دوشنبه ۲۳ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۲ آوریل ۲۰۲۱

اصغر جیلو

شاید سوال واقعی میتوانست این باشد: چرا حمزه در زمان شاه ادعای آل احمد را رسما در سطح جامعه سیاسی اپوزیسیون تکذیب نکرد؟ بعید است با در نظر گرفتن شرایط آن ایام، پاسخ ساده ای به این سوال موجود باشد. در جو ضد حکومتی آن زمان در محافل اپوزیسیون، چنین اقدامی از سوی حمزه، جعل جلال آل احمد را باورپذیر تر می ساخت و اقدامی برای تبرئه ساوک و خوش خدمتی به قدرت تلقی میشد وهیچ شخص و مرجع معتبری هم در اپوزیسیون در آن زمان، رسما با اقدام وی همراهی نکرده و یا از این اقدام پشتیبانی نمی کرد.

یک روز قراری برای رفتن به "میشو داغی"، یکی از کوه های اطراف تبریز گذاشتیم. یک روز بهاری گروهی مرکب از چند جوان پرشور؛ دو نفر از دوستان من که کُرد بودند، قاسم که محمود را نیز همراه خود آورده بود و هر دو لر بودند و سه نفر باقی که اکنون به خاطرم نیستند از کجا بودند. زمین داشت نخستین خمیازه های بهاری خود را می‌کشید و نفس گرم خود را در یخ های زمستانی می دمید؛ جویبارهای کوچک با براده‌هائی از یخ و برفک در حال سر باز کردن و شروع رقص بهاری خود بودند. زمین گاه نرم، گاه سفت از یخی سخت جان در زیر پا، گاه به آرامی و گاه به طنینی بلند، هشدارمان می‌داد که مواظب باشید هنوز زمستان تیری چند در تیرکش دارد.

بطور کلی تا آنجا که من در خاطرم مانده و درطی بر رسی های بعد از دوران انشعاب صحت نسبی آنها تأیید شده، سه عامل اصلی در این انشعاب نقش ایفا کردند که عبارت بودند از: تحلیل طبقاتی حکومت مستقر در قدرت یعنی حکومت دینی، تعیین تکلیف قطعی با خط مشی مبارزه مسلحانه در گذشته و وزن ناچیز رهبران اقلیت در رهبری سازمان که متناسب با میزان نفوذ ونیروی آن در صفوف سازمان نبود.