جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۹ - ۲۳ اکتبر ۲۰۲۰

٣٠ فروردين سال ١٣٥٤، تيه های اوين شاهد جنايتی هولناک بود

بیژن جزنی و یارانش دست بسته در تپه های اوین با رگبار گلوله دژخیمان به قتل رسیدند!

۲۹ فروردين ۱۳۹۹

من آنقدر برای مردم وطن خود احترام قائلم كه در طول زندگی خود عشق و علاقه خود را نسبت به ملت ايران و منافع و مصالح آن نشان داده ام. من هيچ گاه از هيچ مرجع و مقام و كشور خارجی براي تأمين مصالح ايران الهام نگرفته ام. حتي در همين پرونده موجود، عليرغم عدم حسن نيت تنظيم كنندگان آن، اين عشق و محبت به ملت ايران از لابلای سطور و كلمات آن آشكار است.



نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم!

روز ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ هفت نفر از فدائیان خلق زنده یادان بیژن جزنی، عباس سورکی، عزیز سرمدی، محمد چوپانزاده، احمد جلیل افشار، حسن ضیاظریفی، و دو نفر از مجاهدین بنام های مصطفی جوان خوشدل و کاظم ذوالانوار در بالای تپه های اوین با دستان بسته توسط جلادان نظام شاهنشاهی به رگبار گلوله بسته شدند. آنها زندانی سياسی رژيم شاه بودند و هيچ  يک از آن  نه نفر محکوم به اعدام نبودند. آنها در حال گذراندن دوران محکومیت خویش بودند. بیژن جزنی در هنگام مرگ ۳۸ ساله بود. او در طول زندگی اش با مطالعات همه جانبه و با شناخت نزدیک از مردم توانسته بود تجربه خوبی برای سازماندهی و هدایت جنبش انقلابی ایران کسب کند. ارتباطات نزدیک با روشنفکران و فعالین سیاسی قدرت تاثیرگذاری او را در میان مبارزات فدائیان و دیگر فعالین سیاسی جایگاه ویژه ای به وی داده بود. محمد دبیری فرد (حیدر تبریزی) یکی از چریک‌های باقی مانده از دوران حمید اشرف در باره‌ی بیژن جزنی می‌نویسد: "دستگیری گروه رفقا بیژن جزنی ـ حسن ضیاء ظریفی در زمستان سال 46، مقاومت قهرمانانۀ رفقا در زیر شکنجه‌های وحشیانۀ ساواک و دفاع شجاعانه‌شان در بیدادگاه‌های نظامی و فرمایشی رژیم شاه، نام رفیق بیژن جزنی را که یکی از رهبران برجستۀ جنبش دانشجوئی سال‌های 42-39 بود، بر سر زبان‌ها انداخت. کسانی که از زندان آزاد می‌شدند و در زندان شاهد مقاومت‌ها و برخوردهای رفیق بیژن بودند، با نقل خاطرات‌شان به رفقای خویش، حس احترام و اعتماد نسبت به وی را بر می‌انگیختند. بدین ترتیب پیش از آنکه جنبش فدائی شکل بگیرد، رفیق بیژن برای بسیاری از مبارزین آن دوره که حتی وی را از نزدیک نمی‌شناختند، به چهره‌ای آشنا تبدیل گردید".(1)

همین امر موجب حساسیت و نگرانی رژیم شاه شده بود. حکومت شاه با ایجاد رعب و وحشت در جامعه می خواست از این مبارزینی که بدنبال گشایش راهی دیگر برای مبارزه علیه دیکتاتوری بودند انتقام بگيرد و از این طریق جنبش فدائی را از تواناترين رهبرانش محروم سازد
. به همین خاطر شاه و مسئولین ارگان امنیتی اش ساواک، نقشه کشتار بی رحمانه این نه " مبارز خستگی ناپذیر را برنامه ریزی کردند و سپس در تپه های اوین بوسیله دژخیمان به اجرا در آوردند.

ساواک در اطلاعيه ای و نیز روزنامه ‌ها در فردای آن روز خبر کشته شدن بیژن جزنی و یارانش را با تیتر " نه زندانی در حین فرار از زندان کشته شدند " را انتشار دادند. اما اين دروغ و جنایت بزرگ را فعالین سیاسی باور نکردند. واقعیت کشته شدن بیژن و یارانش تا زمان وقوع انقلاب در بهمن ۵۷ مسکوت ماند. به دنبال دستگیری و محاکمه اعضای ساواک معلوم شد بیژن جزنی و یارانش نه در هنگام فرار که به وسیله ماموران به تپه‌های اوین برده و در آنجا به رگبار گلوله بسته شده بودند.

پس از انقلاب بهمن نادری‌پور ملقب به تهرانی شکنجه گر معروف ساواک از اين جنايت هولناک پرده برداشت. او گفت:" بعد از ترور رضا زندی‌پور رئیس کمیته مرکز شهربانی و راننده‌اش در اواخر سال ۵۳ و پایان یافتن مراسم عزاداری، یک روز در ۷ فروردین ۵۴ محمدحسن ناصری معروف به عضدی مرا به اتاق خود خواست و گفت قرار است عملیاتی انجام شود که آقای ثابتی گفته شما هم باید در عملیات باشید". به گفته او: "در روز پنجشنبه ۲۹ فروردین رضا عطارپور تلفنی به من اطلاع داد که کاظم ذوالانوار را به بازداشتگاه اوین منتقل نمایم، در آن موقع سرهنگ وزیری رئیس زندان اوین بود و تاکید کرد که این کار باید فوری انجام شود و قرار گذاشت که ناهار را در رستوران هتل آمریکا واقع در خیابان تخت جمشید حاضر شوم.

کاظم ذوالانوار به بازداشتگاه با یک نامه فرستاده شد. ساعت
۲:۳۰ به رستوران رسیدم. رضا عطارپور، محمدحسن ناصری، پرویز بهمن‌فرنژاد معروف به دکتر جوان، سعدی جلیل اصفهانی معروف به بابک، ناصر نوذری معروف به رسولی و محمدعلی شعبانی معروف به حسینی هم تقریباً همزمان با من آمده بودند. ترکیب افراد برای صرف غذا با هم جور در نمی‌آمد". جریان اعدام "نه" نفر فعال سیاسی در این جلسه تشریح شد: "عطارپور گفت که حسینی و رسولی زندانیان را از زندان اوین تحویل می‌گیرند و ما در قهوه‌خانه اکبر اوینی در نزدیکی بازداشتگاه اوین منتظر می‌شویم و با سرهنگ وزیری به محل می‌رویم".

به گفته او رسولی و حسینی زودتر حرکت کردند:"بعد از نیم‌ساعت به سوی قهوه‌خانه راه افتادیم رسیدیم. رسولی و حسینی زندانیان را تحویل گرفته و سرهنگ وزیری در حالیکه لباس نظامی به تن داشت خود را آماده کارزار با عده‌ای کرده بود که هم دستشان بسته بود و هم چشمشان. با راهنمایی او و به دنبال مینی‌بوس حامل زندانیان به بالای ارتفاعات بازداشتگاه اوین رفتیم و سرهنگ وزیری با بی‌سیم گفت هیچ‌ کس اجازه ندارد تا دستور ندادم بالا بیاید. زندانیان را پیاده کرده به ردیف روی زمین نشاندند در حالی که دست‌ها و چشمانشان بسته بود، سپس رضا عطارپور فاتحانه پا پیش گذاشته و گفت همان‌طور که شما و رفقای شما در دادگاه‌های انقلابی خود رهبران و همکاران ما را محکوم کرده و حکم را اجرا می‌کنید ما هم شما را محکوم کرده و می‌خواهیم حکم را اجرا کنیم. بیژن جزنی و چند نفر دیگر به این عمل اعتراض کردند". اما اعتراض آن‌ها به جایی نرسید و رگبار مسلسل را به سمتشان گرفتند:" اولین کسی که رگبار مسلسل را به سوی آن‌ها بست سرهنگ وزیری بود و از آن ‌جایی که گفتند همه باید شلیک کنند همه شلیک کردند، من نفر چهارم یا پنجم بودم که شلیک کردم".


با تعریف این خاطره دادگاه به هم ریخت خصوصا آنجا که تهرانی گفت که دست‌های آن "نه" نفر بسته و روی زمین نشسته بودند:"بعد سعدی جلیل اصفهانی بالای سر همه رفت و تیر خلاص شلیک کرد؛ واکنش نشان دادند. شاید برای همین بود که وقتی درباره اینکه خودش تیر خلاص شلیک کرده از او سؤال کردند؛ گفت: "نمی‌دانم". این جلسه به خاطر ناراحت شدن برخی خانواده‌ها تعطیل شد و به سومین روز دادگاه رسید.

تهرانی شکنجه گر ساواک در جلسه بعدی دادگاه گفت: "اجساد آن‌ها را داخل مینی‌بوس گذاشته و به بیمارستان ۵۰۱ ارتش تحویل دادیم. ضمناً چشم‌بند و پابندها به ‌وسیله من و رسولی انجام شده بود. لباس‌های خون‌آلود و چشم‌بندهای مقتولین به دستور عطارپور، توسط من و رسولی سوزانده شد تا مدرکی باقی نماند. من تا دو ساعت قبل از انجام طرح اطلاعی نداشتم. من تا آن زمان با مسلسل تیراندازی نکرده بودم و نمی‌دانم گلوله‌های من به کسی اصابت کرده است یا خیر؟".(2)

نظر بیژن جزنی در باره خمینی

بیژن جزنی شاید تنها چهره سیاسی ایران باشد که در اوایل دهه 1350 در نوشته خود پیش‌بینی کرد که ممکن است آیت‌اله خمینی جنبش ضد شاه را رهبری کند. از نظر او "خمینی از محبوبیت بی‌سابقه‌ای در میان توده‌ها به ویژه صاحب‌کاران خرده بورژوا برخوردار است و با امکاناتی که برای فعالیت نسبتا آزاد سیاسی در اختیار دارد. از شانس بی‌سابقه‌ای برای موفقیت برخوردار است".(3)


دفاعیات بیژن جزنی و حسن ضیاء ظريفی در دادگاه نظامی

هر وقت به دفاعیات مبارزین زنده یادی چون بیژن جزنی و حسن ضیاء ظریفی مراجعه می کنیم ما را براحتی به فضای سیاسی دهه 40 می برند. آنها روشنفکران چپ، آزادیخواه و عدالت خواهی بودند که بدون شک و تردید برای بهبود زندگی مردم و زحمتکشان و استقلال کشور، مبارزه خستگی ناپذیری را مصممانه در دوران دیکتاتوری شاه پیش می بردند. وقتی دفاعیات آنها در دادگاه نظامی را می خوانیم با درخشان ترین جلوه های انسانی و آزادی خواهی روبرو می شویم. در اینجا بخش هایی از دفاعیات جزنی و ضیاء ظریفی در بی ‌دادگاه نظامی حکومت وقت در زمستان سال ۱۳۴۷ را به عنوان سندی تاریخی باز نشر می کنیم:

- بخشی از دفاعیات بیژن جزنی

بیژن جزنی در دادگاه نظامی می گوید:"
من یک فرد سیاسی هستم و بە این افتخار می‌کنم. من خواستار آزادی یعنی تامین حقوق فردی و اجتماعی ملت ایران کە در قانون اساسی اعلامیە حقوق بشر جهانی تصریح شدە است، می‌باشم. من این آزادی را لازمە حیات ملت به شمار می‌آورم، چون هر اصلاح و اقدامی در هر زمینە بخواهد بە نتایج مطلوب برسد، این آزادی و دمکراسی ضروریست. فقط در سایە آزادی و دمکراسی ست کە ملت ایران می‌تواند نیروی خلاقە خود را در ساختمان کشور، بە حد کمال بە کار گیرد و ایرانی آباد و پیشرفتە بە دنیا عرضە کند، انتخاب آزاد کە باید مجلس ملی را بوجود آورد، باید بطور صحیح و بی طرفانە انجام شود. اینها مسائلی است کە از سالیان گذشتە برایشان فعالیت کردە‌ام."

اما اگر كسی نظر مرا در مورد حضور افراد در اين محكمه سئوال می كرد، مي گفتم كه من ترجيح می دهم درِ اين دادگاه به روی هموطنانم، هم درسهايم و به روی مردم كوچه و بازار گشوده شود. ضمن اينكه نسبت به خانم ها و آقايان كه ميهمان كشور ما هستند، كمال احترام را قائلم، ولي در اين محكمه اعلام مي كنم آن كسي كه بايد نسبت به حقانيت من و حتی نسبت به رأی اين محكمه داوری كند، ملت ايران است. بنظر من هيچ نظری، هيچ مساعدتی و حتی هيچ همدردی برای من ارزش ندارد اگر ملت ايران حقانيت مرا تصديق و تأييد نكند. وای بر من و وای بر هر كس ديگری اگر قدر و قيمت و حقانيت ملت ايران را دستكم بگيرد. وای بر كسی كه ملت ايران را بی سروپا بخواند. من آنقدر برای مردم وطن خود احترام قائلم كه در طول زندگی خود عشق و علاقه خود را نسبت به ملت ايران و منافع و مصالح آن نشان داده ام. من هيچ گاه از هيچ مرجع و مقام و كشور خارجی براي تأمين مصالح ايران الهام نگرفته ام. حتي در همين پرونده موجود، عليرغم عدم حسن نيت تنظيم كنندگان آن، اين عشق و محبت به ملت ايران از لابلای سطور و كلمات آن آشكار است".

"بیژن خطاب به دادگاه گفت:" آنچه موجب شده است در مظان اتهام قرار گیرم اصولاً عشق و علاقه من به وطنم و به مصالح و منافع ملت ايران بوده است. من به عنوان يك انسان، انسانی كه به قیمت رنج و محرومیت مردم ستمكش ايران توانسته است از نعمت تحصيلات عالی بهره مند شود، نتوانسته ام نسبت به سرنوشت و منافع مردم اين سرزمين كه همه گونه حق بگردن من دارند بی اعتنا بمانم".

بیژن جزنی در دفاعیات خود در برابر ادعا نامهٔ دادستان نسبت به "مقدمین علیه امنیت کشور و براندازی مسلحانه حکومت" گفت؛ "آقایان همه می‌دانند که در این مملکت آزادی وجود ندارد. کلیه قوانینی که دستاورد انقلاب مشروطه بود، از بین رفته، دون پایه‌ترین عضو ساواک بر یک ارتشبد ارجحیت دارد... شما تعداد اندکی دانشجو را براندازنده حکومت قلمداد کرده، می‌گویید که امنیت را به خطر انداخته‌اند، در حالیکه خوب می‌دانید آنکه امنیت و آسایش را از ملتی سلب کرده، رژیمی است که حتی اجازه داشتن یک باشگاه یا کتابخانه را در دانشگاه نمی‌دهد. دانشجویان حتی از داشتن تشکل‌های صنفی نیز محرومند".


بیژن جزنی گفت:" من در عقاید و مبارزات خود از اين ملت الهام گرفته ام و همانطور كه اسلاف ما در راه تأمين و حفظ استقلال كشور خود فقط به خودشان متكي بوده اند، من نيز همواره به اين اصل مسلم يعني الهام از ملت ايران و اتكاء به ملت ايران پايبند بوده ام".

بیژن گفت:" مقتضيات جهانی، امروز به ما اين امكان را داده است كه خود را يك باره از قيدوشرط و هر نوع رابطه استعماری و نواستعماری آزاد كرده و به آثار استعمار كهن و نو در كشور خود خاتمه دهيم و ايرانی آزاد و آباد را برای نسل های آينده باقی گذاريم". (4)


- دفاعیات حسن ضیاء ظريفی

ضیاء ظريفی در دادگاه نظامی گفت:" چه اكنون و چه بعد از اين، يك امر به عنوان نيت مـن و به عنـوان نيت مقدسم و به عنـوان راهنمـای مـن در كارهـای سياسـی و اجتماعی مطرح بوده و خواهد بود و آن آزادی و سعادت وطنم، سرافرازی و خوشبختی مردم زحمتكش و رنجديده ای است كه بنام ملت ايران خوانده می شود. من به عنوان يك ايرانی و به عنوان يك روشنفكر ايرانی به خود حـق مـی دهـم و خـود را موظـف می دانم كه با علاقمندی و دلسوزی و بـا احسـاس مسـئوليت عميق نسبت به سرنوشـت ملـتم و نسـبت به حيـات سياسـی و اجتماعی ميهنم رفتار كنم و در اين راه تمام ملاحظات و منافع حقير شخصی را كنار گذاشته ام، زيرا می كوشـم شايسـته آن باشم كه ملتم مرا فرزند وفادار و خدمتگذار خود بداند. هميشه اعتقاد داشته و نيتم اين بوده و هست كه بايد در جامعـه آزادی فردی و اجتماعی برای احاد ملت ايران تأمين گردد. زيرا فقط در يك جامعه آزاد است كه مردم با سرفرازی، مسـئوليت خـويش را درك كـرده و نيروهای سازنده خود را در جهت ترقی و تكامل جامعه به حركت در خواهنـد آورد. هميشه ايمان داشتم كه اصول قانون اساسی و اعلاميه جهـانی حقـوق بشر كل لايتجزایست كه نه در گفتار بلكه در كردار و واقعاً باید اجرا گـردد".

ضیاء ظريفی ادامه داد:" اين سال ها با همه رنج ها و محروميت هـای خود به هرحال سپری خواهد شد ولی بدانید كه وجدان من اكنون بيش از هر موقع ديگری آسوده و آرام است، زيرا مـی بيـنم اكنـون بـيش از هـر زمـان ديگری قلبم سرشار از محبت و عاطفه نيرومندی است كه مرا به همه مردان و زنان هموطنم كه در اين سرزمين پهناور پراكنده اند پيوند می دهـد. من اگر از اينكه ديوارها و سال ها بين مـن و ايـن مـردم فاصـله مـی انـدازد متأسفم، ولي سرفرازم كه بخاطر عشق به اين مردم زحمتكش و نجيب و به خاطر نگرانی عميق براي سرنوشت و آينده آنهاست كه اين دوري بمن تحميل می گردد".(5)

در دادگاه نظامی بیژن جزنی و حسن ضیاء ظریفی به دفاع حقوقی جانانه و افشاگرانه ای علیه حکومت وقت دست زدند. آنها دیکتاتوری و بی قانونی را بشکل حقوقی نقد کردند، انواع آزار و اذیت مانند تهدیدات و شکنجه را که در طول مدت بازداشت بر سرشان آورده بودند افشا کردند.

بیژن جزنی و یارانش نسلی مبارز از رهبران سیاسی چپ نو و مارکسیستی ايران بودند كه در برابر دیکتاتوری و برای آزادی، عدالت اجتماعی و استقلال کشور همانند کوه دماوند ایستادند و به همین خاطر جانشان را بدلیل داشتن اعتقادات چپ، انسان دوستدانه و عدالت خواهانه بشکلی ظالمانه گرفتند. آنها با اندیشه ها و توانائی های خود دورنماهای تازه ای را پیش پای فعالان چپ گذاشتند. مبارزینی که نه تنها در دوران خود، بلکه هنوز هم نامشان همراه با امید به بهروزی و آینده ای انسانی تر برای مردم و زحمتکشان کشورمان و مبارزه علیه بیداد و استبداد است.


تاکنون جریانات سلطنت طلب و آقای رضا پهلوی جنایت هولناک و قتل برنامه ریزی شده زنده یادان بیژن جزنی و یارانش در تپه های اوین را محکوم نکرده اند. شاید آنها اینجور فکر کنند که با مرور زمان و سکوت بشود این جنایت هولناک را به فراموش سپارد. کسانی که ادعای دفاع از آزادی، کرامت انسانی و حقوق بشر را دارند خوب می دانند چنین جنایتی قابل بخشش نیست و با گذشت 45 سال به فراموش سپرده نمی شود.

در چهل و پنجمین سالگرد ترور بیژن جزنی و یارانش، یاد آنان گرامی باد!

29 فروردین 1399

************

منابع:


* (1) - نشریه آرش در باره بیژن جزنی


https://arashmag.com/%D8%A8%DB%8C%DA%98%D9%86-%D8%AC%D8%B2%D9%86%DB%8C/

(2) - پاورقی: بیژن جزنی: طرح جامعه‌شناسی و مبانی استراتژیک جنبش انقلابی خلق ایران (تهران: انتشارات مازیار. 1358)، ص 144. [//1350].

(3) - اعترافات شکنجه‌گر ساواک تهرانی؛ از سایت تاریخ ایرانی

(4) و (5) - نشریه “آرش” شماره ۱۰۸
بخش: 

دیدگاه‌ها

اندیشه حزب درست است و به گمان من همان اندیشه جزنی وکاش درقدم های عملی بتواندجایگاه خودرامستحکم نماید.چون ممکن است تردیدهایی بوجودآیدمتنندتجربه انقلاب ولی راه درست همین است بی دلیل نیست که فداییان مستقلی که به نقش ملی بها میدهندفقط اشتباهشان این است که جداازحزب فداییان میخواهندبه نظراتشان برسندمیتوان داخل حزب بود وباپشتگرنی فداییانی مانندجزنی به راه ادمه داد.نمی دانم ولی جزنی آنقدربزرگ بودکه هنوزاندیشه هایش میتواند راهگشاباشد.افتخاری ازفداییان درجنبش چپ.
0

افزودن دیدگاه جدید