چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ - ۲ دسامبر ۲۰۲۰

دیدگاه‎ها

بطورکلی ما در یک بزنگاه حساسی قرارداریم که بحران انتقال قدرت در کشوری که هنوز هم مهم ترین و تعیین کننده ترین نیروی اقتصادی و نظامی جهان و حافظ نظم آن از جمله در منطقه حساس خاورمیانه،بشمار می رود از ویژگی های آن است. از همین رو هرنوع خللی در آن می تواند بطور بالقوه و یا بالفعل، و درسطوح گوناگون می تواند موجب پسامدهای مهم و و بعضا حتی خطرناک توسط رقبای کوچک و بزرگ آمریکا گردد. در مورد ایران با توجه به بحران مزمن هسته ای که سال هاست کانونی شده و زیرنظارت و راقبت ویژه جهانی و سازمان ملل قراردارد، این نگرانی وجود دارد که ممکن است خلأ قدرت، علاوه بر برخی تحرکات منطقه ای، موجب تحریک وسوسه دست یابی به سلاح هسته ای و مشخصا نزدیک ترکردن آن به نقطه موسوم به گریز یا طغیان هسته ای گردد

متاسفانه چنین فرهنگی در میان بخش سکولار روشنفکران هم که مدل الگوی دیگری غیر از نمونه مجلس و منبر را تجربه نکرده اند، کاملاً جا افتاده است. برای هر بحث و سخنرانی و اظهار نظر در هر موردی، هر کسی که پیشوند "دکتر" را به همراه اسمش یدک میکشد، اسمش در رأس لیست قرار میگیرد. مثلاً کسی که دکترای طب دارد، در زمینه مسائل فلسفی، تاریخی و اقتصادی هم صاحب نظر میشود، در زمینه مسائل ادبیات و موسیقی و هنر هم صاحب نظر میشود.

نیروهای آذربایجان، هم چنین از مهمات خوشه ای برای سوزاندن جنگلهای آرتساخ، یعنی جایی که غیرنظامیان ارمنی پناه برده بودند، استفاده کردند. طبق گزارش دیده بان حقوق بشر، در ٢٣ اکتبر (2)، آذربایجان بارها از سلاحهای ممنوعه بین المللی برای بمباران مناطق مسکونی قره باغ استفاده کرد.". گزارش اضافه کرده است که "بمبهای خوشه ای به این علت ممنوع اعلام شده اند که تاثیرات غیرقابل پیش بینی و خطر طویل مدتی را برای غیرنظامیان ایجاد می کنند.

از نظر ما امضاءکنندگان این بیانیه، با گرایشات مختلف سیاسی که برپيآمدهای مخرب تحريم های اقتصادی و سياست های زورگويانه دولت ترامپ بر اقتصاد کشور و زندگی مردم آگاهی دارند، اینک که انتخابات آمریکا منجر به روی کار آمدن رئیس جمهوری شده است که برخلاف دولت قبل (که سیاست یکجانبه و نامتعارف خروج از برجام را در پیش گرفت)، یکی از نخستین سیاست‌های اعلام شده‌اش در سیاست خارجی در باره ایران بازگشت به برجام و اتخاذ رویکرد گفتگو برای حل مشکلات است، فرصت و شاید آخرین فرصت برای تغییر سیاست خارجی زیانبار کنونی فراهم آمده است.

تجربه سوسیال دموکراسی غربی برای کشورهای جهان سوم، مانند ایران غیر از تهاجم شرکت های فراکشوری برای غارت این کشوها و روی کار آوردن حکومت های دست نشانده و در اغلب موارد تشنج، جنگ و ویرانی چیز دیگری به ارمغان نیاورده است. از این زاویه، اگر کشورهای جهان سوم، از جمله ایران بخواهند برای خویش آلترناتیو مستقل ملی دیگری، را انتخاب نمایند، به جای انتخاب لیبرال دموکراسی و سوسیال دموکراسی ، شایسته و بایسته است تا آلترناتیو مستقل و ملی سوسیالیستی خویش را انتخاب نمایند.

آری، "آقای جو بایدن" با پرونده درخشان خویش در زمان ریاست جمهوری اوباما، قبل از انتخاب شدن، چندین بار اعلام کرده است که با دیکتاتوری و حکومت های دیکتاتور در جهان مقابله کرده و مدافع آزادی و دموکراسی در جهان خواهد بود. منظور جو بایدن و حتی جمهوریخواهان از مطرح کردن این موضوع، تعقیب و تداوم استراتژی بازسازی اقتصادی نئولیبرالیسم و زنده کردن کنترل مجدد آمریکا بر پیمان نظامی آتلانتیک شمالی است.

 باور به این که ترامپ در صورت پیروزی دوباره فشار بین المللی درزمینه حقوق بشر بر ایران را افزایش یا تداوم خواهد داد، ناشی از توهم "دشمن دشمن من دوست من است" است. هم از این رو تمایل به ترامپ در بخشی از جامعه ایرانی قدرتمند است. حال آن که رفتار دوگانه ترامپ در برخورد به عربستان و ایران در زمینه نقض حقوق بشر نشان می دهد که او تنها به منافع آمریکا می اندیشد و اگر بتواند جمهوری اسلامی ایران را به پای مذاکره بکشاند، پس از آن هیچ وقعی به حقوق بشر نخواهد گذاشت.

در یک چنین شرایطی، احزاب چپ، با شرمساری از سوسیالیسم، خود را با اعتقاد به شاخص هایی از قبیل "ضد تبعیض" بودن، اعتقاد به " آزادی و حقوق بشر" ، باورمندی به "نظام دموکراتیک" ، "دفاع از حقوق کارگران و زحمتکشان" و "مخالفت با قدرتمداری کلان سرمایه داران" و "طرفداری از حفاظت از محیط زیست" و غیره تعریف و معرفی می نمایند. در بهترین حالت خویش خود را در قالب "جمهوری خواهان دموکرات" معرفی می نمایند و از طریق ایجاد شرایط دموکراتیک در جامعه از طریق نظام حاکمیت سیاسی انتخابی "جمهوری" اراده سیاسی را به دست مردم می سپارند.

سوسیالیسم، تضمین میکند که قدرت سیاسی حاکمه نه در دست اقلیتی که اختاپوس وار به مکیدن خون اکثریت جامعه میپردازند، بلکه در دستهای نمایندگان واقعی کارگزان و زحمتکشانی که در سندیکاها، اتحادیه ها و احزاب سیاسی خویش متشکل هستند قرار گرفته باشد. تنها در این صورت است که برنامه ریزی ها و پروژه های اساسی، بلند مدت و استوار به نفع عموم جامعه قابل پیاده شدن و اجرا است.

امروز، رویاهای احیای امپراطوری عثمانی اسلامی به موازات رویای تشکیل ارمنستان بزرگ مسیحی ارتدکس از خزر تا مدیترانه، در قالب جنگ کفار و دینداران ظاهر شده است. اگر جرقه امروزین سرشاخ شدن این رویاها در سال 1992 با حمله ناسیونال فاشیستی داشناکسیون ارمنستان به منطقه قره باغ که منجر به آوارگی و رانده شدن نزدیک به یک میلیون و کشته شدن نزدیک به سی هزار نفر آذربایجانی منجر شد، آغاز گردید، آتش زیر خاکسترآن پس از گذشت بیست و هشت سال به شکل دیگری در منطقه شعله ور شده است.