دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۹ - ۲۶ اکتبر ۲۰۲۰

بازیگران دو قطب!

۰۲ شهريور ۱۳۹۹

"ایست مات" تنها به شوروی منحصر نماند، کلیه حزب های کمونیستی برادر و "نیروهای ملی میهنی" با اندیشه های ضد سرمایه داری، در این جرگه جا گیرفتند، جهان برمبنای منافع سیاست بزرگ (برادر بزرگتر که شوروی است) باز تعریف شد. بدیسان همه چیز در راستای منافع اردوگاه قرار گرفت، تا جایی که استقلال حزب ها را بخود اختصاص می دهد، درک دیالکتیکی - تاریخی حوادث خانه را تحت شعاع برد، حزب های برادر رسالت خود را در صیانت از "سیاست بزرگ" می بینند، تا حدی که منافع ملی باز تعریف گردید.

مادام که افراد فرا نگيرند در پس هر یک از جملات، اظهارات و وعده و وعيدهای اخلاقی، دینی، سياسی و اجتماعی منافع طبقات مختلف را جستجو کنند، در سياست همواره قربانی سفيهانه فریب و خودفریبی بوده و خواهند بود. طرفدار رفرم و اصلاحات تا زمانی که پی نبرند که هر مؤسسه قدیمی، هر اندازه هم بی ریخت و فاسد بنظر آید متکی به قوای طبقه ای از طبقات حکمفرماست، همواره از طرف مدافعين نظم قدیم تحميق ميگردند. و اما برای درهم شکستن مقاومت این طبقات فقط یک وسيله وجود دارد؛ باید در همان جامعه ای که ما را احاطه نموده است آن نيروهایی را پيدا کرد و برای مبارزه تربيت کرد و سازمان داد که ميتوانند ــ و بر حسب موقعيت اجتماعی خود باید ــ نيرویی را تشکيل بدهند که قادر به انهدام کهن و آوردن نو باشد. لنین، سه منبع و سه جزء مارکسیسم

 

سال 57 مردم با یک ساختار دیرینه، با پی ریزی جمهوریت بدرود گفتند!. بنظر می امد که یکبار برای همیشه آنچه که در پندار بود، اجرا شود، ایران نیز با گامی هایی اهسته لوکوموتیو کهنه خود را در پی کشورهای پیشرفته براند، تا جایگاه شایسته ای در فرایند پیشرفت و فرگشت از آنِ خود کند.

در همین راستا، از کمونیست تا راست، تا مذهبی و آتئیست، همه پی خمینی رفتند. شوق و شعف انقلابی ایران را فرا گرفت، ایران شاید برای نخستین بار یک دل با یک زبان شد. در این میان ولی، یک اصل از دیده ها پنهان ماند، خمینی بظاهر با هواپیمای بوئینگ به ایران امد، اما افکارخود را سوار بر شتر، جداگانه با کمی تاخیر(تا زمان تثبیت حکومت خود) به این سرزمین فرستاد.

اندیشه های کمونیستی از چریک فدایی (بویژه بعد از انشعاب به اکثریت و اقلیت، بخش اکثریت ان) که پادگان به پادگان را فتح می کرد، تا کمی دیرتر مرکزیت حزب توده ایران درمیان انبوه مردم ایران پشت خمینی که پس از رسیدن به ایران با خودرو ( خودرو در اینجا کنایه تظاهر به ترقی خواهی است) تا بهشت زهرا رفت، با وی همصدا شدند.

چرا حزب توده ایران افکاری را که خمینی با شتر به ایران ارسال کرده بود، ندید؟. جهت پاسخ به این موضوع بدنیست کمی به گذشته برگردیم.

پس از پیروزی انقلاب کبیر اکتبر، جهان سرمایه داری ترک برداشت، قطبی مطابق نظر رهبر ان لنین در ان بازه زمانی جان گرفت. قطبی که مطابق نظر لنین بایست نقش یک لوکوموتیو قوی برای کشاندن زحمتکشان جهان به سوی سوسیالیسم باشد. لنین تئوری حلقه ضعیف در نظام سرمایه داری جهت ایجاد سوسیالیسم را مطرح کرد، روسیه که در ان بازه از زمان بواسطه جنگ جهانی اول، تلاشی اقتصاد، فقر شدید جامعه کشاورزان، بهمراه استثمار شدید کارگران، نبود مهمات جنگی و گرسنگی سربازان ارتش در جبهه جنگ، بهمراه فعالیت پرثمر اندیشه های ترقی خواهی و سابقه انقلابی برخوردار بود، اجرای این تئوری را در پهنه خود مهیا ساخت. انقلاب بثمر نشست، جامعه با سرعت به سوی ساختمان سوسیالیسم راه افتاد.

همزمان با پیشرفتهای چشمگیر سوسیالیسم، پرولتاریای جامعه سرمایه داری در کشورهای پیشرفته که مطابق نظر لنین میبایست، سوسیالیسم در روسیه را سرمشق قرار دهد، به پیکاری پرشورتر با نظام حاکم روی اورد، با ترفندهای گوناگون اربابان سرمایه عقب ماند، سرمایه داری با قوای مجهز به سمت مرزهای روسیه امد به تقویت ضد انقلاب درون و بیرون پرداخت.

در این بازه از زمان، قعطی، گرسنگی... و پی امد ان برخی شورش ها در برخی شهرها آغازشد، رویکرد کمونیسم جنگی آغاز می گردد. کشور عملا به سوی دفاع از خود و انزوا پیش رفت.

بر مبنای مشکلات و دشواریها و بسیاری از مساله دیگر در روند ساختمان سوسیالیسم، پس از لنین، ساختار، با رویکرد به سیاست تضییقات، سرکوب آزادیها، کاهش نقش مردم و شوراهای مردمی، استفاده ابزاری از توده، جهان دوران را به سبک و سیاق خود تعبیر کرد. در همین راستا، در شوروی پس از مدتی در دانشگاه ها درسنامه ای بنام "ایست مات" [ماتریالیسم تاریخی] و دیامات [ماتریالیسم دیالکتیک]که زنده یاد جوانشیر ان دو درسنامه دانشگاهی را به فارسی ترجمه کرده است، تدریس شد، که مشخصا تعریفی دگرگونه از ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک ارائه می داد.

"ماتریالیسم تاریخی (درک ماتریالیستی تاریخ) تئوری مارکسیستی فرگشت جامعه و روش شناخت آن میباشد. موضوعات مرتبط به ماتریالیسم تاریخی شامل کلیت جامعه و سیستم توسعه اجتماعی، قوانین عام و نیروی محرک فرایند تاریخی می گردد. ماتریالیسم تاریخی مولفه اصلی فلسفه مارکسیسم و همزمان از اجزاء خاص سیستم علوم اجتماعی میباشد.

ماتریالیسم دیالکتیک جهان بینی علمی و اسلوب عمومی شناخت جهان، علم قوانین عمومی حرکت و فرگشت طبیعت، جامعه و شعور است. ماتریالیسم دیالکتیک برپایه دستاوردهای نوین علوم معاصر و پراکتیک اجتماعی که مدام در حال توسعه و غنا با این پیشرفت هاست، استوار میباشد". (اقتباس از منابع روسی زبان).

ماتریالیسم تاریخی بطور ارگانیگ با ماتریالیسم دیالکتیک در ارتباط است. نیاز به چنین علم فلسفی در وهله نخست بر این پایه مشخص میگردد، که هر نظریه اجتماعی که کارکرد مردم را واکاوی میکند، با مساله رابطه آگاهی مردم و شناخت انان نسبت به هستی روبرو میگردد. ماتریالیسم تاریخی راهکردی مشخص بر این مساله اصلی فلسفه مرتبط به جامعه را پیشنهاد میدهد، درواقع، مساله ای که مربوط به نسبت هستی اجتماعی مردم و آگاهی انهاست، برپایه همین اصول فلسفی ماتریالیسم دیالکتیک بر منابع تاریخی تکیه میکند. با کشف قوانین و نیروهای محرک فرگشت اجتماعی، کاشفان ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی، جامعه شناسی را به جایگاه علم حقیقی در باره امور جامعه نشاندند. از ان پس ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی بمثابه تئوری اجتماعی مارکسیستی، که ویژگی ساختار عناصر سیستم اجتماعی، خصلت تاثیر متقابل انها، قوانین فرکشت اجتماعی و سازوکار تبیین انرا آشکار می سازد، پا بمیدان گذاشت.

بدینسان تفکیک این دو عملا غیر ممکن است، چرا که اولی بدون دومی و برعکس کامل نمی باشد. مبحث ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک یک واحد کل هستند، که شامل تحلیل رخدادهای تاریخی برمبنای اصول و روش دیالکتیک میباشد.

در شوروی حدود سالهای سی این واحد کل از هم جدا شد، هر کدام شامل قوانین خود شدند. این تعریف در راستای ایجاد فضای مناسب بر بستر جذب اخشیج هایی با محتوای دمکراتیک به سود اردوگاه صورت گرفته است. طبیعی است زمانی که عنصری دارای قطب باشد، نیروی دفع کننده و جذب کننده نیز خواهد داشت. پس شوروی بمثابه یک قطب نمی توانست از این سنجار خارج باشد. (نگارنده در اینجا قصد ایجاد مزر خوب و بد را ندارد).

سرمایه داری و سوسیالیسم؛ نبرد میان دوقطب مخالف شدت گرفت و جنگ دوم جهانی را باید مرهون همین نبرد دانست، که موجب کشته شدن میلیونها انسان و ویرانی هزاران شهر و روستا و ده ها کشور شد.

همزمان، یکی از دلایل مقاومت و عقب راندن ارتش آلمان توسط ارتش شوروی در این جنگ را باید برتری صنایع شوروی دانست که تا سالهای چهل علت اصلی شکوفایی اقتصاد شوروی بود و انرا سرپا نگهداشته بود. وجود این صنایع بهمراه قهرمانی های مردم در دفاع از کشور موثر افتاد. با شکست آلمان نازی، شوروی با اثبات برتری صنایع خودپابه پای غرب در پی تقسیم غنایم مانده از جنگ پرداخت و کشمکش ها اوج گرفت. از این پس استکه، واژگانی همچون بلوک شرق، جنبش های ازادیبخش ... تقریبا در تمامی زبانها تبیین می گردد.

در چنین وضعی، "ایست مات" رسالتی مقدم بر قوانین عام و خاص ماتریالیسم می یابد. وظیفه اصلی آن توجیه جریانات و افراد میشود، تا روحیه، مساله طبقاتی و جایگاه طبقاتی انها را توضیح دهد. در واقع، آنرا سازکار با محیط و اندیشه ها ی سوسیالیستی دوران سازد.

در این فضای موجود و برپایه دستبرد به "ایست مات"است، که جمال ناصر، یاصر عرفات،.... همه سمت و سوی "گرایشات سوسیالیستی" می گیرند. واقعیات خردبورژوازی انها که کشش سمت سرمایه داری-امپریالیسم را سنگین تر می کند، در چارچوب تحلیل محافظه کارانه "ایست مات" نادیده گرفته می شود، تئوری راه رشد غیر سرمایه داری که تلاس مصرانه دارد، خردبورژوازی را به سمت پرولتاریا بکشد با مثالهایی از شرایط و شیوه پیوستن مناطق آسیایی روسیه به شوروی ذینفع می شود، بی انکه توضیح دهد، ماشین تضییقات استالین این امررا با ظرافتی منحصربفرد در پیوست این مناطق به شوروی بیمه کرده بود.

مبنای سیاست شوروی در جهان و شیوه برخوردش با دولت ها و اینسایدر های ابرشرکت های غربی برپایه "ایست مات" است، نه رقابت تکنولوژی و فن اوری های نوین. (گویا زمانی که نماینده گان اتاق بازرگانی شوروی در ایتالیا با نمایندگان اشراف شرکتهای بزرگ دیدار می کنند، یکی از اشراف غربی می گوید: این روستاییان از روستا خارج شده، هنوز به شهر نرسیده، فکر می کنند، با این ابزار آلات زشت با ما باید روی یک میز بنشینند) کمک و حمایتهای بی پایان به کشورهایی همچون عراق، سوریه، جنبش اذادیبخش فلسطین....، بدون درک ماهیت اصلی و خردبورژوازانه انها که همزمان با امپریالیسم نیز لاس میزدند، همه و همه از تحلیل غلط "ایست مات" سرچشمه گرفته اند. لشکر کشی به افغانستان برپایه اعمال روند، تجربه سوسیالیستی کردن مناطق آسیایی در شوروی، در واقع، باتلاقی بود که امپریالیسم از ان به بهترین نحو ممکن بهرمند شد، برآیند لشکرکشی به افغانستان در جای خود به یکی از دلایل فروریزی بلوک سوسیالیستی گردید.

پس از سالهای 50 اقتصاد شوروی آرام آرام به رکود میرود، بوروکراسی حزبی رشد شدید می یابد، "طبقه ای" از رهبریت ایجاد می گردد، که بایست تاکید بیشتری بر تحلیل اوضاع و شناخت جهان برپایه اصول "ایست مات" ارائه میداد تا در میان احزاب برادر بکار برود. در حقیقت "ایست مات" و تحلیل و شناخت جهان بر پایه این نگرش در راستای کشش نیرو به سمت اردوگاه بود، حاضر هم نمیشد، شرایط جغرافیایی و اقتصادی و حتی جایگاه طبقاتی و اجتماعی نیروهای جذب شونده را تحلیل کند. بنابراین، هرکس که به خطر امپریالیسم و طرح شعار پیشرفت غیر سرمایه دارانه روی می آورد، در این تحلیل می گنجید.

  • با این مساله، رشد نوعی خوش باروی به برگشت ناپذیری سوسیالیسم نیز بر پایه همین تحریف و کاربرد غلط از "ایست مات" بود، که با کشیدن حصار به دور بلوک سوسیالیستی، نادیده گرفتن انگولک های جهان امپریالیستی، کشیده شدن به تولید سلاح های مرگبار به همراه تولید تئوری "دفاع از خود در برابر امپریالیسم"، دیواری آهنین دور سوس بلوک کشید. با کشمکش های دو قطب، در بخشی از اروپا با بقدرت رسیدن حزب های سوسیال –دمکرات رفرومهایی را به انجام رساند، که در نهایت میتوان انرا تا حدودی سوسیالیستی نامید. البته قابل ذکر است، که در شرایط امروزین ما ترجیح می دهید، که اثر و تاثیر رفرمهای فوق را ثمره درخت سوسیالیستی شوروی بنانیم، که تا حدی محتمل است، اما، در این میان ابدا نباید منطق رشد سرمایه داری، شعور اجتماعی و آگاهی اجتماعی باشندگان این کشورها را نیز نادیده گرفت. مارکس و انگلس به عناوین گوناگون نوشتند، که برپایه منطق ماتریالیسم دیالکتیکی-تاریخی همانطور که برده داری جای خود را به فئودالیسم داد و فئودالیسم به سرمایه داری تبدیل شد، ماهیتا سرمایه داری نیز قابل تغییر است، که به سوسیالیسم-کمونیسم ختم میشود. این فرایند از دید مارکس و انگلس از مسیر چنین رفرمهایی صورت می گیرد.
  • اینکه امروزه، سرمایه داری در تلاش است، که مانع ای بزرگ بر مسیر تامین رفاه اجتماعی و دولتهای رفاه محور ایجاد نماید، اما توده ها نیز بیکار ننشسته، با کنش های گوناگون سدهای بزرگی بر سر راه سرمایه داری می بندند.

گستردگی رکود سالهای شصت و هفتاد، عدم تلاش جهت خروج از آن، عدم درک شرایط کشورهای سرمایه داری پیشرفته، که با "دمکراسی" خود و تامین نسبی رفاه شهروندان، ایجاد برخی دولتهای رفاه –محور عملا سازمان تبلیغات شوروی را به شکست کشاند و بلوک سوسیالیستی با همه دستاوردها مشخصا خلع سلاح شد.

برمبنای تحلیل "ایست ماتی" و کشمکش در جذب نیرو، رقابت در میان دوبلوک به اوج خود میرسد، جذب کشورها از حلقه " ضعیف" سرمایه داری ادامه می یابد. در امریکای لاتین رویکردهایی با خصلت "سوسیالیستی" صورت میگیرد، دخالت ها نیز به موازات آن بیشتر میشود!.

"ایست مات" تنها به شوروی منحصر نماند، کلیه حزب های کمونیستی برادر و "نیروهای ملی میهنی" با اندیشه های ضد سرمایه داری، در این جرگه جا گیرفتند، جهان برمبنای منافع سیاست بزرگ (برادر بزرگتر که شوروی است) باز تعریف شد. بدیسان همه چیز در راستای منافع اردوگاه قرار گرفت، تا جایی که استقلال حزب ها را بخود اختصاص می دهد، درک دیالکتیکی - تاریخی حوادث خانه را تحت شعاع برد، حزب های برادر رسالت خود را در صیانت از "سیاست بزرگ" می بینند، تا حدی که منافع ملی باز تعریف گردید. ستاوردها و بردهای سیاسی اردوگاه شادی و مسرت بیشتری نسبت به دستاوردهای کشور مطبوع داشت.

در کشورهای خاور، جایی که بخش اعظم ثروت زمین در ان قرار داشت، میدان رقابت سیاستهای جهانخوارانه کشورهای امپریالیستی قرار گرفت. جایگاه و ارزش انسان، پیشرفت، جای خود را به کشتار و ویرانی داد، که تا به امروز در فقدان شوروی، با تبیین مقاصد امپریالیستی روسیه نیز ادامه دارد.

با در نظرداشت درآمد نوشتار بالا، سال 57 در ایران رخ میدهد. در فرایند سرکوب شدید اندیشه های کمونیستی، اندیشه های اسلامی در قبا و ابای اخوند با فراهم ساختن کلیه زمینه ها، شرایطی برای عرض اندام دارد، خمینی بطرز معجزه آسایی (حمایت پشت پرده عمو سام) سربلند می کند، جامعه نیز که بخش عمده انرا روستاییان و حاشیه نشیان تشکیل میدهند، به حمایت افکار خمینی که هنوز بار شتر ان با صد مهر و موم پنهان است، روی می اورد، خمینی رهبر بلامنازع حرکتی میشود، که از پیش محکوم است.

با آغاز حرکت اعتراضی در ایران، دو قطب متخاصم تلاش در بدست گرفتن گرایش آن به سمت خود به تکاپو می افتند، هرکدام انرا به سویی خود می کشد.

در چنین شرایطی کمیته مرکزی حزب توده ایران به رهبری نورالدین کیانوری به همراه مجموعه ای از دانشمندان به ایران میاید، در میان انبوه بزرگ مردم ایران پیرامون خمینی غرق در خوشبینی بدون آینده میشوند. رهبر حزب، کیانوری هاله نور "امام" را گرداگرد سر خمینی ترسیم میکند، و بدین سان خمینی امام نه تنها امت، بل کمونیستها نیز می گردد. امام نیز گام به گام، خدعه هایی را که پنهان کرده بود، از استین گشاد آخوندی خود بیرون می اورد، متناسب با اوضاع بکار می گیرد.

در این میان، آن دسته از مردم ایران که برپایه تبیین شرایط در پی بدست اوردن، حقوق خود هستند، با دسیسه های رژیم نوپا روبرو، یکی پس از دیگری سرکوب می شوند، صدور کشتار مخالفین دقیقا از همین جا شروع می گردد. شخصیتهایی همچون خلخالی که که با کشتن اشخاص منتسب به رژیم پهلوی کارازموده شده اند، به ترکمن صحرا، کردستان و آمل میروند، تا هرچه بیشتر کشتار کنند. در این میان مصیبت انجاست که اندیشه های کمونیستی، به دفاع جانانه از اعدام های میپردازند، اصل انسان بودن، بنام عوامل امپریالیستی و ضد انقلابی، در لفافه ایدئولوژی پیچیده می شود، بی توجه به اینکه اصول ایدئولوژی کمونیستی حفظ زندگی، مخالف اعدام و مرگ است.

اصول سیاست کلی حزب توده ایران، تلاش در راستای مهار گرایشات خرده بورژوازی هیئت حاکمه، گردش آن به سمت اردوگاه (در بهترین حالت مهار و نرم کردن کینه های دیرینه آخوندها از کمونیستها) تحکیم و تعمیق دوستی با اردوگاه، حمایت و اجرای دستاوردهای اردوگاه در ایران را در اهداف خود دارد. تلاشی که برپایه مبانی "ایست مات" ژرفای سیاست قطب سوسیالیستی را بیان میکند.

از آن سو نیز غرب- امپریالیسم می ایستد که با توجه به تاریخ و ستن ریشه حضور غرب در ایران، مهمتر از همه در کنترل داشتن منابع ملی و بازار صادرات و واردات کشور از هیچ تلاشی فروگذار نیست!.

دقیقا در چنین میدانی نبرد دو قطب متخاصم، سیاست "که برکه" حزب توده ایران مفهوم می یابد. خلاصه معنی این سیاست، کدام قطب پیروز میدان خواهد بود است.

تبدیل ماتریالیسم دیالکتیک - تاریخی به "ایست مات" در میان حزب ها و کشورهای سوسیالیستی دوران، چنان نادرست در ایران بنا میشود، و پیش میرود، حتی زمانی که افکار خمینی با شتر به ایران میرسید، وجود ان شتر با ان بار بزرگ و عمیقا ارتجاعی از سوی هیچ یک از طرفین قطب سوسیالیستی دیده نمیشود. اعم کشورهای سوس بلوک نثا گوی یکی از بزرگترین حکومت ارتجاعی تاریخ ایران هستند.

کیانوری بمثابه بیان ایده مرکزی در ایران، چنان غرق در کار سمت دادن رژیم ارتجاعی است، که همه مخالفین نظر خود را "تربچه پوک" می نامد، چنان در این کار پیش میرود که حتی پس از تحمل شکنجه های قرون وسطی، در نامه به گالیندوپل هنوز بنوعی درصدد توجیه اعمال جنایتکارانه شخص خمینی است، گرچه همزمان پرده از وحشت شکنجه های قرون وسطایی در رژیم برمیدارد.

این درک غلط از ماتریالیسم دیالکتیک - تاریخی و درک درست از "ایست مات" چنان پیش رفت که زنده یاد تقی کی منش بهترین و ایده ال ترین وجه انرا در خاطرات خود برای آینده گان که در همان سالها نگاشته میشود، بنمایش می گذارد، که چگونه در شهربانی اطلاعات را جمع اوری و در اختیار مرکزیت حزب می گذاشته است، که طبیعتا این پرسش پیش میآید، مقصد نهایی ان کجا بود؟. برمبنای همین درک نیز، محمد علی عمویی انتشار این دست نوشته ها را "برپایه وجه مشترک... میوه های وحدت...مبارزه مشترک برای حفظ دستاوردهای انقلاب... "را صلاح ندیدند، که درواقع، صلاح دید مرکزیت و افکار حاکم در راستای ارائه و تشریح همان "ایست مات" است، نه حقیقت واکاوی دیالکتیکی تاریخ وقایع!.

"ایست مات" تنها شامل توده ای، فدایی نشد، کانون نویسندگان ایران نیز در اطلاعیه ای به دفاع از دانشجویان خط امام (یکی از زره پوشان جنگ با امپریالیسم که در مصاحبه اخیر مادرشاهی معلوم شد، حبیب الله بیطرف ( از میان این دانشجویان) از طراحان توطئه علیه حزب توده است) در پانزده آبان ۱۳۵۸ نوشت: "دانشجویان عزیز جای بسی شادمانی است که جوهر اصلی انقلاب ایران یعنی مبارزهٔ بی‌امان با امپریالیسم جهانی، به ویژه امپریالیسم آمریکا، یک بار دیگر به همت شما فرزندان رشید ملت در دستور روز قرار گرفت...". جهت یاداوری، زمانی که انقلاب اکتبر به پیروزی رسید، لنین جهت حفظ ان در مذاکرات صلح برست با آلمان به تروتسکی پیشنهاد داد، که اگر لازم به پوشیدن دامن هم باشد، باید پوشید، چرا که ما نیاز به صلح داریم، اما نویسندگان ما در این اعلامیه مشخصا مبلغ جنگ شده اند!. جنگی که به طرفداری از اردوگاه در برابر امپریالیسم است. جنگی که خمینی و در واقع، غرب برنده آن شد. تنها برای پیروزی لازم بود خمینی موافقت خود جهت سرکوب این رزمندگان را با توحش صدر اسلام صادر کند، که کرد!.

بدیسان درک شوروی یایی "ایست مات" ، کار دست جنبش کمونیستی ایران داده، هنوز نیز بر این اندیشه غلط از سوی بسیاری پافشاری می گردد. هنوز برخی حزب ها، سازمانها و اشخاص درک نکرده اند، که در عدم وجود شوروی و بلوک سوسیالیستی ان مفاهیم فاقد معنا بوده، ایران و جهان را با ان منطق نمی توان تحلیل کرد. هنوز هم هستند کسانی که توانایی پوست انداختن و بروز شدن را ندارند، یک روز پشت سر خاتمی، روزی پشت سر موسوی، روزی هم روحانی، بدتر از همه روزی هم در صف خاکسپاری سلیمانی تمام قد می ایستند، با صغری و کبری کردن، بر پایه و اصول "ایست مات" اعمال خود را توجیه، مابقی را مواخذه می کنند.

باید ایران را برپایه آنچه که هست، برپایه اندیشه فلسفی هستی مردم، روابط تاریخی شهروندان، درک آنان از هستی و آگاهی اجتماعی به روش ماتریالیسم دیالکتیک – تاریخی بازتعریف نمود، منافع طبقاتی گروه ها را شناسایی، خاستگاه و جایگاه طبقاتی اشخاص را روشن کرد. تا مادامی که بر اساس اسلوب شناخت دیالکتیکی-تاریخی سنن و عقاید مردم ایران با همه کمی ها و کاستی های ان واکاوی نگردد، ما اسیر دور باطل بوده، به مقصد نخواهیم رسید.

 

دیدگاه‌ها

یک مورددیگردرندیدن تفاوت های انسانی تقریبادرتمام چپها دراول انقلاب نمودمی یابد.ازتمام اعضائ وهواداران انتظارعملکردی مانند مثلا بهروزدهقانی داشتندونیم بیشترتواب ها به همین دلیل بوجودآمدند.همه یک جورنیستندیکی حمیداشرف میشودبه دلیل توانایی های اجرایی یکی بیژن جزنی میشودبه دلیل سطح تئوریکش ویکی هم هوادارساده که اگرخون ببیندغش میکند.یکی هنرمندخوبی میشودویکی سوادفنی بالایی دارد.ازهمه نمیشودیک جورانتظارداشت .خواستم بگویم که این ندیدن فردوفقط جمع رادیدن این عوارض رانیزدارد.مقوله ای است این مقوله فردوجمع.
0

راجع به انقلاب اکتبربسیارگفته انداما من فککرمیکنم ضعف درتئوری بودیعنی درمقوله ها مقوله فردوجمع کم است .به گواه تاریخ تمامی اکتشافات واختراعات اسم یک نفرثبت شده است یعنی دست آخرفقط یک نفراست که مسئله را حل میکندوحتی درانقلابات هم نام یکنفرمطرح میشود.سرمایه به فرداهمیت دادوتوانست ازارزش های فردی بهره های فراوان ببردومیبردوپیشترفت علم مدیون همین نفرات است حتی درپروژه های جمعی بازهم یک نفرمسئله راحل میکند.فعلا قصدبازکردن مسئله راندارم اما بطورمثال مارکس اشتباه میکردکه درزمان سوسیالیزم دستمزدهابرابرپرداخت شوددراکتبرهمین کارراکردندومتخصصین پس زدندومجبورشدنددستمزدمتخصص رابیشترکنند.اکتبروبعدآن همیشه جمع رامدنظرقراردادندوپیشترقت علمی درمقایسه باکشورهای سرمایه ناچیزبود.دقیقا به دلیل همین اهمیت ندادن به فردولی درکشورهای سرمایه چون مالکیت خصوصی حکم میراندپس لیاقت فردی جایگاه بالایی دارد.مقوله فردوجمع جایش درتئوری خالی است .وهمین مقوله چه کارها که میتواندانجام دهد.
0

آمریکافقط به فکرغارت منابع سرشارخاورمیانه است پس هرچه رهبران این کشورهابی شعورتروغرق دررویا بهترچه بخواهدسلطنت دوهزاروپانصدساله باشد یادین هزاروچهارصدسال قبل هرکه باشدفرقی نمی کندولی نبایدکسی باشدکه حامی منافع مردم وکشورباشداین است که یک قزاق دون پایه شاه میشود ویا یک آیت الله ولی فقیه .هرصحبتی میخواهدباشدولی صحبت دفاع ازمنافع ملی ویارشدکشورنباشد.این است که ترامپ هنوزموافق این رژیم است .ولی شکل آن راقبول ندارد.گاهی لازم نیست به قوانین دیالکتیک این رژیم راتبیین کردهمین نگاه ساده جوابگواست . هنوزهم اگرکسی پیداشودکه رویایی مردم پسندببافدسریعاآمریکاوانگلیس پشت آن می ایستندوتمام ارتباطات جمعی رادراختیارش قرارمیدهند.ساده تربگویم ازنگاه آمریکاوانگلیس ودیگرچپاولگران که نگاه کنی چیزعجیب وغریبی نمی بینی .اماازآنطرف اردوگاه نگاه کنی تمام این مقاله درست درمی آید.فداییان اگربه همان استقلال اولیه خودپایبندمیبودندممکن بوداکثریتی بوجودآیداما جذب افکارحزب توده نمی شد.هنوزپس ازچهل سال برایم جای سئوال است که چگونه نگهدارتوانست اینگونه سازمان رابه طرف حزب توده وافکارآن ببرد وبامقاومتی مواجه نشود.اگراکثریت به دلیل وجودی خوداعتقادمیداشت بازهم این اتفاقات نمی افتاد.به نظرم نگهدارسازمان راقربانی حزب توده وافکارش کرد.درصورتیکه یکی ازنگرش های درخشان فداییان درهنگام تولدش همین استقلالش بود.وتمام آبرویش وگسترش عظیمش درمیان مردم رادراول انقلاب رامرهون همین طرزفکربود.
0

افزودن دیدگاه جدید