يكشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹ - ۱ نوامبر ۲۰۲۰

سازماندهی "دیمی کاران"1: نگاهی از "جنوب" بخش پایانی

۲۸ شهريور ۱۳۹۹

در این اوضاع و احوال جنبشهای کارگری در شمال جهانی بر سر یک دوراهی قرار دارند. در دهه های اخیر تعدادی از اتحادیه ها و فدراسیونهای کارگری به اهمیت گسترش تماسهای خود در میان جمعیت فزایندۀ مهاجران پی برده اند. بسیاری از آنها موضع همبسته ای را با کارگران مهاجر اخذ کرده و به تحولاتی که فوقاً توضیح داده شدند، کمک کرده اند. اما این تغییرات در همۀ بخشهای کار سازمانیافته پذیرفته نشده اند. این واقعیت را ما چندی پیش در صندوقهای انتخابات در آلمان، امریکا و برخی دیگر از کشورها دیدیم که پوپولیستهای راست راهشان را به میان اعضای اتحادیه ها نیز گشوده اند.

احیای موفقیتهای جنبش کار با مرکزیت بخشی به کارگران مهاجر - ادامه

قطعاً چالشها و محدودیتهائی در برابر این مدلها قرار دارند. برخی از اتحادیه ها با دست زدن به سازماندهی کارگران مهاجر موفق به افزایش تعداد اعضای شان شده اند. اما در اجرای این مدل، به جز در تعداد معدودی از شهرها و ایالات خاصی که سیاست مساعدی بر آنها حاکم است، با دشواریهای عدیده ای مواجه شده اند. برای مراکز کارگری، ایجاد ساختارهای پایدار عضویت و نیل به استقلال مالی به چالشی دائمی تبدیل شده است. بسیاری از تعاونیهای کارگری نیز با مسئلۀ پایداری و خوداتکائی مواجه اند و انواع و ابعاد دستاوردهای "انجمن تعاونی مراقبتهای خانگی" به راستی استثنائی است. تمامی این مدلها مکرراً با سؤالاتی در این باره مواجه شده اند که چگونه می توانند به ترکیب موزونی از رهبران و آنانی دست یابند که کنترل نهائی منابع بازتاب دهندۀ

جمعیت شناسی اعضا را در دست دارند.

البته هنوز "نسخه های نسبتاً آمادۀ" مهمی وجود دارند. کاربرد جنبه های مختلف این مدلها ممکن است بتواند جاپائی برای دیگرانی ایجاد کند که به شدت به حاشیه رانده شده اند. همچنین این مدلها می توانند ابزارهائی را برای فهم دینامیسمی فراهم آورد که گروه بزرگ و فزاینده ای از کارگران را در دموکراسیهای پیشرفته تحت تأثیر قرار می دهد. یک مجموعۀ مفصل از تاکتیکهای جنبشهای اجتماعی می تواند به کار اتحادیه ها بیاید تا به مقابله با کارفرمایان مهاجمی دست زنند که دائماً هم بر شمارشان – حتی در مناطقی که سنتاً اتحادیه های در آنها قدرتمند بوده اند - افزوده می شود. رویکردهائی که توسط مراکز کارگری تدبیر و پیشه شده اند، می توانند برای حمایت از طیف گسترده ای از کارگرانی به کار آیند که در شرایطی دیمی، نامطمئن و غیراستاندارد کار می کنند. تعاونیها و دیگر اشکال همیاری کارگری، که از جاپای محکمتری برخوردارند، می توانند پادزهر قدرتمندی در برابر فردگرائی مبتنی بر ایدۀ "همه چیز از آن برندگان" باشد که منطق اقتصاد حاکم را تشکیل می دهد.

 

راه مستقیمی برای جنبش کارگری؟

متأسفانه سرگذشتهای شورانگیز سازمانیابی کارگران مهاجر باید با گفتمان پوپولیست دست راستی ای رقابت کنند که در دهۀ اخیر در امریکا، اروپا و بسیاری دیگر از نقاط جهان پیروزیهای انتخاباتی قابل توجهی کسب کرده است. بیگانه هراسی پدیدۀ تازه ای در دموکراسیهای پیشرفته نیست. مهاجرانی که از جنوب جهانی می آیند و به علت رنگ پوست یا مذهب شان تفاوتی علنی با مردم بومی دارند، غالباً قربانی اشکال حاد بدرفتاری و گوشه رانی اند. پوپولیستهای دست راستی امروزی با اهریمنی جلوه دادن مهاجران که گویا موجب اتلاف منابع، تهدیدی برای تجانس فرهنگی یا خطری برای امنیت ملی اند، در یک جادۀ کوبیده از قدیم قدم بر می دارند.

در این اوضاع و احوال جنبشهای کارگری در شمال جهانی بر سر یک دوراهی قرار دارند. در دهه های اخیر تعدادی از اتحادیه ها و فدراسیونهای کارگری به اهمیت گسترش تماسهای خود در میان جمعیت فزایندۀ مهاجران پی برده اند. بسیاری از آنها موضع همبسته ای را با کارگران مهاجر اخذ کرده و به تحولاتی که فوقاً توضیح داده شدند، کمک کرده اند. اما این تغییرات در همۀ بخشهای کار سازمانیافته پذیرفته نشده اند. این واقعیت را ما چندی پیش در صندوقهای انتخابات در آلمان، امریکا و برخی دیگر از کشورها دیدیم که پوپولیستهای راست راهشان را به میان اعضای اتحادیه ها نیز گشوده اند.

در این اوضاع جنبشهای کارگری شمال می توانند به راه پوپولیستهای راست بروند، از جریانهای ناسیونالیستی حاشیه ران، که بخش غم انگیز میراث آنان است، تبعیت کنند. این روش می تواند با رضایت نرم نسبت به وضع حاصل شود: آرام آرام پس گرفتن حمایت از تقویت توان و صدای مهاجران، کوتاهی در اقداماتی که به تقویت همبستگی در میان کارگران از نژادها و ملیتهای مختلف می انجامند، و به کارگران مرد، سفیدپوست بخشهای صنعتی به عنوان پرچم تلاشهای طبقۀ کارگر مرکزیت بخشیدن.

شرم آور خواهد بود اگر این تاریخی باشد که سالها بعد نوشته خواهد شد. علیرغم تمام دشواریها، جنبشهای کارگری به یکسان در این موقعیت اند که مروج همبستگی پردامنه ای باشند و احزاب چپ و چپ-میانه را حول دستورکاری که حاوی مطالبات معمول کارگران است، مجدداً جهت دهند. پاسخگوئی به این چالش، در جبهۀ خانگی، باید شامل حمایت از تجربیات سازمانگرانۀ مهاجران، الهام از این تجربیات و پیوند زدن آنها با مبارزۀ گسترده تری باشد، که برای حقوق کار و برابری اجتماعی جریان دارد. در سطح جهانی هم کار باید شامل گسترش همبستگی فراسوی مرزها باشد و پیوندهای بین فعالان کارگری را در جنوب و شمال جهانی تعمیق بخشد.

جنبشهای کارگری در شمال نیازمند آن اند که سرتاپا همبستگی باشند. از این طریق است که آنها خواهند توانست وعده های دموکراسی پلورالیستی را اعاده کنند و به دوران جدیدی از سازمانگری و تجربه اندوزی پا بگذارند که شاخص آن توانمندسازی تمامی کارگران باشد.



 

 

 

  1. "دیمی کار" به جای کلمۀ precarious worker استفاده شده است. precarious در زبان انگلیسی به معنای نامطمئن، متزلزل، ناپایدار و ... است. منظور از precarious worker قشری از کارگران اند که وضع شان به لحاظ شغلی و معیشتی بسیار نامطمئن و ناپایدار است. به اعتبار عدم اطمینان در زراعت دیم، دیمی کار یا کارگر دیم می تواند رسانندۀ معنا باشد.

افزودن دیدگاه جدید