از زندگی روزمره تا عدالت اجتماعی

مصطفی کمالی

 

فصل اول

بازپس‌گیری زندگی؛ نقطه عزیمت برای سیاست چپ

پرسش اصلی امروز جامعه ایران، انتخاب میان نظریه‌های سیاسی مختلف نیست؛ بلکه این است که چگونه می‌توان در شرایط بحران، استبداد، تورم، جنگ و ناامنی اقتصادی، از خودِ زندگی دفاع کرد.

جامعه ایران سال‌هاست در وضعیت اضطرار دائمی زندگی

 

می‌کند؛ جایی که آینده نامطمئن است و حال، فرساینده و ناپایدار. برای بخش بزرگی از مردم، زندگی به تلاش روزانه برای بقا تبدیل شده است.

در چنین شرایطی، سیاست وبرنامه یک جریان چپ اگر نتواند به زندگی واقعی مردم پاسخ دهد، به امری انتزاعی و دور از جامعه تبدیل می‌شود.( که شده است)

از همین‌جا نقطه عزیمت سیاست چپ آغاز می‌شود:

 سیاست باید از جایی شروع شود که مردم زندگی می‌کنند. بدون اینکه به روزمرگی وتقلیل گرایی دچار شود

مطالباتی مانند امنیت شغلی، بازگشت بکار کارگران قراردادی، دستمزد عادلانه، لغو قراداد های موقت ،حذف پیمانکاری،از مبارزه معیشتی تا سیاست زندگی

 

دفاع از زندگی؛ نقطه عزیمت سیاست چپ جامعه‌گرا

 

مقدمه

تجربه دهه‌های اخیر نشان داده است که سیاست، اگر تنها در سطح شعارهای کلان، آرمان‌های دوردست و وعده‌های آینده باقی بماند، به‌تدریج از زندگی واقعی مردم فاصله می‌گیرد. مردم هر روز با مسائلی چون امنیت شغلی، دستمزد، مسکن، 

 

آموزش، درمان، محیط زیست، تبعیض، آزادی‌های مدنی و کیفیت زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. اگر سیاست نتواند برای این مسائل پاسخ‌های ملموس، قابل تحقق و قابل پیگیری ارائه دهد، حتی درست‌ترین برنامه‌های راهبردی نیز در ذهن جامعه به ایده‌هایی انتزاعی تبدیل خواهند شد.

برای نیروهای چپ، این انتقال از «سیاست کلان» به «سیاست زندگی روزمره» به معنای کنار گذاشتن افق‌های بلندمدت نیست؛ بلکه به معنای پیوند زدن آن افق‌ها با نیازهای واقعی انسان‌های امروز است. عدالت اجتماعی زمانی به یک نیروی مادی تبدیل می‌شود که در مطالبه افزایش دستمزد، حق تشکل‌یابی، امنیت شغلی، مسکن مناسب، برابری جنسیتی، آموزش و درمان همگانی و دیگر مطالبات روزمره تجسم پیدا کند. تنها از این مسیر است که مردم سیاست را نه به‌عنوان مجموعه‌ای از وعده‌ها، بلکه به‌عنوان ابزاری برای تغییر زندگی خود تجربه می‌کنند.

چپی که می‌خواهد در جامعه اثرگذار باشد، باید از زبان زندگی روزمره سخن بگوید؛ زیرا آگاهی اجتماعی نیز در متن تجربه‌های روزانه شکل می‌گیرد. سیاست زمانی قدرت اجتماعی پیدا می‌کند که بتواند میان چشم‌اندازهای کلان تحول جامعه و مطالبات عینی و قابل تحقق مردم پلی پایدار 

 

برقرار کند. چنین سیاستی نه از آرمان‌های خود فاصله می‌گیرد و نه در روزمرگی حل می‌شود؛ بلکه از دل زندگی واقعی مردم، نیروی لازم برای تحقق همان آرمان‌ها را می‌آفریند

 

چپ، اگر می‌خواهد بار دیگر به نیرویی اجتماعی، جامعه‌ساز و اثرگذار بدل شود، بایددریک سیاست متمرکز  بر عرصه زندگی واقعی مردم به تلاش هر چه بیشتر بپردازد.؛ از کار، معیشت، آزادی، امنیت، کرامت انسانی و حق سازمان‌یابی. دفاع از زندگی، نقطه عزیمت سیاست چپ است؛ و مبارزه برای مطالبات روزمره، اگر در مسیر سازمان‌یابی مستقل، گسترش فضای عمومی، همبستگی اجتماعی و مشارکت دموکراتیک قرار گیرد، نه انحراف از سیاست، بلکه خودِ سیاست رهایی‌بخش است.

 

در این نگاه، مطالبات معیشتی صرفاً خواسته‌هایی اقتصادی نیستند؛ آین مطالبات وخواسته های فوری عرصه‌ای هستند که در آن انسان‌ها از خلال تجربه مشترک، گفت‌وگو، همبستگی و کنش جمعی، از افراد پراکنده به سوژه‌های آگاه و مسئولیت‌پذیر اجتماعی تبدیل می‌شوندتشکل‌های مستقل کارگری، سندیکاها، انجمن‌های صنفی، شوراها و نهادهای مدنی، 

 

تنها ابزار دفاع از حقوق صنفی نیستند؛ آن‌ها مدرسه دموکراسی، میدان پرورش اعتماد اجتماعی و بستر شکل‌گیری اراده جمعی‌اند. در ایران احتیاج به هزاران نهاد در تمام زمینه های زندگی داریم .نهاد هایی که دموکراسی را از همین امروز تمرین می‌کنند وخود پایه های قدرت اصلی رهایی بخش است

 

از همین رو، مبارزه برای دستمزد عادلانه، امنیت شغلی، آموزش و درمان عمومی، حق تشکل، برابری جنسیتی و تأمین اجتماعی، تنها مبارزه برای بهبود شرایط زندگی نیست؛ بلکه مبارزه‌ای برای بازپس‌گیری فضای عمومی از سلطه استبداد، گسترش ارزش‌های آزادی، برابری، عدالت اجتماعی و همبستگی، و فراهم کردن زمینه شکل‌گیری یک بلوک اجتماعی دموکراتیک است که بتواند جامعه را گام‌به‌گام به سوی نظمی انسانی‌تر، عادلانه‌تر و آزادتر رهنمون سازد.

 

این نوشته تلاشی است برای تبیین این نقطه عزیمت؛ اینکه چرا سیاست چپ، پیش از آنکه پروژه‌ای برای تصرف قدرت باشد، پروژه‌ای برای ساختن جامعه، توانمند کردن انسان‌ها و پیوند دادن مبارزات روزمره با افق رهایی و دموکراسی است.

 

───

 

  1. بحران زندگی و ضرورت بازتعریف سیاست

 

جامعه ایران در یکی از پیچیده‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر خود قرار دارد. بحران اقتصادی، تورم مزمن، گسترش فقر،بحران مسکن واجاره ها، ناامنی شغلی، واخراج بی رویه کارگران، گسترش بیکاری، پرداخت نکردن عمدی دستمزدها، فرسایش خدمات عمومی، بحران صندوق‌های بازنشستگی،  وهمزمان گسترش اعدام ها ، زندانی کردن فعالین، سرکوب سیاسی گسترده و پیامدهای مخرب جنگ، در هم تنیده شده‌اند و وضعیتی را پدید آورده‌اند که می‌توان آن را «بحران زندگی» نامید. در چنین شرایطی، مسئله اصلی میلیون‌ها انسان دیگر صرفاً کاهش درآمد یا افزایش هزینه‌ها نیست؛ بلکه از دست رفتن امکان برنامه‌ریزی برای آینده، احساس امنیت، امید و حفظ کرامت انسانی است.

 

این وضعیت تنها یک بحران اقتصادی نیست، بلکه بحرانی اجتماعی و سیاسی نیز هستجامعه‌ای که در وضعیت 

 

اضطرار دائمی قرار دارد، فرصت سازمان‌یابی، گفت‌وگو و مشارکت دموکراتیک را از دست می‌دهد. حکومت جنایتکار سرمايه سالار مافیایی استبدادی دقیقاً از همین فرسایش اجتماعی تغذیه می‌کند؛ از پراکندگی، ترس و انزوای انسان‌ها.

 

در چنین شرایطی، دفاع از زندگی  وباز پس گیری فضای زندگی به یک امر صرفاً اخلاقی تبدیل نمی‌شود، بلکه به یک مسئله سیاسی بنیادین بدل شده . هر مطالبه برای امنیت شغلی، دستمزد عادلانه، درمان و آموزش عمومی، بیمه اجتماعی و حق تشکل، در واقع دفاع از امکان زیست انسانی و شهروندی است.

 

از همین‌جا سیاست چپ معنا پیدا می‌کند: سیاست از زندگی آغاز می‌شود، نه از انتزاع‌های دوردست. زیرا هیچ تحول پایداری بدون دگرگونی در زیست روزمره انسان‌ها ممکن نیست.

 

───

 

  1. ارزش‌های بنیادین چپ؛ از آرمان تا زندگی اجتماعی

 

چپ را نمی‌توان تنها با برنامه اقتصادی یا شکل مالکیت  ویا برنامه های انتزاعی تعریف کرد. جوهره آن دردفاع از انسان و امکان شکوفایی  او در جامعه نهفته است. آزادی، برابری، عدالت اجتماعی، همبستگی، کرامت انسانی، دموکراسی و مشارکت وسیع ارزش‌هایی انتزاعی نیستند، بلکه در زندگی روزمره معنا پیدا می‌کنند.

 

آزادی بدون امنیت اقتصادی وداشتن یک حداقل زندگی برای اکثریت جامعه، به امری صوری تبدیل می‌شود. برابری بدون داشتن حداقل درآمد ودستمزد، دسترسی برابر به آموزش، درمان و کار، معنای خود را از دست می‌دهد. عدالت اجتماعی نیز تنها توزیع درآمد نیست، بلکه ایجاد امکان برابر برای مشارکت در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی است.

 

همبستگی نیز صرفاً یک احساس اخلاقی نیست، بلکه رابطه‌ای اجتماعی است که امکان کنش جمعی و مقابله با سلطه را فراهم می‌کند. جامعه‌ای که در آن افراد منزوی و پراکنده‌اند، 

 

حتی اگر از نظر اقتصادی توسعه یافته باشد، جامعه‌ای دموکراتیک نخواهد بود.

 

از این منظر، سیاست چپ جامعه‌گرا از ارزش‌های انتزاعی آغاز نمی‌کند، بلکه این ارزش‌ها را در دل مبارزه روزمره عینیت می‌بخشد. دفاع از حق تشکل، مبارزه برای امنیت شغلی، برابری جنسیتی، آموزش و درمان عمومی، و تأمین اجتماعی، همگی صورت‌های عینی همان ارزش‌ها هستند.

 

───

 

  1. از زندگی روزمره تا بازپس‌گیری فضای عمومی

 

انسان در انزوا ساخته نمی‌شود، بلکه در دل روابط اجتماعی شکل می‌گیرد. کار، تولید، همکاری و مبارزه، همزمان فرایندهای اقتصادی و اجتماعی‌اند که در آن‌ها انسان‌ها خود و جامعه را بازتولید می‌کنند. رهایی انسان نیز در همین سطح آغاز می‌شود: در تغییر مناسبات اجتماعی و در توانمندسازی جمعی.

 بنا بر تجربه ۴۷ ساله حاکمیت  اسلامی، اعمال قدرت فقط از 

 

طریق سرکوب وزور نبوده

 بلکه در سطح فرهنگ، آموزش، رسانه ها ونهادهای های دینی ،سرکوب دستمزدی ،فقیر سازی و روابط روزمره نیز بازتولید می‌شودارزش‌ها و باورهای مسلط، به شکل «عقل سلیم» درمی‌آیند و بدیهی جلوه می‌کنند. از این رو، مبارزه سیاسی تنها در سطح دولت نیست، بلکه در سراسر جامعه جریان دارد.

 

فضای عمومی، عرصه‌ای است که در آن انسان‌ها تجربه‌های خود را به اشتراک می‌گذارند، اعتماد می‌سازند و به کنش جمعی دست می‌زنند. هرچه این فضا محدودتر و سرکوب‌شده‌تر باشد، امکان شکل‌گیری اراده جمعی کاهش می‌یابد.

 

در این میان، مبارزه برای مطالبات روزمره معنایی فراتر از اعتراض صنفی پیدا می‌کند. کارگرانی که برای امنیت شغلی مبارزه می‌کنند، معلمانی که برای آموزش بهتر و حق تشکل به میدان می‌آیند، بازنشستگانی که برای کرامت زندگی اعتراض می‌کنند، پرستارانی که از سلامت عمومی دفاع می‌کنند و زنان که علیه تبعیض سازمان می‌یابند، همگی در حال بازپس‌گیری بخشی از فضای عمومی هستند. بزرگترین جنبش در طول

 

حیات حکومت اسلامی جنبش بزرگ زن-زندگی-ازادی در ۱۴۰۱ بود که با پیشقراول زنان وحمایت گسترده کل جامعه توانسته است بخش مهمی از  فضای زندگی زنان را به تسخیر درآورد وحاکمیت جنین متحجر وجنایتکار  را به عقب نشینی وادار کرده است

 

 نهادها وتشکل‌ها در این معنا تنها ابزار فشار نیستند، بلکه مدرسه دموکراسی‌اند؛ جایی که انسان‌ها یاد می‌گیرند تصمیم جمعی بگیرند، اختلافات را مدیریت کنند و مسئولیت مشترک بپذیرند. این فرایند، خود سیاست است، نه مقدمه آن.

 

───

 

  1. وضعیت ایران: تعلیق اجتماعی و ضرورت بلوک اجتماعی

 

جامعه ایران در وضعیت تعلیق اجتماعی قرار دارد؛ وضعیتی که در آن بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در هم تنیده شده‌اند. نتیجه این وضعیت، گسترش اعتراضات وسیع اماپراکنده، بی‌ثباتی معیشتی و کاهش توان سازمان‌یابی پایدار

 

است.

 

جنبش های اعتراضی متعدد ،اعتراضات کارگری، تجمعات بازنشستگان، اعتصابات معلمان و حرکت‌های صنفی، نشان‌دهنده وجود مقاومت اجتماعی است، اما این مقاومت‌ها هنوز به یک افق مشترک و پیوسته تبدیل نشده‌اند. مسئله اصلی نه نبود مبارزه، بلکه نبود پیوند و تداوم در آن است.

 

نقد رایج این است که این مبارزات صرفاً صنفی‌اند و ظرفیت سیاسی ندارند. اما این نقد زمانی معتبر است که این مبارزات از یکدیگر جدا بمانند. در حالی که اگر این کنش‌ها در مسیر سازمان‌یابی و ارتباط‌گیری قرار گیرند، می‌توانند به پایه‌های یک سیاست جمعی تبدیل شوند.

 

در اینجا نقش چپ نه جایگزینی این مبارزات، بلکه کمک به پیوند و هم‌افزایی آن‌هاست؛ به‌گونه‌ای که از دل تجربه‌های پراکنده، یک بلوک اجتماعی شکل گیرد.

 

این بلوک اجتماعی نه ساختاری از پیش تعیین‌شده، بلکه فرایندی زنده است که از دل مبارزه برای نیاز مندی های 

 

روزمره‌  شکل میگیرد ودر آن سندیکاها، انجمن‌های صنفی، شوراها، جنبش زنان، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و دیگر نهادهای مدنی می‌توانند در کنار هم، ظرفیت جامعه برای دفاع از زندگی را افزایش دهند.

 

───

 

  1. محورهای حداقلی مطالبات

 

شرایط بحرانی زندگی و وضعیت جنگی افزایش بیش  از پیش تورم وبیکاری نیازها وخواسته هایی را برایداشتن حداقل زندگی در اولویت وفوریت قرار داده،مطالبات زیر نه صرفاً فهرست خواسته‌هایصنفی، بلکه صورت‌بندی حداقلی نیازهای حیاتی جامعه‌اند:

 

امنیت کار و معیشت

 

  • دستمزد متناسب با سبد واقعی 

 

  • ممنوعیت قراردادهای موقت در مشاغل دائمی

  • بیمه بیکاری فراگیر

  • ایجاد صندوق حمایتی برای زنان بیکار وسرپرست خانوار

  • کنترل قیمت کالاهای اساسی

  • تأمین سبد معیشتی برای خانواده های بی درامد

 

خدمات عمومی و تأمین اجتماعی

 

  • آموزش و درمان رایگان و عمومی

  • پرداخت بدهی دولت به صندوق‌های بازنشستگی

  • همسان‌سازی حقوق بازنشستگان 

  • برابری دستمزد زنان ومردان در مقابل کار برابر

  • گزارش بیمه تامین اجتماعی در سطح کارگران ساختمانیوفصلی

 

آزادی‌های صنفی و اجتماعی

 

  • حق تشکل مستقل، اعتصاب و تجمع

 

  • آزادی زندانیان سیاسی و صنفی

  • توقف سرکوب تشکل‌ها

  • برابری کامل حقوق زنان و مردان

 

این مطالبات در عین مشخص بودن، حامل ارزش‌های بنیادین چپ هستند و تحقق آن‌ها به معنای گسترش قدرت اجتماعی و بازپس‌گیری فضای عمومی است.

 

───

 

  1. جمع‌بندی

 

سیاست چپ جامعه‌گرا، پروژه‌ای برای دفاع از زندگی و توانمندسازی جامعه استدر این نگاه، انسان‌ها نه دریافت‌کنندگان منفعل سیاست، بلکه سازندگان آن هستند.

 

تشکل‌ها، سندیکاها و نهادهای مدنی ابزارهایی برای شکل‌گیری دموکراسی از پایین‌انددر این فضاهاست که جامعه می‌آموزد 

 

چگونه خود را سازمان دهد و چگونه از حقوق و آزادی‌های خود دفاع کند.

 

در نهایت، هدف این رویکرد شکل‌گیری یک بلوک اجتماعی گسترده از نیروهای کار، زنان، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و دیگر گروه‌های اجتماعی است؛ بلوکی که بتواند از دل مبارزه برای زندگی، افق یک جامعه دموکراتیک، برابر و انسانی را پیش ببرد.

 بیمه، درمان، تلاش برای گسترش امنیت جانی در محیط کار،آموزش، مسکن، حق تشکل،  و اعتراض، صرفاً خواسته‌های صنفی نیستند؛ بلکه عناصر بنیادین یک زندگی انسانی‌اند.

بنابراین، جدا کردن این مطالبات از سیاست یا موکول کردن آن‌ها به آینده‌ای نامعلوم، در عمل به معنای فاصله گرفتن از واقعیت زندگی مردم است.

تجربه تاریخی نیز نشان می‌دهد که هیچ‌یک از حقوق اجتماعی به‌صورت ناگهانی و یک‌باره به دست نیامده‌اند؛ بلکه حاصل مبارزات تدریجی، سازمان‌یافته و پیوسته بوده‌اند.

در این معنا، سیاست چپ نه انتظار برای تغییر بزرگ، بلکه تلاش برای ممکن کردن زندگی انسانی در اکنون است.

بازپس‌گیری فضای عمومی از استبداد نیز از همین مسیر

 

می‌گذرد؛ فضایی که در آن انسان‌ها بتوانند سازمان یابند، مطالبه کنند و در سرنوشت خود نقش داشته باشند.

 

───

 

فصل دوم

سیاست، زندگی روزمره؛ از نظریه تا تجربه تاریخی

این رویکرد ریشه در سنت‌های اصلی اندیشه انتقادی دارد و صرفاً یک انتخاب سیاسی نیست.

در سنت  چپ، سیاست از دل مناسبات واقعی زندگی انسان‌ها شکل می‌گیرد. کار، تولید، مبارزه و همکاری اجتماعی، هسته اصلی فهم سیاست هستند.

از این منظر، مبارزه برای دستمزد، امنیت شغلی و حق تشکل، حاشیه سیاست نیست، بلکه بخشی از متن آن است، اگر این اصل را بپدیریم، که قدرت فقط در دولت متمرکز نیست، بلکه در سراسر جامعه مدنی جریان دارد. مدرسه، رسانه، اتحادیه‌ها و انجمن‌ها، همه میدان‌های شکل‌گیری سیاست هستند.

در این چارچوب، سیاست تنها تصرف قدرت نیست، بلکه

 

ساختن فهم مشترک از زندگی،دموکراسی و عدالت است. و نیز باید  تأکید داشت که مبارزه برای مطالبات مرحله ای وجزئی،در تضاد با تحول اجتماعی نیست، بلکه مسیر واقعی شکل‌گیری آگاهی و سازمان‌یابی است.

تجربه کشورهای آمریکای لاتین نیز نشان می‌دهد که سیاست زمانی پایدار می‌شود که با نیازهای واقعی مردم پیوند داشته باشد. سیاست‌های اجتماعی، اگرچه رفاهی هستند، اما هم‌زمان ابزار گسترش مشارکت سیاسی نیز محسوب می‌شوند.

در همه این تجربه‌ها یک نکته مشترک وجود دارد:

 بدون اتصال سیاست به زندگی روزمره، دموکراسی پایدار شکل نمی‌گیرد.

 

───

 

فصل سوم

بحران امروز ایران؛ زندگی در وضعیت تعلیق

اقتصاد و جامعه ایران در سال‌های اخیر با مجموعه‌ای از بحران‌های هم‌زمان مواجه بوده است: تورم، بیکاری، ناامنی 

 

شغلی، کاهش قدرت خرید، بحران صندوق‌های بازنشستگی و فرسایش خدمات عمومی.

در کنار این بحران‌ها، محدودیت‌های سیاسی و ضعف تشکل‌یابی مستقل، ومهم تر از همه جنگ فضای عمومی را تضعیف کرده است.

نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری نوعی «تعلیق اجتماعی» است؛ جایی که آینده نامطمئن و حال، فرساینده است.

در چنین شرایطی، سیاستی که نتواند به این وضعیت پاسخ دهد، از واقعیت اجتماعی فاصله می‌گیرد.

 

───

 

فصل چهارم

از نیازهای پراکنده تا برنامه منسجم

 مطالبات مطرح‌شده در این مقاله، اگرچه متنوع به نظر می‌رسند، اما همگی حول یک محور مشترک قرار دارند:

دفاع از کرامت انسانی در زندگی روزمره

این مطالبات در چهار حوزه اصلی قابل دسته‌بندی‌اند:

 

۱. امنیت شغلی:

 پایان دادن به قراردادهای موقت، حذف پیمانکاری و تضمین ثبات شغلی

۲. معیشت:

 دستمزد عادلانه، یارانه معیشتی، حقوق بیکاری و کنترل هزینه‌های اساسی

۳. تأمین اجتماعی:

 بازنشستگی، درمان، بیمه و جبران بدهی‌های ساختاری

۴. آزادی‌های صنفی:

 حق تشکل، اعتصاب، رفع سرکوب و برابری جنسیتی

این مجموعه، نه فهرستی پراکنده، بلکه یک برنامه حداقلی برای بازسازی زندگی اجتماعی است.

 

───

 

فصل پنجم

جمع‌بندی: چپ جامعه‌گرا و سیاست زندگی

چپ جامعه‌گرا سیاست را از زندگی آغاز می‌کند، در زندگی

 

سازمان می‌دهد و برای گسترش زندگی انسانی‌تر مبارزه می‌کند.

در این نگاه، سیاست نه انتظار برای آینده‌ای دور، بلکه تلاش برای گسترش امکان زندگی در اکنون است.

فضای عمومی، محل اصلی این سیاست است؛ جایی که انسان‌ها از طریق تشکل، گفت‌وگو و مبارزه، به سوژه‌های آگاه تبدیل می‌شوند.

در این معنا، تشکل‌ها فقط ابزار فشار نیستند، بلکه مدرسه دموکراسی‌اند.

در نهایت می‌توان گفت:

سیاست چپ جامعه‌گرا، سیاست بازگرداندن زندگی به مرکز سیاست است؛

 جایی که آزادی، برابری و عدالت، نه مفاهیم انتزاعی، بلکه تجربه‌های واقعی انسانی هستند


Source URL: https://www.bepish.org/node/14172