چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۹ - ۲۵ نوامبر ۲۰۲۰

آدام بوث

دیوید گرِبر، انسان شناس آنارشیست، متذکر شده است "به نظر می رسد که شاخص سرمایه داری امروزی گسترش "کار گِل" و مشاغل مزخرفی است که آشکارا بی محتوا و فرسایندۀ قوای مغزی و فاقد هرگونه نقش اجتماعی اند."

شرکتهای "اقتصاد فرفره" این تصور از خودمدیری و تنوع را حفظ و تقویت می کنند که گویا کارگران به اختیار خودشان وظایف متنوعی را انتخاب می کنند و برنامۀ کارشان را به دلخواه خودشان تنظیم می کنند. انگار که این کارگران، به جای کار به دستور شرکتهائی بی چهره، دارند با و برای رفقایشان کار می کنند.

 

شرکتهای  اوبر، لیفت و  "خرگوش وظیفه شناس" به ترتیب بیش از 5/1 میلیارد دلار، 333 میلیون دلار، و 380 میلیون دلار درآمد نصیب سهامداران شان کرده اند. بخشی از جاذبۀ این شرکتها برای سهامداران شان این است که آنها با به کارگرفتن مؤثر افراد به عنوان "کارگزار" [و نه کارگر] از پرداخت حقوق و دستمزد به کسانی که قاعدتاً باید به عنوان کارگر استخدام کنند، شانه خالی می کنند

تفاوت در این است که چنین کارگرانی مجبور اند نیروی کارشان را در اندازه های کوچک و کوچکتر، بدون هرگونه  اطمینان و امنیت شغلی، بدون تضمین یک قرارداد و درآمدی کافی درخور یک زندگی انسانی، بفروشند. شرکتهائی مثل "خرگوش وظیفه شناس" – چنان که نشریۀ جاکوبین به طنز می نویسد – همانا یک "آژانس کاریابی موقت تکریم شده است.

مخلص کلام این که اقتصاد به اصطلاح شراکتی، بس دور از نشانه ای از فرارسیدن یک دوران جدیدی از همکاری، برابری، و مالکیت مشترک، به سادگی همان سرمایه داری انگلی با قدری آرایش و زیباسازی آن است. سیستم فرسودۀ سرمایه داری، که دیگر قادر به بسط نیروهای مولد و سوق جامعه به جلو نیست، کوشیده است زشت ترین و دفع کننده ترین خطوط سیمایش را بپوشاند و آن را شریف جلوه دهد.

شرکتهائی که در اقتصاد "طبق درخواست" فعال اند، با "خویش فرما" نامیدن کارگران از قبول هر تعهدی برای تأمین شرایط کار، حقوق جنبی کار، لوازم مورد نیاز آنان، آموزش، ... اجتناب می ورزند. آنها نیز به جای سرمایه گذاری برای بهبود مهارتها و ابزارهای نیروی کار، و بنابراین به جای کمک به افزایش تولیدوری در بخشهای این اقتصاد، فقط از بیکاری توده گیر، و فراوانی کار ارزان قیمت و غیرتولیدی موجود در تمام عرصه های جامعه بهره می برند.

اقتصاد شراکتی به سرعت از مدلی مبتنی بر مشارکت و همکاری به مدلی برای استخدام دیمی و بی حق و حقوق تبدیل شده است. این تغییر پیامد مستقیم سرمایۀ گذاریهای پرریسک و الزامات رشد برای سودی است که باید نصیب سرمایه شود. چنین پروژه هائی ما را قدمی هم به جامعه ای برابرتر، که ما مشتاق نیل به آنیم، نزدیک نخواهد کرد

پتانسیل و امکانات اقتصادهای شراکتی و طبق درخواست در قالب محدودیتهای سرمایه داری آشکار شده اند. اینها ابداً انقلابی نیستند.

در این رشته از مقالات، نویسنده ظهور اقتصاد شراکتی (sharing economy) را، که به اعتبار شرکتهائی چون اوبر (Uber) و ایربی ان بی (AirBnB)، در رسانه های جریان غالب به شدت برجسته شده، تشریح می کند. این مدلهای جدید کسب و کار به عنوان یک مرحلۀ دینامیک جدید و انقلابی در حیات سرمایه داری معرفی می شوند. اما او نشان می دهد که واقعیت جهان سرمایه داری چقدر از این تصویر اوتوپیائی دور و بیگانه است.