دوشنبه ۲۳ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۲ آوریل ۲۰۲۱

فرهنگ و هنر

روزها می گذشت بی آنکه اتفاق خاصی رخ دهد. مش اکبر مثل همه روزها صبح زود برای خرید بار به میدان میوه فروش ها می رفت تا بار خوب گیرش بیاد. بعد از آن جعبه میوه ها رو بار وانتی میکرد به سمت مسجد شاه. رمضون هم بعد از نیم ساعتی سرو کله اش پیدا میبشد و مشغول ظفت و روفت بساط بود تا مشتریها پیداشون بشه. این کار هر روزشان بود. هفت روز هفته.

سیلی خوردهِ خیابان و روزگارِ تلخ

عطر آلودهِ جان میاید

در گلویش،

بغضِ سالهای دور نشسته

نگاهش در امتدادِ خیابان

می دود،

با دستان خالی ...

جوانی با چشمانی هوشیار و درخشان به من نزدیک می شود. او نیز نردبانی بر دست دارد و می خندد :"هرنسلی نردبان رویاهای خود را دارد بلند تر از نسل قبل. چرا که جهان به تکامل است. فراخنای علم گسترده و افق دید بازتر! هیچ چیز پایان نیافته و هرگز پایان نخواهد نیافت.

به طاهره خانم گفته ام که امروز مرخص میشی ... اونم گفت که برامون ناهار درست میکنه ... راستش باهاش صحبت کرده ام که اگه براش زحمت نیست وقتی براخودشون غذا درست میکنه ... هرچی که درست میکنه... برا ما هم درست کنه... نه اینکه دو جور غذا درست کنه فقط بیشتر درست کنه... من هم از خجالتش برمیام... منظورم این نیست که مجانی درست کنه... پول بهش میدم و از میوه هایی هم که شب میمونه براشون میارم.... خب چی فکرمی کنی؟ دیگه احتیاج نداری که به غذا فکر کنی... ظهر که شد میری پیش طاهره خانم و غذاتو می خوری یا با خودت میاری اتاق خودمون و اونجا میخوری.

فایل صوتی برنامه تلگرامی جشن نوروز با حضور بیژن میثمی و گفتگو در مورد جایگاه شادی و «عدد ۷» در فرهنگ و هنر ایران!

https://t.me/joinchat/VDmNcphXJ7HBeRkq

ارژنگ ، ماه‌نامۀ ادبی، هنری و اجتماعی نویدنو، دورۀ اوّل - سال دوّم - شمارۀ ۱۶ - اسفند ۱۳۹۹ با آثاری از : م. آریاپاد - ع. آهنین - ل. احمدی افضلی - ش. اقبال‌زاده - س. اقتصادی‌نیا - ک. باژن - ه. بنی‌طُرفی - خ. پارسا - ع. توده - ع. جعفری(ساوی) - ه. حسینی - ا. دهقان - س. م. راستگو - ف. رییس‌دانا - آ. زیس - م. ع. سپانلو - ک. سیمونوف - ه. عباسی - س. ع. صالحی - ا. طبری - ر.علامه‌زاده - ک.فرج‌اللهی - ع. مجتهدجابری - ب. مطّلب‌زاده - ش.موسوی‌زاده - م. مهرآور - ن.میر - ب.نجدی - ا. واحدی - ع. یزدانی و دیگران ... منتشر شد.

 

زمان هم از یاد می رود

محو می شود در امتداد غباری

بر سینه دیواری

چیزی به یاد نمی آوری

چیزی از وجودت کنده شده

افتاده تو نیمه جدا شده ای

در آیینه شکسته ای

تکه تکه شدی

اکبر سواد خواندن و نوشتن را پیش ملای ده، "مش باقر" آموخته بود تا جایی که می توانست رفع و رجوع حساب و کتابش باشد. و هرگاه از شهر برمی گشت مجله های کهنه ای را که پیدا می کرد با خود به ده می آورد و شب ها در اوقات فراغت به آنها نگاهی می انداخت و تلاش می کرد تا توان خواندن خود را افزایش دهد. خواندن مطالب متفرقه توانسته بود بر روی او تاثیر بگذارد بی انکه خود واقف بر این امر باشد. شاید این فکر که مادرش نباید بعد از مرگ پدرش بدون شوهر بماند نتیجه ناخواسته از همین خواندن ها بوده باشد.

تو ... زنی،

عشق را به ارمغان آوردی

ای حیات بخش هستی!

زندگی بخش انسان.

مش اکبر رفت و بعد از بیست دققه ای با یه کاسه حلیم و نون بربری داغ برگشت ... گل از لب رمضون شکفت ...بوی حلیم و عطر دارچین فضای سالن انتظار بیمارستان را در خودش غرق کرد و توجه آن چند نفری را که منتظردکتر نشسته بودند را به خودشان جلب نمود. رمضون بدون توجه به کسی شروع کرد به خوردن و مش اکبر هم دنبالش رفت.