پنجشنبه ۳۰ دی‌ ۱۴۰۰ - ۲۰ ژانویه ۲۰۲۲

تجربۀ تعاونی موندراگون بخش دهم و پایانی

۲۹ مرداد ۱۴۰۰

چنان که متذکر شدیم، موندراگون یک تعاونی یا حتی یک شرکت فوق تعاونی نیست. نسل نخست کارگر-اعضای آن غالباً برای توصیف کوششهای شان از این عبارت استفاده می کنند که "ما در تجربه ای برای تعاون شرکت کردیم". شاید این توصیف بهترین راه برای فهم موندراگون باشد: موندراگون نه به عنوان یک رشته شرکتهای جاافتاده، یا به عنوان شرکتی با مدل سازمانی و فلسفۀ مدیریتی خاص و مشخص، بلکه به عنوان نوعی از عمل که به مرور زمان و به فراخور آن تغییر می کند، از دستاوردها و شکستهای مخصوص به خود برخوردار می شود، و در کمال خود تعهد بنیادین به قدرت رهائیبخش انجمن گرائی تعاونی و مالکیت کارگری را تجسد و تحقق می بخشد.

 

  1. بازسازی موندارگون - ادامه

می توان گفت که تجربۀ موندراگون یک تجربۀ سعادتمند در جهانی است که در دهه های گذشته، یعنی در دوران حیات آن، با آشوبهای سیاسی و درگیری های خشونت آمیز بسیار همراه بوده است. اکنون چالش پیشاروی تعاونی موندراگون انطباق با محیط اجتماعی و اقتصادی دینامیکی است که دیگر شباهتی به شرایط فقرزده و منزوی اولینی، که آزمون تعاون را ایحاب می کرد و به آن نیرو می بخشید، ندارد. قابل انکار نیست که رفاه نسبی منطقه "روح تعاون" را فرسوده است. کارگر-اعضای تعاونیهای موندراگون اکنون چندان از دیگر اعضای اجتماعات شان متمایز نیستند: آنها نیز غالباً خواهان بهرۀ مادی ناشی از مشارکت شان در تعاونیها - ایمنی شغلی، دستمزد بالاتر و از این دست – در ورای و مقدم بر تعهدشان به تصول و ارزشهائی اند که در بدو امر به تأسیس این تعاونیها راه بردند. یا دقیقتر بگوئیم، آنها تمایل دارند این دو بعد – یعنی نفع شخصی و تعهد به یک شرکت تعاونی - را وجوهی مجزا و جدا از زندگی کاری خود تلقی کنند. تا آنجا که بزرگترین و قدیم ترین تعاونیهای گروه موندراگون مطرح اند، کارگر – اعضای جدید آنها به سازمانهائی پا می گذارند که سالها پیش از تولد آنان تأسیس شده اند و اکنون ابعادی بس بزرگتر از تعاونیهائی را دارند که پیشینیان آنان ایجاد کردند. به علاوه کارگر-اعضای تعاونیها با همان روندهای تغییر فرهنگی و ایدئولوژیکی مواجه اند که دیگر اعضای جوامع شان. آزکاراگا (Azkarraga) و همکارانش، در تحقیقی پیرامون تغییرات موندراگون، به این نتیجه رسیدند که «روند "وانهادن ایدئولوژی" (de-ideologization) تمام جامعه را و بنابراین نهادهای تعاونی را نیز، به عنوان عضوی از جامعه، متأثر کرده است.»

چنان که متذکر شدیم، موندراگون یک تعاونی یا حتی یک شرکت فوق تعاونی نیست. نسل نخست کارگر-اعضای آن غالباً برای توصیف کوششهای شان از این عبارت استفاده می کنند که "ما در تجربه ای برای تعاون شرکت کردیم". شاید این توصیف بهترین راه برای فهم موندراگون باشد: موندراگون نه به عنوان یک رشته شرکتهای جاافتاده، یا به عنوان شرکتی با مدل سازمانی و فلسفۀ مدیریتی خاص و مشخص، بلکه به عنوان نوعی از عمل که به مرور زمان و به فراخور آن تغییر می کند، از دستاوردها و شکستهای مخصوص به خود برخوردار می شود، و در کمال خود تعهد بنیادین به قدرت رهائیبخش انجمن گرائی تعاونی و مالکیت کارگری را تجسد و تحقق می بخشد.

انتقاد از کاستیهای این تجربۀ عملی یکی از مشخصه ها و عناصر شاکلۀ تعاونیهای موندراگون ار بدو تأسیس آن بوده است، و ما در این نوشته برخی از برجسته ترین اهداف این رویکرد انتقادی را به دست داده ایم. و همین واقعیت که این رویکرد انتقادی وجود دارد و پابرجاست، توأماً مبین قوتها و ضعفهای این جنبش است، زیرا یک رویکرد انتقادی جاافتاده و پابرجا به این معناست که تحقق عملی تجربۀ موندراگون هنوز و همیشه می تواند مطابق با ایده، اصول و ارزشهائی باشد که شصت سال پیش، با ایجاد اولین تعاونی ها، تعیین شده بودند: یعنی این کیفیت ایده آل که یک شیوه اقتصادی غیرسرمایه داری مبتنی بر درک شخصی گرا از کارگر هنوز زنده، و در کار تعاونی ها فعال است؛ حتی اگر گاهی اوقات پژواکی داشته باشد که به دشواری شنیده شود.

سوای موفقیت اقتصادی بسیاری از شرکتهای گروه موندراگون، شاید بتوان مهمترین دستاورد جنبش تعاونی موندراگون را چنین به دست داد: تداوم و عمر طولانی یک آزمون خودمدیریتی مشارکتی، و ارزش این آزمون به عنوان نمونه ای از هم پتانسیلها و هم دشواریهائی که هر تلاش مشابهی با آنها روبرو خواهد شد؛ در زمانه و در جهانی تحت سلطه مجموعه ای از ارزشهای بسیار متفاوت و اغلب ناسازگار.

 

افزودن دیدگاه جدید