تحولات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در قرن بیستم
بخش سوم
تحولات نیروهای اجتماعی و توازن قوای طبقاتی در اروپای شمالی
از سازش تاریخی سرمایه و کار تا چالشهای نئولیبرالیستی
مقدمه
کشورهای اروپای شمالی، بهویژه سوئد، نروژ، دانمارک و فنلاند، در قرن بیستم الگویی متفاوت از تحول سرمایهداری را تجربه کردند. برخلاف بسیاری از کشورهای اروپای غربی که تضاد میان سرمایه و کار اغلب به بحرانهای شدید اجتماعی و سیاسی منجر میشد، در شمال اروپا نوعی «سازش تاریخی» میان طبقه کارگر، سرمایهداران و دولت شکل گرفت که به ایجاد دولتهای رفاه و ثبات اجتماعی گسترده انجامید.
این کشورها نه به سمت انقلاب سوسیالیستی حرکت کردند و نه سرمایهداری کلاسیک بدون محدودیت را پذیرفتند. بلکه با قدرتگیری احزاب سوسیالدموکرات و اتحادیههای کارگری، الگویی از سرمایهداری اجتماعی ایجاد شد که در آن، توازن قوا میان طبقات مختلف از طریق مذاکره، قراردادهای جمعی و سیاستهای رفاهی تنظیم میشد.
با این حال، از دهههای پایانی قرن بیستم، این مدل نیز تحت فشار جهانیسازی، نئولیبرالیسم و تحولات بازار کار دچار تغییرات عمیق شد.
۱. زمینه تاریخی؛ سرمایهداری پیرامونی و جامعه نسبتاً همگن
در آغاز قرن بیستم، کشورهای شمال اروپا هنوز از قدرتهای اصلی صنعتی جهان محسوب نمیشدند. بخش مهمی از اقتصاد آنها متکی بر کشاورزی، شیلات، جنگلداری و صنایع سبک بود. ساختار اجتماعی این کشورها نیز نسبت به کشورهای صنعتی بزرگ اروپا شکاف طبقاتی محدودتری داشت.
چند عامل مهم موجب شد که مسیر تحولات اجتماعی در شمال اروپا متفاوت باشد:
جمعیت نسبتاً کم؛
ضعف اشرافیت سنتی نسبت به اروپای مرکزی؛
گسترش زودهنگام آموزش عمومی؛
و شکلگیری تدریجی نهادهای دموکراتیک.
در چنین بستری، جنبش کارگری توانست بدون ورود به جنگ داخلی یا انقلاب، به تدریج در ساختار سیاسی نفوذ کند
۲. ظهور سوسیالدموکراسی و سازمانیابی طبقه کارگر
از اوایل قرن بیستم، احزاب سوسیالدموکرات در شمال اروپا رشد کردند. این احزاب برخلاف جریانهای انقلابی مارکسیستی، استراتژی اصلاح تدریجی سرمایهداری را دنبال میکردند.
در همین زمان، اتحادیههای کارگری نیز به سرعت گسترش یافتند و به نهادهایی قدرتمند در جامعه تبدیل شدند.
در سوئد، توافق تاریخی میان اتحادیههای کارگری و کارفرمایان در دهه ۱۹۳۰ پایهگذار مدلی شد که بعدها به «مدل اسکاندیناوی» معروف گردید. بر اساس این مدل:
کارگران حق سازمانیابی گسترده داشتند؛
سرمایهداران مالکیت خصوصی را حفظ میکردند؛
اما دولت موظف بود نابرابری را کاهش دهد و خدمات اجتماعی گسترده ارائه کند.
در این مرحله، طبقه کارگر شمال اروپا موفق شد بدون سرنگونی نظام سرمایهداری، توازن قوا را به نفع خود تغییر دهد.
۳. دوران طلایی دولت رفاه؛ اوج قدرت اجتماعی نیروهای کارگری
پس از جنگ جهانی دوم، کشورهای شمال اروپا وارد دورهای شدند که میتوان آن را اوج نفوذ سیاسی و اجتماعی طبقه کارگر دانست.
در این دوره
احزاب سوسیالدموکرات برای دههها قدرت سیاسی را در اختیار داشتند؛
اتحادیههای کارگری بخش بزرگی از نیروی کار را سازماندهی میکردند؛
و دولتها سیاست بازتوزیع ثروت را به شکل گسترده اجرا میکردند.
مدل شمال اروپا بر سه ستون اصلی استوار بود
الف) قدرت بالای اتحادیهها
اتحادیهها نه فقط نهادهای صنفی، بلکه بازیگران اصلی سیاست اقتصادی بودند. آنها در تعیین دستمزدها، سیاستهای اشتغال و حتی برنامهریزی اقتصادی نقش داشتند.
ب) مالیات بالا و خدمات عمومی گسترده
دولتها با اخذ مالیات سنگین از درآمدهای بالا و سرمایه، نظام رفاهی گستردهای ایجاد کردند:
آموزش رایگان؛
درمان عمومی؛
بیمه بیکاری؛
بازنشستگی؛
و حمایت گسترده از خانوادهها.
ج) سازش طبقاتی
سرمایهداران شمال اروپا پذیرفتند که بخشی از سود خود را در چارچوب ثبات اجتماعی و رفاه عمومی تقسیم کنند. در مقابل، جنبش کارگری نیز از مسیر انقلابی فاصله گرفت.
نتیجه این مدل، کاهش چشمگیر نابرابری اجتماعی و شکلگیری یکی از باثباتترین ساختارهای سیاسی جهان بود.
۴. تفاوت شمال اروپا با اروپای غربی
مدل شمال اروپا تفاوتهای مهمی با کشورهای بزرگی مانند فرانسه یا ایتالیا داشت
در اروپای غربی
تضادهای طبقاتی اغلب شدیدتر بود؛
احزاب کمونیست نفوذ بیشتری داشتند؛
و دولتها بیشتر با بحرانهای سیاسی و اعتصابهای گسترده مواجه میشدند.
اما در شمال اروپا، سوسیالدموکراسی توانست بخش مهمی از طبقه کارگر را در چارچوب اصلاحات تدریجی حفظ کند و مانع قطبیشدن شدید جامعه شود.
در واقع، دولت رفاه شمال اروپا حاصل نوعی «توافق اجتماعی پایدار» بود، نه نتیجه انقلاب یا تقابل مستقیم.
۵. بحران دهه ۱۹۷۰ و ورود نئولیبرالیسم
بحران اقتصادی دهه ۱۹۷۰، مدل شمال اروپا را نیز تحت فشار قرار داد. رکود اقتصادی، تورم و افزایش هزینههای دولت رفاه موجب شد که سرمایهداران و بخشی از نیروهای سیاسی خواهان اصلاحات بازارمحور شوند.
از دهه ۱۹۸۰ به بعد، کشورهای شمال اروپا به تدریج برخی سیاستهای نئولیبرالی را پذیرفتند
خصوصیسازی محدود؛
کاهش مقررات بازار؛
آزادسازی مالی؛
و انعطافپذیر کردن بازار کار.
اما تفاوت مهم شمال اروپا با بسیاری از کشورهای دیگر این بود که این اصلاحات معمولاً با حفظ بخش بزرگی از نظام رفاهی همراه شد
در نتیجه، اگرچه قدرت اتحادیهها کاهش یافت، اما فروپاشی کامل سازش اجتماعی رخ نداد
۶. فروپاشی شوروی و تغییر فضای سیاسی
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، فشار ایدئولوژیک بر سرمایهداری غربی کاهش یافت. در شمال اروپا نیز احزاب سوسیالدموکرات به تدریج به سیاستهای بازارمحور نزدیکتر شدند
در این دوره
بخشی از صنایع دولتی خصوصی شد؛
رقابت در خدمات عمومی افزایش یافت؛
و سیاستهای ریاضتی محدود در برخی کشورها اجرا شد.
با این حال، برخلاف بسیاری از کشورهای دیگر، شمال اروپا همچنان سطح بالایی از حمایت اجتماعی را حفظ کرد.
دلیل این مسئله، باقیماندن قدرت نسبی اتحادیهها و ریشهدار بودن فرهنگ توافق اجتماعی بود
۷. تحولات جدید؛ مهاجرت، اقتصاد دیجیتال و بحران نمایندگی
در دهههای اخیر، مدل شمال اروپا با چالشهای تازهای روبهرو شده است:
الف) تضعیف تدریجی اتحادیهها
گرچه اتحادیهها هنوز قدرتمندند، اما میزان عضویت کارگران نسبت به گذشته کاهش یافته است.
ب) رشد اقتصاد پلتفرمی
اشتغال موقت و دیجیتالی، ساختار سنتی سازمانیابی کارگری را تضعیف کرده است.
ج) مهاجرت و تغییر ترکیب اجتماعی
افزایش مهاجرت، ترکیب اجتماعی کشورهای شمال اروپا را تغییر داده و در برخی موارد زمینه رشد نیروهای راستگرا را فراهم کرده است.
د) افزایش فشار سرمایه جهانی
رقابت جهانی موجب شده دولتها برای حفظ سرمایهگذاری، بخشی از سیاستهای رفاهی خود را تعدیل کنند.
با این حال، برخلاف بسیاری از کشورهای اروپایی، هنوز بخش مهمی از جامعه شمال اروپا از ایده عدالت اجتماعی، خدمات عمومی و نقش فعال دولت حمایت میکند
نتیجهگیری
تجربه اروپای شمالی نشان میدهد که سرمایهداری الزاماً تنها در شکل لیبرالی افراطی یا تقابل کامل طبقاتی عمل نمیکند. در این کشورها، طبقه کارگر توانست از طریق سازمانیابی گسترده، قدرت اتحادیهها و حضور سیاسی سوسیالدموکراسی، توازن قوای اجتماعی را به سود خود تغییر دهد، بدون آنکه ساختار سرمایهداری را بهطور کامل واژگون کند. به تأکید بخش قابل ملاحظه از کارشناسان اقتصادی و جامعه شناسان، شرایط و مناسبات جدید در جهان دیگر سوسیال دمکراسی امکان تأثیر گذاری دهه های گذشته را نخواهد داشت و احتیاج به بازبینی خود دارد
مدل شمال اروپا بر پایه سازش تاریخی میان سرمایه و کار شکل گرفت؛ سازشی که دولت رفاه، کاهش نابرابری و ثبات اجتماعی را ممکن ساخت. هرچند نئولیبرالیسم و جهانیسازی بخشی از این دستاوردها را تضعیف کردهان و روندی بذونه بازگشت را برای سوسیال دمکراتها فراهم کرده اند، اما هنوز هم این کشورها نسبت به بسیاری از جوامع سرمایهداری، سطح بالاتری از حمایت اجتماعی و مشارکت سازمانیافته نیروهای کارگری را حفظ کردهاند.
تحولات امروز شمال اروپا نشان میدهد که آینده توازن قوای اجتماعی، نه فقط به قدرت اقتصادی سرمایه، بلکه به میزان سازمانیابی نیروهای اجتماعی، فرهنگ سیاسی و توان جامعه در دفاع از دستاوردهای تاریخی خود وابسته است همچنین احزاب و گرایشات لازم است ایده ها و راه حلهای رادیکالتری را جستجو کنند
بهروز فدائی ـ هفتم جون ٢٠٢٦