دیدگاه‎ها

در سطح جریانات سیاسی که جملگی از ضرورت اتحاد نیروها سخن می گویند و در نکوهش و مذمت تک روی و تنهایی مقاله ها می نویسند کدام نیروی سیاسی گام مشخصی در راه اتحاد نیروها برداشته است . ؟.. و اگر چنین جریان سیاسی وجود دارد چرا نتیجه کار و مانع ها و چالش های پیش رو را صراحتا و با روشنی در معرض قضاوت افکار عمومی نگذاشته است ؟

می توان زمان نیمه عمر هسته سخت قدرت را به تخمين، هشت سال تصور کرد که در فاصله آن، «دولتی شده ها» از توان مشارکت در حکمرانی تخلیه و در بهترین حالت بعنوان سرب در مجمع تشخيص مصلحت نظام انبار شده اند. حاصل این روند ، کوچک وکوچکتر شدن هسته سخت با تصاعد هندسی بوده است. این لاغر شدن اما، تنها دگردیسی این هسته نبود. به موازات آن، هسته سخت قدرت از محتوای سیاسی و اجتماعی تهی و تهی تر شد و خود «قدرت» و حفظ آن به تنها محتوى و چسپ آن بدل گردید. گذار خامنه ای از یک رهبر دینی و حکومتی به پدرخوانده باند های مافیایی ، الیگارشی ها و نهاد های امنیتی، هم نتیجه و هم نشانه این تهی شدگی و دگردیسی است. امپراطور به شدت لاغر، زشت و تهی شده است.

فوران زنجیره ای از بحران های تلمبارشده جهان را در موقعیتی اضطراری قرارداده است که در آن بحران نه استثناء- که لااقل تا اطلاع ثانوی و نامعلوم- یک قاعده است. دیگر اذعان به چنین وضعیتی از سوی صاحب نظران و کارشناسان و گزارش های متعددنهادها و مجامع رسمی بین المللی و یانهادهای پژوهشی معتبر به یک امرعادی و روزمره تبدیل شده است و یا حتی اذعان به آنها توسط سیاستمداران حاکم و تلاشی که برای عادی سازی آن صورت می گیرد. البته این اذعان به شکل واکنشی است، بدون آنکه حاضر باشند مسئولیت آنها را به عهده گیرند و نگاهی به علل و سیاست های برسازنده آنها داشته باشند.

در شرایطی که به ظاهر قرار است درآمد بانکها از طریق تفاوت های نرخ بهره ای فاصله نرخ های بهره وام ها با پس انداز ها حاصل گردد، معادله دیگری وارد این پردایم میگردد. طی چندین صده گذشته نه تنها بانک داران سرمایه داران مالی قادر بوده اند تا خود را از طریق آفریدن بانک های  مختلف، و سپس   بوجود آوردن بانک های مرکزی کشورها جهت حمایت بیشتر از قدرتمداری سرمایه داری مالی خویش و بالاخره  بوجود آوردن بانک های جهانی از قبیل صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، بانک ها توسعه سرمایه گذاری اروپا و غیره سلطه خویش را بر قله های قدرتمداری کلان سرمایه داری نظام های سرمایه داری تثبیت نمایند.

جنبش های سوسیالیستی و کارگری، تنها و تنها از طریق تثبیت  نقش و سهم قدرتمند خویش در کسب حاکمیت و قدرت سیاسی  و حفظ و  تداوم مستمر  این قدرتمداری قادر خواهند بود امکان تحکیم نظام اقتصادی سیاسی کار سالاری، حفاظت از حقوق کارگران، زحمتکشان، گروه های اجتماعی تحت تبعیض  را بدست آورده و نهادهای ساختاری نظام سوسیالیستی را مستحکم نمایند. تنها از این طریق می باشد که آنها از ساختارنظام سوسیالیستی و ارزش های نظام کارسالاری  دفاع نموده و راه را برای بازگشت دوباره سلطه گری های  ظالمانه نظام سرمایه سالاری ببندند.

ژیلبر اشکار معقد است که ادعای من این است که این به نفع استدلال ما علیه جنگ در برابر گرایش مداوم دامن زدن بر آتش «تهدید روسیه» به منظور توجیه افزایش هزینه‌های نظامی و گسترش بیشتر ناتو است.الکس کالینیکوس معتقد است که رویکرد مارکسیستی به‌درستی این است که بدانیم وضعیت کنونی هم یک جنگ بینا‌امپریالیستی نیابتی و هم جنگ دفاع ملی از سوی اوکراین است.

راهی که برای جنبش سوسیالیستی کارگری ایران می ماند این است که  با آگاهی به این دیدگاههای انحرافی و خطرناک در درون جنبش چپ ایران،  حرکت های عمومی توده های وسیع  کاروان  پیروان سوسیالیسم را در مسیر همگرایی به سمت آرمان واحد رسیدن به منزل سوسیالیستی هدایت نمایند. برای این کار علاوه بر به راه افتادن این کاروان در مسیر همگرایی سوسیالیستی و پیوند ارگانیک آن با جنبش های کارگران، معلمان، دانشجویان و دیگر جنبش های توده ای و سوسیالیستی میباشد

صدور سلاح به کشورهای در حال جنگ، چون ریختن نفت بر آتش جنگ است، به عنوان یک هنرمند و فعال حقوق بشر از شما انتظار دارم، در راستای سیاست بیطرفی کشور مطبوع خویش کارزاری جهانی را برای برپایی صلح پایدار بردارید. شما را توجه می دهم که ما بر روی بمب ساعتی زندگی می کنیم که پیامد انفجار آن متفاوت با انفجار چرنوبیل و یا فوکو شیمای ژاپن است. اینک جهان ما مملو از زرادخانه های اتمی ویرانگری گشته است که قدرت طلبی و جنگ افروزی ها می تواند، موجب انفجار این زرادخانه ها گردد.

در نتیجه باید پرسید چرا کشور ٧٧ ساله پاکستان می تواند جمع اضداد و اپوزیسیون شقه شقه شده را در راستای منافع ملی متحد کند و دفع "استبداد صغیر" بنماید. اما اپوزیسیون پرمدعای ایران علیرغم هزاران سال عقبه ملی و ١١۳ سال بعد از جنبش مشروطیت, برای دفع "استبداد کبیر" و ضد ایرانی جمهوری اسلامی ذاتا و ماهیتا از درک این ضرورت تاریخی برای اتحاد نه تنها قاصر است, بلکه "نفوذی ها" آن را مضر تبلیغ می کنند؟ باید لمحه ای تامل کرد و اندیشید چـــرا؟ نباید اجازه داد استحقاق  تفکر را هم از ما سلب کنند.

تجربه حکومت دزد سالار و رو به زوال و مستبد جمهوری اسلامی که بر پایه زور و زر و تزویر بنا شده است از همان آغاز محکوم به شکست بود. بعد از ٤٣ سال رژیم مطرود و کشور منزوی شده و استقلال خود را از دست داده و نیمه مستعمره روس و چین گشته است. از آزادی فقط آزادی چپاول و غارت و سرکوب مانده است و بس. از جمهور (مردم) در تعیین سرنوشت خویش خبری نیست.

وظیفه تمامی جریان های چپ و سوسیالیستی ایران میباشد که با حلقه زدن بر گرد آرمان های بازآفرینی خلاقیت های نظام سوسیالیستی در ایران، نه فقط آلترناتیو برنامه ای ایدئولوژیک انقلابی نظام اقتصادی سیاسی کارسالارانه سوسیالیستی را در مقابل سرمایه سالاری نمایندگی نمایند، بلکه در همگرایی، همراهی و همکاری با همدیگر در مسیر تحقق آرمان والای انسانی و سوسیالیستی، تلاش نمایند تا از این طریق کاروان نیروهای سوسیالیستی را به سر مقصد مقصود برسانند. 

دین برای انسان است و پذیرفتن و نپذیرفتن آن با انسان است. پس شروع آن از بنیاد دینی نیست از انسان است. بنابراین، انسان باید از بندگی ارباب دین و سیاست و اقتصاد و فرهنگ و بنیادهای اجتماعی رها گردد. این بنیادها نیستند که حق دارند انسانها را این سان یا آن سان تعلیم و تربیت کنند، بلکه این انسانها هستند که باید بتوانند بنیادها را وسیله رسیدن به هدفی کنند که خود بر می گزینند.  

کمونیسم ستیزی در تمام اشکال ایدئولوژی امپریالیستی از جمله در اخلاق، هنر، فلسفه، ادبیات، اصول اخلاقی، حقوق، و جامعه شناسی نفوذ دارد. یکی از حامیان کمونیسم ستیزی، رهبران روحانیت ادیان ابراهیمی است که با ایدئولوژی مارکسیسم سرجنگ دارند و علیه جنبش خلقی و کارگری و علیه سوسیالیسم و کمونیسم مبارزه می‌کنند. علت و ریشه مادی آنتی کمونیسم امپریالیسم و بورژوازی، سرمایه داری انحصاری و قدرت طلبی سیاسی نظام سرمایه داری است. هدف آن از آغاز نابودی جنبش سوسیالیستی در تئوری و در عمل بوده.

در روزهای اخیر ۹۰ ثانیه از حدود ۱۰۰ ساعت گفته‌های ضبط شدۀ من که برای پیش نویس این دو کتاب تهیه شده، در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. (این ویدئو از سوی آقای شهاب عموپور که در دو سال گذشته در کار و ضبط و فیلمبرداری مربوط به این دو کتاب صمیمانه به من کمک کرده انجام شده است) ابهام در این گفتار کوتاه هم بهانه‌ای شد برای سوء استفادۀ بدخواهان جنبش چپ و هم دستاویزی شد برای «چپ» ذوب شده در جمهوری اسلامی، که با چپ به مفهوم واقعی آن دشمنی تاریخی دارد، هم برخی از دوستان و مبارزان چپ مورد احترام مرا دچار سوء‌تفاهم کرد.

چگونه می توان باور کرد که همگام و همراه با پیشرفت های غول آسای دیجیتال، باز باید شاهد نمایش های تراژیک انسانی از نوع انسان‌های اولیه باشیم؟ در شرایطی که سرعت سیر قهقرایی بشر در بازیچه قرار دادن کره خاکی و آدمیانش ، به مانند همان جنونش ، دیوانه وار است، چرا نباید انتظار نداشت که وقتی در خوابیم و یا در بیداری در آسمان شهرها و کشورهایمان تصاویر قارچ اتمی را نبینیم؟

داستان اصلی بدست گرفتن شاهرگ های حیاتی جهان از منابع انرژی و راه های تجاری  و در دست داشتن مناطق سوق الجیشی از سوی هر دو طرف است. هر چند بخش عقب افتاده تر و پیشامدرن سرمایه امپریالیستی در روسیه سیاست های مخربتری برای همسایه گانش دارد

 شعله ور کردن جنگ را باید در حل موقت بحران های ساختاری نظام سرمایه در هر دو سوی این داستان و از بین رفتن وسایل تولید و تاسیسات زیربنایی  و بازار برای اجناس دول امپریالیستی  و ایجاد بازار کار برای باز سازی و رونق دوباره سرمایه دچار بحران دید

شانتاژ، تهدید، دروغ، شستشوی مغزی، تطمیع ، تحمیق و سوء استفاده کردن از احساسات مذهبی و ملی افراد از جمله شیوه هایی بوده است که استعمارگران، قدرت های امپریالیستی و تمامی قدرتمداری های ستمگر جهت حفظ قدرتمداری غارتگرانه خویش و به استثمار کشیدن توده ها از آنها استفاده کرده اند. این شیوه ها اکثر مواقع به مراتب موثر تر از سرکوب های مستقیم و خشن در میدام جتگ کاربرد داشته است.

هانا آرنت، در شرایطی از تئوری "انقلابمدرن و معاصر، با اتکا به فلسفه هایدگر "زیستن در زمان" خویش سخن میگوید، و مدل آن را بسط و گسترش انقلاب آمریکا و منشورهای تنظیم شده توسط توماس جفرسون ، که متعلق به قرن هیجدهم میباشد میداند. مدل انقلاب ایشان، انقلابات چین، روسیه، و کوبا را باطل، و انقلاب های آمریکا و تا حدودی فرانسه را معتبر میداند.

این جنگ جهان را به تجهیز جنگی برانگیخته است. اسلحه را به گرانترین و مهم ترین کالای روز جهان بدل کرده است. زندگی مردم را سخت تر و بهای کالاهای ضروری را افزوده است. امروز هیچ معلوم نیست جهان پس از جنگ اوکراین و تهدید شدید اتمی و تحریم نابود کنند اقتصادی به کجا خواهد رفت. آیا روسیه بزرگ و زیبا میتواند بیدار شود و این جنگ را پایان دهد و سهم خود را در بازگرداندن جهان به شرایط آرامتر پیش از آن ایفا کند؟ آرزوی همه صلح خواهان جهان این است.

جنبش صلح برای ایفاء‌نقش مهم و حیاتی خود در این بزنگاه حساس تاریخی، باید بتواند برای ایفاء نقش، بطورکامل مستقل از هر دو قطب جنگ افزوز و دشمنان صلح باشد. خزیدن زیربال این یا آن قطب برای جنبش صلح سمی مهلک بوده و به معنی پیوستن به الحاق طلبی و مسخ هویت خود است

آنچه در عمل اتفاق افتاده و وضعیت عمومی را به حالت بن بست در آورده بود، این میباشد، که اولا پیمان ناتو از عضوگیری اکرایین در ناتو عقب نمی نشست، دوما حکومت گماشته اکرایین که عملا در لیست مزد بگیران ناتو قرار دارند، از عضو شدن در ناتو عقب نمی نشستند، و عامل سوم اینکه  در شرایطی که اعضای پیمان ناتو در ظاهر میگفتند که خواهان بی طرفی اکرایین می باشند، در کنار آن مطرح میکردند، که اگر اکرایین تقاضای عضویت در پیمان نظامی امنیتی ناتو را بنماید، آنها به ناچار خواهند پذیرفت. به کلام دیگر، از مزدوران خویش میخواستند تا تقاضای عضویت در ناتو نمایند، تا آنها نیر این تقاضا را بر اساس عرف بین المللی بپذیرند.

این مساله که اطاق های فکری سازمان های امنیتی کشورهای امپریالیستی جهت به انحراف کشاندن  پیروان اندیشه های مارکسیستی که آنها را دشمنان درجه یک هستی خویش می نامند، و ایجاد اختلاف و درگیری میان پیروان جنبش های چپ سوسیالیستی، اقدام به تولید مدل های نظریه پردازیها  در قالب اندیشه های تئوریک چپ نموده و به سازماندهی نیروهایی در قالب های چپ و بر اساس این نظام ها و مدل های ساخته و پرداخته فکری انحرافی بپردازند، چیز جدیدی نمی باشد. یکی از این مدل های نظری که با استراتژی هنری کیسینجر همخوانی زیادی داشت،  تئوری سه جهان میباشد که در تنورهای تئوری پزی آنها پخته و  پرداخته شده و به میدان عمل وارد میگردد. وجوه مشترک تئوری سه جهان و مدل استراتژیک کیسینجر، چندین بعد دارد.

کشوری و سراسری بودن آموزش به زبان مادری بدین صورت می‌تواند باشد که هر شهروند ایرانی، از حق آموزش به زبان مادری برخوردار باشد یعنی همان‌طور که یک شهروند ایرانی از حق رأی دادن، انتخاب کردن و انتخاب شدن، حق آزادی بیان، حق مسافرت و ... برخوردار باید باشد، حق آموزش به زبان مادری نیز به‌مثابه یکی از حقوق پایه‌ای شهروند در قانون اساسی درج شود. این بدین معناست که یک بلوچ، ترکمن، لر، کُرد، گیلک، قشقائی، لر، فارس، ترک و ... صرف‌نظر از این که ساکن شمال باشد یا جنوب، مغرب باشد یا مشرق و یا مرکز از این حق برخوردار باشد. به بیان دیگر آموزش به زبان مادری محدود به منطقه خاص و جغرافیائی نبوده و در سراسر کشور همه شهروندان به هر زبان مادری که سخن بگویند از این حق باید برخوردار باشند.

شوربختانه، در ایران تک صدایی و تک زبانی مطالبهء بر حق برای خواندن و نوشتن و آموزش زبان مادری در کنار زبان رسمی کشور یعنی فارسی را "خواستهء دشمن روی گسل های قومی و در راستای تجزیهء ایران"  قلمداد کرده و با نگاه امنیتی و سرکوبگرانه آن را به حاشیه می رانند.  برخی از هموطنان "دلواپس" از درک این حقیقت ساده عاجز هستند که زبان مادری هر کسی برای او "شکر" است؛ و این حلاوت مختص زبان فارسی نیست که فقط آن را پاس بداریم و بقیه زبانها را زاپاس..

حق آموزش  به زبان مادری نه تنها یک حق طبیعی و اجتماعی است بلکه   یک  حق انسانی وحقوق بشری است که دراسناد حقوق بشربه آن تاکید شده است.

زبان اولین وسیله ارتباط بشر است.

منشور انتقال را شخص خامنه ای و اتاق فکرش با راهبردهای ایجاد «دولت اسلامی و جامعه اسلامی» و «تمدن اسلامی» و نیز یک سندمتمم و اجرائی- عملیاتی به نام «گام دوم انقلاب» تدوین کرده اند. بزعم خامنه ای پیش برد و تحق کامل آن ها تاکنون بدلیل عدم سرسپردگی کامل دولت های قبلی به تعویق افتاده است و بهمین دلیل همگی آن ها به نوعی مغضوب دربارولایتند و در حقیقت تلاش خامنه ای برای فرافکنی بیلان شکست کارنامه بیش از چهاردهه به گردن کارگزارانی است که دوران مصرفشان تمام شده است و خود بیش از دیگران مسئول پاسخ گوئی به آن است. چنان که می دانیم نخستین تلاش در این مهم با برکشیدن احمدی نژاد صورت گرفت که البته در آن زمان این لقمه در گلوی نظام گیرکرد و پروژه موقتا متوقف گردید که اینک با عزم بیشتری دنبال می شود.

 ﺷﮑﻰ ﻧﯿﺴﺖ ﮐه اﻧﻘﻼب، ﻣﺎ و ﺗﻮده ھﺎى ﻣﺮدم را ﺗﻌﻠﯿﻢ ﺧﻮاھﺪ داد. وﻟﻰ ﻣﺴﺄﻟه اى ﮐه اﮐﻨﻮن در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺣﺰب رزﻣﻨﺪه ﺳﯿﺎﺳﻰ ﻗﺮار دارد اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐه آﯾﺎ ﻣﺎ ﺧﻮاھﯿﻢ ﺗﻮاﻧﺴﺖ ﭼﯿﺰى ﺑه اﻧﻘﻼب ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ؟ آﯾﺎ ﻣﺎ ﺧﻮاھﯿﻢ ﺗﻮاﻧﺴﺖ از ﺻﺤّﺖ آﻣﻮزش ﺳﻮﺳﯿﺎل دﻣﮑﺮاﺗﯿﮏ ﺧﻮد و از ارﺗﺒﺎط ﺧﻮد ﺑﺎ ﯾﮕﺎﻧه طﺒﻘه ﺗﺎ ﺑه آﺧﺮ اﻧﻘﻼﺑﻰ ﯾﻌﻨﻰ ﭘﺮوﻟﺘﺎرﯾﺎ اﺳﺘﻔﺎده ﻧﻤﺎﯾﯿﻢ، ﺗﺎ ﻣُﮭﺮ و ﻧﺸﺎن ﭘﺮوﻟﺘﺮى ﺑه اﻧﻘﻼب ﺑﺰﻧﯿﻢ، و اﻧﻘﻼب را ﻧه در ﮔﻔﺘﺎر ﺑﻠﮑه در ﮐﺮدار ﺑه ﭘﯿﺮوزى ﻗﻄﻌﻰ و واﻗﻌﻰ ﺑﺮﺳﺎﻧﯿﻢ و ﻧﺎ اﺳﺘﻮارى، ﻧﯿﻤه ﮐﺎرى و ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﻮرژوازى دﻣﮑﺮات را ﻓﻠﺞ ﮔﺬارﯾﻢ؟

انقلاب  فراگیر ترین و عمیق ترین تحولی است که در جامعه روی می‌دهد، که تمام ساختارها ی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و حقوقی و اهداف وعملکرد آنان‌را دگرگون می‌کند. وظایف و نقش های تازه‌ای را برای آنان می‌آفریند ،علل و عوامل انقلاب بستگی به نحوه اداره جامعه و مناسبات حاکمیت با مردم ، شیوه توزیع ثروت و امکانات موجود در جامعه و امکان شرکت مردم در سرنوشت سیاسی جامعه می‌باشد.

 برای آنکه جامعه ‌ای روی به انقلاب بیاورد و یا با بخش سازمان یافته خود که در انقلاب شرکت می ‌کند، موافقت کند، اصولی می ‌باید هدف و روش بگردند که ترجمان حقوق و کرامت انسان و حقوق شهروندی و حقوق ملی او و حقوق او بعنوان عضو جامعه جهانی و حقوق طبیعت باشند. بنابراین، انقلاب در کشوری روی می ‌دهد که مردم آن در بند رابطه مسلط – زیر سلطه هستند. از این‌رو، استقلال و آزادی و دیگر حقوق انسان و حقوق شهروندی و حقوق ملی و حقوق جهانی، و حقوق طبیعت، بنابراین، کرامت انسان، هدف می ‌شوند. هرگاه عدالت اجتماعی میزان بگردد و این هدف‌ ها روش نیز بشوند، جریان انقلاب، جریان رشد انسان و آبادانی طبیعت می ‌گردد.

از بسیاری نظرات، در برابر مقولاتی بسیار متفاوت با آن مسائلی هستیم که سوسیال دمکرات‌های پسا جنگ جهانی دغدغه آن‌ها را داشته اند؛ سرمایه، بین‌المللی شده است، ضریب رشد در کشورهای کاپیتالیستی پیشرفته آرام گرفته است، اتوماتیسم، صنایع کلیدی را که کارگران در آن‌ها تمرکز قدرت داشته‌اند را مورد تهدید قرار داده است. معنی همه این ها این است که مانندگذشتگان فرصت زمانی سی سال برای تبدیل به واقعیت اصلاحات در اختیار نداریم؛ آن گونه که سوسیال دمکرات های پسا جنگ جهانی در اختیار داشتند.