سخنی کوتاه در رابطه با واقعه ۷ تیر ۱۳۶۰

علی کارون

سخنی کوتاه در رابطه با واقعه ۷ تیر ۱۳۶۰ شمسی را ضروری دیدم ، بخصوص در این ایام که گویا مجددا برخی جریانات وابسته به اتاق فکر رژیم جمهوری اسلامی در صدد تاریخ نویسی جعلی و سواستفاده از شرایط امروزین جامعه هستند جهت سفید شویی  دست این رژیم خونریز جنایتکار در رابطه با جنایات بیشماری که در ۴۷ سال عمر ننگین خود به مردم و کشور ایران روا داشته است . این روند پلید و کثیف در تمامی زمینه‌ها میبایست افشا گردد ، و هیچ عاملی را نمیبایست بجز خود کلیت رژیم جمهوری اسلامی و گرداندگان ان مقصر اصلی  تمامی اینهمه جنایات ، خرابیها و مصیبت‌هایی که به ملت ازاده و ستمدیده و مملکتمان ایران روا شده را دانست .

در روند سخن پیرامون واقعه ۷ تیر۱۳۶۰ ، این امر کاملا برجسته است که این پدیده ، تقابل و تسویه حساب داخلی در روند تثبیت یک نظام حکومتی فاشیستی-مذهبی است که دیر یا زود میبایست آغاز می‌شد و همچنان ادامه میافت که این نیز گردید . ۷ تیر ۱۳۶۰ تنها نقطه آغاز بود و تا امروز نیز این تسویه حساب‌های داخلی ادامه دارد ، و تا زمانیکه این رژیم فاشیستی -مذهبی حاکم بر ایران است ادامه خواهد داشت .

در واقعه تسویه حساب داخلی ۷ تیر۱۳۶۰ ، دو بخش از نظام اقتدار گرایانه حکومت اسلامی به جبر میبایست رو در روی یکدیگر قرار میگرفتند تا آینده نظام فاشیستی-مذهبی را به شیوه مورد نظر خود رقم زنند ، که گرفتند و در پسا آن واقعه این روند به شکل و شمایلی که امروزه میبینیم درآمده است ، البته چند مورد دیگر نیز نمونه  اینگونه رو در روییها پس از آن واقعه نیز بوقوع پیوسته که همگان آگاهند منجمله واقع ۱۳۸۸ . در این تقابل ۷تیر۱۳۶۰ از یک سو سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی -بنی صدر ( بخوان تشیع سرخ ) و از سوی دیگر اسلامگرایان بنیادگرا تحت بیرق حزب جمهوری اسلامی و رهبری بهشتی -رفسنجانی - خامنه ایی( تشیع سیاه ) قرار داشتند .

در خیانت به ملت ایران و جنبش آزادیخواهی و مردم سالاری ، و نیز وطن فروشی سازمان مجاهدین خلق ایران در دوران رهبری فرد فرصت طلب ، نان بنرخ روز خور ، و مهره به بازی نگرفته ، مسعود رجوی شکی نیست . این امر از روزهای اولیه بدو انقلاب آغاز گردید ، زمانیکه وی جهت بیعت با خمینی غاصب جنایتکار ، رفت و دست وی را بوسید ، و در ادامه این راه در اولین فرمان یورش نظامی خمینی به کردستان ستمدیده و قهرمان ، وی در رکاب خمینی قرار گرفت ، ومجاهدین دوشاش سپاه پاسداران و حزباالهی‌ها به سرکوب خلق کرد و پس از آن خلق ترکمن با افتخار ، بگفته خودشان همت گماردند . پس از آن در بسته شدن دانشگاه‌ها و سرکوب دانشجویان دگر اندیش  در راستای انقلاب فرهنگی اسلامی ، گوش بفرمان خمینی و در رکاب بنی صدر فرصت طلب ، اخوند مسلک کت شلوار پوش قرار گرفتند و از عاملین سلطه مطلق اسلامگرایان و حذف دگر اندیشان از دانشگاه‌ها گشتند .  اوج خیانت و وطن فروشی اینان  به رهبری مسعود رجوی زمانی صورت گرفت که ، وقتی بوسیله خمینی و دار دسته حزب‌اللهی‌های نزدیکش ، دیگر به بازی گرفته نشدند و مهره سوخته تلقی شدند ، به دامان صدام فاشیست و جانی پناه بردند و دست وی را بوسیدند و خود را در رکاب وی قرار دادند و مزدور وار در کنار ارتش متجاوز ، خونریز و جنایتکار او در سرکوب و به قتل عام رساندن مردم ایران همت گماشتند ، واقعه حلبچه و نمونه های آن هرگز از یادها نخواهد رفت. اما تمامی اینها دلیل بر این نمی‌شود که روند استقرار فاشیسم مذهبی بوسیله جمهوری اسلامی را به یک تسویه حساب داخلی بین نیروهای مذهبی ارتجاعی در داخل همان نظام جهت قدرت مطلق شدن در روند استقرار و ادامه عمر فاشیسم ، پیوند بزنیم . جنایات جمهوری اسلامی چند سال قبل از این واقعه ، از روزهای نخستین بدو انقلاب ۵۷ آغاز شده بود، و ادامه داشت ، و بدونه هیچ شکی ادامه هم پیدا می‌کرد حتی اگر این واقعه و تسویه حساب داخلی در آن تاریخ اتفاق نمیافتاد . لذا روند وقایع و تاریخ را نباید فراموش کنیم ، و از نتیجه گیریهای نیم بند و ناصحیح ولی لازم بروز امروز پیرامون وقایع اتفاق افتاده قریب به نیم قرن پیش بپرهیزیم . حکومت فاشیستی مذهبی جمهوری اسلامی ایران از بدو ظهور نامیمون خود در ایران ، با درک و توجه به پایه ها و بنیادهای فکری ، اندیشه ایی و ساختاریش ، امر و هدف دیگری بجز استیلای دیکتاتوری مطلق ، و استبداد و فاشیسم مذهبی- اسلامی را نمیتوانست در بر داشته باشد ، و از هر ترفندی جهت این امر میبایست استفاده میشد که این امر عملی گردد ، و همین هم شد.

علی کارون
۲۹/۶-۲۰۲۶ برابر با  ۸ تیر۱۴۰۵

 


Source URL: https://www.bepish.org/node/14133