دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹ - ۳ اوت ۲۰۲۰

حسن بلوری

در این مقاله می‌کوشم، پس از مقدمه‌ای کوتاه نشان دهم که نمی‌توان شناختِ دقیقی از علت داشت و لذا نمی‌توان رابطه‌ی دقیقی بین علت و معلول ایجاد نمود. در نتیجه اصلِ علیّت در بهترین حالت تنها در شکل تقریبی‌ آن پذیرفتنی است. به بیان دیگر، اصلِ علیّت در محدوده‌ی علتِ تقریبی معتبر و راه‌گشاست.

بی‌گمان رازی و نیوتن فضای مطلق را سه بعدی، مسطح، ساکن، همگن و همسانگرد تجسم می‌کردند؛ همگن به‌معنای: هیچ‌یک از نقاط آن باهم فرقی ندارد و همسانگرد به‌معنای: هیچ یک از جهات آن باهم فرقی ندارد.

پدیده‌ی کمتر شناخته شده‌‌ در رابطه با مادّه‌ی منفی که صحت آن بطور تجربی (آزمایشگاهی) در سال‌های اخیر به اثبات رسیده است، رابطه‌ی نیروی وارده به یک جسم (از مادّه‌ی منفی) و جهت حرکت آن است. در دنیای ما وقتی به جسمی (از مادّه‌ی مثبت) نیروئی وارد می‌شود، آن جسم در جهت نیروی وارده به‌حرکت در می‌آید، اما در دنیای مادّه‌ی منفی درست برعکس است.

از قرن بیستم توجه خاصی به فرم یا ساختارهای مختلف مادّه در علم فیزیک می‌شود. به این دلیل که شناخت درست از ساختارها و نیروهائی که سبب شکل‌گیری این ساختارها شده‌اند برای فهم مفهوم مادّه تعیین کننده می‌باشد. برای این منظور می‌باید مادّه را تحت شرایط ویژه‌‌ای قرار داد به این امید که از این طریق از بعضی از خواص نامتغییر آن کسب اطلاع نمود.

علم فیزیک همواره با فلسفه، برای فهمِ چیستی و چگونگی جهان، آمیخته بوده است. نگاهی کوتاه به تاریخ توسعه فیزیک، از نظریات ارسطو در باره‌ی افلاک تا نظریه گرانشِ نیوتن، نسبیتِ اینشتین و نظریه کوانتوم، مؤید این ادعاست.

خلاصه آنکه، علم حرفه است که چیزی را به وجود می‌آورد. اما در علوم دینی این‌طور نیست. در آنجا چیزی به وجود نمی‌آید و همه چیز از پیش موجود است. البته در مورد کلام باید گفت نوعی فلسفه‌ی مبتنی بر گزاره‌‌های دینی یا اصول دین است.

نظریه کوانتوم و نظریه نسبیت (خاص و عام) توان توضیح ساختارها و فعل ‌و‌انفعالات کیهان در اندازه‌های بسیار کوچک و در اندازه‌های بسیار بزرگ را دارند. اما میان این دو نظریه تناقض انکارناپذیری وجود دارد. مقاله می کوشد نشان دهد کلید شناخت کیهان در گرو بکارگیری تقارن‌هاست. دست‌یابی به یک نظریه عام با یاری تقارن‌ها دور از تصور نیست. نظریه‌ای که کوانتوم و نسبیت را به‌عنوان نظریه‌های خاص دربرگیرد و تناقض میان این دو را برطرف نماید

در این مقاله می‌خواهم پرسش‌ ذکر شده‌ در عنوان مقاله را از دیدگاه علمی، خاصه علم فیزیک، بررسی نموده و توضیح دهم که چگونه از "هیچِ"فیزیکی ساختارهائی از ماده و پادماده بوجود می‌آیند و بعکس، یعنی چگونه از این ساختارهای مادی "هیچِ"‌فیزیکی شکل می‌گیرد.

زمان تا حدود یک قرن پیش مطلق، با متریکی جهان‌شمول، تصور می‌شد. از این‌رو نیازی برای تنظیم (synchronization) ساعت‌ها با یکدیگر در سیستم‌های مختلف نبود. به بیان دیگر، تصور آن بود که برای مثال دو پدیده‌ی هم‌زمان در یک سیستم همواره در سیستم‌های دلخواه دیگر نیز هم‌زمان هستند.