چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰ - ۲۰ اکتبر ۲۰۲۱

انقلاب یا شورش؟ ما در کجا ایستاده ایم؟

۲۸ مرداد ۱۳۹۷

حاکمیت با یک بحران ساختاری علاج ناپذیر و سرطانی درگیر هست. بحرانی که جامعه را ناراضی و تا سرحد یک انقلاب اجتماعی پیش برده است. علیرغم اینکه این اختلافات و بحران ساختاری نفوذ حاکمیت را بسیار کاهش داده است ولی انسجام و همگرایی جناحهای حاکم در سرکوبهای سیستماتیک از یک سو و تحریمها و رفتارهای دشمنانه آمریکا از سوی دیگر و نیز پراکندگی اعتراضات عمومی پتانسیل مهار نافرمانیهای سرکش جامعه از سوی حکومت را هر چند شکننده ولی حفظ کرده است

تا کنون در ادبیات سیاسی و تئوریک انقلابات شناخته شده جهان سه اصل مهم برای  پیدایش شرایط انقلابی به مفهوم دگرگونی اساسی در ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه مطرح بوده است

۱ - بحران شریانهای اصلی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه را در بر گرفته باشد؛ 

۲ - نارضایتی توده ای گسترش یافته مردم از حاکمیت وقت سلب اعتماد کرده و رهبری آن را  نپذیرند؛

۳- بحران ساختاری یکپارچگی پیکره قدرت را بهم ریخته و اثربخشی تصمیمات و نفوذ کارکرد آن را خنثی سازد، بطوریکه حاکمیت نتواند به شکل سابق حکومت بکند

به همه این سه مورد، وجود شرایط ذهنی یعنی وجود رهبری سیاسی و ساز و کار رهبری انقلابی را هم باید اضافه کرد

بنابراین آیا در ایران چنین شرایط انقلابی بوجود آمده است؟

واقعیت این است که بحران در همه سطوح جامعه نفوذ کرده و همه تار و پود آن را در برگرفته است. رکود، بیکاری، تورم، فقر و تعطیلی پی در پی مراکز صنعتی و تولیدی، فساد گسترده و افسار گسیخته در حوزه های اقتصادی و مالی، تلاشی خانواده ها، گسست فرهنگی نسلها، یاس و ناامیدی و لرزش و ریزش نطام اخلاقی جامعه در حوزه اجتماعی و فرهنگی به مرز غیر قابل تحمل رسیده و اعتراضات اجتماعی را برانگیخته است. و اعتراضات، اعتصابات و نافرمانیهای مدنی در میان کارگران، دهقانان، دانشجویان و فرهنگیان و اقشار میانی به فور دیده میشود.

در بالا دست جامعه، در میان حاکمیت، بحران سرباز کرده و اختلافات به اوج خود رسیده است. رو در رویی باندها و  جناحهای قدرت علیه همدیگر و افشاگری های گسترده از فساد مدیران و باندهای جناح مقابل، اختلاف عمیق در حوزه تصمیم گیری و تشدد در سیاست گذاریهای داخلی و خارجی حاکی از استیصال دولت مردان در مدیریت جامعه و نبود راه حلهای سیاسی و اقتصادی راه گشا از سوی حاکمیت جمهوری اسلامی است.  

آیا همه این موارد و تشدید این بحرانها حاکی از آن است که جامعه بطور کامل از راه حلهای قانونی، عرفی و اجتماعی مایوس شده است؟ آیا نظام اسلامی آبرو باخته، قدرت مهار اوضاع را از دست داده است؟

اخبار و قرائن نشان میدهد شک و یقین، خشم و کنترل  رفتارهای اعتراضی توده های مردم را مدیریت میکند آنها از ظرفیت جامعه برای حل و فصل مشکلات موجود ناامید نشده اند. توده های مردم بشدت از فساد و چپاول در نهادهای حاکمیت و عدم بهره گیری حاکمیت از پتانسیل و توانایی بالفعل و بالقوه جامعه برای حل و فصل مشکلات جامعه ناراضی و خشمگین هستند و این خشم به رویگردانی از حاکمیت به نقطه اشباح رسیده است. ولی این نارضایتی و خشم هنوز زبان و رفتار مشترک توده ای پیدا نکرده است. هنوز اعتراضات و اعتصابات یک پارچه توده ای بنیان کن روی نداده است.

اعتصابات و اعتراضات علنی و یکپارچه در کارخانجات ماشین سازی، صنایع نفتی پتروشیمی، پالایشگاه ها و کارخانجات و کمپانیهای تولیدی، صنعتی و کشاورزی بزرگ و تعیین کننده شکل نگرفته است.

اعتراضات علنی و یکپارچه در دانشگاهها، مدارس و مراکز آموزشی و علمی، اعتراص و اعتصابات یکپارچه و گسترده در ادارات دولتی، حوزه های رسانه ای و مراکز نشر و اندیشه به وقوع نپیوسته است. و تظاهرات گسترده و پیوسته خیابانی توده های پراکنده شهری، خیابانها را تسخیر نکرده است.

این همه نشانگر آنست که اغلب تحرکات اعتراضی که هم اکنون وجود دارند موضعی، محلی و مقطعی بوده و هنوز   شکل و فرم نافرمانی و یا تهاجم یکپارچه علیه قدرت حاکم به خود نگرفته است. هرچند به یقین میشود گفت ریشه آن نه در اعتماد به حکومت و توانایی آن در حل معضلات کشور بلکه در پراکندگی فعالین سیاسی و سازمانگران تحول خواه و در تردید توده ها برای کشف رهبری قابل اعتماد است.

بر همگان آشکار هست این ضعف جنبش چیزی از موقعیت متزلزل نظام حاکم کم نمی کند. نارضایتی و خشم عمومی  بحرانهای اجتماعی را وارد دستگاه بسیار فاسد و مستاصل نظام اسلامی کرده است و تا رگ و استخوان قدرت، و تا بیت رهبری نظام ریشه دوانده است. این بحران قدرت و نفوذ رهبری و اعتبار دستگاه های حکومتی و برنامه های نظام را تا کمترین حد طول چهل ساله نظام کاهش داده است. اختلاف درون ساختار نظام را تشدید کرده  است و هر نهاد قدرت، ساز خودش را میزند و برای ارگانها و شخصیتهای دیگر، بحران تولید می کند. دیگر از نفوذ کلام و امر برنده رهبری و نفوذ اوامر دولتی و قضایی خبری نیست. هر باند قدرت، نگران از حوادث فردا سعی دارد از موضع مردم جناح مقابل را مسئول وضع موجود معرفی کرده و برای خود آبرو کسب کند.

حاکمیت با یک بحران ساختاری علاج ناپذیر و سرطانی درگیر هست. بحرانی که جامعه را ناراضی و تا سرحد یک انقلاب اجتماعی پیش برده است. علیرغم اینکه این اختلافات و بحران ساختاری نفوذ حاکمیت را بسیار کاهش داده است ولی انسجام و همگرایی جناحهای حاکم در سرکوبهای سیستماتیک از یک سو و تحریمها و رفتارهای دشمنانه آمریکا از سوی دیگر و نیز پراکندگی اعتراضات عمومی پتانسیل مهار نافرمانیهای سرکش جامعه از سوی حکومت را هر چند شکننده ولی حفظ کرده است

همه این مسائل وقتی در کنار ضعف آزار دهنده عامل  ذهنی و عدم وجود رهبری جنبش انقلابی قرار میگیرد موضوع بیشتر قابل تامل بنظر میرسد. تحرکات اعتراضی در میان اقشار مختلف نشان میدهد آرایش فعالیت طبقاتی و اجتماعی توده های مردم پر خشم تر ولی آراسته تر از آرایش سیاسی آنهاست. امروزه اعتراضات و مطالبات صنفی و طبقاتی از آشفتگی درون طبقاتی و سیالی اجتماعی فاصله  گرفته است. زنان، جوانان، دانشجویان، معلمین، کشاورزان، کارگران و اصناف مشخصا از حوزه صنفی و طبقاتی خود مطالبات خود را طرح میکنند. هم اینک حوزه های رسانه ای، فضای مجازی، نقاط اعتراضی، بازداشگاه ها و زندانهای سیاسی کشور مملو از نمایندگان بلاواسطه این طبقات و اقشار جامعه هست.

اگرچه این فعالیت ها در بیشتر مواقع دارای بار سیاسی هست ولی شکل انفرادی داشته و هنوز به تشکیل  سازمان های برتر سیاسی برای نمایندگی حقوق آنها در فضای سیاسی کشور و طلب سهم از قدرت  نیانجامیده است

بنابرین  میشود  نتیجه گرفت ؛ اگر چه شرایط فعلی کشور در آستانه یک دگرگونی هست ولی هنوز  به وضعیت انقلابی مطلوب نرسیده است

در چنین شرایطی هم نظام اسلامی حاکم  هنوز فرصت بازسازی خود و ترمیم اعتبار از دست رفته و اصلاحات لازم  را دارد و هم نیروهای دموکراتیک و ترقی خواه  پوزیسیون و اپوزیسیون جامعه ما فرصت دارند در یک اقدام  جسورانه و مسئولانه همه نیروهای اصلاح طلب دموکرات، جمهوری خواهان، نیروهای ملی و مدهبی، نیروهای چپ دموکراتیک، نیروهای سکولار دموکرات و نیروهای پراکنده سوسیال دموکراتیک را در زیر یک چتر ملی گرد آورده با روی کرد سازماندهی پایگاه اجتماعی خود آلترناتیو دموکراتیک را سازمان بدهند.

اما باید تاکید کرد که ضعف شرایط ذهنی در جنبش های اعتراضی و نبود احزاب توانمند سیاسی در پوزیسیون و  اپوزیسیون سیاسی و همچنین بحران عمیق اجتماعی و اقتصادی ظرفیت شورشهای خانمان برانداز در بطن جامعه را بسیار بالا برده است و با هر خطای کوچک حکومت و با هرگونه دیر جنبیدن نیروهای ملی و دموکراتیک می تواند به  یک قدرت ویرانگر تبدیل شده و خشک و تر را با هم بسوزاند.

 

۲۰ مرداد ۹۷  

بخش: 

افزودن دیدگاه جدید