دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ - ۳۰ نوامبر ۲۰۲۰

مارکس در بارۀ اتحادیه های کارگری

اتحادیه های کارگری: گذشته، اکنون و آیندۀ آنها

۰۹ آبان ۱۳۹۹

قطعنامه "اتحادیه های کارگری: گذشته، اکنون و آیندۀ آنها"، که پیش نویس آن را مارکس تهیه کرده بود، در نخستین کنگرۀ انترناسیونال اول، منعقده در سپتامبر سال 1866 در سوئیس، به تصویب رسید. متن قطعنامه چنین است:

گذشته

سرمایه همانا نیروی اجتماعی متمرکز است، در حالی که کارگران فقط نیازمند آن اند که به نیروی کار خود مختار باشند. بنابراین قرارداد بین سرمایه و کار هرگز نمی تواند متکی بر شرایطی منصفانه باشد؛ منصفانه حتی به معنای جامعه ای که مالکیت وسایل مادی زندگی و کار را در یک طرف و انرژی های حیاتی مولد را در طرف مقابل قرار دهد. یگانه قدرت اجتماعی کارگران تعداد آنهاست. اما نیروی اعداد در اثر پراکندگی شکسته می شود. پراکندگی کارگران هم در اثر رقابت اجتناب ناپذیر در میان خود آنان ایجاد و ماندگار می شود.

اتحادیه های کارگری در اساس ماحصل تلاش خودجوش کارگران برای زدودن یا دست کم مهار رقابت درونی شان برای غلبه بر آن شرایط نامنصفانه اند، تا یک قرارداد بتواند آنان را در جایگاهی فراتر از یک بردۀ صرف قرار دهد. از این رو، هدف بلافصل اتحادیه های کارگری محدود به حوائج روزانه، چاره جوئی برای پیشگیری از تجاوزات بیوقفۀ سرمایه، و در یک کلام، مسئله دستمزد و ساعات کار بود. این فعالیت اتحادیه های کارگری نه تنها مشروع بلکه لازم است. مادام که نظام تولید همین است که هست، نباید از این فعالیت منصرف شد. برعکس، باید آن را با شکل دادن به اتحادیه ها در تمام کشورها و مرتبط کردن آنها به هم، تعمیم داد. از سوی دیگر، اتحادیه های کارگری ناآگاهانه، مراکزی را برای سازمانیابی طبقۀ کارگر شکل دادند؛ به همان گونه که شهرداریها و کمونها در قرون وسطی طبقۀ متوسط را متشکل کردند. ممکن است اتحادیه های کارگری برای جنگهای چریکی بین سرمایه و کار لازم آیند، اما به مراتب بیشتر از این به عنوان آژانسهای سازمانیافته ای برای لغو نظام موجود کار مزدی و قوانین سرمایه دارای دارای اهمیت اند.

اکنون

اتحادیه های کارگری، با روی آوردن منحصر به مبارزات محلی و فوری با سرمایه، هنوز قدرت عمل خود را در برابر سیستم برده داری مزدی کاملاً درک نکرده اند. از این رو آنها بیش از حد از جنبشهای اجتماعی و سیاسی عمومی کناره گرفته اند. البته به نظر می رسد که در این اواخر، به درجاتی به رسالت تاریخی شان پی برده اند. آری، چنین به نظر می رسد، مثلاً از مشارکت آنان در جنبش اجتماعی انگلستان، از بسط دیدگاه هاشان نسبت به عملکرد اتحادیه ها در امریکا، و از مصوبۀ اخیر کنفرانس بزرگ نمایندگان اتحادیه ها در شفیلد، که در آن آمده است: "این کنفرانس با ارجگزاری کامل به کوششهای انترناسیونال (منظور همان انترناسیونال اول است) برای اتحاد کارگران همه کشورها در یک اتحادیۀ مشترک برادری، مجدانه به انجمن های متبوع توصیه می کند که به عضویت در این نهاد درآیند، و معتقد اند که این امر برای پیشرفت و شکوفایی کل جامعه کارگری ضرور است".

آینده

اکنون اتحادیه های کارگری باید بیاموزند که، سوای اهداف اولیه شان، آگاهانه به عنوان مراکز سازماندهی طبقۀ کارگر در جهت منافع گستردۀ ناظر بر رهائی کامل این طبقه عمل کنند. آنها باید از هر جنبش اجتماعی و سیاسی موجود در این راستا حمایت کنند. اتحادیه ها، با توجه به رسالت و فعالیت شان به عنوان قهرمانان و نمایندگان کل طبقۀ کارگر، نمی توانند در جذب کارگران سازمان نایافته به صفوف خود قصور کنند. آنها باید مجدانه از منافع کارگرانی که از کمترین دستمزدها برخوردارند - مانند کارگران کشاورزی، که بنا به شرایطی استثنایی از قدرت سازمانیابی بازمانده اند – دفاع کنند. آنها، بس به دور از کوته بینی و خودخواهی، باید جهان را در تمام وسعت آن متقاعد کنند که کوشش شان متوجه رهائی میلیونها انسان ستمدیده است.

 

 

افزودن دیدگاه جدید