پنجشنبه ۰۷ بهمن ۱۴۰۰ - ۲۷ ژانویه ۲۰۲۲

تاریخ شگفت انگیز نئولیبرالیسم - بخش دوم

۰۶ دی‌ ۱۳۹۸

کسانی که با این ترم مورد خطاب قرار می گیرند، غالباً به خود نمی گیرند، اما چند باری شده است که عنان از کف شان در رفته است. نویسندۀ شناخته شدۀ پرو، ماریو وارگاس یوسا، یک بار در این باره گفته است: "در امریکای لاتین ... به من می گویند لیبرال – یا حتی بدتر از این نئولیبرال – تا مرا خنثی یا حتی بی اعتبار کنند." او نشان می دهد که بانیان مفروض نئولیبرالیسم، تمایلی به این که زیر این نام شناخته شوند ندارند، بلکه علاقه دارند لیبرال شناخته شوند.

ماهی لغزندۀ نئولیبرالیسم

دلیل مقدم بر ضرورت تدقیق روایت مرسوم از نئولیبرالیسم یک دلیل بسیار کلی است: به این دلیل که بتوان به این سؤال مرکزی پاسخ گفت که "نئولیبرالیسم دقیقاً یعنی چه؟" چنان که پیشتر دیدیم، غالباً نئولیبرالیسم به عنوان آمیزه ای نامرتبط از ایدئولوژیها و ایده های سیاسی تلقی می شده است. اما آیا در پس این آمیزه یک پروژۀ سیاسی وجود داشته که آن ایده های سیاسی را به هم مرتبط کند؟ رابطۀ بین پول سروری، اقتصاد عرضه محور، اصلاحات انجام شده در "اجماع واشنگتن" و سه گانۀ مقررات زدائی، لیبرالیزه کردن بازار و خصوصی سازی دقیقاً چیست؟ با تلنبار کردن همۀ اینها بر روی هم نئولیبرالیسم به یک تئوری همه کارۀ هیچکاره، و به چوبی تبدیل می شود که می توان با آن همه کس را تنبیه کرد. مخرج مشترک این سیاستهای اقتصادی گوناگون این است که همگی شان طرفدار بازار بیشتر و دولت کمتر اند. اما این مخرج مشترک محدود به نئولیبرالها نیست. در این ارتباط در بسیاری مواقع از ترم "بنیادگرائی بازار" نیز استفاده می شود؛ از جمله می توان از جرج سوروس سرمایه دار و جوزف استیگلیس - اقتصاددان سرشناس، مدیر اسبق بانک جهانی و برندۀ جایزۀ نوبل در اقتصاد - نام برد. اما چه چیز بنیادگرایانه ای در نئولیبرالیسم وجود دارد که سزاوار این نسبت است؟ بسیاری از سؤالاتی که در این جا در این ارتباط مطرح می شوند در صدد دستیابی به این نکتۀ مرکزی اند که بنیادگرائی منتسب به نئولیبرالیسم از چه چیز تشکیل شده است.

مسئلۀ دومی که تاریخ نگاری نئولیبرالیسم را آرام نمی گذارد، این است که اگرچه نئولیبرالیسم به عنوان یکی از مهمترین گفتمانهای سیاسی – اقتصادی زمان ما معرفی می شود، اما هیچکس خود را آشکارا با آن تعریف نمی کند. هیچ فردی، گروهی یا سازمانی وجود ندارد که خود را مبلغ نئولیبرالیسم اعلام کند. برعکس مکاتبی چون لیبرالیسم یا کمونیسم، هیچ مانیفست، دستگاه فلسفی، یا بنیانگزار خودفرموده برای نئولیبرالیسم وجود ندارد. هایک و فریدمن، بنیانگزاران "مفروض" نئولیبرالیسم هرگز خودشان را نئولیبرال توصیف نکرده اند. هایک فقط یک بار به نئولیبرالیسم استناد می کند، اما این کلمه را در گیومه می گذارد و غرض اش ترسیم موضع دیگران است. شرح ایضاً در مورد فریدمن. او نیز فقط یک بار این ترم را به کار می برد، آن هم در مقالۀ کمتر شناخته شده ای به نام "نئولیبرالیسم و چشم اندازهای آن". فریدمن این مقاله را در اوائل مجرای شغلی اش برای نشریۀ کارفرمایان نروژی فارمند نوشته بوده است. همچنین پیشقراولان شناخته شدۀ نئولیبرالیسم در عرصۀ سیاست، یعنی مارگارت تاچر و رونالد ریگان، برای توصیف خود یا سیاست شان از این ترم استفاده نکردند. جالب است که اندیشکده های نامبرده نیز خودشان را به انواع و اقسام مدارج و تعلقات سیاسی ممکن متصف کرده اند، الا به نئولیبرالیسم. سازمانهای بین المللی مثل سازمان تجارت جهانی، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی که عموماً با پیشبرد سیاستهای نئولیبرالی مرتبط می شوند، خودشان هرگز این ارتباط را برقرار نکرده اند و نخواهند کرد. یقین است که در سالهای طلائی نئولیبرالیسم، یعنی از 1980 تا 2001، کلمۀ نئولیبرالیسم در مهمترین رسانه های اقتصادی مثل اکونومیست و تایمز مالی عملاً استفاده نشده است. در ادبیات علمی مربوط به اقتصاد نیز این کلمه حتی یک بار به کار نرفته است، گوئیا نئولیبرالیسم جهان را تسخیر کرده است بی آن که خود اصلاً به این عنوان قدعلم کرده باشد.

بنابراین نئولیبرالیسم خود را به عنوان پروژۀ سیاسی شگفت انگیزی عرضه می کند، که کاری هم به روال مرسوم سایر ایدئولوژیها برای در آمدن به جامۀ سیاسی ندارد. از این رو روایت مرسوم از نئولیبرالیسم روایت بسیار ساده و یک بعدی از تاریخ آن است. بنابراین تاریخ بدیلی برای نئولیبرالیسم لازم است که بتواند توضیح دهد این پروژه نام خود را از کجا گرفته است.

این ترم از کجا آمده است، چه چیز موجب رواج آن و پایداری آن شده و چه درکی باید از آن داشت؟ این تاریخنگاری مفهومی باید از این جا، با این مواجهه، آغاز کند که کلمۀ نئولیبرالیسم در واقع فقط توسط مخالفان آن و به عنوان کلمه ای سرزنش آمیز به کار برده می شود. بوآس Boas و گانس-مورس Gans-Morseدر تحقیق جالبی در بارۀ کاربرد این کلمه خاصه در مطالعات مربوط به توسعه و مطالعات امریکای لاتین، نشان داده اند که حتی از آن محدودتر، کلمۀ نئولیبرالیسم فقط توسط مخالفان سیاست بازار آزاد به کار برده می شود. نامبردگان در ادامۀ کوشش شان برای تدوین یک تاریخ بدیل برای نئولیبرالیسم نشان می دهند که محتوای این کلمه به مرور زمان دستخوش تغییر مهمی شده است. آنها نشان داده اند که مشخصاً گذار نئولیبرالیسم از امریکای جنوبی نقش مهمی در این تغییر محتوا داشته است. من بعداً به این نکته باز خواهم گشت. کسانی که با این ترم مورد خطاب قرار می گیرند، غالباً به خود نمی گیرند، اما چند باری شده است که عنان از کف شان در رفته است. نویسندۀ شناخته شدۀ پرو، ماریو وارگاس یوسا، یک بار در این باره گفته است: "در امریکای لاتین ... به من می گویند لیبرال – یا حتی بدتر از این نئولیبرال – تا مرا خنثی یا حتی بی اعتبار کنند." او نشان می دهد که بانیان مفروض نئولیبرالیسم، تمایلی به این که زیر این نام شناخته شوند ندارند، بلکه علاقه دارند لیبرال شناخته شوند. تا مدتهای طولانی کلمۀ نئولیبرالیسم یک کلمۀ "چپ" بود و مثلاً رسانه های عمومی از آن استفاده نمی کردند. تنها سالها بعد از 2000 و خاصه پس از سر باز کردن بحران مالی سال 2008 بود که این مفهوم مورد پذیرش اجتماعی قرار گرفت، چندان که حتی نیکولاس سرکوزی،رئیس جمهور راست میانۀ اسبق فرانسه برای خاتمه دادن فراخوان صادر کرد. اینها نمونه هائی سردستی اند که نشان می دهند نئولیبرالیسم فی الواقع دارای یک تاریخ مطمئناً تناقص آمیزی است، که متوجه به آن ما را در درک دقیقتر از نئولیبرالیسم کمک خواهد کرد.

مشخصۀ سیاسی غیرعادی تاریخ نئولیبرالیسم در وجه سومی از روایت مرسوم از آن نیز بروز می یابد، که نیازمند توضیح است و آن همانا نقش اندیشکده های نامبرده در پیدایش و تکوین نئولیبرالیسم است. در روایت مرسوم از نئولیبرالیسم در کنار نقش انجمن مون پلری، بی بروبرگرد به سهم اندیشکده های نئولیرال یا محافظه کار نیز ارجاع داده می شود. این اندیشکده های مستقر در واشنگتن و لندن نیز، که غالباً از حمایت مالی مؤسسات سرمایه داری برخوردار بودند، از زمرۀ پیشگامان نئولیبرالیسم معرفی می شوند. یک نمونۀ مشهور این است که ریگان به هنگام تصدی ریاست جمهوری کتاب حکم رهبری را از بنیاد هریتیج (بنیاد میراث Heritage Foundation) دریافت کرد. این کتاب حاوی 2000 پیشنهاد سیاسی بود و ریگان قول داد که با اشتیاق آنها را به اجرا خواهد گذاشت. فریدمن یکی از سخنرانان مکرر انستیتوی کاتو (Cato Institute) و انستیوی امریکن انترپرایز (American Enterprise Institute) بود. در روایت مرسوم توضیح داده نمی شود که چرا نقش این اندیشکده ها تا به این پایه اهمیت می یابد و چرا نئولیبرالیسم به این اندیشکده ها اتکا داشته است. این شواهد و قراین مولد این برداشت اند که نئولیبرالیسم پروژۀ سیاسی ای بوده است که تماماً از پشت سر جامعه، با مداخلۀ منافع غیرشفاف مالی به انجام رسانده شده است. سوای این برداشت، روشن است که نئولیبرالیسم را نمی توان به عنوان یک ایدئولوژی یا جنبش سیاسی به معنای سنتی تلقی کرد که توسط احزاب و نیروهای سیاسی و اکتیویسم سیاسی تغذیه می شود، بلکه از اکتیویسم سیاسی متمایزی تشکیل می شود که در آن اندیشکده ها برای ترجمۀ ایده های سیاسی نئولیبرالی به سیاست عملی دارای اهمیت حیاتی اند. اما به نظر من اهمیت اندیشکده ها در تاریخ نئولیبرالیسم به دلیل دیگری است. در بخش نتیجه به کوتاهی توضیح خواهم داد چه دلیلی.

دیدگاه‌ها

رابطه نئولیبرالیسم بادولت آمریکامانندرهبرایران بارئیس جمهوراست بااین تفاوت که درآمریکانئولیبرالیسم پشت پرده است وبه هیچ وجه تاکنون خودرابه عنوان یک دسته یا گروه یاطرزفکرنشان نداده است ولی عملکردیکی است
0

به نظرمن نئولیبرالیسم یعنی اتحادسرمایعه جهانی برای چپاول جهان بااستفاده ازامکانات دولتی که درآخرهرکدام سهم خودرابرمیداردوهیچ نفعی به هیچ دولتی نمی رسد.سودفقط بین شرکاتقسیم میشود.هیچ حدومرزی درچپاول ثروت نمی شناسدوهرجا دستش برسدازهیچ جنایتی روگردان نیست برای همین خودش رانمایان نمی کندوهیچ مرجعی نمی تواندتقصیری گردن آن بیاندازد.ضمنا همین گذاشتن دیدگاه حزب راازسایراحزاب وسازمانها جدامیکندونشان میدهدکه برای نظرات دیگران جا بازکرده است موفق باشید
0

درجمع سرمایه داران هرعملی که منتج به سودشودهمان کاردرست است گواینکه باهیچ منطق اخلاقی نخواند.نئولیبرالیسم به کشورخودخیانت میکندچون سودبرایش مهم است .بادیگرسرمایه داران کشورهای دیگربه کثیف ترین کارهادست میزندوخودش راپنهان میکندتاهیچ نظری براو مترتب نباشد.طالبان القاعده ،داعش ازهنرهای نئولیبرالیسم است .سیاه ترین نوع سرمایه داری است که حتی لیبرال ها نیزازتیغ آن درامان نیستند.مرکزثقل آن آمریکااست .دیگرکشورهادراین بازی کثیف دست دارنداماسودرابه کشورخودمنتقل میکنندواینگونه تمیزش میکنند.مردم امریکاازوام های خریدخانه سودی نبردندچون نئولبرالیسم تصمیم میگیردجیب آنهاراخالی کند.بهترین سودهارادرخاورمیانه میکننددرقرن بیستو یکم درعراق پستهارابه سنی وشیعه وکردتقسیم میکنند.وهیچ وقت آتش جنگ فرقه ای درآنجاخاموش نمیشود.مانندسرطان به هرمنطقه ای بنشینندآنجارابه توحش گاهی تبدیل میکنند.ودراخبارفقط دعوای جناحی میبینی وهیچ صحبتی ازاینکه پس پول نفت کجا میرودنمیشود.خیلی ساده فروش نفت عراق رااگربعدازسقوطصدام تاده سال بعدازآن جمع بزنید خرج دستگاه دولتی ولفت ولیس های کثافتکاران دولت راهم به آن اضافه کنیدمابالتفاوت درجیب نئولیبرالیسم است .آخرایران باژاپن چقدرروابط تجاری دارندکه ژاپن برای میانجی گری حتی به آن افتضاحی بازازتلاش نمی نشیند.
0

افزودن دیدگاه جدید