غفلت

س. خرم

بترسید از کمند.
بترسید از کمین.
بترسید از هیاهو بر گرد گله.
امده اند که ببندند راه'
بر چمنزار های بی حصار.
. بگیرند از تازش هایتان'غرور'
تا نرقصند یالها از تاخت در باد.
فراموشتان شود سر کشی.
شیهه های مستانه.
گردن فرازی.
بازی 'عشق بازی.
اما دریغ رخ داد فاجعه.
افتاد به دام کهر مادیان.
 رفت به اسارت.
کشتنی در کار نبود.
اهلی اش می خواستند.
جهید سوار کاری کار آزموده'
'بر پشتش.
تجربه ای سخت ناشناخته.
شیهه کشید خشمگینانه'
فریادگونه'کف بر دهان.
ایستاد بر دو پا بار ها.
چرخید به دور خود.
کوبید پای بر زمین.
تکانه ها داد بر تن وگردن.
پرید هراسان به هرسو.
تا شاید رها شود'
از بار نشسته بر گرده.
 بر گر دد شاید دوباره'
به گله ' به چراگاه آزاد.
دست وپا  زد تا آخرین رمق.
اما فریب ها داشتند در چنته'
رام سازان صبور.
در دستی شلاق.
در دست دگر نقل و نوازش.
پذیرفت  آرام آرام'
کهر باد پا'
افساری بر گردن .
دهنه ای بر دهان.
زینی بر پشت.
زد سوار کار سوت پیروزی'
تا آغاژ شود تنهایی'
در آغلی کوچک.
فرصتی به درازای یک عمر'
برای سرزنش خود.
وافسوس دنیایی از دست رفته'
که برنمی گردد هرگز .

س_خرم
۱۴۰۴/۵/۵


Source URL: https://www.bepish.org/node/14271