جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۹ - ۲۳ اکتبر ۲۰۲۰

دفتر شورای مرکزی حزب چپ ایران (فدائیان خلق)

حشمت خانم سجادیان شهره به «مامان حشمت»، در میان دوستدارانش، علیرغم زخمی که عمری در درون خود داشت، همواره انسانی مهربان، شاد و خوشرو بود. در دیدار با او هرگز تصور نمی شد که پشت این روحیه‌ی شاداب، زخم اعدام فرزند، رضا زرشگه و داماد، فریدون اعظمی و اعضای پرشمار دیگر خانواده‌ی بزرگش هم‌چون خوره‌ی تلخی لانه کرده‌است.

طیفور بطحائی متولد سال ۱۳۲۷ در سنندج بود. تحصیلاتش را در همان شهر گذراند. بعد از یک دوره‌ی سپاهی دانش در روستایی در حوالی گنبد کاووس، در رشته‌ی فیلمبرداری «مدرسه عالی سینما و تلویزیون تهران» پذیرفته شد. بعد از پایان تحصیلات در تلویزیون شیراز مشغول به کار و در همان جا هم با کرامت دانشیان آشنا شد. این آشنائی سرآغاز فصل جدیدی در زندگی طیفور بطحائی بود.

ناصر خاکسار انسانی صمیمی و مهربان بود که شرافتمندانه ریست. او برای مهمترین مشکلات جنبش کارگری پاسخ های ساده و راهگشا داشت. خانواده‌ی خاکسار هرکدام در زمینهای برجستگی داشتند. ناصر یکی از گوهرهای بی بدیل جبش کارگری بود که تجارب پربارش را به کارگران منتقل می‌کرد.

کاک جلیل گادانی در دوران رژیم پهلوی ۱۳ سال زندان کشید. بعد از استقرار جمهوری اسلامی نیز تا آخرین لحظات زندگی از تلاش در راه اهداف آزادیخواهانه‌ی مردم کردستان باز نایستاد. او سالها عضو کمیته مرکزی و دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان ایران و در مقطعی دبیرکل بخشی از آن، حزب دمکرات کردستان ایران - رهبری انقلابی بود.

او جزو مادرانی بود که در سال ۶۷ فرزند عزیز و دلبندش به جوخه‌های مرگ سپرده شد و تا زنده بود، سوگوار فرزند باقی ماند و داد این بیداد به جائی نرسید. برعکس، قاتلان فرزندش در جمهوری اسلامی همواره ارتقاء مقام یافتند.