درست! اما چرا افغان ها، ایرانی ها و دیگران خود نا توان هستند و ملا عمرها، ملا خمینی ها و حتی ملا خامنه ای ها یا امثال صدام حسین ها و محمدرضا شاه ها حاکم و آمر و مردم تابع و پیرو می شوند؟

مسعود به فکر فرو رفته، قول هیپیاس سوفسطایی بشردوست قرن پنجم پیش از میلاد در یونان را به یاد می اورد که می‌گوید: "ما همگی خویشاوند و همشهری و دوستیم و اگر بر طبق قانون عرف هم چنین نباشد، بر حسب طبیعت، همگی، کسان هم هستیم، شباهت های ما نمودار خویشاوندی مان است ..."؛ حرکات دست و سر مسعود نشان می دهند که او حیران است که با این خویشاوندی همگانی، جایی که می بایست کمتر رنج و درد باشد، رنج و درد بیشتر و جایی که می توانست خوشی و لذت بیشتر باشد، لذت کمتر و جایی که لازم نیست آسیب و زیانی باشد، آسیب و زیان فراوان. هراس هست. مسئولیت هم هست.

متأسفانه وجود این روابط برخی از محافل چپ را باین نتیجه می رساند که ایران در رودر رویی با امپریالیسم قرار دارد و باید حمایت شود و همچنین نتیجه گیری میشود که دولت ایران دارای وجوه مثبت است. نتیجه غلط این گونه تحلیل ها آنست که ما خواسته هایمان را بجای واقعیتها می‌نشانیم. ممکن است که ونزوئلا و ایران دارای سیاستهای دفاعی مشابهی در رابطه با آمریکا باشند ولی خیلی اشتباه است اگر بخاطر آن دولت جمهوری اسلامی را حکومتی مترقی، ضد امپریالیست و مثال زدنی بدانیم.

مرزبندیِ نقش‌ها و حوزه‌ها، بدون شک، کار بسیار دقیقی است. حتا بی‌نهایت سخت است. اما تمام تاریخ بازنمودهای مدرن از سیاست، در پرتو طیفی کامل از «توتالیتاریسم‌ها» تا «سوسیالیسم‌ها»، به سمت نشان‌دادن این موضوع رفته که هیچ چیز فوری‌تر از امید‌بستن به «سیاست» چون آنی که تمام معنا را تبیین کند وجود نداشته است.

اخراج از کشور، فقط بیرون رانده شدن از یک مکان خاص نیست، بلکه یک بعد زمانی هم دارد. بیرون رانده شدن، همانقدر که به فضا و مکان مربوط می‌شود، به معنای نوعی عدم تعلق زمانی نیز هست. «فردا» برای انسان اخراج شده متعلق به جای دیگری است. در واقع اخراج چیزی کمتر از ربودن توان زندگی یک فرد نیست، موقعیتی که چشم‌انداز یک آینده بهتر را نیز از بین می‌برد.

لغزش دیدگاهی در هر دو شعار "می بخشیم، اما فراموش نمی کنیم" و "نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم" همانا تقلیل مجدد مفاهیم حق و جزا به اموری شخصی یا سیاسی و در هر حال مقید است. برای روشن شدن موضوع، بیائیم بر این سؤال مکث کنیم که "این کیست که می بخشد یا نمی بخشد؟"